آرشیف

2018-6-10

رسول پویان

غارت باغ انسانی

درین زمانه دل ازجور خار می لرزد
ز چـیـغ و ولــولـۀ لاله زار می لـرزد

ز قتل و غارت گل هـای باغ انـسانی
ز درد و زخم سکوت هـزارمی لرزد

ز انهـدام طـبـیـعت ز غـارت هـسـتی
به دست قـدرت سرمایه دار می لرزد

بجای سبزه وگل رابش پلاستیک است
بـیاد بـاغ و گل و سـبزه زار می لرزد

فغـان جـنـگل و مـرغ و گـیاه می آیـد
ز تشنگی دل کشت و شـیار می لرزد

نهنگ و ماهی ابحـار زنـده می میرند
ز زهـر عقرب و دندان مار می لرزد

زمـان خـود کـشی نسل آدم دوپاسـت
ز انـتحـاری مـذهـب شـعار می لرزد

ز مـافـیا و ز افــراطی و ز آدمخـوار
زکینه توزی سگ های هارمی لرزد

بلای جنگ وشرارت گرفته عالم را
ز آه و نـالـۀ مظـلـوم زار می لـرزد

گمان کنم که مزارع شـوندگورستان
ز بی شماری سـنگ مزار می لرزد

فـروش اسـلحه باجنگ میشودافزون
ازیـن مسـابقـه در کـشـتار می لرزد

زنقشه ییکه جهان رابه دردوغم آلود
ز استعـمارِ نوی پر شرار می لرزد

جهان به پنجۀ غولان فتاده خون آلود
چو آهوگان ز تیر و شکار می لرزد

ز جنگ سـوم و محـو تمـدن انـسـان
زتیره بختی و برگشت غارمی لرزد

بـه قعر دوزخ جاسوس و اطلاعاتی
فتاده مردم و دل بی قـرار می لرزد

دروغ وفتنه گری پالسی شودمنظور
ز طرح تـوطـئۀ بی شـمار می لرزد

ز بـس فـریب و تقلب تنیده در قانون
قضا وعدل وحقوق و عیار می لرزد

زخشم ونفرت ونفرین و انتقام وخون
صلیب ودرّه وشمشیر ودار می لرزد

زعشق وعاطفه دل ها چرا بود خالی
ز محـو همدلی و تـرک یار می لرزد

بچنگ زوروزر سنگ دل فتاده عشق
زخـشم سیستم و تولید و کار می لرزد

شروع زوررباطست و ضعف انسانی
زهوش مصنوعی درکارزار می لرزد

بهرطرف که نگه میکنی دل آزاریست
به مرگ مهر و ز قلـب فگار می لرزد

درین زمانه که دانش چراغ انسان است
چرا ز وحشـت شب های تار می لرزد؟

6/6/2018
رسول پویان