X

آرشیف

من و ستارهء بی‌چوپان وغریب من

 

بس شهری‌ که به جادهء عمومی پیچید، ستارهء چوپان از پنجره به صورتم خیره ‌شد. ستارهء چوپان هم در این ملک غریب است و در این بس، شاید من تنها آشنای او باشم.

شمار مسافران در بس به حدود سی نفر می‌رسد. کودکی در کنار مادرش، محو صفحهء موبایل شده است. دو پسر از مسابقهء دیروز فوتبال می‌گویند و خشماگین به نظر می‌رسند. مردی بزرگسال، روزنامه‌یی را بی اعتنا زیرورو می‌کند… 

من و ستارهء چوپان را کسی در کنار هم نمی‌بیند، اما همراهی و هم‌صحبتی ما اتفاق افتاده است. این ستارهء خارق‌العاده که اکنون از آسمان لندن بامن چشم‌به‌چشم شده، زمانی فقط ستارهء چوپان قریهء ما بود، ستارهء “جوغالک”خود ما بود؛ ولی وقتی بزرگتر شدم، معلوم شد که ستارهء چوپان قریهء پسرخاله‌ام نیز می‌باشد. کم کم که به مکتب رفتم و کتاب خواندم، ستارهء چوپان، ستارهء‌سحری هم شد و بعدها حتا ستارهء جهانی گردید و نام زهره را به خود گرفت. من نه تنها مخالف شهرت و جهانی شدن ستارهء چوپان خودمان نیستم بل‌که به آن افتخار هم می‌کنم. اما حیف که هرچه این نام‌ها بیشتر شد، ستارهء ما از زندگیمان دورتر رفت و خودش هم غریبتر شد. 

روزگاری که باهم بودیم، همه خرد وکلان در محیط زمین تا آسمان زیست می‌کردیم. زمین و آسمان هم اصلا خود ما بودیم. زمین و آسمان، هویت ما بود؛ محترم بود؛ عزیز بود. 

اما از آن زمان تا حالا، خیلی سالها است که مثل امشب باهم روبه‌رو نشده ایم. من او را و تنهایی او را درک می‌کنم. در اطراف این شهر دوازده میلیون نفری لندن و در این کشور شصت میلیونی، هزارها چوپان حضور دارند، اما چند نفر از آنان، رفت وآمد رمه را با کرشمه‌های ستارهء چوپان میزان میکند؟ شاید هیچ‌یک از آنها. 

 ستارهء چوپان، ستارهء «نمازشام» هم می‌باشد. در زمستان ها  رمهء ما به کوه نمی رفت، اما بازهم ستارهء چوپان می‌درخشید تا رسیدن شام را خبر دهد و بازهم سر از گریبان یک‌دیگر بدر می‌آوردیم. 

حالا در این کشور شصت میلیونی هم شاید هزارها نفر نماز شام‌ را به‌پا دارد؛ ولی راه نماز چند نفر از نور این ستاره روشن می‌شود؟ شاید ازهیچ کسی.

این فکرها و خاطره‌ها دلبستگی مرا به ستارهء چوپانمان تازه‌ می‌کند و تنهایی‌ او و بیگانگی جهان از خود، یعنی از آسمان را در این فضا، عمیقتر می‌فهمم.

 ای کاش بدون این گفت‌وگوهای ذهنی می‌توانستم فقط و فقط چشم‌به‌چشمش بدوزم و کودک‌وار تماشایش کنم تا هم او مطمئن شود که در این دیار دور از جوغالک نیز آشنایی دارد و هم من بار دیگر فرزند زمین و آسمان باشم، نه فاتح و ویرانگر آنها. اما اکنون حتا فرصت تماشا هم نیست و بهتر است بادوربین موبایلم پیشانی‌اش را ببوسم و اقلا تصویری امشبه‌اش را بردارم، چراکه در چارراهی پیش رو، بس به کوچهء فرعی محله می‌پیچد؛ من بی‌ستاره می‌شوم و ستاره بی‌چوپان و غریب  می‌گردد و تا شام و دیدار اتفاقی آینده یاالله و یا نصیب.

 

حیدر یگانه، یازدهم مارچ 2025

X

به اشتراک بگذارید

Share

نظر تانرا بنویسد

کامنت

نوشتن دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

مطالب مرتبط

پیوند با کانال جام غور در یوتوب

This error message is only visible to WordPress admins

Reconnect to YouTube to show this feed.

To create a new feed, first connect to YouTube using the "Connect to YouTube to Create a Feed" button on the settings page and connect any account.