دسته‌ها
Ghor Province ولایت غور

معرفی ولسوالی تازه تاسیس مرغاب:

مرغاب در فاصله 130 کیلومتری شمال مرکز ولایت غور موقعیت دارد، این منطقه به اساس در خواست مردم مرغاب به تاریخ  ۹ جوزا ۱۳۹۸ طرح تاسیس ولسوالی مرغاب توسط ریس جمهور غنی منظور شد. بربنیاد این طرح، شهر شورابه، مرکز این ولسوالی خواهد بود. مرغاب منطقه ای وسیع است در شمال فیروز کوه(مرکز ولایت غور) که شمالا محاط است به ولسوالی کوهستانات سرپل، شرقی وصل است به ولسوالی لعل وسرجنگل، غربا وصل است به ولسوالی چهارسده، جنوبا متصل است به ولسوالی دولتیار وجنوب غربا وصل است به شهر فیروز کوه.

مرغاب دارای ۳۲ قریه متر مربع مساحت بود ونفوس آن بیشتر در زمان تاسیس ۱۹۰۰۰ تخمین شده است.
قوم ‌وتبار مردم مرغاب: مردم مرغاب به صورت عموم از قوم تاجیک( مناطق اسبرف، وسایرمناطق ) بوده، وبه زبان فارسی وبه لهجه ای بدخشی صحبت می کنند، رنگ گندمی، بینی باریک وبلند، چشم سیاه وقد بلند خصوصیات نژادی مردم مرغاب را شکل می‌دهد.
رسم ورواج مردم مرغاب: رسم ورواج این مردم کاملا صبغه ای آرایی دارد، تجلیل از نوروز، لباس نو پوشیدن در نوروز، رنگ کردن درختان ‌و تبریکی دادن نوروز به یک دیگر همه نشانه های فرهنگ سابق آرای است که هنوز وجود دارد. 
پیداوار ولسوالی مرغاب: در داخل دره مرغاب به دلیل آب وهوای مناسب انواع درختان مثمر وغیر مثمر رشد ونمو می کند. چهار مغز، سیب، انگور، توت، زردالو، آلو به ‌وفرت یافت می‌شود. مردم مرغاب زراعت پیشه بوده؛ گندم‌، جو ونخود در زمین های للمی کشت می‌شود. 
طرز زنده گی مردم مرغاب: مردم مرغاب در درون دره مرغاب ودر دوطرف دریای مرغاب زنده گی می کنند، مردم مرغاب مثل نیاکان آرایی شان زنده گی صحرا نشینی نیز دارند، بدین که این مردم یک زنده گی دوفصله دارند، در خزان ‌وزمستان در داخل دره مرغاب زنده گی می‌کنند ودر بهار ‌فصل تابستان در دامنه های کوه کوچ می کنند؛ کوچ کردن به دامن طبیعت وزنده گی چند ماه در دامنه های کوه از سابق تا هنوز به قوت خود باقی مانده وکوچکترین تغیر تا به حال به آن وارد نشده؛ البته کوچ کردن در بهار به دامنه های کوه بیشتر بخاطر جمع آوری محصولات حیوانی است.
مناظر طبعی:  مرغاب به دلیل داشتند کوه های سر به فلک کشیده وموجودیت دریای مرغاب از جمله مناطق دیدنی وسیاحتی غور به شمار می رود؛ در کوه های مرغاب حیوانات وحشی از قبیل آهو، گرگ ‌روباه نیز وجود دارد.

نویسنده: محمد حسن روستایی لیسانس حقوق از دانشگاه کابل

معرفی ولسوالی تازه  تاسیس مرغاب:

دسته‌ها
Ghor Province ولایت غور

آشنایی با دیار گاوکوش تولک

آشنایی با دیار گاوکوش تولک

دهات(قریه جات)  گاو کوش که به لهجه محلی بنام «ناوه گاوکوش) و یا هم براساس تقسیمات محلی نفوس ولسوالی تولک بنام «دهه» گاوکوش یاد می گردد، بصورت شرقا وغربا در وادی یکی از مهمترین معاونین دریای هریرود که از آن دریا در آریانا دایرة المعارف بنام «دریای تگاب ایشان» یاد گردیده و در لهجه محلی که به نظرم درستر می باشد بنام «تگاب اشنان» است و در برخی نقشه ها وکتابهای جغرافیایی افغانستان بنام «دریای کاوغان» ودر کتب جغرافیه دریای تگاب اوشلان یاد شده، واقع گردیده است.
 دهات گاوکوش شامل حدود بیست قریه خورد وبزرگ می شود که در حدود تخمینی بالاتر از هزار فامیل در آن زندگی می کند.
دهات گاوکوش در قسمت شمال شرق ولسوالی تولک و در قسمت وسط مرز غربی ولسوالی شهرک با ولسوالی تولک ولایت غور و جنوب شرق ولسوالی چشت ولایت هرات قرار دارد.
 کوه های شمالی دهات گاوکوش مشرف است بر قسمت های از وادی هریرود که به اصطلاح محلی کاسه خانه بند سلما را تشکیل می دهد یا به عبارت در امتداد ذخیره اصلی با طول 20 کیلومتری بند سلما قرار دارد، در قسمت شرق دهات گاوکوش قریه جات دهن حصار قرار دارد که از مربوطات ولسولی شهرک ولایت غور می باشد و در قسمت غرب دهات گاوکوش قریه دهن چهار راه ودر امتداد خط جریان دریا وقریه جات تگاب اشنان قرار می گیرد در قسمت شمال وجنوب آن کوه ها وتبه قسما علفزار وپوشیده از جنگلات ودرختان بی ثمرقرار دارد که در سر تبه های هموار این کوه ها زمین های زراعتی للمی مربوط اهالی این قریه جات قرار دارد که بخش اعظم از غله جات خوراکه این اهالی از همین اراضی تهیه می گردد.
 اراضی للمی پشته قولق وماله سار وپشته یمه گگ در قسمت سرتپه کوهای شمالی دهات یاد شده  که ده ها هزار جریب زمین زراعتی للمی را در خود احتوا کرده اند، بصورت ویژه نقش اساسی در امرار معاش اهالی یاد شده و مناطق همجوار آن بازی می کند.
معادن گاوکوش:  در قسمت دهسرخ یکی از قریه جات گاوکوش یک وادی فرعی(به اصطلاح محل شیله یا جری) قرار دارد که بنام جری لعل بندان یا به لهجه محلی(نعل بندان) یاد می شود که درآن جر معدن لعل بندان قراردارد و براساس نقشه معادن افغانستان آن معدن، معدن جست وسرب است، براساس اظهارات اهالی معدن یاد شده درسالهای نزدیک پیش از انقلاب تا چند مدتی بعد ازابتدای انقلاب تحت کار قرار داشته و مواد معدنی از آن استخراج می شده ولی به دلیل نا امنی های بعد از انقلاب کار آن متوقف گردیده که تا هنوز دولت افغانستان دوباره به سراغ ن  آن نیامده است.
 در برخی کوها ی همجوار معادن کچ هم بصورت فراوان وجود که مردم ازان گچ را بصورت غیر فنی استخراج نموده مورده استفاده قرار می دهند که ازان جمله می توان از گچ خیران، کهنه، اویان وغیره نام برد.
آثار تاریخی: 
الف- مناره های گاوکوش: در جمله قریه جات کاوگوش قریه ای است بنام مناره که در قسمت تقریبا میانه گاوکوش موقعیت دارد که در این قریه در حدود هشت منار یا به اصطلاح محلی کشک وجود دارد که بر اساس اظهارات اهالی صد ها سال قدامت تاریخی دارد، اما متاسفانه که برخی ازانها کاملا تخریبا شده و برخی از آنها نیمه مخروبه است.  هرکدام از این کشک ها بنام خاص یاد می شوند که از قدیم مانده است، از قسمت غربی این قریه وقتی وارد شوی با اولین کشک بنام خم ریگ روبروی می شوی که در قسمت جنوب دریای تکاب اشنان که در این منطقه بنام دریای گاوکوش یاد می گردد، واقع گردیده است. روبروی این کشک در قسمت شمال دریا، کشک دیگری است که بنام کشک دهن یژگه یاد می شود که متاسفانه در طی همین چند سال اخیر بخاطر استفاده از مصالح ساختمانی آن از طرف مردم محل تخریب گردیده است. در قسمت وسط قریه که بنام پشته مناره یاد می گردد کشک بزرگی وجود دارد که آباد ترین کشک ها می باشد و کشک دیگری در قسمت شرق قریه است که  بنام کشک خم مسجد است وکشک اخته خانه در قسمت بالای آن در نیمه کوه قرار دارد وکشک دیگری بنام نغارخانه در سر یکی از یکی از کوهای نیمه مرتفع قریه است که نیمه مخروبه است وبرخی دیگر ازین کشک ها کاملا تخریب شده  و تنها جای ونشان بناء آن باقی مانده است.
ب- غارتاریخی و افسانوی گاوکوش:  هم چنین در قسمت آخر وادی فرعی (شیله) دهن گاوکوش قریه ای بنام سیاه خاک وجود دارد که در قسمت جنوب این نزدیک سربند قریه کهنه غار دیدنی وجود دارد که مشهور بنام غارگاوکوش است  و در بین مردم محل نسبت به آن افسانه های زیادی وجود دارد، البته آنچه نویسنده دیده و سایر بازدید کنندگان از این غار اظهارنموده اند قرار ذیل است: دهانه این غار از سنگ است و بصورت یک چاه می ماند و بعد از پایان شدن باید در حدودی چند متری دوخم راه بروی تا در پهنای غار برسی، سپس دیده می شود که به چند طرف شاخه های از غار امتداد می یابد، لذا برای یافتن مسیر اصلی و سلامت بازگشتن، ضرورت به راهنمای است که چندین بار در غار سیر و سیاحت کرده باشد.
آب وهوا در داخل غار گوارا است  و هیچ احساس کمبود اکسیجن درآن دیده نمی شود وگاهی احساس می شود که نسیم نرمی در حال وزیدن است. در جا جای دیوار های سنگی غار نوشته های یاد گاری باز دید کنندگان قبلی به چشم می خورد که توجه بازدید کننده جدید را بخود جلب می نماید.
در داخل غار سنک ها به شکل گوناگون دیده می شود، که از ان جمله سنگ های شاه و عروس است که براساس افسانه مردمی می گویند که زمانی شاه وعروسی  دران محل به سنگ تبدیل شده است، در برخی جایها ازسنگ مانند شوشه های یخ تشکیل شده است و جالبتر از همه این که در برخی قسمت اشکالی بمانند ظروف تشکیل شده که کاملا مملو از آب زلال و گوارا هستند و برای نوشیدن کاملا مناسب و در برخی جاها چشمه های آب است که اندگی جریان دارد، ارتفاع سقف غار در برخ قسمت های زیاد است وشاید به ده متر یا بیشتر برسد و در برخی قسمت ها کم است وهم چنین عرض غار گم زیاد می شود. در مسیراصلی غار برخی شاخه های فرعی دیده می شود که کمتر کسانی جرئت می کنند آنها را به پیمایند. مسیراصلی غار بعد از گذشتن از دره ملا کمال شبیه یک دره سنگ زار است.
جالبتر از همه این است که در قسمت وسط غار بعد از طی مسافت حدود بیست دقیقه الی نیم ساعت یک دره بسیار عمیق قرار دارد که در بین مردم محل بنام دره ملا کمال یاد می شود و درباره آن افسانه های وجود دارد، انداختن سنگ قابل حمل و شنیدن صدای سنگ که در عمق دره فرو می رود تنها وسیله ای است که بازدید کنند گان در پیمایش عمق این دره بکار می برند، از کنار این دره راه  بسیار باریک گذشته که می توان پس ازآن به پیمایش مسیر اصلی غار ادامه داد، البته  قابل یاد آوری است که گذشتن از این باریکراه دل وحوصله وجرئت می خواهد، چون خطر سقوط به دره هم وجود دارد، لذا تعداد کمی از بازدید کنندگان از این دره می گذرند، البته نویسنده سطورهذا از این باریکراه گذشته ومسیرطولانی را در داخل غار طی کرده است.
 قابل یاد آوری است که باز دیدگنندگان این غار تا هنوز آنقدر به پیش نرفته اند که به بن بست رسیده باشند یا بجای رسیده باشند که کمبود آکسیجن را احساس کرده باشند واکثریت باز دید کنندکان چندین ساعت را در رفت وآمد سپری می کنند ورفتن در غار خود یک سفر سیاحتی است، کسالت وخستگی دران کمتراحساس می شود لذا بازدید از آن غار در دیدن از عجایب مخلوقات الله جل جلاله پند آمیز ومعرفت افزا است.
زارعت: دهات گاوکوش به نسبت اینکه درداخل یک وادی کم عرض قرار دارد زمین های زراعتی کمتری را در خود جای داده است لذا زمین داری در این منطقه زیاد نیست و اگر زمین های زراعتی للمی نمی بود زمین های آبی تکافوی مواد ارتزاقی اهالی را نمی کرد، با آنهم برخی از مواد ارتزاقی این منطقه از ولایت هرات تامین می گردد.
این نکته هم قابل یاد آوری است که در برخی قریه ها متناسب به نفوس قریه زمین زراعتی آبی وجود دارد اما به نسبت عدم مکانیزه شدن زراعت و عدم آشنایی مردم به زراعت فنی حاصلات زیاد ازان بدست نمی آید دوم اینکه زمین زراعتی آبی این منطقه به دلیل تخریبات آب دریا و سیلاب ها از کوها و وادی ها همواره در معرض تخریبات قرار دارند و از این جهت است که در محل ضرب المثل شده که :" به آب گاوکوش و مردم چهار راه اعتباری نیست" به همه حال اراضی این منطقه برای غرس درختان زرد آلو، سیب، آلو، شفتالو، توت، بادام و چهار مغز بسیار مساعد است و خوب حاصل می دهد اما سایر درختان باثمر کمتر تجربه شده است، از غله جات، کندم، جو، جواری، ماش، لوبیا، عدس، نخود، لنگاش، وبرخی حبوبات دیگرکشت می گردد، پنبه هم می تواند از جمله محصولات آبی باشد، کشت سبزیجات هم با انواع مختلف آن  مناسب است کچالو نیز خوب حاصل می دهد زعفران تجربه نشده احتمالا به دلیل شبیه بودن آب و هوای آن به هرات مناسب باشد.
درین منطقه برخی درختان جنگلی باثمر خود رو هم وجود دارد که نمونه بارز آن زرشک  دانه دار است(که مردم محل ازان بنام زلرگ یاد می کنند) که ازان شربت درست می کنند و بصورت فاکهه ازان استفاده می نمایند، یمه که ازان دوشاب (شیره) درست می کنند، چکه و قوجه و خنجک و غیره از دیگر درختان جنگلی وکوهی خورو می باشد. برخی سبزیجات خوردنی کوهی وباغی هم دراین قریه جات بصورت خود رو بصورت فراوان می روید که از آن جمله سیچ (به اصطلاح محل خلکک)، بجندگ، کندمک، سلمک، پیچک که بصورت پخته خورده می شود، وبرخی دیگر سبزیجات اند که خام خورده می شود که ازان جمله رواش، اشترغاز، گارو، خارک خونلق وغیره است.
گل ها و گیاهان زینتی، عطری و طبی از جمله پوشش های گیاهی این منطقه است که در فصل بهار کوه ها و دشت و دامان این منطقه را می پوشاند و منظره های دیدنی را در برخی موارد تشکیل می دهد.
کوهای این منطقه چراگاهای مناسب برای مالداری است و در کوهای آن گیاهای طبی فراوانی یافت می شود که به برخی ازان ها مردم آشنای دارند و به تعداد زیاد آنها آشنایی ندارند، بگونه مثال درونه یک گیاه طبی است که مردم بصورت فراوان ازان استفاده می نمایند حتی  به دیگر ولایات کشور بصورت تحفه به دوستان وخویشان خود می فرستند. نمونه بارزی فراوانی این گیاه این است که یکی از قریه جات گاوکوش بنام درونه ای یا درونوی منسوب به درونه همان گیاه طبی است.
گیاهی طبی دیگری که شاید مردمان سزمین های دیگر نیز به‌ آن آشنایی داشته باشند شیرین بیان یا شیرین بویه است که مردم محل به آن مخ می گویند. علاوه برآن طی سالیان اخیر گیاهان مختلفی را تجار از این منطقه به قیمت ارزان جمع آوری می کنند وبه هرات می فروشند.
 وبرخی گیاهان دیگری هم وجود دارد که در گذشته استفاده فراوان داشته است که از آن جمله گیاه اشنان است که سابق برای شستن جامه وکالا از آن استفاده می کردند و در کتب فقه اسلامی هم برای شستن مرده به حیث وسیله تنظیف توصیه گردیده است، که در این منطقه بصورت فراوان دیده می شوند، همچنین گیاهی مسواک وگل های ختمی کوهی وغیره پیدا می شود.یافت می شود.
برخی گیاهان دیگری یافت می گردد که در گذشته در حالات اضطراری به حیث مواد غذایی استفاده می کردند که از آن جمله گیاه کدوگ بسیار مشهور است که در ایام حکومت ظاهر در زمانی که قحطی تمام غور را فرا گرفته بود مردم بصورت فراوان ازان استفاده می کردند حتا برخی شاعران محلی از پادشاهی کدوگ در اشعار شان یاد کرده اند.
صنایع دستی: از گذشته های نه چندان دور مردم این منطقه تمام وسایل ضروری زندگی شان را خود شان تهیه می کردند لباس های که می پوشیدند از کتان و پنبه می بافتند و خود شان قیچی می کردند و با سوزن با دست می دوختند خبری از تکه های بافته شده فابریکات تکه بافی و ماشین خیاطی نبود، ظروف غذایی خویش را خود شان از چوب و از گل می ساختند و کاسه و قاشق های چوبی و گلی تا سالهای پیش و یا در برخی خانواده ها تا حال موجود است
فرش، نالین، لحاف و بالش وسایر لوازم خانه های شان را همه خود شان از پر و پشم پنبه وموی حیوانات درست می کردند و بافندگی بصورت مختلف از رونق خوبی برخوردار بوده که بصورت قالین بافی، گلیم بافی، نقش بافی، چپرو بافی، قجری بافی، پیچ بافی، پلاس بافی وغیره وجود داشته که در حال حاضر گلیم بافی وقالین همچنین در رونق خود باقی اس و سایر انواع بافندگی در حال انقراض است.
مردم وسایل ذخیره غله جات شان را خود تهیه می کردند، جوال را برای قنار یا ذخیره و حمل ونقل آرد وسایره غله جات از موی و پشم درست می کردند و انبان را از پوست حیوانات درست می کردند جانماز از پوست گوسفندان کوهی و بز کوهی درست می کردند و کتابها را از پوست پوش می کردند از پوست حیوات مشک آب و از گل کوزه آب برای ذخیره و خنک ساختن آب استفاده می کردند همچنین از پوست حیوانات مشک های برای ذخیره و نگهداری ماست و شیر و روغن تهیه می کردند و از پوست خیگ و از سریش (شریش) دبه روغن درست می کردند. حالا دیگر زیاد خبر از وسایل دست ساخته ای کمتر بگوش می رسد البته دانش ساخت این وسایل دستی تا هنوز وجود دارد و در برخی موارد کم گردیده و در حال انقراض است.
صندوق های چوبی و دروازه چوبی با نقش و نگار های بسیار ظریفی می ساختند که نجاران فعلی توان ساخت آنرا کمتر دارند البته کسانی وجود دارد که می توانند وسایل و ظروف چوبی با ظرافتی بسازند اما بسیار به ندرت.
از گیاهی بنام لوخ تناب می بافتند وا استفاده می کردند، وسایل وابزار غلبه(گاورانی) را خود می ساختند که تا حال خود می سازند، وسایل وابزار کار را می ساختند و هنوز می سازند.
فنی دوزندگی هنوز به قوت خود باقی است، و دوختنی های از شماره دوزی، خامک دوزی، گل دوزی وغیره انواع دوخت ها تهیه می کنند.
فن صابون سازی هم در این منطقه از قدیم رایج بوده و فعلا هم پیره زنانی وجود دارد که از لاشه و روغن حیوانات صابون تهیه می کنند، اما مردم این زمان کمتر خود را زحمت می دهند، و به اصطلاح نان خود را پخته می خواهند.
بصورت کل دیده می شود که تمام بخش های زندگی مردم در گذشته وابسته به صنایع دستی خود شان بود است که در حال حاضر زندگی مردم بیشتر به وسایل و تولیدات ماشینی وابسته گردیده و برخی صنایع دستی محلی در حال انقراض است.
در اخیر باید گفت که مردم این محل در گذشته با صنایع دستی بیشتری آشنا بودند و همه نیاز شان را خود شان در قریه و محل خود و زندگی اقتصادی شان کمتر به بیرون از محل وابسته بودند تقریبا می شود گفت که نمونه بارز از استقلال را تمثیل می کردند، اما حالا وابسگی مردم به بازار و کالای صنعتی زیاد شده و برخی صنایع دستی این محل در حال انقراض است. 
مواصلات: در گذشته کدام سرک و راه مواصلاتی  موتر رو نداشته  اما راه های مواصلاتی کاروان رو وجود داشته که مهمترین راه مواصلاتی راه پیلوند، زقند، دورنوی  وبرخی راهای دیگر بوده است که با عبور از شاخه ازسلسله کوه سیاه کوه به منطقه شیرخاچ و یا چشت شریف ولایت هرات وصل می شده است. از جمله راه های یاد شده راه پیلوند که نه تنها راه مواصلاتی عمده قریه جات گاوکوش بلکه راه مهم مواصلاتی  کاروان ها و غافله ها ی ساغر، وتولک وحتا سایر مناطق مانند تیوره وپسابند بوده که از آن عبور می کرده و به چشت و هرات برخی محصولات محلی را انتقال می داده  واز هرات بصورت عموم غله جات  و سایراقلام مورد نیاز مردمان محل را انتقال می داده است.
اما در سالهای اخیر همان راه مواصلاتی پیلوند به راه موتر رو تبدیل  و به مهم ترین راه مواصلاتی ولسوالی های تولک، ساغر شهرک و برخی مناطق همجوار تبدیل گردید اما حالا که بند سلما بسته شده این راه مواصلاتی در حال مسدود شدن است، هرچند مسدود شدن این راه مواصلاتی خبرخوشی برای مردم نیست اما در پهلوی آن، بسته شدن بند سلما برای همه مردم افغانستان خبر خوشی بوده و خوشحال کننده  است.
و در پهلوی این یک مژده و خوشبری  دیگری برای تمامی کسانی است که از راه پلوند رفت و آمد می کردند، و آن اینکه خوشتبختانه راه مواصلاتی دیگری از قریه درونوی یکی دیگر از قریه جات غرب گاوکوش به طرف ولسوالی چشت شریف در حال باز گشایی وتکمیل شدن است که به مراتب کوتاه از راه پیلوند است این مسیر جدید که از قریه دهن پیلوند به طرف غرب تا قریه دهن درونوی امتداد یافته پس ازان به وادی یا شیله درونوی مستقیم به طرف شمال تا سر بند و کوتل  قولق که به اصلاح به آن کوتل روی پهلو گفته می بدون کدام کوتل قابل توجهی ادامه می یابد و پس از گذشتن از پشته قولق و پایان شدن از کوتل ده زبر، به قریه ده زبر در قسمت پایان بند سلما به مسیر چشت- هرات وصل می گردد.
مزیت های که این راه  دارد، اولا کوتاه بودن آن است، دوم اینکه مسیر بیابانی کم دارد بناءً از امنیت بهتری برخوردار است و مسافرین و موتر داران با تشویش کمترمی توانند از این را عبور نمایند.
راه های مواصلاتی دیگری هم وجود دارد که این منطقه را به مناطق از ولایت غور وصل می کند، از جمله راه غال رمه ولعل بندان که منطقه گاوکوش را به منطقه چهار راه وازآن طریق به ولسوالی تولک، ساغر، لسوالی شهرک ، دولینه، پسابند وتیوره ومرکز ولایت غور وصل می کند، همچنین راه مواصلاتی گاوکوش دهن حصار است که منطقه گاوکوش را به قریه جات غربی ولسوالی شهرک واز آن طریق به ولسوالی وسایر مناطق ولایت غور وصل می کند.
اما متأسفانه ناوه گاوکوش به طرف غرب خود به سمت ناوه تگاب اشنان راه مواصلاتی موتر رو ندارد ویکی از نیاز های شدید مردم گاوکوش ومردم تگاب اشنان نیز به حساب می امید است که در آینده مسئولین امور در زمینه توجه نموده راه مواصلاتی را از ولسولی شهرک تا آخرین قسمت قریه جات گاکوش در امتداد دریای تگاب اشنان ادامه یافته به منطقه تگاب اشنان وصل گردد که از آنها این مسیر به هرات وصل است، تحت کار گرفته شود  و این دو منطقه مهم ولسوالی تولک که از آب فراوان برخور دار هستند نیز به هم وصل گردند.

یاد داشت های از غلام نبی حنیفی

دسته‌ها
Ghor Province ولایت غور

معرفی ولـســوالـــــــی ساغر

عرض سلام وادب دارم خد مت مسئول واعضای محترم سا یت جام غور !

یکی از ولسوالی های زیبا ودیده نی ولا یت غور را به علا قه مندان سایت جام معرفی مینما یم

ولایت غور از لحاظ عظمت تاریخی وفر هنگی در سطح کشور از جا یگاه بلند وویــــژه بر خوردار است بنا بر مو قعیت جغرافیای در مر کز افغانستان قرار دارد از بنادر و مرزهای سیاسی محروم میباشد. در یک دهه گذشته به منظور تو سعه و تغیرات در وضعیت اقتصادی واجتما عی مردم یک سلسله کار ها وفعالیت های صورت گرفت که بنا به عوا مل مختلف منجمله فساد گسترده اداری حا کم بودن فرهنگ معا فیت وقانون ستیزی ضعف مدیریت وعدم تطبیق سیاست درست کادری کار های انجام شده پاسخگوی نیاز مندیها وخواسته های بر حق، مشروع وقانونی نبوده ومردم نسبت به فردای بهتـــــر بی با ور سا خته است
می خوا هم امروز یک منطقه تاریخی ولایت غور بنام ولسوالی سا غر بشما بامشخصات ویژه ان معر فی نما یم .
ولسوالی سا غر از جمله وا حد های اداری نه گانه ولایت غور بوده که در سمت شرق آن ولسوالی های شهرک ،تیوره ودر سمت شمال آن ولسوالی تو لک و لسوالی فارسی ولا یت هرات در سمت غرب آن ولسوالی شندند هرات و در جنوب آن ولسوالیهای پر چمن وفراه رود ولایت فراه مو قعیت دارد .
وضعیت اراضی این ولسوالی کا ملا کو ه هستا نی بوده که از شرق به غرب واز شمال به جنوب امتداد دارد بزرگترین کو های آن کوه مندیش بند اخری وگهر کوه و فاسک میبا شد کوه مندیش در شرق کوه اخری در شمال وکوه فاسک در جنوب این ولسوالی قرار دارد دارای 112 قریه اصلی وفر عی بوده بیش از 35 هزارنفرسر نفوس در آن ولوسوالی زند گی مینما ید قلعه مندیش از آثار های عمده تاریخی دوران سوری ها وسلا طین غوری در شرق این ولسو الی قرار دارد این ولسوالی به چهار منطقه تقسیم گردیده که مر کز ولسوالی وقریه جات مر بوط آن در شرق ولسو الی که مر کز ولسو الی را تشکیل مید هد منطقه پنجده وزیر تنگی ، منطقه فاسک سا غر ولسوالی سا غر دارای چشمه های آبی عمده وودره های سرسبز وکوه های سمت غرب وجنوب آن از جنگلات مثمر وغیر مثمر طبعی پو شیده میبا شد وتعداد پنچ چشمه مشهور دارد بنام چشمه مر کز ولسوالــــــی یا چشـــمه سا غر چشمه ما هیان در قریه تیطان ،چشمه زره در قریه منا ک ،چشمه گهر ،چشمه دیوانه در کوه اخری که با عث آبیاری اکثر منا طق سا غر میشود . همه قریه جات سا غر دارای در ختان وباغها میوه بوده که میوه جات آن عبارت از ناک ، شفتالو ، سیب ، آلو ، امرو،نشباتو ، انار ، انگور ، چهار مغز میباشد . همچنان در کو ه های جنوب غرب آن در ختان خنجک ،بادام کو هی ، انجیر بوده که منا بع اقتصادی عمده اهالی سا غر زرا عت پیشه ومالدار بوده اما به نسبت اینکه منطقه آن کو هستا نی میباشد اراضی زرا عتی کم دارد وهمچنان زرا عت ومالداری آن بشکل ابتدا ئی صورت میگیرد وحا صلات زرا عتی از قبیل گندم ،جو ،جواری ،نخود ،کچالو،با دنجان رومی ،زردک ،پیاز وغیره سبزی جات میبا شد اما به نسبت کمبود اراضــــــی زرا عتی حا صلات آن تکا فو اهالی منطقه را نمی نما ید که از ولسوالی های همجوار عمدتا ٌ از ولا یت هرات اکمال میشود تجارت آن عبارت از میوه جات خشک وتر قالین ،گلیم ،پشم ،موی ، کرک، زیره ،جغش،شیر خشت ،شیرین بو ، مالداری میبا شد که عمدتاً زریعه تجار محلی به ولا یت هرات انتقال داده میشود در ولسو الی سا غر اقوام تا جک ،سادات ،زوری ، فاسکـــی، میر صد ،میر زینل ، بلوچ زند گی مینما ید.
علم و معرفت در ولسو الی سا غر نسبت به اکثر منا طق ولایت غور با وصف مشکلات اقتصادی ودیگر مشکلات عدیده که در جریان انقلان سرراه مر دم قرار داشته خوب است . مکا تب دینی ومکا تب دو لتی در ولسو الی سا غر فعال بوده زن ومرد به این مکا تب در س میخوانند اکثریت نفوس آن با سواد میبا شد.
وکلمه سا غر به گفته مورخین به دو نوع تو جی شده که هر دو آن با محیط ومنطقه سر می خورد تو جی اول کمله سا غر به لفظ عربی به معنی جام شراب که وا قعا وقتی که انسان دا خل منطقه سا غر بخصوص مر کز ولسو الی آن میشوید حقیقت کلمه را با منا ظر طبعی آن در یا فت مینما ئیم تو جی دیگر آن از کلمه ؛سا؛ به معنی نفس وغر به معنی کوه بو ده که ازکلمات پشتو تر کیب یا فته به معنی نفس کو های میبا شد منا طق سا غر در بین کوه ها قرار دارد ودرین کلمه وضعیت اراضی کو هستا نی منطقه صدق میکند .
لسان ولهجه این منطقه دری بوده زیاد تر به لهجه مردم هرات وشندند صحبت میکنند 
ولسوالی سا غر زیارت ومزارات زیاد دارد که مورد احترام خاص مردم منطقه میبا شد که از جمله زیا رت دره سا غر ،زیارت شیخ محمد سا غری در قریه تیطان ،زیا رت سلطان شیخ عارف در قریه گهر ،زیارت دو شهید گمنام اسلام در دره شاستو وتنگی اخری ،زیارت گمنام دوره اسلام در کنار رود ، زیارت و رود ده یله ،زیارت شیخ شهاب الدین در زیر تنگی سا غر ودیگر زیارت ومزارات رجا ل بر جسته بوده که موارد احترام عام وخاص میباشد قلعه بند اخری وقلعه مندیش ، وبرج مناره ،ده قاضی ومسجد گهر ومسجد حضرت عمر درقریه شولبح از آثار تاریخی آن میبا شد. آبهای ولسوالی سا غر بجز آب فارسی دیگر همه به فراه رود میریزند .

دسته‌ها
Ghor Province ولایت غور

اوضــــاع طبیعی ولایت غور

 
ولایت غور 41 هزار کیلوکتر مربع مساحت داشته و از لحاظ مساحت بدرجه هفتم در بین ولایات افغانستان قرار دارد و از سطح بحر 2200 کتر ارتفاع داشته و مسافه آن الی کابل 430 کیلومتر و تا هرات 350 کیلومتر میباشد. به اساس بی توجهی دولت های وقت همه سرک های آن خامه بوده و هیچ نوع توجه در حصه باز سازی صورت نگرفته است.
و از لحاظ نداشتن بند های آبی با وجود داشتن دریای هریرود، مرغاب، فراه رود، رود غور وتگاب اشلان دارای چشمه ها و کاریز های زیادی میباشد، افسوس و دریغ که در حصه ساخت بند آبی هیچ توجه نشده تا زراعت و باغداری و مهمتر از همه سیستم برق انکشاف یابد.
نا گفته نباید گذاشت که منبع اصلی آب را درین ولایت برف باری ها و باران ها وداشتن کوه های آن تشکیل میدهد که شامل کوه چهل ابدال، چلنگ شاه مردان، کوه لجر و کوه ورنی، کوه اجل، طبق سرخ، کوه سرخ، کوه سرخک سفید کوه، بند بایان، بند بور، کوه زار مرغ، کوه سرخضر، و غیره با وجود داشتن همچو اوضاع طبیعی هیچ نوع توجه از طرف مقامات روی دست گرفته نشده تا غور و غوری ها ازین حالت بخور و نمیر نجات یابند. نمیخواهم که اضافه تر باعث رنجش خواننده گان محترم شوم با استفاده از فرصت مسایل دیگری را نیز میفرستم و اگر کدام جای سهو میشود آرزوی پوزش دارم .
 
 

وضع اجتماعی در ولایت غور

 
در ولایت غور اقوام مختلف زنده گــــــــی مینمایند از قبیل غوری ، باین ، ایماق ، هزاره ، خواجه ، کوغن ، پهلوان ، ترسان ، ملایان ، خانزاده ، ده مرده ، اسفرمان ، قفچاق ، زای رضا ، زای حکیم ، گودر ، کاکر ، بلوچ ، سادات ، کرسیاه و غیره طرز تکلم به زبان پارسی ( دری ) لهجه هـــــزارگی و پخت و پز غذاو لباس های شان یکسان است برادران پشتون که ناقلین ولایت وردک بوده و به ولایت غور آمده اند  به لسان پشتودر بین خویش
 صحبت مینمایند و عنعنات شان با دیگر اقوام محل یکی میباشد.
پیشه مردم عمومآ زراعت بوده که زمین های شانرا آبی و دایمه (للمی) و مالداری تشکیل میدهدو بعضی از مردم محل در فصل بهار و تابستان در محلات علف زار کوچ مینمایند و در خیمه های پلاس ( که از موی بز ساخته شده) زنده گی مینمایند زمانیکه هوا سرد میشود دوباره به قشلاق ها( خانه های گلی)خویشبر میگردند.  
 و در تنویر خانه های خویش عمومآ از ارکین استفاده مینمایند شکر و الحمدالله که از شر چراغ موشک نجات یافته اند.
مایع تاثر و تاسف این است جوان هایکه جهت کار به کشور دوست ایران میروند و بعد ار باز گشت تعداد زیادی آنها به مــــواد مخـــــــدره روی میآورند که این عمل ننگین و شرم آور نسل جوان را به تباهی میکشاند و علت آن بیکاری و عدم زمینه خوب کاری در محدوده خود ولایت میباشد بخاطر اینکه حرف به درازا نکشیده باشد و خواننده گان محترم ازیت نگردیده باشند تقاضا مندم تا همه بخاطر نجات محیط مان به هر سطح و سویه که هستیم و هر کاریکه از دست مان میآید توجه نمایم  . 
 
 
وضع اقتصادی ولایت غور
 
در ایتدا باید عرض نمود که بنده از نداشتنم مسایل فوق را به نشر نمی رسانم آرزویم متوجه ساختن جهانیان در رابطه به ولایتی میباشد که در قرن 21 در افغانستان مردم آن به چه شکا امرار حیات مینمایند.
درولایت غور همیشه پیشرت های اقتصادی آن وابسته به برف باری و باران میباشد اگــــر تخم که کشت میکنند در طول سال مضرف نکرده باشند در سال های بارانی خوب کشت و کار مینمایند و در غیر آن به امید خدا (خ) منتظر میمانند و تخم زراغتی مناسب را از طرف کدام مرجع بدست آورده نمیتوانند و نه به آنها توزیع میگردد.و صادرات آن عبارت است از کرک، پشم، قالین و گلم آیا باداشتن همچو صادرات وضع در غور چگونه خواهد بود .
در صورتیکه از پیشرفت های چشم گیر در ولایت متذکره در رسانه ها و مدیا ها صحبت میشود. آیا با داشتن چندین دریا اقلا دارای یک بند برق یا فابریکه کوچک ویا تعمیر ستندرد مطابق به پالیسی های مطرح امروزی برای تدریس ویا زراعت پیشرفته ومالداری خوب میباشد ؟
اگر هست چرا مردم در سه الی چهار برج با حیوانات خویش در خانه ها محبوس اند .مریض های شان از بین میروند . جوانان شان در کشور های خارج محتاد به مواد مخدر و یا از اجرای کار های شاقه از بین میروند ویا در حین بروز حوادث ناگوار بوقت و زمان به آنها کمک صورت نمیگیرد .
این حرف های بنده نبوده درد دل مردم ماست . تقا ضا دارم همه دست بهم داده و در راه نجات محیط که زاد گاه ماست سعی لازم نمایم .

وسلام  
محمد سرور (انوری) غوری
 

دسته‌ها
Ghor Province ولایت غور

ولایـــت غـــــــــور

 

ولایت غور امروزه از جانب شمال با ولایات سرپل، فاریاب و بادغیس، از طرف جنوب با ولایت هلمند، فراه و از سوی شرق با ولایات بامیان و اروزگان و از غرب با ولایات بادغیس و هرات محدود شده است در واقع این ولایت دربر گیرندهء قسمت های عمده ناحیه های غور و غرجستان قبلی است که پس از جدا شدن بخشهای از این دو ناحیه ولایت غور امروزه تشکیل داده شده است. در گذشته غرجستان ناحیهء مستقل بوده و غور در قسمت جنوب آن موقعیت داشته است، چنانچه بارتولد گفته است ناحیه کوهستان که در شرق و جنوب شرق هرات و در جنوب غرجستان و گوزگانان قرار داشت غور نامیده میشد (1) مقر غرشستان (غرجستان) بشین یا افشین و گاه بلیکان و شهر های معروف آن سنجه و سومین بوده است، امروز هم در ناحیه ورث دایزنگی کوهساری به نام لیکان وجود دارد و در حدود چغچران حالیه همین اکنون خرابه های به نام سورمی موجود است. (2) امروز قسمت اعظم غرجستان به نام دایزنگی موسوم است. (3).

لسترنج هم میگوید که غرجستان با غرچ الشار در شرق بادغیس جایی که رود مرغاب سرچشمه میگیرد موقعیت دارد. (4) در حدود العالم در مورد غرجستان آمده است: ( غرجستان ناحیتی است قصبهء اوبشین و مهتر آن ناحیت را شار خوانند جای بسیار غله و کشت و برزوآبادان است) (5) در همین جا در مورد غور آمده است: ( غور ناحیتی است اندر میان کوهها و شکسته گیها واورا پادشاهی است که غور شاه خوانند.) (6)

بدین گونه دیده میشود که در حدود سدهء چارم هجری غرجستان و غور از هم جدا و هرکدام ناحیهء مستقل بوده است، شهر های معروف غور عبارت بود از تولک، والشتان ورساد، آهنگران، شهرک و ساغر و…..    در قلمرو غور استخراج از معادن و تهیه آلات فلزی به درجهء عالی رسیده و سلاح و لباسهای جنگی این سرزمین به نهایت درجه شهرت داشته است و به بیرون صادر مشده است. (7)

حافظ ابرو مینویسد که در عهد سلطان سنجر از کان زر در غرجستان استخراج صورت میگرفته است. (8).

 

فلسفهء نامگذاری غور

از نگاه ریشه غور و غرجستان هر دو اصل مشترک دارند، ریشه کلمه غور در اوستا حصهء یشت و در سانسگریت به شکل / گیری و گیر / به معنای کوه و در زبان دورهء مبانه پارتی به گونهء /گر/ به همین معنی میباشد و این کلمه امروز در زبان پارسی دری و پشتو به شکل / گر / در کلمه های گردیز، گریز، شولگرو به شکل / غروغور / در کلمه های غوربند، غرچه، غور و غرجستان، چونغر و غیره دیده میشود. همه این واژه ها اصل مشترک دارند که همان کلمه / گر / میباشد. ( 9) درآثار جغرافیه نگاران، از قدیم غور به معنای کوهستان به کار رفته است، چنانچه اصطخری ( متوفی 341 هـ ) در مکتاب مسالک و ممالک خود غو را کوهستان گفته است. (10)، البته بنابر کثرت کوه در این ناحیه است که آن را به صورت مطلق ( غور ) یعنی کوه نام نهاده و حکمران آنرا غور شاه و ملک الجبال گفته اند. (11)

و اما غرجستان شکلی است از غرج و یا غرش ( کوه ) و پسوند ظرفیت و مکان / ستان / که جمعا کوهستان معنی میدهد.

البته غرچه با پسوند / هـ / نسبتی به معنای کوهی، کوهستانی و کهزاد است و غرجستان به معنای کوهستان که بعضا غرچه گان هم به همین معنا به کاربرده شده است و غرج الشار هم به همان معنای کوهستان مورد استعمال قرار گرفته است یعنی شهر و ناحیهء کوهی.

زیرا کلمه شار با شاه و شهر همریشه بوده از واژه کشتریه یا شاثریه گرفته شده است. (12) و کرستن سن هم میگوید که این کلمه از اصل اوستای خشیا خشترا یا خشتریا مشتق شده به معنای شاه و کشور بوده است. (13).

 

شهر ها و شهرک های غور

 

تنگی اَزو.

تنگی ازو ( به فتح اول و دوم و سکون سوم ) به فاصله 16 کیلو متری غرب شهرک به صورت یک درهء بسیار باریک موقعیت دارد. شهرت این درهء نسبت پیدا شدن یک کتیبه سنگی میباشد که روی آن به الفبای عبری ( یهودی ) و زبان دری نوشته شده و تاریخ آن به سدهء اول هجری تعلق میگیرد.

وجه تسمیهء ان اینست که درهء بسیار ضیق و صعب العبور بوده نسبت همین دشواری گذاری آنرا تنگی عذاب گفته اند در زبان محاوره یی برخی از گویشها کلمه عذاب به نحو طبیعی شکل / ازو / را به خود گرفته و معروف شده است، زیرا واحد صوتی / ع / در محاوره دری زبانان ( الف ) تلفظ شده و / ب / ما قبل مفتوح و ما قبل ( الف ) در آخر واژه اکثریه / او / با فتح اول یعنی واول مرکب ادا میگردد مانند: شب ہ شو، تب ہ تو ( به فتح اول ) ، تاب  _ تو ( به فتح اول ) تاب – تو ( به فتح اول )

 

شهر فیروزکوه

به قول منهاج سراج جوزجانی شهر فیروز کوه را ملک الجبال قطب الدین محمد غوری در دههء چهارم سده ششم هجری بنا نهاده است و قبل از آن مقر اوورساد (ورث) بوده است، چون ملک الجبال در 547 هجری کشته شد به قول جوزجانی عمارت شهر مهمل گذاشته شد، آنگاه سلطان بهاءالدین بن سام از سنگه ( سنجه ) به فیروز کوه آمد و شهررا عمارت کرد و بناها و قصر های سلطنت را به اتمام رسانید جلوس او به فیروز کوه در ( 544 هـ ) اتفاق افتاد.

طوریکه معلوم است در عصر سامانیان و اوایل غزنویان نامی از فیروزکوه برده نشده است در حدود العالم ( قرن چارم هجری ) تاریخ بمینی ( اوایل قرن پنجم هـ ) قسمت باقیماندهء تاریخ بیهقی ( نیمه اول قرن پنجم هـ ) وزین الاخبار گردیزی ( 421 هـ ) از آن ذکری نرفته است هنچنان جغرافیه نگاران پیشین دورهء اسلامی مانند این خرداد به، اصطخری، مقدسی و این حوقل نامی از فیروز کوه نبرده اند، تنها قوت حموی ( 621 هـ ) نخستین جغرافیه نگاری است که مختصر ذکری از این شهر دارد.

    شهر فیروز کوه قصر های مجللی داشته که یکی هم برکوشک ( کوشک بالا ) بوده است دراین قصر از نظر صنعت معماری، منظره ورواقهای مهندسی خیلی عالی کار شده بود این قصر دارای پنج کتاره هر کدام ( 2 * 3 ) گز از طلا و جواهرات ساخته شده و در همای طلا یی که هر کدام به اندازه  یک شتر جسامت داشت بر بالای قصر جا داده شده بود و اینها را سلطان غیاث الدین غوری بعد از فتح اجمیر طور تحفه بادیگر هدایا به سلطان بزرگ غور شهاب الدین غوری به فیروز کوه فرستاده بود. (14 ) راورتی هم موقعیت فیروز کوه را در همین ساحه و در قسمت علیای هریرود تعیین مینماید ( 15 ) و حبیبی برآن است که اکنون جایی به نام کوشک در جنوب غرب منار جام موجود است و کوهیی به نام کوه کوشک دارد. همچنان دو جای به نام ارگ و بازار برکنار شمالی مجرای هریرود به طرف شمال غرب منار جام واقع است و محل فیروز کوه در همین نواحی است. (16)  البته نام جام خود در درهء جام ناحیهء شهرک واقع است، از این همه نکات بالا میتوان نتیجه گرفت که فیروز کوه میان چغچران و تیورهء کنونی بین قسمت علیای هریرود و فراه رود و در نواحی شهرک کنونی موقعیت داشته است.

 

فلسفهء نام گذاری فیروزکوه:

نام فیروز کوه از سلسله کوهی بنام فیروز کوه گرفته شده است و این سلسله کوه از شمال دولت یار در شرق چغچران ولایت غور شروع شده به شمال غرب هرات در قریه قزل بولاق ختم میشود، درپای این سلسله کوه دریای هریرود جریان داشته و این دریا فیرزو کوه را از سیاه کوه جدا میکند.

ابوالفدا در کتاب جغرافیای خود این جا را پیروزکوه گفته و کوه سبز معنی کرده است. (17 ) با اعتبار به همه کوه سبز است که کوتل آنرا سبزک گفته اند و آن ولایت هرات را به ولایات شمالی اتصال میدهد.

 

مندیش

از قدیمترین پایتختهای غور بوده و بعضا حتی غور قدیم را به نام مندیش گفته اند ( 18 ) امیر فولاد سوری در 130 هجری از آنجا بر تمام جبال غور فرمان میراند و قبل از وی شنسب بن خرنگ در حدود 40 – 80 هجری در غور حکمروا بود و به احتمال قوی مقر اداره و مرکز سیاسی همین مندیش بوده است. این مرکز سیاسی غور تا عهد صفاریان نیز به حیث پایتخت غور قرار داشت البته پس از آل شنسب امارت غوربه امیر سوری رسیده. (19) زین الاخبار گردیزی قلعه مندیش را در جمله قلاعی می شمارد که خزاین و گنجینه های شاهان در آن محافظت میشد و در عصر غزنویان به حیث زندان نیز ازان یاد شده است چنانکه فرخی از زندانی شدن محمد برادر مسعود غزنوی در این قلعه یاد کرده گوید:

ای شاه چه بود اینکه ترا پیش آمد

دشمنت هم از پیراهن خـویـش آمد

از محـنـتـهـا محـنـت تـو بـیـش آمد

از ملک پدر بـهـر تـو مـنـدیش آمد

 

قصری که امیر عباس بن شنسب غور در ولایت مندیش ساخته بود به نمونه ء بروج فلک دوازده برج داشته و هر برج شامل سی دریچه بوده است و آن علماّّ هم ارزش بزرگ داشت، چه هر روز آفتاب از زاویه یی به یکی از دریچه ها می تابید. (20 ) .

 

فلسفه نامگذاری مندیش

درین مورد روایتی است بدین گونه که افریدون بر ضحاک غالب شد و ممالک او بگرفت، دو برادر و فرزندان او به نهاوند افتادند، برادر مهتر که سور نام داشت امیر شد و برادر کهتر که سام نام داشت سپه سالار شد، امیر سور را دختری بود و سپه سالار را پسری. هردو عمزاده گان از خوردی نامزد یکدیگری بودند، سپه سالار سام وفات کرد. پس از فوت وی حاسدان پیدا شدند پیش امیر سور از پسر سام سعایتها کردند، عم را بر وی گران شد و عزم کرد تا دختر را به ملیک دهد از ملوک اطراف، چون دختر را خبر شد عمزاده را اعلام کرد.

شبی بیامد و در قلعه بکشاد و ده سر اسپ گزیده از آخور امیر سور باز کرد و دختر را و اتباع او را بر نشاند و چنانچه امکان داشت از نقود بر گرفت و روان شد و خود را بر سبیل تعجیل به کوه پایه های غور انداخت و آنجا مقام داشت و گفتند زومندیش، آن موضوع را مندیش نام شد و کار ایشان آنجا استقامت پذیرفت.(21)


1. بارتولد، ترکستان نامه، ترجمه کریم کشاورز، تهران 1352 ص 709.

2. یاقوت باب العین. تقویم البلدان، اب اثیر ، ج ا، ص 61 ( به نقل از سلطنت غزایان، خلیلی، کابل 1332، ص. 30.

3. شهرستانی، غرجستان، مجله ادب، سال سوم، شماره سوم، قوس 1337 ص. 41.

4. السترنج، جغرافیایی تاریخ خلافت شرقی، ترجمه، محمود خان، تهران، 1337 ص 442.

5. حدود العالم، کابل ص. 388.

6. همانجا ، ص 392.

7. غفور ف، تاجیکان ، کتاب یکم قسمت اول ، کابل : پوهنتون ص 582.

8. حافظ ابرو، جغرافیای ربع خراسان ( هرات ) به کوشش مایل هروی ، تهران 1349 ص 38.

9. بار تولد، جغرافیای تاریخی ایران، ترجمه ، جمزه سردادور، تهران 1308، ص 88.

10. اصطخری مسالک و ممالک، به کوشش ایرج افشار، 1347 ص 32.

11. عباس پرویز ، غوریان ، مجلهء بررسیهای تاریخ، شماره اول 1350

12. مارکوارت، ایران شهر، ص 79.

13. ساسانیان ، ترجمه عربی،  412.

14. عزیز احمد پنجشیری، جغرافیایی تاریخی غور، کابل ، نشر پوهنتون 1360، ص 65.

15. پژواک، غوریان، کابل انجمن تاریخ، 1345، ص 11.

16. صدقی شهرهای آریانا، کابل 1340 ص. 70.

17. حبیبی، جغرافیای تارخی افغانستان، چاپ دوم ،  1378، ص 381.

18. عماد الدین ابوالفدا، تقویم البلدان، ترجمه عبدامحمد آیتی، 1349، ص 541.

19. انسایکلو پیدای اسلامی، ج لندن، 1927 ص 161.

20. حبیبی تاریخ مختصر افغانستان، ج. ا. کابل 1346. ص 155.

21. صدقی، شهر های آریانا، کابل 1354، ص 93.

 

دسته‌ها
Ghor Province ولایت غور

ولسوالي ساغــــــر

ساغر يك ولسوالي دور افتاده است كه از مركز چغچران به طول 220كيلومتركمتر وزيادتر  فاصله دارد راه كه از مركز ولايت به ولسوالي ساغر وصل مي شود بسيار مشكلات دارد از اين لحاظ كه موتر ليني اصلآ ندارد اگر كسي بخواهد كه به ولسوالي ساغر سفر نمايد بايد موتر دربست بگيرد به قمت بسيار انگفت درغير آن صورت مگر به ولايت هرات سفر نمايد از هرات به ساغر برود يعني 660كيلومتر را ه را طي نمايد  به همين نسبت است كه مردم ولسوالي ساغر به هرات زياد سفر مي كنند چون راه نزديك تر است موتر ليني هم دارد.ودر ضمن عوايد ميوه طبعي يعني كوهي كه خود رو مي باشد بسيار زياد است كه دولت از اين ورياست محترم زراعت شايد آگاهي كامل نداشته باشد كه پروژه هاي خوبتر را روي دست بگيرد مثلآ درخت سياه چوب در ولسوالي ساغر بطور خودرو بسيار زياد مي باشد كه مردم عموم  از درخت سياه چوب يعني از شيرخشت آن مردم درفصل سال شيرخشت را از درخت سياه چوب جمع آوري مي كنند به قيمت انگفت به فروش مي رسانندكه اين درخت طبعي مي باشد كه مدت يك برج مردم مصروف جمع آوري شيره اين درخت سياه چوب مي باشند هركيلو شيرخشت نظربه گفته مردم محل بملغ 20000بست هزار تا 40000چهل هزار مي رسد كه مردم از اين تجارت بسيار خشنود مي باشند بعضي مردم محيط  كه تكليف  معده دارند از شيرخشت استفاده مي كنند بسيار مفيد تمام مي شود كه از اين مريضي نجات پيدا مي كنند.  خنجك بسيار يك ميوه شيرين ولذيذ است كه در موقعيت هاي اخري ساغرپنج ده وفاسك ساغر زياد مي باشد كه مردم محيط از خنجك بشكل غذا هم جور مي كنند بنام مزه ياد مي شود بسيارشيرين ولذيذكه درپهلوي خود شيره انگور هم داردكه در تابستان آدم را سرد نگاه مي كند  تشنه نمي شويد ودر زمستان آدم سردي نمي كند ودرضمن مردم خنجك تازه را به ولايت هاي هم جوار خود بفروش مي رسانند.به ولسوالي ساغر در خت بادم تلخ زياد است كه مردم از اين بادم هاي تلخ را جمع مي كنند به قيمت بسيار  ارزان بفروش مي سانند كه بسيار جاي تاسف خوردن است بادام تلخ هم در منطقه فاسك پنج ده اخري ده شير گوهر وديگر مناطق ساغر موجودمي باشد مردم محيط اين مناطق بعضي شان بادم شيرين را پيوند  نموده اند كه بادم كوهي شيرين بارمي آوردنتيجه بسيار خوبي هم داده است  كه از طرف مديريت ترويج ولسوالي ساغر جلوگيري بعمل آمده است كه جنگلات را نشود به همين بعانه قت نمايند.شلم اوشه به مناطق عمومي ساغرپيدامي شود كه مردم شلم اوشه را جمع آوري مي كنند كه هر كيلو شلم اوشه بملغ 4000چهارهزار افغاني به فروش مي رسد كه مردم ازاين كار خورسند مي باشند شلم اوشه را مردم بخورن هم استفاده مي كنند به تعداي هم نتيجه داده است  به اكثريت مريضي ها ي جلد هم كار مي گيردن مثلي دانه يا قودودها وزخم هاي سطي كاربورد دارد .زيره كوهي هم دارد كه اين را مردم از كوه جمع آوري مي كنند به قيمت بسيار ناچيز به فروش مي رسانند غورمك هم به كوه هاي ساغر زياد مي باشد كه مردم به قيمت هاي مختلف به فروش مي رسانند البته آنقدر قيمت بالاي ندارد .غورمك هم به كوه هاي ساغر زياد مي رويد كه مردم محيط آن را از كوها جمع آوري مي كنند به فروش مي رسانند توليدات ميوه هاي كوهي ساغر از همين  قبيل مي باشد البته ميواه كوهي  زياد تر است معلومات بند همين قدر بود كه از ولسوالي زيباي ساغر بشما عزيزان تقديم نموده ام .ثانين بايد ياد آوري بكنم كه اين معلومات عوايد كوهي ولسوالي ساغر است .بنآ از تمام ادارت كه در رابطه به زراعت وديگر بخش ها ايفاي وظيفه مي نمايند تقاضا مندم كه مردم ولسوالي ساغر منفي ميوه جات خود ديگر عوايد ندارند اميد وار هستم كه مردم ولسوالي ساغر از پروژه ها عمومي ياد بكنند كه اين مردم هم از نو سازي وباسازي مستفيد شوند.
 
آروز مندم كه وقت شماعزيزان را  نگرفته باشم  تشكر
 

دسته‌ها
Ghor Province ولایت غور

معرفي کشک بهــار پـــر آثــــــــار

غور باستان که از جمله ولایات مرکزی کشور به شما ر میرود در واقع یکی از ولایات مملو از آثار باستانی بوده ودر اطراف واکناف آن نشانهای چشم گیر از آثار متذکره وجود دارد که توجه جهانیان به ویژه جاهدین آثار باستانی را به خود جلب کرده است . قابل یاد آوری است که در ولایت نام برده اماکن که دران آثار وجود دارد به دوبخش تقسیم میشود

اول

مکان که تاهنوز آثار پدیدار است ومردم نظر به موجودیت آثار مکان آن را نیز میشناسند

مانند: دره جام که موجودیت منار تاریخی جام تمام منطقه را به جهانیان شناسانده است .

دوم

مکان که به گذشت زمان آثارش از بین رفته ومردم بطور نادر ازان مکان یاد آوری کرده و در لابلای آن می چرخند ، که ازان جمله میتوان بازار تاریخی کشک بهار را نام برد

کشک بهار که تقریباً به شش کلیو متری ولسوالی دولتیار ولایت غور قرار دارد، یکی از بازارهای نام دار وبی مانند در زمان خود بوده که نشانهای زیاد از ترقی وتمدن مردم آن دیار بچشم میخورد.

 

اما اینکه بازار موصوف در زمان کدام سلطان وتوسط کی ساخته شده معلومات دقیق در دست نیست ولی نظر" به تاریخ «1400»میلادی که در روی یک ظرف شکسته بدست امده

 

گفته میتوانیم این شهر در زمان سلطه سلاطین غوری درین ولایت ساخته شده است. با تاسف فراوان این مکان ممتلی از آثار عتیقه باگذشت زمان دیوارهایش به زمین فرو رفته وهیچ نشانۀ ازین بازار تاریخی دیده نمی شد وتنها یک دشت سر سبز به دیده بیننده ها نمایان بود . اما در زمان سلطه طالبان واوائل دوره انتقالی این دشت سر سبز وتفریح گاه عام وخاص توسط قاچاق چیان آثار باستانی به یک مخروبه وحشت ناک مبدل شده، که حتی مردم از رفتن به این ساحه هراس دارند تا مبادا به یکی از حفر های آن سقوط کنند.

به هر حال وقتیکه بیننده به ابتکار مردم آن روز گار نظر بی اندازد ، بهت زده خواهد شد که مردم غور قرن ها قبل به ترقیی دست یافته بودند که در قرن بیست وبیست ویک که قرن تغیر بشر بسوی ترقی است ، به آن دست نیافته اند .

 

کشک بهار

 

کشک بهار

 

کشک بهار

 

دسته‌ها
Ghor Province ولایت غور

مـنـــار جـــــام

 

این یادگار تاریخی خانواده سلاطین غوری درغور غرور آفرین در منطقه جام در قلب کوه های سر به فلــک کشیده غورات در کنار هریرود قرار دارد. و رود جـــام از جنوب به شمال جریان داشته و قریه کوچک جــــام را عبور می نماید. در شمال غرب تقاطع با دریای هریرود برج خشتی جـــام قد راست کرده در شمال این برج دریای کوچکی به هریرود می ریزد که به نام کدبیدان رود نامیده می شود و از سمت آهنگران حـــرکت می نماید منار جــــام دارای ارتفاع 65 متر و قاعده هشت ضلعی حلقه اول استوانوی قرار گرفته اســت. تمام برج تشکل از چهار قسمت می باشد که از پایین به بالا باریک شده می رود در اطراف دارای برنده <بالکن> بوده که اکنون از بین رفته است تـمام قسمت های خارجــی سطح پایین مــناره با خشت های کنده کاری شده تزیین گـردیده است حلقه که پیش از همه تزیین یافته حلقه اولــی مـی باشد که سطح آن با هشت قسمت عمـودی تقسیم گردیده است. هر شاخه عمودی به بخش های کوچــکتری تقسیم گردیده که با کتیبه های باریک از همدیگر جــدا می شود به طور پیوست و مسلسل  از یـــک بخش به بخش دیگر ادامــه می یابد متن این کتیبه سوره مکمل <مریم> از پاره نوزدهم قــــرآن شریف می باشد فقط در پایین برنده اول سه قطار موازی از تزیینات نباتــی وجود دارد. بین برنده دوم ساحــه بدون تزیین دیگری دیده مـــی شود که بـر سطح دروازه سوم قـــرار می گیرد. و بر این سطح کتیبه به خــــط کوفی موقیعت دارد دیوارها متشکل از خشت های پخته بهم یافته می باشد که 30 سانتی مکعب پهنا و 5 سانتی متر ضخامت دارد داخــل قسمت پایینی منار استوانه نخستین زینه های مارپیچ قرار دارد و این زینه ها یکی بالای سر دیگر موقیعت داشته در بالا همدیگر را قطع می کنند.
                                                
( احمدشاه وکیل زاده)

دسته‌ها
Ghor Province ولایت غور

سـفـر نــامـــه غــــــــــور

" ببین که تفاوت ره ازکجاست، تا بکجا؟"

جمعه  18/05/1387

پرواز طیاره های ملکی ازکابل به شهر چغچران،ویا ازدیگر شهر های کلان کشوربه آن شهر،نتنها منظم  صورت نمیگیرد؛بلکه اصلا به این ولایت(که از جمله ولایات کلان وباستانی است) پرواز ملکی ای وجود ندارد. هیچ کدام از شرکت های ترانسپورت هوایی هم دراین سال ها،به شهر چغچران پروازهای منظم ندارند ونزیکترین ولایت که از کابل به مقصد آن پروازصورت میگیرد شهر" هرات" است . فاصله زمینی ولایت هرا ت تا شهر چغچران، مرکز ولایت غورفقط 380 کیلومتر جاده " خاکی"است ". مریضان وکسانی که کار بسیار ضروری داشته باشند؛آنها نیز، این راه خاکی را باموترباید طی کنند.با انکه درد کلیه هایم خوب نشده است ودوا مصرف میکنم.ولی این سفر بموقع باید صورت گیردوقرار داد کاری ما ازتاریخ بیستم  اسد، سال روان منعقد شده است.
      باید صبح اول وقت بسمت غور حرکت میکردیم ؛ اما مریضی من وپراکندگی وسایل واثاثیه خانه بر بی ارادگی ما تاثیر بیشتر میگذارد واگر بحال خودما گذاشته میشدیم، شاید تا یک هفته دیگرجمع وجور نمیشدیم. ساعت ده صبح است که پدرم همراه با مبارک شاه بخانه میاید؛ وبوضعیت نا بسامان ما مینگرند واز اینکه هنوز،بار وبندوک مارا نبستیم متعجب اند وسریع دست بکار میشوند.قبل از هر چیزی باید که موتر پیدا شود!
درنگ جایز نیست ،بلند شده موترکم را چالان میکنم ،همراه با پدرجان بسوی نمایندگی موترهای چغچران میرویم.خوشبختانه با وساطت مسؤل نمایندگی "لعل وسرجنگل"با موتر وانی بنام "علیداد" معرفی میشویم.به یک موتر دربستی نیازاست.باموتروان  "فلانکوچ "به مبلغ "18000" افغانی ازهرات تا مرکزچغچران بتوافق میرسیم .موتر وموتروان آن،پس از اخذ بیعانه، ساعت 2 بعد ازظهر به آدرسی که میگیرد؛باید بیاید.
     درخانه هیاهوی زیاد برپاست.بچه ها جست و خیز دارند که بسفر غور اندرند.نان چاشت گرچند مکلف تهیه دیده شده است.اما وقت آن چنان قید است که نمی توان با خیال آرام نان خورد وباید سریع جنبید!نمیدانم کی داستارخوان جمع شد وماسیرشدیم یاخیر؟بهرحال موتر وان وشاگردش با موتر فلانکوچ سفید رنگ سر ساعت ،از راه میرسد. کوچ آماده بار کردن است وجوانان هم سن وسال مبارک شاه بکمک ما آمده است؛یک ردیف از چوکی های پشت سر خلیفه موتروان برای خودما اختصاص میابد.چوکی های ردیف های بعدی همگی جمع وبر"  بار بند" موتر قرار گرفته وسایل شکستنی،ظروف آشپزخانه وفرش ها را بار میکنیم ودیگر جای نمانده است .داخل وبار بند روی موتر، تکمیل شده است؛پدرم اصرار دارد که فقط لباس خواب های مان را بگیریم؛ الباقی را با موتر های باری بعد ها مبارکشاه خواهد فرستاد.ناچار میپذیریم وساعت قریب 4بعد ازظهر است که ازنمایندگی چالانی موتررا گرفته، براه می افتیم.موتروان ما، کمی نگران بنظر میرسد؛ میپرسم:چرا نگرانی ؟ میخنددومیگوید: در بیروبار شهر موتر ندوانده ام ومیترسم.
      میروم پشت رول وتا محل شیدایی ودر سرک پخته میدوانم ،سرک فرعی بسوی دشت "قلعه زمان جان"پیش روی ماست.توقف میکنم وخلیفه موتر وان سر جایش قرار میگیرد.حالم خوب نیست کپسول آنتی بیوتیک وتابلیت مسکن مصرف میکنم.بعد ازنیم ساعت، درد گرده هایم کمی آرام تر میشود.اما موتروان درسرک خاکی همچنان میدواند؛پدرم که پیر است وگوشت چندان ندارد،از افتادن موتر درچقوری ها رنگش میگردد.اما هرگز دادوفریاد نمیکندوبراین باور است که هر چه زودتر راه کوتاه شود.
     هوا روبتاریکی میرود وقرار بود که شب را به ولسوالی "اوبی"برسیم؛ درست آذان مغرب به قریه " رباط آخوند"رسیدیم. چیزی کم یک ساعت تا ولسوالی اوبی راه است.موتر وان قصد دارد که براهش ادامه دهد. ولی پدرم که گرمی وسردی روزگار را بیشتر ازهرکدام ما چشیده است؛ اجازه نمیدهد که حرکت کنیم ومیگوید:"ما سیاه سر بهمراه داریم وشب در راه پر خوف وخطر،لازم نیست که برویم ،یک روزدیرتر!".
     دریکی از دورستورانتی که دراین قریه فعال است،جابجا میشویم. من بسیار خسته ام؛خلیفه علیدادسریع بالشتی را از موتر پایین آورده ،اتاقی را برای ما که با فامیلیم، روبراه میکند.گرچندتعریف نان وچای چنین اماکن رااز قبل دیده وشنیده ایم.ما که هیچ چیزی برای خوردن تهیه ندیده ایم؛ازسویی بچه ها گرسنه است ومن نمیتوانم با شکم خالی کپسول،تابلیت ودیگر دواهایم را تطبیق کنم.ناچار سفارش "شوربا " و"پلو"میدهیم ونفریک" چاینک چای "هم ضمیمه است.قبل از خواب فی خوراک "90" افغانی پول غذا را پرداخت نموده؛ برای استراحت مان خیمه کوچکی سفری مان را درداخل اتاق بر پا مینماییم.
 
      شنبه 19/05/1387
    
         صبح بسیار زود وهنوز نماز روانشده است که موتر وانان،با سروصدا، همهء مسافران را از خواب بیدار میکنند.نیم ساعت مانده تا صبح را مشغول جمع کردن جای ودستنماز میشویم.با ادای فریضه صبحگاهی،خلیفه آهنگ حرکت دارد وبلافاصله پس از جابجایی بداخل  موتر،همه ساکت و بصدای دلنوازآیات کلام الله مجید، که از بلند گوی موتر پخش می شود؛گوش جان سپرده ایم. خلیفه علیداد هم سرک را دیگرقصد نمیکند وآن چنان میراندکه گویی بجاده قیر میدواند.باختم برنامه تلاوت صبحگاهی از رادیو،تیپ موتر چالان میشود؛اما این بار صدای تنبور" سید انور"(آواز خوان محلی هزارگی) است که راننده را مسرور وخوشحال میسازد.هنوز به ولسوالی اوبی نرسیده ایم ،که موتر وان بریک میکند ومیگوید:موتر داغ کرده است!"
        موتر وان با آنکه آدم خوب است؛آما چندان با درایت نیست.او کدام ظرفی برای حمل آب ندارد وشا گر دش نیز ازخودش تنبل تر.با کتری کلان ما دونوبت آب میاورد وموتر را خنک میکند. خلیفه این بار ازشادابی قبلی افتاده است؛از ولسوالی اوبی میگذریم وتلاش داریم که برای چای صبح خودمان را به ولسوالی "چشت شریف" برسانیم. چیزی کم  بساعت ده صبح، میرسیم به" پسته پولیس"دروازه مرکز چشت شریف.موتروان درتلاشی پایین میشود وبعد ازکمی گفت وگو مبلغ دوصد افغانی را،علنی به پولیس تلاشی پراخت کرده وسوار میشود.من برسم اعتراض و با استدلال اینکه ما کدام مال غیر قانونی حمل نمی کنیم ، علیداد را نکوهش میکنم :چرا مبلغ دوصد افغانی ات را بتلاشی دادی؟
        موتروان میگوید:" اسباب واثاث خانه است؛اگر می پالید وما دوباره جمع وجورمی کردیم، بیشتر ازدو ساعت وقتمان تلف میشد".
       قبل از صرف چای صبح باید پیچکاری ام را تطبیق میکردم؛خانمم(مادر جمال وجلال) زحمت این کاررا متقبل میشود.برای صبحانه ،تعدادی کیک بازاری میخرم که متاسفانه دیر مانده است.ازباب اینکه دربیابان کفش کهنه نعمت است با چای سبز شیرین ونان گرم میگذرانیم. هر نفر،مبلغ سی افغانی بابت یک نان ویک چاینک چای شیرین شکری پرداخت می کنیم.
       همین که حرکت کنیم موتر پنچر است وبا ید پنچرگیری شود. دوساعت تمام وقت مان را  صرف چای صبح ، پنچرگیری ،پینه و وصله کردن تیوپ میگیرد.ما چیزی کم ساعت دوازده براه میافتیم وپس از قریب یک ونیم ساعت طی طریق به محلی بنام "دره تخت"آخرین نقطه مرزی ولایت هرات با " ولایت غور"     می رسیم. لازم است که از سر سبزی ودرخت های مثمر وسر بفلک کشیده جوز،بادام زردالو وسیب  این محل یاد کنیم.شاید این سرسبزی بی نظیرباشد ومن تاهنوز دراین مسیرچنین منظره ای راندیده ام؛ با انکه چیشت شریف هم سرسبزاست؛درختان آن چنان بلند که کمتر دیده باشیم و اینجا نمای دیگری دارد! 
      نان چاشت، در رستورانت فقط شورباست.جمال وجلال هردو یک خوراک وما هرکدام یک کاسه آبگوشت خوشمزه گوسفند را پیش مان میکشیم؛ با چای سبز.شاگرد رستورانت از هر خوراک غذا وچای ضمیمه آن فی خوراک 90 افغانی ازما میگیرد. نماز ظهر وعصر را بجا آورده ، رو، براه میشویم. ازموتروان میخواهم که برای پنچری کدام اشتبنیی را در نظر گرفته است.سر موتررا بر می گرداند ومیرویم در بازار کوچک محل ویک جفت تایر میخرد ودوباره براهمان برمیگردیم.
       ما خلاف مسیر رودخانه که از شرق بسوی غرب جاری است؛ درحرکتیم واز دیروز تاحال گویا که بدنبال سرچشمه این رود باشیم؛حرکت میکنیم.نزدیکی های غروب یکباره موتر بسمت جنوب پیچید و وارد دره تنگی بنام  "دره غوگ"گردید.غروب آفتاب درپای "کوتل غوک"وبه جایی که فقط یک هوتل (رستورانت :ازآنجایی که اتاق برای بیتوته مسافران ندارد.اما چون مردم درهمان طعام خانه رستورانت بیتوته میکنند؛ هوتل میگویند).بهرحال بنا بتاکید پدرم ومشوره موتروان ها، شب نباید سفرکنیم.هنگام آذان مغرب است وباید که وضو تازه ساخت و بنماز ایستاد.
      شام امشب پلو با گوشت گوسفند است.بچه هاهم شوق برنج دارند.در وقت صرف نان با پدرم در خصوص تربیت بچه ها وبخصوص جمال وجلال گپ میزنیم.جلال نازدانگی میکند واین درمذاق آقای کلان خوشایند نیست.بچه ها باید" ادب" شوند.اولاد ها باید مثل گذشته ها هرچه پدرمادرشان ، برای شان داد بخورند!نه اینکه این را میخورم واین را نمی خورم.اوبرایم یاد اورمیشود:"مگر در دوره ما کسی نوشابه رامیشناخت؛یا زمان خودت(من –  جواد).حال اینها نوشابه های زرد وسیاه میکنند.تقصیر این بچه ها نیست،تقصیر مادرش هم نیست؛فقط تقصیر توست(جواد).هیچ وقت شده که لباس مادر این بچه ها را بتکانی(لت وکوب!)؟ معلوم است که هیچکدام شان تورا قصد نمیکنند"!من هم از روش تربیه قدیمی ها انتقاد میکنم که باترش رویی آقای کلان مواجه می شوم.ناگزیر باید ساکت گردم.تا اوضاع بد تر نگردد،ببهانه حساب پول غذا بپدرم شب بخیر می گویم.قیمت غذا تاهنوز فرقی نکرده است؛هر خوراک 90 افغانی.
       شب دوم سفر را، من ،مادرجمال وجلال و بچه ها روی سیت های موتر وبداخل فلانکوچ میگذرانیم.خلیفه علیداد،شاگرد تنبلش ونیزآقای کلان(پدرم) در داخل هوتل ودر"تاوخانه" آن میخوابند.
 
     یک شنبه   20/05/1387
 
         هنوز تا صبح صادق، خیلی مانده است ؛ بیدار میشویم وساعت یک بعد ازنصف شب را نشان می دهد.بدون اینکه فرصت دست ورو شستن را داشته باشیم؛موتروان اعلان حرکت میکند.دوتا موتر فلانکوچ دیگر همزمان با ماحرکت میکندومسافرانشان ا پیاده،کوتل را بالا میایند.درمو تر خلیفه علیداد فقط ما خانوده هستیم وتا سرکوتل غوک هیچ کس از ما پیاده نمیشود.پدرم با شوخی میگوید : "علیداد جان در دل خودمی گفت که خدایا؛ ببالارفتن کمکم کن در سراشیبی ازما سیل کن!".درسراشیبی موتر خوب میدود .اما از آنجایی که موتر وان ما پیره اولش است،که این راه رفت وآمدمی کند،بدان لحاظ دوبار سرک را گم میکند ،تا بالاخره در روشنایی صبحگاهی است که با اطمینان می راند؛درکنار رود خانه ودرنزدیکی های منطقه" گوذر پهن "برای ادای فریضه صبح توقف میکند.پیاده می شویم؛ در فضای آزاد وسرد،هریک دورکعت نماز میگذاریم.هنوز خوب نمیدانیم که تا" ولسوالی دولینه" چقدر راه مانده است وبراه مان همچنان باید ادامه دهیم.
      ساعت هفت صبح است و از دور یک تعمیر بسیار لوکس پیدا!نزدیکتر که میاییم میگویند که این تعمیرولسوالی دولینه است.خوشحال میشویم وهنگامی که مبلغ بیست افغانی موتر وان به پولیس ورودی بازار، مرکزاین ولسوالی می پردازد؛طناب ازسرراه مان برداشته می شود و موتر وان دراولین سماور برای صرف چای صبح توقف میکند.هنوز هوا سرد است مادر جمال،جمال وجلال در داخل موتر میمانند وما میرویم داخل هوتل.بعداز سفارش چای آب گرم برای شستشوی دست وصورت بچه ها، با آفتابه میاورم.برای خوردنی همراه باچای بدنبال کیک میگردم؛فقط دو دوکان کیک دارد ،اما دیر مانده وپوپنک زده است. ناچار پسشان میدهم .البته بدون جنجال قبول می کنند. صبحانه ما، نان گرم وچای سبز شیرین است.البته ولسوال،این ولسوالی آقای" بحر" از دوستان وآشنایان بسیار سابقم میباشد.وی هم اکنون در مقرش نیست ومیگویند که فعلا در مرکز تشریف برده اند.  ناگفته نماند،طبق معمول و در داخل موتر وپیش روی بچه ها سار ا جان مجبورم میکند که پیچکاری ام را تطبیق کند؛گرچند خیلی درد دارد؛ناگزیر دواهایم بموقع باید زرق گردد.تحمل این همه درد ازترس سنگ وعفونت کلیه هایم.
      ولسوالی دولینه،چنانچه از اسمش پیداست در محل تلاقی راههای مواصلاتی ولسوالی های تیووره وپسابند با مرکز چغچران وشاهراه هرات با مرکز ولایت غور قرار دارد ودر این ولسوالی بجز خشکی وبیابانی چیزی قابل توجه درسرزمین خشک آن پیدانیست. بخصوص امسال که یک سال خشک است وفقط در مسیر با آنکه خود مردم محل بخاطر عدم بارندگی کافی در عذابند؛ کوچی ها درسراسر راه باسیاه خیمه ها،رمه ها،شترها وسگ های شان خودنمایی میکنند.البته این پدیده اثر شوم دوران سیاه "امیرعبدالرحمن خان" است که ازآن سوی مرزهای جنوبی کتله عظیمی را بنام کوچی ها برای فشار هرچه بیشتر بر ساکنین مناطق مرکزی وخصوصا هزاره ها، طی فرمانی که" کوه ها پشت جوی رابعنوان علفچر" دراختیار این مهاجرین قرار داد.از ان زمان تاکنون هرسال بین کوچی ها وساکنین اصلی ومحلی درگیری های صورت میگیرد که گاها باعث معضلات بسیار پیچیده میگرد.مردم محل هم که خود مالداری دارند؛ بار ها از دولت مرکزی خواسته اند که به فرمان ظالمانه عبدالرحمن پایان بخشد وبرای اسکان کوچ نیشینان که بیشک امروزه آنان نیز" تابعیت این آب وخاک"را دارند، چاره ای بیندیشند.قانون اساسی اخیر کشور نیز بر این موضوع صراحت دارد.ولی دولت فعلی تاکنون به این مهم نپرداخته است.
       بعد ازصرف چای صبح بازهم باید براه افتاد.کدام تغییری درموتر پیش نیامده است؛اما سرک ازآنچه که ما پیش بینی کرده ایم بسیار بد تر میشود. میرسیم به کوتل معروف"بند بیان".این کوتل ارتفاع زیاد  دارد اما از آنجایی که  ما ارتفاع سنج نداریم، گفته نمیتوانیم، که بچند هزار متربالاتراز سطح بحر قرار داریم. اما یک مقداری از نظر تنفس بعضی از افراد در این کوتل وکوتل غوک که دیشب از آن عبور کردیم؛دچار مشکل تنفسی میگردند.همینکه ازکوتل پایین میشویم ،باسپری شدن کمی از مسافت دوباره  به رودی که دیروز ازآن جدا شده بودیم، میرسیم. ما بسوی شرق درحرکتیم ،رود برخلاف حرکت ما جریان دارد.البته ما خلاف جریان رود شنا نمی کنیم وبا موتر درحرکتیم. واین رود همان "هری رود" معروف است که از ولسوالی لعل وسرجنگل ولایت غورسرچشمه می گیرد وبامشروب  ساختن چند ولسوالی در ولایت غور به ولایت هرات سرازیر شده؛وازقسمت غربی این ولایت به" سد دوستی"در مرزی بین ترکمنستان وایران آرام می گیرد.
      موتر مان پنچر میشود و ایشتبنی هم داریم.خلیفه علیدادوشاگردش هردو دست بکار میشوند.من ومادر  بچه ها ، ترموزهای چای سبز وسیاه مان را پایین میاوریم.برای هرکدام مان یک گلاس چای میریزیم.با تبدیل تایر موتر بازهم آماده حرکتیم.از خلیفه نام محل را میپرسم نمیداند،کمی این بر تر  بچند خانه میرسیم که آن را "آخته خانه"میگویند؛چند دقیقه بعد برتپه ای استاده ایم،که ازآن جا تمام شهر چغچران پیداست ودرسمت  راست سرک، لوحه ای که درآن نوشته است"بشهر زیبای چغچران خوش آمدید"خود نمایی میکند. چغچران مرکز ولایت غورشهری است کوچک، خشک،بدون درخت وپارک تفریحی(البته چیزی هم دیده می شود؛گویا نیت است که درآینده ها پارک شودبعرض 500متر وطول قریب دوکیلومتر).اما دریای هری رود،آرام وبدون جوش وخروش؛این شهررا بدوقسمت تفسیم  کرده؛بی کدام زحمتی این شهررا بقصد پایین دستها ترک میگوید.
       نان چاشت در جای یکی از دوستان که از هرات آدرس گرفته ایم ،میباشیم.تمام با رواثاثیه مان را درخانه رییس پارسا(رییس سابق اداری ولایت)پایین کرده وپس ازصرف نان بسیار مکلف درخانه نامبرده،بدنبال خانه کرایی می گردیم.نتیجه گرفته نمی شود.کمی در شهر با موتر لوکس" پرادو"ی حاجی صاحب پارسا گردش میکنم.شهر  بیک" ده" وشاید بیک" قریه" شبیه باشد تا یک شهر! بخصوص مرکز یک ولایت!ولایتی یاد گار سلاطین غوری(سلطان علاالدین،سلطان شهاب الدین غوری وسلطان غیاث الدین غوری و…).دربین موتر ازاینکه این همه آب هدر میرود وشهر خشک است وگرد وخاک بر اثر باد هر لحظه مردم وشهر را تهدید میکند.با پارسا صاحب گپ میزنیم.اومیگوید:"بقول کریم میثاق یکتن ازرهبران حزب خلق(کمونیست) افغا نستان، مردم ودریای غور از بسیار قدیم، با هم آشتی کرده اند؛نه دریامیخروشد تا خرابی ببار آورد ونه هم مردم بدریا کار دارند". وی  که خود از خشکی شهرش وگرسنگی مردم ساکن در ولایت غور رنج میبرد؛با خند ه ای تلخ تر از ��هر علاوه می کند :"در پی همین آشتی است که مردم این ولایت به" کشت دیمه" روی آورده اند!" پس ازآن میروم به گر مابه نوساز شهربنام حمام "سروش". چندان گرم نیست و در ظرف یک ساعت تنها مشتری آن من بودم.
      درداخل حمام فکری میشوم.ازکجا بکجا آمدیم؟ازشهر  و ولایت هرات به ولایت غورومرکز آن چغچران. قریب 380 کیلومترراه را در دوشبانه روزتمام آمدیم.گرچند راه بسیارطولانی نیست.اما خرابی راهها باعث میگردد تابیشترازیک شبانه روز ودرزمستانهاحتی چندین شبانه روزمسافرین برای طی همین راه اندک در راه می مانند. شهر چغچران مرکز ولایت باستانی غور، شهر فراموش شده،یاد گار سوخته اعصارگذشته!با خودم در خصوص این گفته های قدیمی ها:"آ دمی مرغ بی بالست"؛ می اندیشم.دوروز پیشتر درهرات بودیم.هرات شهر آباد!ساختمان های بلند(دوقولوهای شانزده منزله ، هوتل 5 ستاره،هوتل هزارویک شب و…)،جاده های اسفالت سرک های قیر ،دارای سیستم آب وفاضلاب شهری، سینما، برق،فروشگاه های کلان،ترانسپورت شهری و…..اما چغچران مرکز یک ولایت دور افتاده وفراموش شده،بدون سرویس شهری وحتی آب صحی ونان خشک کافی برای مردمان این دیار و…!
      در شهرچغچران،مرکز ولایت غوربعنوان کارمند یکی ازنهادهای ملی ونیمه بین المللی استخدام شده ام،با فامیل دراین شهرباید سکونت اختیار کنیم. ؛ فقط 380 کیلومتر فاصله راه بین شهرهرات و چغچران است.اما این فاصله چه تفاوت هایی را درقرن بیست ویکم بین اتباع یک کشور ایجاد میکند؟سوال های زیادی در ذهنم میاید:آیا اینجا مرکز یک ولایت نیست؟آیا مردم این ولایت تابعیت این آب وخاک را ندارند؟ازمیلیاردها دالرهای سرازیر شده به این کشور،چه سهمی به این ولایت رسیده است؟ از مردمان این ولایت کدامین گناهان نا بخشودنی سر زده است، که مستحق چند کیلومتر سرک اسفالت شده ، یا یک لین ملکی هوایی شناخته نمی شوند؟سوال های که حاکی ازفقروگرسنگی مردمان این دیار است  هم چنان پشت سرهم، درذهنم میاید؛ناخود آگاه، درحین پوشیدن لباسهایم این مصرع ازیک بیت بیادم میایدوبا خود زمزمه میکنم:"ببین که تفاوت ره ازکجاست،تا بکجا؟". حمامچی ناراحت  است وفکر میکند که من از سردی آب حمام شکایت دارم.بی توجه به نگرانی وی باز هم همان مصرع را تکرار می کنم:"ببین که تفاوت ره ازکجاست،تا بکجا؟". بدون کدام جنجالی "سی افغانی" پول حمامم را می پردازم وبیرون می شوم.شاید حمامی دیوانه ام پنداشته باشد! باشد.
 

ابو جمال
مرکز چغچران
20/05/1387

دسته‌ها
Ghor Province ولایت غور

ولایت غـــور؛ سر زمین فـراموش شده امـا پـویـــا

این مطلب از وبسایت دویچه وله گرفته شده است

ولایت غور، سرزمین فراموش شده اما پویا

 

ولایت غور در مرکز افغانستان، در گذشته های نه چندان دور مورد بی مهری فراوان قرار داشت. حتی در زمان حاکمیت دولت هایی با شعارهای حمایت از مردم فقیر وبی بضاعت کوچکترین خدمات عام المنفعه دراین ولایت وجود نداشت. 
سرک ها و جاده های شهر چغچران، مرکز ولایت غور تا 1390 حتی به اندازه یک متر قیر نشده بودند. اما با این همه، در دیگر زمینه ها تغییرات بسیار اساسی و بنیادین دیگری در این ولایت رونما شده است و سهولت های قابل توجه و چشمگیری را برای مردم ولایت غور به ارمغان آورده است.

آغاز کار سرک هرات – غور- گردن دیوال در بهار سال 1391 امیدی است که شهروندان ولایت غور و ولایات همجوار را به زندگی بهتر درآینده نه چندان دور نوید بخشیده است. نمایندگان این ولایت و ولایت های همجوار در مجلس نمایندگان تلاش می کنند تا بودجه بیشتری را برای این سرک جلب و جذب نماید.

علاوه بر این، طرح ایجاد بند برق بر روی دریای هریرود در محدوده مرکز چغچران و تولید انرژی ارزان امیدبخش زندگی بهتری در ولایت غور است.

وضعیت تحصیلی
در کنار دیگر نشانه های بهبود وضعیت در ولایت غور می توان به وضعیت تحصیلی در این ولایت اشاره کرد. در سال 1380 همزمان با سقوط طالبان حتی یک مکتب دخترانه در سطح ولایت غور دایر نبود؛ اما پس از ده سال، تعداد مکاتب دولتی درولایت غور بنا به اظهار فضل الحق نجات، معاون تدریسی ریاست معارف ولایت غور"740 باب مکتب در سطح ولایت غور ثبت است". جدول احصاییه ریاست معارف ولایت غور تعداد شاگردان دختر را در سال 1390 به ترتیب ابتدائیه 37266، متوسطه 25034 و لیسه 22254 بر شمرده است. همچنان پیشبینی می شود که شاگردان جدید الشمول دختر این ولایت در سال 1391 قریب 14 هزار تن باشند. با توجه به این آمار، شمار متعلمین دختر هم اکنون حدود یک صد هزار نفر در سراسر ولایت غور می باشد. تعداد اشتراک کنندگان دختر در کانکور سال 1390 ولایت غور 181 نفر بود.

علاوه بر مکاتب ریاست معارف ولایت غور، مؤسسات داخلی و خارجی زیادی در قسمت سواد آموزی همکاری کرده اند که می توان از سازمان های "یونسکو"، "مدیریت سواد حیاتی"، "موسسه برک" و غیره… نام برد.

در بخش خدمات تعلیمی، همچنان دو باب دارالمعلمین در مرکز ولایت غور و ولسوالی لعل و سرجنگل در بخش معارف تاسیس گردیده است.

سال 1391 با دستاورد جدید علمی و فرهنگی برای مردم ولایت غورهمراه بوده است . تاسیس دانشگاه تعلیم وتربیه ولایت غور فرصت خوبی را برای دانشجویان این ولایت به ویژه برای دختران علاقمند به ادامه تحصیل فراهم ساخته است. دیگر دوری دانشگاه در ولایات دور دست باعث محرومیت دختران واجد شرایط از تحصیل در ولایت غور نمی شود.

خدمات شهری
از دیگر تغییرات مثبت می توان از توجه دولت به خدمات شهری دراین ولایت نام برد. در مرکز این ولایت علاوه بر آنکه همه شهروندان از روشنایی برق جنراتوری بهره مندند، از سال 1390 به بعد سرک های این شهر از برق آفتابی برخوردار گردیده اند. عثمان عصمت، شهردار ولایت غور می گوید: "قرار است اسفالت ده کیلومتر سرک مرکز چغچران در سال 1391 به اکمال برسد و به تعقیب آن تنویر این سرک ها وجاده ها با استفاده از چراغ های برقی خورشیدی واتوماتیک به پایه اکمال برسد".
ریاست انکشاف دهات ولایت غور از طریق شوراهای همبستگی ملی نیز درقریه ها و قصبات دورافتاده ولایت غور، نقش مثبت وبارزی را ایفا نموده است. با ساخت راههای روستایی، ایجاد بندهای آب گردان، راه اندازی برق آبی، توزیع سولر و … سهولت های دیگری برای اهالی ولایت غور ایجاد شده است. صفدر علی، باشنده قریه "صاحب اختیار" از ولسوالی لعل و سرجنگل ولایت غور می گوید: "تغییرات مثبتی که در طی ده سال در ولسوالی لعل وسر جنگل رونما شده است، در تاریخ هزارجات بی سابقه بوده است". وی همچنین می افزاید: "ما حالا مکتب پخته واساسی برای دختران مان در گرماب داریم، برق آبی با توربین های کوچک داریم، برق ما مجانی است. وقتی برق داریم از رادیوها و از تلویزیون ها استفاده می کنیم و از حوادث کشور و دنیا با خبر می شویم و ما دیگر در تاریکی به سر نمی بریم".

وضعیت صحت و بهداشت
 

پیشبینی می شود که شمار شاگردان دختر در ولایت غور در سال 1391 حدود یک صد هزار نفر باشد.

صفدرعلی در مورد وضعیت صحت این ولسوالی علاوه می کند: "در گذشته ها بسیاری از مریضی های ساده مثل سیاه سرفه، سرخکان و سینه بغل جان اطفال زیادی از ما را می گرفت. اما حالا کلینیک در فاصله چند کیلومتری ما موقعیت دارد، با اولین واقعه دسترسی به دوا و داکتر امکان پذیر شده است". 

داکتر غلام نبی "یگانه" رییس صحت عامه این ولایت می گوید که ولایت غور دارای چهار شفاخانه و 150 بستر می باشد: شفاخانه ولایتی غور با 80 بستر در موقعیت مرکز چغچران؛ شفاخانه ده بستر تداوی معتادین در مركزچغچران، شفاخانه 30 بستر ولسوالی لعل و سر جنگل، شفاخانه ولسوالی تیوره با 20 بستر که در مرکز آن ولسوالی موقعیت دارد و کلینیک جامع ولسوالی شهرک با 10 بستر که در آن امکانات وتسهیلات جراحی صغیره وجود دارد.

با همه این تغییرات مثبت در ولایت غور، پیشرفت در این ولایت نسبت به دیگر ولایات افغانستان ناچیز بوده است. در حال حاضر حتی یک داکتر متخصص نسایی ولادی در ولایت غور مشغول به خدمت و تداوی بیماری های زنان نیست.

دویچه وله / ابو جمال
ویراستار: عاصف حسینی