پاییز لال است به هنگام وداع

به تو با چـشـم بدرود می گویم به احترام لـال بودن پاییـز از چشم ها به جز بـاران و پـلک ها به جز رعـد و لـرز انتظـاری نیست هنگام وداع  

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در ولایت غور

نثار احمد حبیبی غوری

انالله وانا الیه راجعون دررسایی کسی می نویسم که این صفحه را برای علاقمندان، نویسنده گان، اهل علم ودانش گشود و خود بحیث مدیر صفحه ی بنیاد فرهنگی جهانداران غوری نقش ارزنده ی داشت. نثاراحمد حبیبی غوری شخصیت ساعی، زحمتکش و از خود گذری که تمام عمرش را در روشنگری جامعه صرف نمود، او زمانی… ادامه خواندن نثار احمد حبیبی غوری

طلبکار تو با چشم تر هستم

طلبـــکار تو بـــــا چشــــم تر هستم به کوی عشق بی بـــال و پر هستم گریبــــان پــــــاره و رســـوای عالم شهیـــدی تشنـه کــام خنجر هستم مسلمانـم، مسلمانـم، مسلمان به پیش قـوم کافـر، کافر هستم ز آزادی سخن گویــــم به هــــر جا خــــداوند کریـــــم را نـــوکر هستم همیشـه سنگسار عشق باشم که من ساده دل و خوش… ادامه خواندن طلبکار تو با چشم تر هستم

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در Uncategorized

به شهر عاشقان گلدسته باشی

به شهــــــرِ عاشقــــــان گلدسته باشی مثــــالی شاخــــــــه ای نورسته باشی سرت سبز و، تنت گل، زندگی خوش ز درد و رنــــج عالـــــــم جسته باشی حیـــــــا دارد خریــــــــدارِ فــــــراوان بــــه قانــــــون ادب پیــــــوسته باشی شـــــکاری آدمی نــــــــادان نـــگردی به خوبــــــان زمـــــــان بنشسته باشی نگردی بی مبـــــــالات و سبک ســـر به عشـــق و معــــــرفت دلبسته باشی ز… ادامه خواندن به شهر عاشقان گلدسته باشی

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در Uncategorized

ای بهار صورتت نیلوفرین

ای بهار صورتت نیلوفرین ای قد سروت درین گلشن نگین جام لب های تو می آلوده است از لبت ریزد شراب و انگبین تا زنی لبخند گل ها بشکفند دُر دندانت به از دُر ثمین گردش چشمت نظیر صحنه‌ی کآهوی باشد به شیری در کمین برده ای از من تجاسر را دریغ من کجا بوسیدن… ادامه خواندن ای بهار صورتت نیلوفرین

فضای عشق جنگی شد عزیزان

فضای عشق جنگی شد عزیزان فلک گرگ و نهنگی شد عزیزان ز بس مردم برفتند جانبِ غرب اروپا کوته سنگی شد عزیزان به کشور ماندم و کردم گذاره جمعِ یاران فرنگی شد عزیزان محبت کاکه گی شد در تهی خاک به هر جا چشم تنگی شد عزیزان وفا و پاسِ نان شد قصه‌‌ی مفت روابط… ادامه خواندن فضای عشق جنگی شد عزیزان

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در Uncategorized

رسم خرمن کوبی در دهکده ی الندر

    زمانی درکتابی از نویسنده ی (خلق داغستان) خوانده بودم ( هیچ کس قلیغ اسبش را بهتر از خودش نمیداند ) ازان رو هیچ کس بهتر از خود ما رسم ورواج وفرهنگ مارا نمیداند ، واگر کسی بجای ما رسم ورواج ما را به نویسد یا جعل می کند ویا زبان ولهجه ی ما… ادامه خواندن رسم خرمن کوبی در دهکده ی الندر

صاحبدل قلم فرسا

    كيست شهرانى؟ قلم فرساى ما همدل و هم فكر و هم سوداى ما جُلد جُلد هر كتابش ميدهد  عطر از فرهنگ بى همتا ى ما  نا خداى قائق ما در علوم گه غواص پخته در درياى ما گه تراشيد صورت غمديده را تا بكاهد غصه از دلهاى ما گه مدرس بُود بر نسل… ادامه خواندن صاحبدل قلم فرسا

Ahmad Mahmood Imperator

Ahmad Mahmood Imperator was born in 1985 in Kabul- Afghanistan.  He is the son of Shir Ahmad Yawar Kangorchi and grandchild of Wakil Nizamuddin. Mahmood is descended to the poetry and litrature world generation by generation.  His root in poetry reaches to Damullah Arbab Mahzoun who was a well known poet of his time in… ادامه خواندن Ahmad Mahmood Imperator

کهن ترین روستا

با لبخندها, سنگفرش، نور و هوا از سکوت رها می‌شوند با لبخندها,،  خدای دوستی، خدای عشق به ما سلام می‌گوید با لبخندها، مکتوبی با جوهری عشق آمیخته می‌شود شعاع کهن ترین روستا در آسمان نمودار می‌شود با لبخندها مردم بر تاریکی پشت سر می‌زنند جمعیت- شلوغ و شادان، به طلوع همزیستی نگاهی می‌اندازند با لبخندها… ادامه خواندن کهن ترین روستا

منتشر شده در
دسته‌بندی شده در Uncategorized