آرشیف

2017-7-22

Shahla Latifi

روسری

ای روسری
که خانه بی گناهان
در نوار ابریشمی تو نهفته است
بگذار ترا چنان به سر کنم که می خواهم

بگذار دور از ریا
زیر نور خورشید و ماه
روی ماسه ساحل کنار دریا
در چمن زار پرانبوه ارغوان های سرشار از عطر کودکان شاد و خندان 
آنگهی که باد گرم با رؤیای نونهالی قلبم را می افروزد
ترا به سر کنم ناخودآگاه

ای روسری
بگذار ترا چنان به سر کنم که می خواهم
در روزهای داغ تابستانی
انگار نسیم گرم آفتاب نقش خورشید را بر پوست لطیف من می بنندد
دوست دارم بی سرگردان زیر سایبان تو آرام بگیرم

بگذار ترا چنان به سر کنم که می خواهم 
در شب های کرخت زده ای سفید
که خود را تهی از عشق می بینم
و گاهی
که سایه های مبهم از پنجره ی غبار در بستر من فرود می آیند
بگذار در لابلای حریر ابریشمی ات
فراتر از ستارگان 
با شکوه آسمان
تا صبح آرام بخوابم 

ای روسری
که تو در حیرتی از قدرت خویش
بگذار ترا گاه گاهی چنان به سر کنم که می خواهم

شهلا لطیفی
سی می ۲۰۱۷م
Shahla Latifi
May 30th, 2017