آرشیف

2015-2-4

mandishmand

گردن کجی رئیس جمهور کرزی و شمشیرزنی امیر ملاعمر

19 جنوری 2010(29 جدی 1388     

در ضرب المثل عامیانه گفته می شود که "گردن خم یا گردن کج را شمشیر نمی برد." اما این امر بسته به اراده و عملکرد شمشیثر زن دارد. وقتی شمشیر زن، شمشیر دست خود را در برابر گردن خمیده خم نکند، ششمیر او گردن خم و لمیده را آسانتر و زودتر از گردن بلند و افراخته قطع می کند.

نمایش غم انگیز و خونین حمله ی طالبان(28جدی 1388 برابر با 18جنوری 2010) در کابل تصویری از شمشیر زنی طالبان در برابر گردن خمیده و در حال التماس رئیس جمهور کرزی بود.

میزان بالای تقلا و التماس رئیس جمهور:

کرزی پس از شروع دور جدید زمام داری خود در مسند ریاست جمهوری  میزان تقلا و التماس را در برابر طالبان تا آن حد بالا برد و گردن خود را چونان در مقابل شمشیر آخته ی طالبان و امیر ملاعمر خم و کج کرد که گفت: اگر طالبان یک ملیون بار هم تقاضایش را برای مذاکره و صلح رد کنند، بازهم تقاضایش را تکرار خواهد کرد. وی در این شب و روز به شدت در درون ارگ کابل مصروف آن بود تا طرح صلح با طالبان را تدوین کند و با حذف نام ملاعمر از لیست سیاه سازمان ملل حضور و مشارکت او را در دولت به تصویب جامعه ی بین المللی در کنفرانس لندن برساند. اما طالبان بار دیگر و با خشونتِ بیشتر از گذشته شمشیر خود را به دستان دراز شده و گردن خمیده ی رئیس جمهور فرو بردند.

تقاضای رئیس جمهور کرزی از طالبان به مذاکره و صلح و تردید طالبان مطلب تازه ای نیست که مایه ی شگفتی شود. اما آنچی که در این سناریوی تکراری نمایش شگفت انگیز داشت، التماس و اصرار رئیس جمهور کرزی پس از دور جدید ریاست جمهوری اش در مذاکره و صلح با طالبان و تردید خشونت بار طالبان با انجام حمله ی خونین در اطراف کاخ ریاست جمهوری بود. نکته ی قابل پرسش این است که چرا رئیس جمهور گردن خود را در این دومین دور ریاست جمهوری اش با التماس بیشتر از گذشته بسوی طالبان خم می کند و چرا طالبان شمشیر خود را با قهر و خشونت مضاعف به سوی این گردن فرو می برند؟

انگیزه و هدف این التماس:

التماس رئیس جمهور کرزی در مصالحه با طالبان به موقعییت جدید و ویژه ی موصوف در رهبری دولت بر میگردد. کرزی در رهبر ی دولت افغانستان همان کرزی دوران اداره ی مؤقت و انتقالی و همان رئیس جمهور اولین دور ریاست جمهوری نیست که اسیر دستان جبهه ی مقاومت ضد طالبان یا به اصطلاح ائتلاف شمال باشد. رئیس جمهور کرزی با دست پر طرح مصالحه با طالبان را به کنفرانس لندن میبرد و در صدد حذف نام ملاعمر از لیست سیاه سازمان ملل و تدویر لویه جرگه برای تحقق این مصالحه می شود. زیرا او دوره ی عبور از جبهه ی مقاومت ضد طالبان یا همان ائتلاف شمال را با تضعیف و اضمحلال این جبهه پشت سر گذاشته است. اکنون کرزی برخلاف سالهای قبل روبروی خارجی ها می ایستد و عملیات آنها را در کشتن غیر نظامیان محکوم می کند و برای آنها خط و نشان می کشد.

اگر طالبان در جهت هرگونه مذاکره و توافق با کرزی از خروج قوای خارجی سخن بگویند و خواستار محاکمه ی سران و فرماندهان مخالفان خود به نام ائتلاف شمال باشند، کرزی به آسانی می تواند این پیام را به طالبان برساند که دسترسی به هردو مطالبه بستگی به مذاکره و توافق با آنها دارد. زیرا او موقعییت ائتلاف مذکور را تا این نقطه رسانده است. وقوع چنین مذاکره و توافقی که به جنگ طالبان در برابر حکومت رئیس جمهور کرزی نقطه ی پایان بگذارد و به مشارکت طالبان در این حکومت بیانجامد، مشکل اصلی وی را در جنوب کشور و در میان جامعه ی پشتون افغانستان که به جای او ملاعمر و طالبان از پذیرش و مشروعیت اجتماعی برخور دار است، حل می کند. بدون تردید اگر رئیس جمهور کرزی بتواند مشکل واقعی زعامت خود را در درون جامعه ی قبیلوی پشتون حل کند، این همه التماس به طالبان کمترین کاری است که رئیس جمهور با گردن خمیده تر از این هم انجام میدهد.

پاسخ خشونت بار طالبان به التماس رئیس جمهور:

شمشیر کشی امیر ملاعمر در برابر گردن خمیده و لمیده ی رئیس جمهور کرزی و تردید خشونت بار طالبان در مذاکره با رئیس جمهور به چه انگیزه و عواملی بر میگردد؟

پاسخ این پرسش را باید در این نکات جستجو کرد:

1- طالبان از زاویه ی قومی و اجتماعی به پذیرش و مشروعیت زعامت کرزی در درون جامعه ی پشتون تن نمیدهند. هرچند که رئیس جمهور کرزی سیاست پیروزمندانه ی خود را در هشت سال گذشته مبتنی بر تضعیف و در واقع حذف سایر گروه های قومی و اجتماعی از عرصه ی اقتدار و حاکمیت به رخ آنان بکشد.

2- طالبان از لحاظ فکری و اعتقادی به تفکرات اسلامی القاعده و قرائت های افراط گرایانه و خشونتبار دینی دلچسپی و وابستگی دارند. القاعده و منابع تمویل جنگ القاعده و افراط گرایان عرب، طالبان را  از لحاظ مالی و تشکیلاتی در حمایت و عنایت دارند. منابع اصلی تمویل جنگ القاعده و طالبان در درون جوامع عرب کشورهای عربی نفت خیز خلیج فارس است. انگیزه ی عرب ها در این حمایت ریشه در مسایل دینی و سیاسی دارد. تا زمانی که عرب ها نفت دارند، القاعده و افراط گرایی اسلامی در تشکیلات نظامی و جنگی آن که طالبان بخشی از این تشکیلات شمرده می شود، وجود خواهند داشت.

3- پاکستان (حلقه های سیاسی، مذهبی، استخباراتی و نظامی) بخشی دیگر از منابع تمویل و حمایت طالبان است. انگیزه های پاکستان در این حمایت به مسایل مختلف دینی، سیاسی و امنیتی بر میگردد. تا زمانی که این منبع با چنین انگیزه هایی پشت سر طالبان وجود داشته باشد، تلاش رئیس جمهور کرزی و دولت او در مذاکره و صلح با طالبان بی نتیجه خواهد بود.

4- ابهام در سیاست امریکایی ها و اروپایی ها بر سر منابع بیرونی حمایت از طالبان به خصوص پاکستان و کشور های عربی یکی از عوامل باز دارنده در دسترسی کرزی به مذاکره و توافق با طالبان است. هر چند رئیس جمهور کرزی این بار از جامعه ی بین المللی و خارجی های حامی دولت خویش خواسته است تا او را در مذاکره و مصالحه با طالبان حمایت کنند، اما نشانه های روشن و قاطع از چنین حمایتی نه در گذشته و نه امروز به مشاهده نرسیده است. آیا می توان نکات مشترکی را در منافع این حامیان خارجی غربی دولت افغانستان با منافع پاکستانیها و عرب ها مبتنی بر حضور نظامی القاعده و طالبان در افغانستان و حتی در منطقه سراغ کرد؟

آیا خصومت امریکایی ها و جمهوری اسلامی ایران، خصومت عربستان سعودی و سایر عرب ها با جمهوری اسلامی مذکور و سایر رقابت ها و دشمنی های منطقوی و جهانی میان هند و پاکستان و میان غربی ها و کشور های عضو پیمان شانکهای، توجیه کننده ی  حضور طالبان و القاعده در سایه  ی ابهام سیاست غربی ها است؟