آرشیف

2014-12-28

حسن شاه فروغ

گُـــــــــــــــــــــرگ، کیش

بادا سلام، زمُلکِ خویش آمده ام
بیچاره شدم، ازدلِ ریش آمده ام

چون دردوغمِ وطن نکردم طاقت
ازپیشِ تباروقوم وخویش آمده ام

گُرگان همه درلباسِ میشش دیدم
از نزدِ شُبانِ گُرگ،کیش آمده ام

هرگونه خزنده و گزنده آنجاست
شُکرانه کنم،نخورده نیش آمده ام

دردِ وطنم به سینه افزون گردید
بیمار ولی؟ بتر زِ پیش آمده ام

درمجمرِسینه شعله ور آتشِ غم
میسوزم وبا فروغِ بیش آمده ام

18/12/2013