آرشیف

2015-6-24

بنیاد فرهنگی جهانداران غوری

چهره ی دیگر از سر زمین ادب پرور غور

چهره ی دیگر از سر زمین ادب پرور غور

بخش فرهنگی بنیاد فرهنگی جهانداران غوری

بلی؛ وقتیکه به چهره ی او بدقت مشاهده شود، انسانی باوصف کهولت سنی شاد، خوش برخوردو با لحن دیگری که سبب جلب مصاحب میگردد را در مقابل خویش می یابی، این شخصیت اصطلاحات شرین غوری را با لهجه های سایر نقاط کشور طوری مخلوط نموده که در اولین برخورد تصور می شود این شخصیت از ولایتی دیگری باشد، او خوش برخورد و زیبا کلام است و مصاحب خود را طوری جلب می نماید که هرآنچه در قلبش باشد می تراوشد.
محترم غلام فاروق غوری فرزند مرحوم ولی محمد خان در بین سالهای 1320-1321 در قریه جوی نو ولسوالی تیوره چشم بدنیا گشوده است، در آنزمان مکتب در حول و هوش قریه اش نبوده ، نزد ملا امام مسجد نشست و علوم متداوله دینی را به توجه پدر بزرگوارش آموخت. گرچه در مدارس دینی آنزمان اصول نویسندگی وجود نداشت، اما پدرش نوشتن و اصول تحریر را برایش می آموخت.
آقای غوری در عنفوان جوانی شخصیت جدی، صادق و پرکاری بود که این شیوه کاری اش تاهمین اکنون ادامه دارد، هرآنچه را که بخواهد عملی کند زمان را خیلی جدی شمرده و لحظه ی در اجرائش تغافل نمی کند.
در سال 1340 بریاست وادی هلمندبحیث مامور تدارکات مقرر گردید این ریاست که به نام وادی هلمند و ارغنداب مشهور است یکی از تصدی های بزرگ زمانش بود و در ساخت و ساز بند های آب و ساختمان های دولتی دست فراخی داشت.
محترم غوری درسال 1348 تا سال 1353 بحیث مأمور در مدیریت عمومی فواید عامه ولایت غور ایفای وظیفه نموده و به هرکاری که لزوم دید مقامات بالایی بود با افتخار تمام کار نموده و در مقابل پسمانی ها ، بیعدالتی ها، خیانت ها و تعلل در کار برخورد جدی و حتی برخورد فزیکی داشت.
از سال 1353الی سال 1356 دوباره بحیث مامور تدارکات و خدمات دستگاه ساختمانی هلمند در لشکر گاه بکار گمشاته شد،آقای غوری از جدیت پشتکار وصداقتی که داشت در ابتدای اساسگذاری بند ذخیره سلما (1356) بحیث مدیر تدارکات در پروژه بند سلما مقرر گردیدو تا سقوط بند سلما در این پروژه فعالانه کار نمود، با تأسف در سال 1363 وقتیکه همه قسمت های بند سلما از طرف مجاهدین گرفته شد وویرانی ها آغاز گردید آقای غوری در حالیکه بر آبادی های ویران شده میگریست وظیفه راترک و به یکی از قریه های چشت پناه برد.
بهر صورت آقای غوری فعلأ بیکار و در خانه محقری زندگی می نماید، چرا پالیده گر بنیاد فرهنگی جهاداران غوری این همه سوانح این شخص را ورق زد؟ و چرا به معرفی اش پرداخت ؟
می آئیم اینجا که از دانش و فرهنگ غوری ها باز تابی داشته باشیم، چهره های ادبی را به معرفی بگیریم و د رنتیجه نشان دهیم که غوری ها نه تنها در عرصه کار وفعالیت صادق وبی بدیل اند، بلکه در عرصه ی ادب و هنر نیز ید طولای دارند، خبر شدیم آقای غوری اشعاری هم دارد و شعر می سراید،دنبالش رفته و در دفتر بنیاد گیرش کرده پرسیدم : از چه وقت به شعر و شاعری رو آوردی؟ چه می سرایی ؟
غوری با لبخند همیشگی گفت: شعر یعنی چی ؟ من و شاعری؛ این یک اشتباه است که دربرابر دیگران خود را شاعر معرفی دارم اما ناهنجاری های زمان گاهی پای هر انسان را به طرفی می کشاند که وقتی درد دلش را به قلم بگوید، قلمست که آن درد را تنظیم نموده و بدیده ی دیگران بصورت شعر نمایان میسازد.
او گفت (آقای غوری) : از دهه ی شصت گاهی شب ها و روز ها در فکر آن می شدم که در حریم و اطراف چرا این همه نا همگونی ها جریان دارد؟ چرا یک اصلاحی به این کشور نمی آید ؟ تا چه وقت آله دست دیگران باشیم؟ چرا خانه خود را به خاطر خوشی دیگران به ویرانه مبدل می سازیم ؟…….. و ده ها چون و چرای دیگر.. مجبورم کرد که گاهی قلم را وسیله روز گذرانی قرار داده و از زبان بی زبانش مطلبی حاصل کنم که نامش را شعر گذاشتند.
بهر صورت آقای غوری اشعاری جمع کرده و بمناسبت های مختلف سروده، مگر باورمند نیست که این آثارش که پراکنده است زوری بمثابه مطالب قبول شده بزیور چاپ آراسته شود، اینک یک قطعه از اشعارش را که در تذکره شعرای غوراز طرف محقق محترم آقای عبدالقادرمؤحد رحیمی تر تیب و تدوین گردیده به نشر می رسانم. امید وارم خواننده محترم در این مورد نظر خوب خود را ارائه فرماید.

 

 

سوز دل

 

 

یا الهی تا بکی در بدریم ؟
نزد حکام خوار وزارو ابتریم

ایزدا تو رحم کن بر حال ما
گرچه ما از ملزمان محشریم

غور درجمع ولایات نیست یا
دیگران راستی و مایان اندریم

نظم و قانون است اینجا پایمال
بهر چور است غورو ما خون جگریم

نی معارف، نی محاسب ، نی قضا
این بدان ماند که ما کوروکریم

والی آمد، بهر خود ماهی گرفت
دست ما بر سینه ، گویا نوکریم

قاضی آمد ، حق را ناحق نمود
ما چو مجرم پیش اوچشم تریم

هست قوماندان اندر خواب و خور
رنج نا امنی همیشه می بریم

خالق من توبه؛ لطفأ رحم کن
از جفای روزگاران بی سریم

غوریا شکوه مکن از روزگار
در صفا و دین داری سروریم

 

سنبله 1360 
تهیه کننده : محمد نظر حزین یار