آرشیف

2014-12-30

انجینر محمد نظر حزین یار

در میوند چـــــــــــه گذشت

 

وقتیکه به تاریخ افغانستان نظر می اندازیم، این قطعه خاک کره زمین با جنگ آغاز شده، در جنگ زیست نموده و با شعله های جنگ دست و پا می زند، موقعیت جیوپولیتیک این مرز وبودم طوریست، که سبز چشمان غرب به خاطرگرفتن کشور های وسیع هندو چین چشمان شانرا سرخ و در قدم نخست این خاک را هدف قرار دادند، برگوشه گوشه ی آن ریختند، ویرانی آفریدند، تلفات انسانی راتحمیل نموده و خود هم نیم جان ترک معرکه کردند، اما اگر عقوبت کار شان انتقام بود و یا رسیدن به هدف باز هم همین مسیر را رها نکرده و در مراحل مختلف به شکلی از اشکال مرز شکنی نموده و آرامش این مردم را برهم زدند، از پیشرفت و شگوفایی اش جلو گیری نموده و به یک کشور مستهلک، وابسته، غیر اختیاری ، نادار و زیر خط فقر نگهداشتند.
این تبصره ی کوتاه هم نباید یک جانبه رقم زده شود، بودند انسانهای که از جو بوجود آمده سود برده هر ازگاهی از معرکه و جنگ ها نا بسامان به نفع دشمن استفاده می نمودند، آنان چه در رأس قدرت قرار داشتند و چه در رده های دومی و سومی برای بقای اقتصادی و زندگی ننگین شان با دشمن بهر منوالی بود کنار می آمدند وزندگی مردم شانرا به قهقرا می کشیدند.
بهر صورت غبار در مسیر تاریخش از جنگ میوند حکایتی دارد و 27 جولای 1880 که مصادف است به 5 اسد 1392و معروف است به جنگ میوند؛ لازم است متن حکایت تاریخی میر غلام محمد غبار را بدون تصرف بمثابه یک خاطره از وطن دوستی مردم افغانستان ووطن فروشی بعضی از آدم های این کشور را بیاد خواننده گرامی بیاوریم :
« در دسمبر 1879مردم هرات از سوقیات انگلیس در کابل و تبعید امیر محمد یعقوب خان در هند مطلع شدند با سپاه هرات بر ضد دشمن استیلاگربجوشیدند، قشون هرات رهبری این جنبش را بدست گرفت، سوقیات درقندهارطرد دشمن را شعار داد،مگر سردار محمد ایوب خان که منتظر واقعات کابل بودعجله را نپذیرفت و تعلل کرد، سپاه هرات دوماه در انتظار ماندو اصرار خود را دوام داد درمارچ 1880که خبر ورود سردار عبدالرحمن خان در تخارستان و اعلان جهاد اوبمقابل انگلیس درهرات رسید، قشون هرات فعالیت خود رااز سر گرفت، سردار محمد ایوب خان کتبأسردار عبدالرحمن خان را به اتحاد سیاسی و نظامی دعوت نمودتا در سوقیات دو جانبه د شمن را از دو پهلو بکوبند، دوماه دیگر طول کشید تا جواب ردسردار عبدالرحمن خان به هرات رسید، مردم و قشون هرات از این تردید سردار عبدالرحمن خان برآشفتند و خواستند به تنهایی این وظیفه ملی را انجام دهند،سردار محمد ایوب خان که از اتحاد سردار شیر علی خان با انگیس در قندهار مطلع بودو از اتحاد سردارعبدالرحمن خان با انگلیس در شک افتاده بود، خودش را از مقابله با سه قوت داخلی و خارجی عاجز می دید پس تامعلوم شدن روش سردار عبدالرحمن خان با انگلیس انتظار می کشیدو برای جلو گیری از سوقیات خودسرانه سپاه جنرال فقیر احمد خان را مؤظف نمود که با وعده دادن امروز تا فردا، عسکر هرات را آرام نگهدارد. قشون هرات که امتناع جنرال رااز جهاد با دشمن بدید، قیام کرد و جنرال را بکشت و خود بیرق مبارزه و جهاد افراشت.» (ناگفته نماند رهبری قشون و سپاه ملی هرات را سردارمحمد یعقوب خان به عهده داشت.)
تاریخ می نگارد: قشون هرات با وصف داشتن تجهیزات اندک ولی عزم راسخ و رسیدن به هدف با رهبری سردار محمد ایوب خان با سپاه هرات از راه فراه و گرشک به استقامت قندهاربه حرکت افتادو درطول راه ها از طرف مردم با سواره و پیاده دأو طلب و آذوقه کمک شداین سپاه در 20 جولای 1880 نزدیک میدان میوندرسیدودر دشت خشک و بی آبی بناچارعسکر گرفت(اقامت گزید)، دراین وقت جنرالبرروز با قشون دوازده هزار نفری خود بشمول سه کندک عساکر متعلقه ی شیر علی خان درکنار دریا وضع الجیشی اختیارو توپخانه قوی انگلیس را تعبیه نموده بود، اما کندک های شیر علی خان بمجرد دیدن سپاه ملی،اردوی انگلیس را ترک کرده و به سپاه هرات پیوست.
یکی از برازنده گی افغانهایا سپاه ششهزار نفری هرات این بود که بصورت خستگی ناپذیر در همین هنگام به پاک کاری کاریز مخروبه ی اقدام نمودند تا باشد خود و حیوانات شان از آب حاصله استفاده و در مدت اقامت شان بیارامند، دشمن که جرئت جنگ را نداشت در مدت شش روز از دور به سپاه هرات مینگریست،در طی همین مدت حملات متفرق قوای غلام حیدر خان افسر افشاری و عبدالکریم خان افسرکوهستانی دشمن را می کوفت، روز هفتم سپاه ملی به حرب عمومی آغاز نمود، اما توبخانه دشمن بشدت فعالیت میکردوقشون ملی در میدان هموارمثل برگ درخت می ریخت، از طلیعه بامداد تا چاشت 500 نفر کشته 850 نفرزخمی از سپاه ملی در میدان جنگ افتادوعده ی از افسران دلیر چون عبدالغفور خان غند مشر هرات، محمد حیدر خان کمیدان قندهاری، زمان بارکزایی و بچه قادر خان و امثالهم کشته شدندو حفیظ خان نائب سالار که چنین دیدبه عجله امر پروت دادو همه در روی زمین دراز افتادند. وآنگاه چهار سواره منظم و غیر منظم هراتی که در دور سردار محمد ایوب خان استاده بودنددر سه ستون در سه جهت دشت بتاختندو از نظر ها دورشدند.
انگلیس ها که این حرکت و گرد و غبارسواران رادیدندحمل بر شکست قشون ملی نمودندو از جا برآمدند و بر هجوم خود شدت بخشیدند و افغانهامقاومت کردنددر حالیکه ستونهای سواره اعزامی افغان در داخل دایره عظیمی دور خورده و در مدت یک ساعت در عقب جنهه دشمن رسیده بودند، پس حمله متقابله از پیشروی وعقب دشمن آغازگردید.
این جنگ نا برابر اما منظم وتخنیکی روزگار را بر قشون دشمن تنگ نموده و دشمن در مقابل سیلاوه (شمشیر) سپاه افغانی از پا درامده وفقط 600 نفر از بین گرد و غبارفرار کردندو خود را تا محوطه یک باغچه ی دور از میدان جنگ رسانیدندتا در پشت دیوار سنگر بگیرند، مگر مجاهدین ملی نگذاشتندو تعقیب کردندو با قبول تلفات شمشیر در دست بر سرآنها ریختندو تا نفر اخیر را از تیغ کشیدند و سردار شیر علی خان فقط با 25 نفرانگلیس آنهم به لباس افغانی و مسلمانی از بیراهه ها توانست که در شهر قندهار رسیده و خبر و خبر انعدام سپاه انگلیس را به جنرال بریمروزبرساند.
در این جنگ که پشت حکومت انگیس رادر هند بلرزه آورد، زنان افغانی هم شرکت کرده بودندوداستان ملالی، دوشیزه جوانیکه در میدان جنگ میوند بیرق سپاه ملی را در عوض بیرقدار کشته شده در شانه می کشیداز همین جا نشئت کردو این دوبیت از زبان او در میدان جنگ در افغانستان طنین انداخت:
«خال بدیار ‍له وینوکیژدم چه شینکی باغ ګل ګلاب وشرموینه » (از خون معشوق خال سرخ در رخساره میگذارم…خالی که در باغ سبزگل سرخ را شرمنده می نماید)
«که په میوند جنگ کی شهید نشوی خدایژو لالیه بی ننگی ندی ساتینه » (اگر در میوند شهید نشدی.. بدانی که برای بی غیرتی زنده خواهی ماند)
مورخ معاصراین جنگ ( میرزا یعقوب علی خوافی) از زبان سردار احمد علی خان نواسه سردار کهندل خان که خودر میدان جنگ میوند شرکت داشت می نویسد که در این جنگ از 12000 عسکر و افسر انگلیس فقط 25 نفرزنده مانده و فرار کردندو بقیه کشته شدند.
بلی؛ خاطره جنگ میوند و شهامت افغانها همچنین زنان افغان تا همین اکنون در ذهنیت مردم ما باقیست،اما استعمار نوین که زیاد تر از طریق اقتصاد و مناسبات اقتصادی دنبال میگردد، سیطره کشورهای سلطه گر را به شیوه ی دیگر در کشور های به قول خود شان جهان سوم گسترش بخشیده است، امروز در همان میدان میوند بحالت دیگریست، تولید مواد مخدر(تریاک) بگونه دیگرزرع پروسس و ترافیک میگردد،لیک مهر بدنامی بر پیشانی افغانها زده میشود،استفاده سؤ از منابع طبعی به اشکال مختلف از این سر زمین صورت گرفته ولی به بی مبالاتی وجنگ ستیزی افغانها قلمداد میگردد، فساد اداری و تمام مفاسد انسانی از آنجا های دیگر ..!! توسط اعمال شان بر شانه های مردم ما تحمیل گردیده و درلست های سیاه نمره اول را به افغانها اهدا می کنند. به قول معروف ومحلی ما:

« کوحسینی که این راقمه را رقم زند؟»