آرشیف

2014-12-15

محمد رضا احسان

گرم است بازار دلت

سرد است دل من و گرم است بازار دلت
هر کس بینی بنوعی هست خریدار دلت
مارکیت دل من خالی ز هر سودای روز
پر بود ز اجناس روز یار پهنهء پر بار دلت
رفتم که تماسی گیرم با نمبر که دادی
دیدم پر است تلفن خانهء سر بازار دلت
خواستم که سوار بر سایکل آیم سویت
دیدم پنچر ز لج، تا نرود جادهء هموار دلت
گفتم پیامی بدهم و ایمیلت کنم ای یار
دیدم قطع است لین نت وصل به تار دلت
خواستم به وال فیس بوکت نویسم راز
نتوانستم چون دوستت نبودم و یار دلت
گو، یار چرا هر در بر من بستی دلیلش؟
غیر این است که هستم غمخوار دلت؟
آیم روزی راه دلت گیرم گر زنده ماندم
پرسم چرا هر چه جفا؟ باشد کار دلت
 
محمدرضا احسان پونه، هندوستان