آرشیف

2016-11-2

غلام رسول مبین

در پیوند به قتل عام مردم فقیر کاسی توسط طالبان مرغابی

بنام خداوند شهدا
 

داستان ناموفق (غمنامه یی من)

سطورِ را که مینویسم با درد و اندوه تنیده است. دستانم تحرک قبلی خود را ندارند، انگشتانم خیلی کم حرکت میباشند، چشمانم غبارآلود و غمین اند، سرم را درد به خود فروبرده است و تمام تار و پود وجودم احساس تنهایی و بیکسی و بی عدالتی را به خود گرفته است. حالت روحی ام خیلی شبیه یی جنونی ها میباشد و حواسم پراگنده شده و حس بی میلی را به زندگی دارم و رغبتی به کار کردن نیز برایم باقی نمانده است.
غور ولایتیست عقب مانده و مردمانش مهمان نواز ولی بهم افتیده، درین ولایت انسان که دیدگاه همسویی داشته باشد خیلی نادر است باوجود این کاستی ها اما، افراد مسلح غیرمسوول و مخالفین دولت بسان یک هیولایی میمانند که انسان ها همیش از دست شان با ناله و رنج اند. ضجه یی زنان و اطفال همیش از دست اینها بالاست و دست های بی غوری نیز از دست ایشان برهواست. ای کاش تنها مشکل این میبود ، متولیان امور نیز به فکر آرام ساختن ذهن مردم از راه معامله و چانه زنی میباشند.
ماه عقرب که از نامش پیداست، عقرب مخلوقیست دارای نیش و دم بلند که آنرا با همان خصایصش گژدم گویند که نیش زدن جز خصلت هایش میباشد، درین مورد شاعر گفته است:

نیش عقرب نه از بر کین است
مقتضای طبیعتش این است

حالا سلاح بدستان مرغابی به همان عقرب مبدل شدند که در جریان ماه عقرب برحسب تقاضای طبیعت خویش به زندگی و اجتماع مردم نیش میزنند. قبایل بسیار و بی شماری در ولایت غور ساکن اند ولی دهکده های اطراف شهر چغچران مرکز ولایت غور را قبیله یی من احاطه نموده اند که مشهور به قبیله یی سلطانیار و خدایار میباشند. گویا که اینها میل بیشتر به شهرنشینی و مدنیت دارند. به قول عبدالرحمان ابن خلدون انسان به تنهایی زندگی نمیتواند و مکلف است که به اجتماع و مردم داری روی آورد که همانا برحسب تجربه یی خویش انسان ها را به سه گروه شهر نشین، بادیه نشین و کوچ نشین منقسم کرده است. باتاسف که انسان های مغاره یی همانند رهبران مغاره نشین شان همیش به آزادی، هویت و حیثیت انسان های آزاده و متمدن میتازند و باعث بروز مشکلات فراوان برایشان میشوند.
چهارم و پنجم عقرب سال 1395 – برایم ماه غم، اندوه، معصیبت و درد بود که طالبان و غلامان حلقه به گوش مرغابی در یک عمل شیطانی و غیراسلامی به تعداد 29 تن از عزیزان و نزدیکان قبیله ام را از ما گرفتند. دل انسان آیینه یی خُلق و خوی انسان است. با تاسف که انسان های سیاه دل و قصی القلب همیش دل دیگران را خونبار میسازند و چهره یی شیطانی خود را برای دیگران هویداتر و آشکارتر میسازند.
از دیربازیست که باشندگان قریه یی کاسی از دست دهشت افگنان مرغابی غم میکشند و عزیزان و وابستگان خود را قربانی عزت و آبروی خود میکنند. ولی کشتار غیرنظامیان و مردم غریب کار – آنهم به طور دسته جمعی به تاریخ غور بی پیشینه است که شنیدن این خبر موی را به اندام هر انسان بادل و بیدار راست میکند. فاروق مشهور به فاروقک کسی نبود به جز یک انسان روانی، انسان کش و غیراخلاقی که حین دزدی و قطایطریقی توسط مردمان دین دوست و متدین کاسی به جهنم فرستاده شد که دفاع از مال و جان و ناموس مکلفیت شرعی و انسانی هر فرد جامعه میباشد.
چرا دهکده های کاسی و قطس به طور متداوم متضرر اند؟: کاسی و قطس دو قریه یی بزرگ و مردمدار که در مسیر شمال مرکز ولایت قرار دارند و ازین محلات است که راه های مواصلاتی واحداداری چهار سده، منطقه غلمین و مرغاب عبور میکنند. همچنین این قریه ها همانند دژهای مستحکم در برابر اغتشاش گران مرغابی قرار دارند و خسارات مالی و تلفات جانی زیادی را در طول تاریخ متقبل شده اند. کشتار و جنایات که از جانب مرغابی ها بالای این محلات به ویژه کاسی ، این شهر نامدار تاریخ انجام یافته است ، فراموش شدنی و بخشودنی نیست. همه میدانیم که آب و هوای دشت و بیابان تا دره و آبادانی باهم خیلی متفاوت اند و اختلافات زیاد باهم دارند. همین قسم اند انسان های دره یی و مغاره نشین که بر زندگی انسان های متمدن و آزاده میتازند. با نوشتن این خطوط دل اهانت ویا تحقیر را بر کسی ندارم ولی اینرا باید بدانیم که حقیقت تلخ است ولو که دُر هم باشد. هنوز داغ زجر کشی قاضی عبدالجبار از دل نرفته بود که یاغیان کوهی ، قاضی جوان محمد قربان کریمی را تیرباران نمودند و در پی آن یگانه فرزند جوان و وطن دوست جگرن محمد غفوری و عبدالعزیز کارمندان ریاست امنیت ملی را نیز شهید نمودند. از گذشته های دور که بگذریم نام شهدای 4 و 5 عقرب فراموش ناشدنی و از دل نارفتنی است.   
چرا همیش قبیله یی سلطانیار و خدایار خسارمند اند: درین مورد به دو تحلیل کوتاه و مختصر میپردازم. امیدوارم که برای بعضی ها سخت تمام نشود و بنده را "کاسه یی داغتر از آش" نپندارند:

1.  مشکل رهبریت قبیله: از نگاه علمی دو دیدگاه یکی مدیریت به فعل و مدیر به فاعل و رهبریت به فعل و رهبر با فاعل در اواخر قرن 19 و آغاز قرن 20 توسط دانشمندان بیشتر نهادینه شد. اما، اینرا باید بدانیم که انسان از بدو خلقت خویش الی انتهای زندگی به رهبریت سالم و مدیریت کامل نیاز دارد. تاریخ نشان داده است که قبایل دارای رهبر ضعیف، معامله گر و منفعت طلب به نفع شخصی خویش – آن عشیره را به کام ناکامی و مرگ میکشاند و موجودیت حیات را برایشان تیره و تار میسازد. هر جایی که یک ملت در کل و قومیت در جز به خط مظلومیت و قیمومیت قرار میگیرد ، همانا ضعف رهبر و معامله گری رهبریت میباشد. درین شکی ندارم که تمام قبایل در غور دارای خصایص مختلف ولی فرهنگ و دین مشترک اند و تمام باشندگان این ولایت دارای همت بلند و غیرت والای میباشند. لیکن ، هستند قبایل که درین میان از ضعف رهبریت سالم و رهبر صادق و مصمم همیش به رنج اند. درین مورد شاعری درمورد ضعف رهبر و رهبریت چنین سروده است:

ریاست بر دستِ کسانی خطاست
که از دست شان، دست ها بر هواست
خوب میدانم و تجربه نشان داده است که در افغانستان زنده یی خوب و مرده یی بد وجود ندارد و در ضمن همیش سلاح است که همه چیز را برای زندگی دیگران رغم میزند و این سلاح دار و تفنگدار است که دارای نام و نشان است. امیدِ روزی را میکشم که عالم به ظالم، فرهنگ به تفنگ، قلم به شمشیر، عدالت به بی عدالتی و دانش به سرمایه غلبه یابد (غالب شدن سرمایه یی معنوی به سرمایه یی مادی).

1.  مشکل اداره محلی: به طور خلاصه و کوتاه در علم سیاست دولت را اجماع از مردم میپندارند که در وضع و اجرای قانون و همچنین تضمین آزادی و زندگی مصوون برای ملت مکلف باشد. ملت همانا کسانی اند که دولت را به وجود میآورند برایش رای میدهند، قانونش را میپذیرند، به مولفه هایش احترام دارند و همیش پیرو و مطیع آن میباشند و در قبال این دولت است که برای ملتش اساسات اولیه زندگی که همانا مکتب، آب، برق، امنیت و سرک میباشد را مهیا کرده و در مصوونیت اجتماعی و تحقق عدالت اجتماعی شان کوشا باشد. با دریغ و درد که این مسایل در ولایت مثل غور نهادینه نشده و اگر انتصاب متولیان امور به همین منوال گروهی، حزبی، سمتی و قومی باشد نهادینه نخواهد شد. در سطح کشور اداره یی ملی و در سطح ولایات اداره های محلی مکلف اند که حکومتداری خوب را برای مردم تمرین کنند و این مردم اند که باید از اربابان محلی استحصال خدمت نمایند. با تاسف که اجرای وظیفه در ولایت غور نه به خاطر مردم است ، نه بخاطر ملت است، نه بخاطر خدا است، نه بخاطر وطن است و نه بخاطر وظیفه. بلکه بخاطر کسیست که وی را تعیین کرده و هر آنچه که وی اشارت فرماید به ایما و اشاره یی آن کار را ولو که ناروا هم باشد انجام میدهند.

اکثریت  مطاعان و پیروان قانون در سطح ولایت همین قریجات اطراف و اکناف شهر چغچران اند. در قبال بیشترین خسارات و تلفات را نیز همین ها متقبل میشوند. مرغاب با وجود ایجاد این همه جنایات و مشکلات مکاتبش باز است، معاش و دیگر مواد برایشان به یک فرمایش اجرا میشود ، اما اگر به مدرسه بروید یک سال است که معارف کدام نظارتی ازین مکاتب انجام نداده است.
راه حل: برای اینکه مناطق مرغاب و غلمین امن باشند و مردم و اهالی آن مناطق بتوانند معنی زندگی واقعی را در وجود زنده ماندن دیگران جستجو نمایند، راه حل های زیر پیشنهاد میگردد – گرچه شاید بعضی ها تکراری باشند:

1.   در جغرافیای غور مناطق مثل مرغاب، الله یار و سیاه چوب وسیع و ناامن اند و از تحقق عدالت نیز محروم. بنا، برای حل بحران فعلی ایجاب میکند که مرغاب به یک واحداداری مبدل گردد.

2.   قاطعیت حکومت محلی در امر تحرک مردم ملکی برعلیه مخالفین دولت و حمایت دایمی از پیروان حکومت.

3.   کاهش افراد مسلح غیرمسوول.

در اخیر میخواهم که این عمل شوم و جنایت بشری دژخیمان عصر حجر را محکوم کرده و به روح شهدای پاک پنجم عقرب اتحاف دعا نمایم. خداوند دشمنان دین و وطن را شرمسار و سرافگنده کند و برای شهدا جنت الفردوس را از بارگاه وحدانیت استدعا مینمایم.
————————————————-
این دل !!! تو چرا ناله داری و زاری؟
تو مگر مرکز اعتماد من نیستی؟
چرا
ناله هایت همیش به هدر اند
مگر عالمان این دهر
همه ، بی خبرند؟
باز دستانم لرزید و قامتم خمید
مگر من اولاد این مادران
داغدیده
غنوده و
به خون تپیده نیستم؟
چرا
مگر اینها، گرگ صفتان
ابلیسان زمان
و
میمون صفتان عصر حجر نیستند؟؟؟
————————

بامهر فراوان
غلام رسول مبین
شهر چغچران، غور
12 عقرب 1395 هـ.ش.