آرشیف

2019-6-27

رفعت حسینی

بی بالی
پیاده رَوِ لـَنگِ دشت های شکستن !
کــَسی
که از قبایلِ اندیشه های غمگینست
ولسانِ درخت را می فهمد
آمده است.
[ ] [ ]
سخنِ اولین وی اینست :
زیستن نمی باشد
اگرفرو فتد کوهی.

درسپهرِ باوراو، اینک
حقیقتیست بی بالی
توانایی پریدن نیست.

می گوید:
غریوِ بودنِ خود را، برو، بلند بساز:
بال نداری!
ودر تمام ِ فصول
برای زنده شدن
ز غم
و شب و راهِ خود
حکایت کن .
[ ] [ ]
ایا پیاده رَوِ لنگ!

برلین ،
دوهزاروهفده