آرشیف

2014-12-21

بنیاد فرهنگی جهانداران غوری

بي غوري دولت ودادخواهي غوريها

انجمن محصلان بنياد جهانداران غوري

  

غورجغرافياي تاريخي وجايگاه سلسلۀ شاهنشاهان با اقتدارغوري درقلب خراسان است، كه دركمترازهزارسال گذشته بزرگترين جهانشاهي اسلامي ( امپراطوري ) درشرق را پايه گذاري نمودند. به همان پيمانه ايكه غور درگذشته به شهرت رسيده بود وبخش بزرگي از آسيا را درهند وخراسان رهبري وسروري مينمود، امروز دراعماق چاه فراموشي وخاموشي فرومانده است و فرزندان وميراث دارانش، درهيچ زمينه  يي نتوانسته اند پاسدارآن حشمت وعظمت ديرين باشند.
برعكس همه غوريهاي درس آموخته وآگاه، همه روشنفكران ومجاهدين، همه كارداران ودانشحويان وبآلاخره همه غوريهاي مبارز ودادخواه به علت بي توجهي به بيماريهاي جانكاه اختلاف و بي باوري، دشمن خويي و بي اعتمادي، گروه گرايي  و نفاق  عمومي و نيز دهها مشكل ديگر؛ دست و گريبان هستند.
دولت هاي گذشته وامروز نيزبا بي غوري وبي اعتنايي محض دربرابرغوريهاي صبور، ناروايي وبي عدالتي بسيارنموده اند، ازهمين جهت نخستين جرقه هاي دادخواهي واعتماد به نفس طي سه دهۀ اخيردربيداري ودادگري غوريها بوجود آمده است وبرمبناي آن سالهاست غوريها دادخواهي مي كنند ودولت بي غوري وبي اعتنايي مي نمايد.
 محروميت غوريهاازمشاركت درمُديريت نظام وقدرت سياسي، اگرشصت درصدش پيامد برخورد ظالمانه وناعادلانه ي دولت هاي بي خاصيت و   سياست اتفعالي  و نامردمي ايشان بوده است، چهل درصد آن برخاسته ازسكوت وبي صدايي، انزوا و بي پروايي، اختلاف وجدايي مردم غور است.
غوريها وفراترازآن غوري تبارها (ايماق ها) درافغانستان، يكي از تبارهاي اساسي وجميعت بزرگ انساني اند كه شمارشان ازمرز 4 مليون تن مي گذرد و با داشتن 30 تن نماينده در پارلمان بعنوان پنجمين تبار مردمي شناخته ميشوند قلمروزيست محيطي آنان درغرب شامل هرات، غور، نيمروز و فراه و درشمال شامل بادغيس، فارياب،‌ سرپل، بلخ، بغلان، كندوزوتخارستان، درمناطق مركزي شامل كابل، غزني، وردك، زابل، پروان، باميان وكاپيسا درجنوب شامل پكتيا، خوست، هلمند ودرشرق شامل ننگرهار، لغمان،‌ كنرو…ميشود.
غوردرساختار اداري افغانستان متائسفانه هنوز واحد درجه سوم است، درحاليكه ازنظروسعت ومساحت باداشتن 36657 كيلومترمربع پنجمين ولايت ( البته
پس ازتجزيه )، باداشتن 2540 روستا درمقام چهارم، ازنظرجمعيت باداشتن حدود 800 هزارتن دردرجۀ نهم، به لحاظ تعدادواحدهاي اداري باداشتن 9 ولسوالي دررديف هژدهم، بعلت پيوستگي وهم سرحدي با ولايات ديگردرقطاراول ونظربه داشتن آبدات وميراث تاريخي – تمدني درجايگاه سوم قرارمي گيرد.
اگرغوررابا غورودقت بررسي كنيم ودركل امتيازات وكاهش هاي آنرا بانوعي شمارش دقيق اوسط گيري نمائيم،‌ اهميت آن در درجه هشتم قراردارد. اما موقعيت كنوني وجايگاه آن ازنظرمحروميت، بي توجهي دولت در بازسازي و آبادي آن، دورماندن ازكاروان انكشاف ومُديريت ونابرخورداري نخبگان آن ازقدرت دردرجه 34 ( يعني درجه آخر )‌قراريافته است.
امروزكه ( اهميت ومحروميت آن )‌ آشكاراشده است، ميان غوروپاي تخت وميان غورچندين شهرولايت ديگر، دره ي عميقي وجوددارد كه ميتواند تداعيگر دوعالم، دوسرزمين ودوملت باشد.. پيدانيست كه غوري ها به كدام جرم وبراساس چه گناه وخطايي ازهمه امتيازات وحقوق واعتبارات ملي محروم گرديده و دولت دربرابرهشتصد هزار باشندگان غور و بالاتر از چهارمليون انسان غوري تبار اينچنين  غيرمسئولانه وبي پروا برخورد ميكند.
شكيبائي غوريها، گردانندگان قدرت وصاحبان حاكميت راگستاخ نموده، درگذشته ها  وهم امروزهيچ عنايتي به اين مردم نشده ونمي شود. غوري هاي بامسئوليت وجوانان بادرايت غوركه جام صبرشان لبريزگرديده است، اينكه با صدورپيمان نامه بيداري وتعهد همصدايي ووحدت آماده ميشوند تا نظام وگردانندگان آنرا يابه عدالت واداركنند ويابه عداوت خلع مشروعيت واعتبارسازند. دولت حق ندارد دربرابربخشي ازملت زحمت پذيراين سرزمين بابي تفاوتي و بي ارزشي برخورد نمايد.
 سكوت غوريها شكسته ميشود تا سكوت بي عملي دولت دربرابرغوريها نيزشكسته شود. اگردولت همه حقوق و ا متيازات غوريها را درنظرنگيرد وهنوز به همان رويۀ ناعادلانه وغيرانساني ادامه بدهد، غورديگربا دولت نخواهدماند.
غوري ها بپا مي شوند وباپايداري واتحاد نيرومند خويش، حقوق ضايع شده خود را زنده ميكنند. دولت بيش ازين نمتواند مردمي را كه تحمل نشان ميدهند توهين كند و با پررويي آنها را پامال سازد. دولت بايد بتواند دراجراي حق غوريها ازكوتاهي خويش عذرخواهي كند وبه تلافي آن بپردازد.
 
انجمن محصلان بنياد جهانداران غوري
كابل