آرشیف

2014-11-17

مولانا کبیر فرخاری

آستین ذره

 

((عیب جو چندانکه عیب از ما بدرمی آورد
غیرت مازور برکســـب هنـــــر می آورد))
 
گربیاویزدبه حرف نازکم از راه خشــــــــم
دست عبرت را به زودی در کمر می آورد
 
نخل مینازد که گیـــــــرد میوه درباغ وجود
بید مجنـــــون درلب جو کی ثمر می  آورد
 
خشک باید آب از رخســــــــار ارباب ادب
انتحـاری برغریبان چشم تر مــــــی  آورد
 
ازنیام خود کشد طالب همی شمشــیر کین
زیر نام دین به قتل ما سکر مــــــی آورد
 
یک ابر قدرت که میخواهد شود گیتی خراب
خانه ی زنبور را در شورو شر می آورد
 
تاکنـــــد بیــــــــــداد بر ابنای مظلوم وطن
دیو جهل اندیش و قاتل را قطــر می آورد
 
نازم آنکس را که دارد دربغل خورشیدومه
روز روشن را زبالین ســــــحر می  آورد
 
لفظ پاک اندیش را دیدم که در سیر زمان
ازنهان خود عیان شیرو شکر  می آورد
 
میشود آبستن ار مام صدف درروزگار
درمحیط آبروطفل گهر مـــــــــی  آورد
 
بچه ی دانای میهن گر شود همت بلند
وز درون ابراگر خواهد لمر مــــی آورد
 
آستین ذره را بشکافی (فرخاری) اگر
ازوجود مهر و مه برما خبر می آورد