آرشیف

2024-1-8

عارف عرفان

زوال هژمونی ایالات متحده آمریکا

 

اسکات ریترافسر اطلاعاتی سابق تفنگداران دریایی ایالات متحده آمریکا برداشت های خود را از مهم ترین رویداد های سال ۲۰۲۳ به مثابه تصویر پرداز زوال هژمونی ایالات متحده آمریکا به رشته تحریر در آورده واز پنج رخداد مهم به مثابه ستون اصلی دیدگاه خویش در خصوص زوال هژمونی ایالات متحده آمریکا یاد آوری نموده می نگارد:

حمله متقابل نافرجام اوکراین،جنگ اسرائیل و حماس و رویدادهای دیگر نشان دهنده زوال هژمونی ایالات متحده است.

سال ۲۰۲۳سالی برای تغییر بود و برواقعیت دنیایی که ازهژمونی آمریکا دور میشود به سوی یک واقعیت جهان چند قطبی که هنوز تعریف نشده است صحه میگذارد.این دگرگونی با رویدادهای بسیاری مشخص شد ودر اینجا پنج مورد از مهمترین آنها را باید آوری نمود.

 

ضد حمله شکست خورده اوکراین

شاید پرطرفدارترین رویداد سال،حمله متقابل بهار/تابستان موردانتظار اوکراین،نسخه ناتو، تداعی کننده ی حمله آلمان در منطقه  آردن در دسامبر ۱۹۴۴ بود؛ تا اقدام آخرین نفس برای پرتاب کردن تمام ذخایر باقیمانده در تلاشی ناامیدکننده برای به دست آوردن یک کست، ضربه به حریفی که ابتکار راهبردی را به دست گرفته بود.هر تحلیلگر نظامی سالمی میتوانست اجتناب ناپذیر شکست اوکراین را پیشبینی کند. نمیتوان با مسئولیت پذیری از حمله های از جبهه به یک موقعیت دفاعی کاملاً دفاع شده و کاملاً آماده با استفاده از نیروهایی که برای این کار مجهز،سازماندهی یا آموزش دیده نیستند، صحبت کرد.

میزان توهم پیرامون انتظارات اوکراین و ناتو تنها بر یأس ناشی از هدف آنها تأکید می کند. حمایت غرب از اوکراین همیشه ماهیت سطحی داشت، جایی که سیاست داخلی بر واقعیت جهانی غلبه کرد. ناآگاهی کسانی که معتقد بودند اوکراین می تواندخط دفاع روسیه را سوراخ کند به راحتی با کسانی که فکر می کردندکه یک جنبش میدان را در مسکو ازطریق تاثیر ترکیبی تحریم های اقتصادی و جنگی ابدی علیه اوکراین ایجاد کرد، مطابقت داشت.

حمله متقابل،تجلی روس ستیزی است که جهان غرب را فراگرفته است، جایی که جهل بر واقعیت غلبه می کند و توهم بر واقعیت.  ضدحمله نافرجام ناتو/اوکراین، بدون کارایی به تضعیف روسیه، نشان داد که این اقدام دستگاه جوجه کشی ایست برای تولد یک روسیه قدرتمندتر، مطمئنتر و انعطافپذیرترکه دیگر اجازه نخواهد داد به عنوان شهروند درجه دوم در جامعه جهانی طبقهبندی شود.

 

۷اکتبرجنگ اسرائیل و حماس

در ۶ اکتبر ۲۰۲۳،اسرائیل برفراز جهان نشسته بود.دولت جو بایدن، رئیس جمهور آمریکا،راه حل دو کشوری برای مشکل فلسطین را فراموش کرده بود.در عوض،چشم انداز اسرائیل بزرگ را پذیرفت که با تمرکز بر مزایای ژئوپلیتیکی گسترده تر روابط عادی بین اسرائیل و کشورهای عربی خلیج فارس،دزدی مداوم سرزمین فلسطین را ازطریق حمایت کنترل نشده از شهرک سازی های غیرقانونی اسرائیل راپنهان نماید.نیروهای دفاعی اسرائیل بهترین ارتش در منطقه بودند که توسط یک نهاد اطلاعاتی و امنیتی پشتیبانی میشدند که از شهرت افسانهای برای دانستن همه چیز درباره همه دشمنان احتمالی برخوردار بودند.سپس۷ اکتبر حمله غافلگیرانه حماس اتفاق افتاد.

همه صحبت ها در موردعادی سازی اسرائیل و اعراب به پایان رسید.ارتش اسرائیل توسط حماس شرمنده و از حزب الله شکست  خورد.سرویس اطلاعاتی اسرائیل به عنوان یک گلوله خالی آشکار شده است که بزرگترین دستاورد آن سیستم هدف گیری با کمک هوش مصنوعی است که کشتار غیرنظامیان فلسطینی را تسهیل می کند.

واقعیت جدید خاورمیانه اکنون با دو موضوع مرتبط شکل گرفته است .ضرورت تشکیل کشور فلسطین و اجتناب ناپذیری شکست استراتژیک اسرائیل.مسیرهای حل و فصل هریک از این مسائل آسان نخواهد بود و ممکن است در طول سال ها به جای ماه ها آشکار شود، اما یک چیز مسلم است وان عبارت ازین است که این واقعیت جدید ژئوپلیتیک بدون حوادث هفتم اکتبر ممکن نبود.

 

افریقا شورش ساحل

در طول سه سال،حوزه ای نفوذ تحت سلطه فرانسه پس از استعمار در ساحل آفریقا، از سکوی پرشی برای پروژه های آمریکا و اتحادیه اروپا به رهبری فرانسه خارج شد.با شروع رخداد کشورمالی در سال ۲۰۲۱، سپس بورکینافاسو در سال ۲۰۲۲، و در نهایت نیجر در سال ۲۰۲۳، فروپاشی  ساحل تحت سلطه فرانسه به همان اندازه که تعیین کننده بوده است، چشمگیر بوده است. ظاهراً فرانسه و حامیانش هیچ کاری نمی توانستند انجام دهند تا موج احساسات ضد فرانسوی در منطقه را معکوس کند.در پایان، تهدید مداخله نظامی خارجی برای تغییر کودتای جوجولای ۲۰۲۳ در نیجر در مواجهه با موضع دفاع جمعی اتحادی که توسط سه مستعمره سابق فرانسه اتخاذ شده بود، از بین رفت.

اخراج چشمگیر فرانسه از منطقه با ظهور یک قدرت منطقه ای جدید روسیه همراه شد.ظهور اتحاد سه جانبه منطقهای جدید بین مالی، بورکینافاسو و نیجر با سیاست خارجی روسیه بطور قاطعتر همزمان شد،که به نظر میرسید با آفریقایی که هنوز از پیوندهای موجودیت پسا استعماری که در روابط ژئوپلیتیکی مانند آنها آشکار شده بود، آرمان مشترک شکل دهد.رویکرد روسیه در موفقیت اجلاس سران روسیه و آفریقا در تابستان گذشته که در سن پترزبورگ برگزار شد،و روابط اقتصادی و امنیتی رو به رشد بین روسیه و بسیاری از کشورهای آفریقایی از جمله مالی، بورکینافاسو و نیجر،که از آن زمان ظهور کرده است،اثبات شد. به نظر می رسد پرچم سه رنگ روسیه به عنوان تأثیرگذارترین نماد دخالت خارجی در آن منطقه جایگزین پرچم فرانسه شده است.

بریکس

در سال ۲۰۲۲چین میزبان چهاردهمین اجلاس سران مجمع اقتصادی برازیل،روسیه،هند،چین و آفریقای جنوبی بود.اجلاس، بریکس آرزوی پر عظمتی داشت،اما نتوانست چیزی بیش از صحبت در مورد  به اصطلاح یک «سبد ارزی» که برای به چالش کشیدن برتری جهانی دالر آمریکا طراحی شده بود و باشیوه ای غمانگیزی درباره امکان باز کردن عضویت خود در آن صحبت کند، انجام دهد.

سپس پانزدهمین اجلاس سران بریکس در آفریقای جنوبی برگزار شد.بریکس از یک مجمع دارای پتانسیل ناشناخته در صحنه بین المللی به عنوان یک رقیب چندجانبه در برابر یکه تازی آمریکا، یک رقیب قابل دوام برای “نظم بین المللی مبتنی بر قوانین” تحمیلی ایالات متحده که از پایان دوره بر گفتمان ژئوپلیتیک جهانی تا جنگ جهانی دوم تسلط داشت،طلوع کرد.وقایعی که به پیشبرد جبهه و مرکز بریکس در اهمیت جهانی ان کمک کرد،طوفانی کامل را نشان داد.

هرگاه در باره فاجعه ژئوپلیتیکی صحبت کنیم ، میتوان ازشکست جمعی غرب به دست روسیه در اوکراین، فروپاشی فرانسه در ساحل، و تسلط فزاینده چین بر واقعیت اقتصادی جهانی نام برد.

اجلاس سران بریکس به میزبانی آفریقای جنوبی نقطه مقابل عالی برای ترکیب رقتبار اجلاس سران G-7 در هیروشیما، ژاپن و نشست سران ناتو در ویلنیوس،لیتوانی بود.در ژاپن و لیتوانی، ناتوانی غرب در معرض دید جهانیان قرار گرفت در مقابل،بریکس با مردانگی جایگزین چندجانبه ارائه کرد که برای بسیاری جذاب بود.

کشورهایی از جمله شش کشوربه عنوان بخشی از استراتژی توسعه آن پذیرفته شدند.آرژانتین، مصر، ایران، اتیوپی، عربستان سعودی و امارات متحده عربی.برعلاوه چهارده کشور دیگر که در سال ۲۰۲۴، زمانی که روسیه ریاست بریکس را بر عهده می گیرد، به طور رسمی درخواست های پیوستن خود را ارسال کرده اند.بریکس از نظر نفوذ اقتصادی جمعی از G7 پیشی گرفته است و تأثیر ژئوپلیتیکی عضویت جمعی آن به حدی است که از نظر ارتباط بین المللی کلی در سال های آینده از هر دو مجمع G7 و ناتو فراتر خواهد رفت.

 

ایالات متحده امپراتور برهنه

ایالات متحده سالانه نزدیک به یک تریلیون دلار برای دفاع خود هزینه می کند .یعنی بیش از مجموع هزینه های دفاعی ده رقیب نزدیک خود برای کسب مقام اول.این پول نیروی بازدارندگی هسته ای استراتژیک و پتانسیل پیش بینی قدرت نظامی متعارف ایالات متحده را تامین می کند.با توجه به مبالغ هنگفت موجود، می توان پیش بینی کرد که تسلط قدرت نظامی ایالات متحده در سراسر جهان باید بی بدیل باشد،اما عجیب است که اینطور نیست.

روسیه با صرف کسری از آنچه ایالات متحده برای خدمات مشابه انجام می دهد،در مورد نیروهای استراتژیک هسته ای از ایالات متحده پیشی گرفته است.ایالات متحده به یک ارتقاء اساسی در بخش سه گانه هسته ای خود،موشک های

بالستیک مستقر در زمین و زیردریایی و بمب افکن های سرنشین دار نیاز دارد که شامل قابلیت های حمله هسته ای این کشور می باشد.در حالی که سیستمهای جایگزین در حال کار هستندو بیش از یک دهه طول میکشد تا این سیستمها عملیاتی شوند و هزینه انجام این کار به صدها میلیارد دلار یا بیشتر خواهد رسید،با توجه به سابقه ناکارآمدی و هزینههای بیش از صنایع دفاعی ایالات متحده.

موشک های پیشرفته در خدمت، موشک هایی که برای شکست دفاع موشکی ایالات متحده طراحی شده اند،همراه با زیردریایی های جدید و بمب افکن های سرنشین دار.مکانهای سنتی مورد استفاده ایالات متحده برای خنثی کردن پیشرفتهای استراتژیک روسیه، مانند کنترل تسلیحات،به دلیل سیاستهای کوتهبینانه ایالات متحده که کنترل تسلیحات را برای پتانسیل دستیابی به مزیت هستهای استراتژیک رد میکرد،دیگر در دسترس نیستند.فیلمنامه، به اصطلاح، برگردانده شده است، و اکنون این ایالات متحده است که خود را در انتهای کوتاه معادله قدرت اتمی می بیند.این موقعیت نامطلوب با رشد نیروی هسته ای استراتژیک چین که در حال گسترش است، تشدید خواهد شد.

ایالات متحده از یک ساختار نیروی نظامی متعارف استفاده می کرد که قادر به جنگیدن دو و نیم جنگ به طور همزمان بود. یکی در اروپا، یکی در آسیا، و یک اقدام در خاورمیانه تا زمانی که پیروزی در یکی از دو صحنه اول به دست آیدو نیروها می توانند دوباره مستقر شوند.امروزه، ایالات متحده، با تلاش برای حفظ حضور جهانی که منعکس کننده حضور دوران جنگ سرداست، قادر به مبارزه و پیروزی در یک درگیری بزرگ نیست.این کشور پتانسیل متعارف خود را در اروپا به حداکثر رسانده است و حدود صد هزار سرباز را برای حمایت از ناتو مستقر کرده است،که باعث شده پتانسیل رزمی نظامی ترکیبی آن تا حدی از بین برود که هیچ کشور ناتو توانایی نظامی قابل قبولی ندارد.ناتوانی جمعی ناتو در اوکراین به نمایش گذاشته شده است،جایی که ارتش روسیه در حال شکست دادن نظامیان اوکراینی آموزش دیده و مجهز ناتو است.

در اقیانوس آرام،ایالات متحده با این واقعیت مواجه است که فاقد قدرت نظامی کافی برای دفاع از تایوان در برابر هرگونه عملیات نظامی احتمالی چین است.پیشرفتهایی در دقت و وضع مرگبار تسلیحات چینی، از جمله موشکهای مافوق صوت پیشرفته جدید،که حداقل در تئوری، میتوانند بر سیستمهای دفاع هوایی ایالات متحده که از مرکز پیشبینی قدرت آمریکا ،گروه نبرد ناو هواپیمابر محافظت میکنند،غلبه کنند.این ضعف فقط به هرگونه درگیری احتمالی با چین محدود نمی شود،نیروی دریایی ایالات متحده گروه های جنگی ناوهای حامل را در سواحل لبنان، درخلیج فارس و تا دریای سرخ مستقر کرده است.جایی که آنها از هرگونه مداخله نظامی قاطع جلوگیری شده اند ،باترس از این که موشک های پرتاب شده توسط حزب الله، ایران و حوثی های یمن به برجسته ترین نماد قدرت نظامی امروز آمریکا آسیب برساند یا غرق شود.

با بودجه ای نزدیک به یک تریلیون دالر،می توان انتظار داشت که ایالات متحده از طریق ارتشی که از نظر قابلیت ها وتوانایی های مرگباری بی نظیر است،در سرتاسر جهان به رژه برود،در عوض، ایالات متحده به عنوان امپراتوری بدون لباس نشان داده شده است که برهنگی آن مایه شرمساری در صحنه جهانی است که به زیبایی و زرق و برق قدرت نظامی آمریکا عادت کرده بود.تحقیر نیروی دریایی ایالات متحده به دست حوثیها فقط آخرین تجلی روندی است که ضعف نظامی ایالات متحده را آشکار میکند.این روند تنها در سال ۲۰۲۴گسترش خواهد یافت.

با احترام بی پایان

عارف عرفان

لندن، جنوری ۲۰۲۴

منابع : گلوبال ریسرچ مورخ سوم جنوری ۲۰۲۴

یاد داشت

اسکات ریتر یک افسر اطلاعاتی سابق تفنگداران دریایی ایالات متحده و نویسنده “خلع سلاح در زمان پرسترویکا: کنترل تسلیحات و پایان اتحاد جماهیر شوروی” است. او در اتحاد جماهیر شوروی به عنوان بازرس اجرای پیمان «ای آن اف»در ستاد ژنرال شوارتسکف خدمت کرد.  در طول جنگ خلیج فارس، و از ۱۹۹۱-۱۹۹۸ به عنوان بازرس تسلیحات سازمان ملل  متحدایفای وظیفه نمود .