آرشیف

2015-1-25

رزاق مآمون

فـــرار بـــه ســوی بـحــــــران

 

افغانستان همواره از دو موهبت ( اندیشه وثروت) محروم بوده است.این قحطی، جایی برای توازن نیز باقی نگذاشته است.نتیجه کار این که هرگز تفاهمی به معنای حضور سالم همه مردم در امورات کشورنیز میان ساکنان این جغرافیا مشاهده نشده است. این تفکر مکروه رایج بوده است که مساله “ملی” اندیشی ووحدت ملی صرفا درشعارها و رسانه های رسمی و قلدروجود داشته باشد، بی آن که مردم از مفاد اصلی چنین کلماتی در زنده گی شان فیض ببرند. 

این نوع مغالطه طی یک قرن استبداد، با مغالطه دیگری درهم آمیخته است که بر بنای آن، سازنده گان شعار های خاندانی وقومی، خود را تلقین کرده اند که حکمرانان سلف نیز راه درستی پیموده اند و این میراث پرسود را به هر قیمت ممکن باید حفظ کنند. 
میراث داران دوره صد ساله استبداد به طور کاذبانه و بالطبع رندانه، اعتقاد شان را حفظ کرده اند که آنچه ازگذشته تا کنون گفته شده و پس ازین نیز از آن پیروی میشود، همان مفهوم “ملی گرایی “ ظاهری است که به سودهمه مردم تمام میشود. این مغالطه پردازی های رندانه و ازمود افتاده عمدتا از روی عادت و ترس از آینده مطرح میشود که نه برای صاحبان شعارها ونه هم برای آینده گان ، کمترین سودی نخواد داشت. 
حکومت آقای کرزی ، به طور هدایت شده ، خود را با چنین مغالطه های بی حاصل رنگ آمیزی میکند. تصفیه و سرکوب در گذشته، محمل هایی داشت که امروز نشانی ازآن دیده نمیشود. انگلیس افغانستان دیروزرا مانند یک سرای بسته و بی صاحب در دست خاندان نادرشاه سپرد واین خاندان هر آنچه در توانش بود، برای تحکیم قدرت انحصاری به کارگرفت. غارتها و کشتارهای بزرگ درتاریخ افغانستان انجام گرفت و سرکوب های قومی خونبار در چندین نوبت اجرا شد؛ صدای قربانیان هم به هیچ جایی نرسید. 
جغرافیای بسته افغانستان به حاکمان کمک کرد خصوصا در بیش از نیم قرن اخیر، سرنوشت، عدالت، احساسات وحقوق میلیونها نفر را در گروخود نگهدارند و چنین هم کردند؛ اما سیل واکنشهایی که ده ها سال به برکت رعب دایمی و سرنیزه در روان مردم ،مخرجی نیافته بود، درسی سال اخیر، کلیه بنا های تفکر انحصاری را درهم شکست. نکته قابل اتکا این است که بعد ازین نیز چنین خواهد شد. 
ظهور دادن طالبان نخستین تلاش منطقه یی قدرتمند برای بازگشت به ساختارهای تقریبا در افغانستان بود .پس از طالبان نیزگروه هایی به میدان آمده اند که بالوسیله آموزه های مدنی درغرب، بدویت شرقی را درافغانستان دو باره زنده کنند. این قشر خیال دارد که هرچه طبل گذشته رابکوبند، به همان میزان اقتدار گذشته برخواهد گشت. کاری هم به این ندارند که هیچ رکنی ازدولت وجامعه با گذشته شباهتی ندارد.  رفتن چشم بسته به سوی تجدید بنای دیدگاه های گذشته و صحنه آراییها به سبک دیروز، استقبال از حوادثی است که ممکن است علی العجاله صدای شان به گوش نمیرسد. در دوره های استبداد نیز صدای حوادث به گوش نمیرسید؛ اما مقابل چشمان مان چه چیزهایی اتفاق افتاد؟ 
اگر درگذشته، تفکر کنار زدنهای قومی در سطح کل افغانستان عملی میشد، پایه های استوار حکومتی وجود داشت. اما درحال حاضر، گروهی که به عنوان خلف الصدق سردمداران دیروز بر مسند لرزان و همیشه متغییر کنونی نشسته است، الزاما از سعادت گذشته گان خود محروم است. 
زمان خیلی دگرگون شده است. 
ساختار دولتی و اقتصادی گذشته جایش را به نهاد های هوشمند وفرقه گرا داده است. بیداری ملی ورفتن به سوی اجماع نظر وارد فرهنگ اجتماعی شده است.ابزار قدرتمند دموکراسی به هدف نزدیک شدن اجتناب ناپذیر به دیدگاه های مدنی، برای همه امکان میدهد تا ظرفیتهای خود را تقویت کنند وصدای شان به گوش همه دنیا برسد. 
افغانستان مانند یک جزیره بسته از تیررس تحولات به دور نیست و دانش نوین روز تا روز به زنده گی مردم وارد میشود.تلاش برای فرار به سوی بدویت سیاسی صرفا میتواند روند دگرگونیهای مثبت درافغانستان را با سکته گی روبه رو کند. اما آنانی که برخلاف امواج شنا میکنند، بی تردید ازنفس میافتند. 
حلقه اصلی مشاوران پس پرده آقای کرزی نیاز به درس آموزی از گذشته دارند. این نیاز باید برآورده شود. افغانستان در وضعیت مناسبی نیست. کشور هنوز هم به عنوان ضعیف ترین حلقه جغرافیایی وامنیتی ، درسفر سرنوشت، درواقع روی یک مو راه میرود. دل بستن به ضمانت های خارجی ، آسانترین نوع سیاست گزاری درکشورهای ضعیف است. اما رهبران ونخبه گان، در دوصد سال اخیر بارها به ضمانتهای خارجی دل خوش کردند وهیچ چیزی به دست نیامد.  بافت ساختاری داخل برای کشورمانند افغانستان تعیین کننده است. اگر چنین نبود، سیاست حزب دموکراتیک خلق دردوران تجاوز شوروی ، دست کم درسطح کشور های منطقه فراگیر میشد. دیدیم که چنین نشد. اکنون به نظر میرسد که کرزی و شرکاء به راهی میروند و مردم به راهی. حقه بازی با قوانینی که به نام مردم در اسناد تقنینی ثبت شده اند، بازی با ریش بابه است. راندن چهره هایی که به نام دیگران ازدولت امتیاز میگیرند، اقدامی مناسب است. هیچکسی به خاطر کنار زدن دکتر عبدالله ومارشال فهیم از بدنه دولت، اشک تاسف نمیبارد ؛ هرچند که عمرسیاستهای “تصفیه” مخالفان همیشه کوتاه بوده است. اما تیم دولتی واضحا از خط احتیاط پا فراتر میگذارد . این تیم دست فلزی وبی مهرخود را از آستین حریری دیگران بیرون میکند تا به دل وجگرهویت و حقوق مشروع سیاسی دیگران چنگ بیاندازد. این نخستین اقدامات درشرایط جدید است، به این امید که قدم به قدم سیاست تقطیع حیثیت تباری عملی شود. پس درک این حقیقت که افغانستان علی رغم چانسهای مناسب برای توسعه، با خطرعقب گرایی وحشتناکی رویاروی قرار گرفته است، زحمت چندانی ندارد.