آرشیف
کودتای 26 سرطان 1352
محمداکرام اندیشمند
کودتای سردارمحمدداوود که به توقف و تخریب جریان نوپای توسعۀ سیاسی و مدنی دهۀ اخیرسلطنت محمدظاهرشاه انجامید یکی ازخبط های جبران ناپذیر وی در عرصۀ سیاست و تحولات سیاسی و اجتماعی سدۀ بیستم میلادی در افغانستان است. سردارمحمدداوود با این کودتا راه را بروی رشد طبیعی ثبات و توسعۀ پایدار سیاسی و حتی توسعۀ اجتماعی بست و سنتِ زشتِ دسترسی به اقتدار سیاسی را از مجرای غیرمدنی با توسل کودتا و قوای نظامی بناء نهاد.
دهۀ اخیر سلطنت محمدظاهرشاه و قانون اساسی این دهه علی رغم کمبودهای که درخود نهفته داشت تکوین طبیعی دگرگونی مناسبات قدرت سیاسی، شکل گیری ثبات و توسعۀ پایدار سیاسی در افغانستان بر مبنای مشارکت مردم بود که در انتخابات پارلمانی، تفکیک قوا، آزادی مطبوعات و احزاب سیاسی و تشکیل نهادهای مدنی متبلور می شد. پایداری و توسعۀ این ثبات سیاسی می توانست مانع گسست نظام حاکم سیاسی و دولت داری در افغانستان شود که در نتیجۀ آن راه برای توسعۀ انسانی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و غیره هموار می شد؛ حتی اگر این راه بسیار کُند و آهسته بود اما می توانست پایدار و پیوسته باشد و از سقوط افغانستان در نیم قرن بی ثباتی و جنگ جلوگیری کند.
اگر محمدظاهرشاه به اصلاح و تعدیل بیشتر در قانون اساسی 1343 /1964 می پرداخت، قانون آزادی احزاب سیاسی را توشیح می کرد، نقش و اقتدار شاه به ابعاد نمادین و تشریفاتی در دولت و نظام سیاسی حاکم محدود می شد، افغانستان در مسیر طبیعی توسعه و ثبات در تمام عرصه های حیات قرار می گرفت. این مسیر و این پروسیه با کودتای 26 سرطان 1352 خورشیدی توسط سردار محمدداوود متوقف و تخریب شد.
چرا سردارمحمدداوود دست به کودتا زد؟
محمدداوودخان در میان سرداران حاکم محمدزایی در 140 سال زمام داری محمدزایی ها که با امارت سردار دوست محمدخان در سال 1838 میلادی آغاز شد و تا 1978 دوام کرد، فساد اخلاقی و مالی نداشت و به پیشرفت اقتصادی افغانستان بسیار علاقمند بود. اما او زیاده خواهی مفرط در قدرت داشت و می خواست که قدرت را در انحصار خود داشته باشد و اگر افغانستان به پیشرفت هم برسد تحت زعامت و زمام داری او باشد.
چند نکته به عنوان انگیزه و عوامل اصلی در کودتای محمدداوودخان قابل تذکر و بحث است:
1 – قانون اساسی 1343 خورشیدی که خانوادۀ سلطنتی را از ریاست حکومت یا مقام صدراعظمی محروم می کرد، محمدداوودخان را عقده مند ساخت و به یکی از عوامل و انگیزه های او در تصاحب کامل قدرت سیاسی و سرنگونی سلطنت مبدل شد.
2 – علاقه و توجه شدید محمدداوود به منازعۀ دیورند که آنسوی دیورند را پشتونستان محکوم می خواند و خواستار آزادی پشتونستان محکوم از سلطۀ پاکستان بود، عامل و انگیزۀ دیگر وی در کودتا شمرده می شد.
کودتای سردارمحمدداود در 17جولای 1973(26 سرطان 1352)در زمان گسترش شورش مسلحانۀ بلوچ ها و پشتونهای مخالف و معارض آنسوی دیورند علیه دولت پاکستان بوقوع پیوست. “لویس دوپری”و”سلیک هریسن”از نویسندگان و پژوهشگران امریکایی، بازگشت محمدداوود را به صحنۀ قدرت ناشی از اوضاع آنسوی دیورند میدانند. “هریسن” معتقد است:
«عکس العمل محتاطانۀ پادشاه در قبال تحریکات ضد پشتون و ضد بلوچ پاکستان، بهانۀ خوبی را بدست داوود میداد که وی را خلع نماید.»( حقایق پشت پرده تهاجم اتحاد شوروی برافغانستان، ص 38)
دوپری میگوید:«به صورت شگفت انگیزی مسالۀ”پشتونستان”که عامل عمده استعفای داوود در سال 1963، شد نقش مهمی در بازگشت او در سال 1973، بازی نمود.»( لویس دوپری، افغانستان، ترجمۀ یاسین بیدار، سایت مهر )www.mehr.nl
بارنت روبین افغانستان شناس امریکایی نیز کودتای محمدداوود را به موضوع پشتونستان ارتباط میدهد:
«اختلافات درونی خانوادۀ سلطنتی منجر به استعفای داوود خان از مقام صدارت افغانستان در سال 1963 گردید. بعد از ده سال داوود کودتای خود را قسماً با این ادعا توجیه می نمود که حکومت ظاهرشاه به خاطر بهبود روابط با ایالات متحده امریکا و پاکستان، از داعیۀ پشتونستان منصرف شده بود. افزون بر آن حکومت ظاهرشاه متهم گردید که هیچ واکنشی در برابر بیرون راندن جبری حزب ملی عوامی از حکومت ایالتی سرحد شمال غرب و بلوچستان که توسط ذوالفقار علی بوتو صدراعظم پاکستان صورت گرفته بود، نشان نداد.»( ما وپاکستان، ص 244)
3 – روابط نزدیک به افراد و گروه های چپ طرفدار شوروی و سیاست شوروی در آن دوران در مورد افغانستان، عامل و انگیزۀ دیگر در کودتای سردارمحمدداوود بود. وی این کودتا را در نتیجۀ نفوذ شوروی بر ارتش افغانستان که در سالهای صدارت خویش زمینه ساز آن شد هموار کرد. بسیاری از کودتاچیان نظامیان و افسران تحصیل یافته در شوروی و یا در پیوند فکری با نظام سیاسی آن کشور بودند. او
در جریان ده سال بازنشستگی و انزوا پس از دوران صدارت کماکان روابط خود را با افراد مورد نفوذ شوروی در ارتش و با عناصر و چهره های چپِ طرفدار شوروی حفظ کرد و از طریق آنها به کودتا دست زد. صباح الدین کشککی آخرین وزیر اطلاعات و کلتور در سلطنت محمدظاهر شاه می نویسد:
«چند ماه قبل از اینکه محمدداوود بمقام ریاست جمهوری برسد یکی از استادان او بر سریک جنازه به محمدداوودگفت:نزدیک شدن شما به پرچمی ها به شهرت شما لطمه وارد می کند. محمدداوود در جواب گفته بود: در ملک ماعادت شده تا در دم هر وطنپرست لتۀ سرخ را گره کنند.»( دهه قانون اساسی، ص17)
محمدحسن شرق که به ادعای خودش تأمین روابط از سوی سردارمحمدداوود را جهت اخذمعلومات با تمام احزاب و از جمله باحزب دموکراتیک خلق با هدایت وی به دوش داشت می نویسد:
«با میراکبرخیبر هفته یکبار، باسلیمان لایق و. . . ملاقات کرده و بعضاً کارمل راهم می دیدم. نتایج ملاقات ها برای اعضای جذب شدۀ کودتا نهایت مفید بود و محمد داوود را مرتباً در جریان میگذاشتم.
ازجناح خلق از دو جهت اطلاع گرفته می شد، از مخالفت های پرچم و دیگری گاهی شخصاً با تره کی در خانه شان ملاقات می کردم.»( شرق، محمدحسن، کرباس پوش های برهنه پا، ص 92)
رابطۀ سردارمحمدداوود با گروه های چپ به خصوص جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق که کودتا را به همکاری آنها و یا افراد چپ طرفدار شوروی خارج از جناح پرچم انجام داد پس از پیروزی کودتا روشن تر شد. سلطان علی کشتمند از مؤسسین حزب دموکراتیک خلق و از رهبران جناح پرچم حزب مدعی است که بیانیۀ خطاب به مردم محمداوودخان را که پس از پیروزی کودتا ارائه کرد، جناح پرچم نوشته بود: «محمدداوود در تحت تأثیر گرایشهای ترقیخواهانه همکاران جوان کودتایی خویش و بخاطر ایفای سیاست مترقی در جهت جلب همکاری نیروهای چپ و دموکراتیک، برنامه خطاب به مردم افغانستان را که بوسیله پرچمی ها تهیه شده بود، پذیرفت و آنرا با اندک تغیرات و دستکاریها در طی یک بیاینه رادیویی اعلام داشت. شاید ضرورت به تذکرباشد که متن اولی برنامه متذکره بنا به دستور رهبری حزب(ببرک کارمل)، باملاحظۀ شرایط مسلط آن دوران نگاشته شده بود. متن نوشته شده را ببرک کارمل از مجرای ارتباطی ازطریق دوستان میراکبرخیبر برای رهبری رژیم، ارسال نمود.»( کشتمند، سلطانعلی، یادداشتهای سیاسی ورویدادهای تاریخی، چاپ 2002، ص253)
دیدگاه و استدلال محمدداوود در کودتا از زبان خودش
سردارمحمدداوود در سحرگاه کودتا و سپس در بیانیۀ “خطاب به مردم” با تفصیل از انگیزۀ کودتا و سیاست جدیدش در قدرت یا در دولت جمهوری که بنیانش را گذاشت، سخن گفت:
«حتماً این سوال مهم در افکار عامۀ مردم ما و افکار عامۀ جهان بوجود خواهد آمد که ما چرا منافع خانوادگی و طبقاتی خود را در راه منافع ملی و طبقات محروم کشور قربان کرده ایم؟
جواب گویای این سوال این است که سیاست غیر عادلانه و ضد ملی رژیم سلطنتی طی دهۀ اخیر و عکس العمل های مشهود تمام طبقات مردم افغانستان، خصوصاً منورین وطن علیه آن و همچنان، مشاهدۀ تحولات سریعی که در سیمای منطقه و جهان به منفعت آزادی و ترقی و به زیان استبداد، ارتجاع و استعمار بوجود آمد؛ به وجدان هیچ فرد وطنپرست افغان اجازه نمیداد که در برابر همۀ این فجایع خاموش بنشیند.»( سالنامه افغانستان، 1352 ، ص 97)
اشارۀ محمد داوود و تأکید آن در مورد “سیاست غیر عادلانه و ضد ملی رژیم سلطنتی طی دهۀ اخیر” به سیاست آن دوره به موضوع پشتونستان بر میگشت. افزون بر آن، امضای توافقنامه در مورد منازعه با کشور ایران بر سر آب دریای هلمند که در این دوره و در زمان صدارت محمدموسی شفیق صورت گرفت، یکی دیگر از مسایل مورد اشاره و تذکر محمدداوود به عنوان سیاست ضد ملی رژیم سلطنتی بود. عبدالحمید محتاط از نظامیان کودتاچی که با محمدداوود قبل از کودتا در ارتباط بود و پس از کودتا در نظام جمهوری به وزارت مخابرات رسید می گوید که محمدداوود خان قبل از سرنگونی سلطنت همیشه به سیاست دولت شاهی در مورد پشتونستان و آب هلمند حمله میکرد و آنرا محکوم می نمود:
«من بعد از سنبله (سپتمبر)1972با محمدداوود ارتباط پیدا کردم که او هم از طریق شبکه های معینی که در اردو(ارتش) داشت بعضی از افراد و اشخاص را برای یک نظام جمهوری دعوت میکرد و داوود در جریات مذاکراتی که ما داشتیم، خصوصاً دو نقطه مورد حملۀ او قرارمیگرفت؛ یکی موافقت نامۀ آب هیرمندکه توسط صدر اعظم وقت آقای موسی شفیق با مقامات ایرانی امضاء شده بود و مسأله دوم، مسأله پشتونستان بود و در سیاست داخلی بیشترحکومت را محکوم میکرد.»(محتاط، سقوط سلطنت، ص 367)
عبدالحمید محتاط می نویسد:
«درصبحگاه این روز(26 سرطان 1352 خورشیدی) وقتی در مورد بازداشت شدگان مقامات ارشد نظامی و ملکی رژیم سلطنت باحضور محمدداوود بحث شد، این افراد به سه کتگوری تقسیم شدند. گروپ یا کتگوری سوم کسانی بودند که پایه های نظامی و ملکی سلطنت را تشکیل میدادند. در مورد این گروپ فیصله شد در بازداشت قرار داشته باشند تا به اتهاماتی که علیه شان موجود است پاسخ بدهند.
در گروپ سوم، سردارداوود بیشتر به دونفر نفرت بی پایانی داشت که عبارت بودند از: جنرال سردارعبدالولی قوماندان قول اردوی مرکزی و موسی شفیق صدراعظم.
تنفر نسبت به سردارولی بیشتر از عقده های درونی خانوادگی ناشی می شد که در خلال ده سال خانه نشینی سردارداوود متبلور گشته بود. در حلقات شنیده می شد که گویا زمانی سردار ولی به توبیخ و سرزنش سردارداوود هم پرداخته بود. این موضوع تا کدام اندازه شایعه است نمیدانم. بدبینی و نفرت سردارداوود درمورد موسی شفیق صدراعظم از دو موضوع سرچشمه میگرفت. نخست موضوع آب هلمند بود که موسی شفیق با مقامات ایرانی پروسۀ حل آنرا براه انداخته بود. بین دوکشور هیئات های مبادله گشت. سردارداوود تمام موافقت نامه ها را و تقسیم بندی آب را به نقص افغانستان ارزیابی میکرد.
موضوع دیگر البته دیالوگی بود که بین افغانستان و پاکستان در رابطه به دو دهلیز انتقالاتی به بنادر آغاز گشته بود. موسی شفیق میخواست تا پاکستانی ها برای افغانستان امتیازات بنادری بدهند و افغانستان همچنان امتیازات دسترسی پاکستان را به بندر کشک بین افغانستان و ترکمنستان قایل شود. سردارداوود فکر میکرد که انجام این داد و گرفت به ختم ادعای پشتونستان منتهی میشود. موسی شفیق را خیلی خطرناک میدانست که خاندان سلطنتی را تحت تأثیر قرارداده بود.»
نکتۀ دیگری که سردار محمدداوود در انگیزۀ کودتا به آن انگشت میگذارد، همراهی مردم به خصوص”منورین وطن” با دیدگاه و اندیشۀ وی در مخالفت با سیاست ضد ملی رژیم سلطنتی است. مسلماً اشارۀ موصوف به منورین وطن عمدتاً بسوی حزب دموکراتیک خلق و بویژه جناح پرچم این حزب است که حزب مذکور یکی از جریان های چپ سیاسی طرفدار شوروی بیرون از دولت شمرده می شد که از داعیۀ پشتونستان حمایت میکرد و توافق بر سر آب هلمند با ایران را، خیانت ملی می پنداشت. دستگیر پنجشیری از بنیانگذاران حزب دموکراتیک خلق در این مورد می نویسد:
«امضای محمدموسی شفیق آخرین صدراعظم دهۀ اخیر سلطنت، با امیرعباس هویدا صدراعظم ایران در ماه اپریل 1973 در پای قرارد داد استفاده از آب دریای هلمند و بهبود مناسبات با ایران، به واکنش های جدی همه نیروهای دموکراتیک، ملی و ترقیخواه از جمله حزب دموکراتیک خلق افغانستان، افغان ملت و محمد هاشم میوند وال رهبر دموکرات مترقی مواجه گردید. علیه امضای این قرار داد نابرابر وحدت ملی نیروهای سیاسی با ملی گرایان تأمین شد. در تظاهرات خیابانی، در مطبوعات و شبنامه ها، خشم و خروش اعتراض آمیز میهن پرستان از جمله هیجانات انقلابی حلقه های مخفی بازتاب یافت و سرنگونی رژیم سلطنتی برای نخستین بار در نشرات زیر زمینی حلقۀ نو بنیاد “گروه کار” و دیگر میهن پرستان در دانشگاه کابل پخش شد.
موسی شفیق صدراعظم برای حل مسالمت آمیز مساله پشتونستان با حکومت پاکستان ارادۀ محافل حاکم کشور را در یک کنفرانس مطبوعاتی یک روز پیش از امضای قرارداد آب هلمند پیشگویی کرد اما پروسۀ مذاکرات انجام نشد. توافقنامۀ حل و فصل مساله پشتونستان از قوه به فعل نیامده بود که درنیمه های یک شب مهتابی و سفید (26 -25 سرطان 1352)ناقوس مرگ سلطنت و حکومت موسی شفیق بصدا درآمد و تاریخ مؤقتاً درست 180 درجه علیه سیاست موسی شفیق چرخش کرد.»( ما وپاکستان، ص252)
طنز تلخ تاریخ
طنز تلخ تاریخ در مورد سرنوشت محمدداوودخان و دولت جمهوری او، این بود که همان عوامل و دلایلی که در پیروزی کودتای او و تصاحب قدرت نقش داشت، همان عوامل به کودتا علیه خودش و مرگ و سرنگونی حکومتش انجامید.
سردار محمدداوود که در آغاز جمهوریت با گروه های چپ طرفدار شوروی روابط دوستانه و نزدیک داشت و با پاکستان بر سر موضوع پشتونستان و بلوچ ها وارد تنش و تشنج شد، در پایان جمهوریت سیاست معکوس در پیش گرفت.
داوودخان در یک سال اخیر جمهوریت روابطش را با پاکستان بسیار نزدیک ساخت و به همان حد از گروه های چپ طرفدار شوروی در داخل و رابطۀ نزدیک و دوستانه با شوروی در خارج فاصله گرفت. او در آگست 1976 به پاکستان رفت و قبل از وی ذولفقار علی بوتو در جون این سال به کابل آمد. محمدداوود حتی پس از کودتای جنرال ضیاءالحق که حکومت بوتو را سرنگون کرد و خودش را بدار آویخت، سیاست نزدیکی با پاکستان را ادامه داد و در صدد آن بود که توافق ناتمام با ذولفقار علی بوتو را بر سر مسایل مختلف از جمله منازعۀ دیورند به اتمام برساند.
اما در افغانستان سیاست نزدیکی سردارداوودخان با پاکستان از سوی حزب دموکراتیک خلق یک سیاست مذموم و غیر ملی ارزیابی می شد. دستگیر پنجشیری از بنیانگذاران حزب دموکراتیک خلق و از رهبران جناح خلق این حزب می نویسد:
«سردار محمدداوود بویژه تحت فشار نظامی، سیاسی، دولت نظامی پاکستان و تنظیم های نو بنیاد جمعیت اسلامی و حزب اسلامی از مواضع قبلی خود زبونانه چرخش کرد و راه سازش و گذشت غیر اصولی را پیش گرفت و اظهار کرد که افغانستان بعد از این برای ناراضیان پشتون و بلوچ که در مقابل رژیم ذوالفقار علی بوتو مبارزه میکنند یک جای امن و پناگاهی نیست. از پذیرفتن پناه گزینان جدید که قوای مسلح پاکستان را ترک کرده و به افغانستان فرار میکرده اند، انکار نمود. و این خود موجبات آزردگی و نفرت نیروهای ملی و دموکرات پشتونخوا و افغانستان را فراهم و سردارمحمدداود را بیش از بیش منزوی ساخت.»
سلطانعلی کشتمند از رهبران جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق علاوه بر فشار ایران، پاکستان، چین و ایالات متحده امریکا به عنوان عاملین تغییر در سیاست محمدداوود، از “احیای وجدان طبقاتی” موصوف “به نفع جناح راست در درون هیأت حاکمه”، تأثیر افکار “همکاران فرصت طلب او”، “هراس از دست دادن قدرت” و خصوصیت “تکتازی” وی نام میبرد. (کشتمند، یاد داشتهای سیاسی و رویداد های تاریخی، ص 263)
جنرال ضیاءالحق زمام دار نظامی پاکستان هر چند که با کودتای خود اقدام به سرنگونی حکومت ذوالفقار علی بوتو کرد اما به سیاست بوتو در مذاکره با سردارمحمدداوود و حکومت او بر سر منازعۀ دیورند و گسترش روابط با کابل ادامه داد. “سلیگ هریسن” نویسنده و پژوهشگر امریکایی می نویسد:
«ضیاء الحق که به کمک دیپلوماتیک ایران و ایالات متحده امریکا تشجیع شده بود برقراری روابط دوستانۀ مجدد را با کابل مشروط بر آن ساخت که داوود خط دیورند را برسمیت بشناسد و مسئله پشتونستان را برای ابد مدفون سازد. ضیاءالحق به چیزی کمتر ازاین راضی نمی گردید. داوود در ابتدا این خواسته را نپذیرفت، اما درملاقات دومی که در مارچ 1978 در اسلام آباد با ضیاء داشت نوعی مسامحه و حالت میانه ای بوجود آمد. طوری معلوم گردید که داوود آماده بود از هدف ایجاد دولتهای مستقل پشتون و بلوچ دست بردارد و با نوعی خودمختاری مبهم به این دو اقلیت نژادی در داخل پاکستان راضی شود. قرار بود که باین منظور قانون اساسی پاکستان تعدیل گردد. داوود در کنفرانس مطبوعاتی تودیعی در جواب این سوال که آیا درمورد خط دیورند بحث بعمل آمد، گفت: در بارۀ همه چیزها بحث صورت گرفت، و با مرور زمان هرچیز جای مناسبش را خواهد گرفت.»( حقایق پشت پرده تهاجم اتحاد شوروی برافغانستان، ص 40)
عبدالصمد غوث از مامورین ارشد وزارت خارجه افغانستان در جمهوریت محمدداوود معتقد است که حل منازعۀ دیورند و پشتونستان توسط محمدداوود با پاکستان، علت عمدۀ شتاب حزب دموکراتیک خلق در غصب قدرت در افغانستان میباشد: «متأسفانه در اپریل 1978 با کودتای کمونیستی آن تلاشهای بی مانند در راه صلح متوقف شد. همان که در آخرین سالهای جمهوریت توسط سردارمحمدداوود و همتایان پاکستانی او آغاز شده و ازیک دعوای دراز میان دو همسایه به حل نهایی نزدیک شده بود. ممکن است یکی از اسباب مهم آماده کردن کمونیستها برای گرفتن افغانستان امکان قوی مصالحه یی باشد که جانبین دعوای طولانی افغانستان و پاکستان در دست اجرا گذاشته بودند.»(غوث، سقوط افغانستان، ص 198)
اجمل ختک از رهبران چپ ناسیونالیست های پشتون پاکستان که در جمهوریت محمدداوود و زمان کودتای حزب دموکراتیک خلق درکابل به سر میبرد، سردار محمدداوود را متهم به خیانت در مورد داعیۀ پشتونستان می کند و کودتای ثور/ اپریل 1978 را واکنش در برابر خیانت او تلقی می نماید:
«اجمل ختک به من (هریسن خبرنگار امریکایی)گفت که داوود با اشاره به اینکه ضیاء محبوسین پشتون و بلوچ زمان بوتو را رها میسازد، ازتصمیم خویش دفاع می نمود. ختک افزود: داوود بما گفت که نباید تشویش را بخود راه داد. زیرا ما حقوق خویش را در حکومت ضیاءالحق بدست خواهیم آورد. ما برایش اظهار داشتیم که ضیاء مرد متقلب و دغل باز است. ما بر نمی گردیم.
ختک اظهارداشت که از”خیانت”داوود افسران پشتون به سرعت آگاه شده و با امین کمک کردند که شبکۀ زیر زمینی اش را در قوای مسلح توسعه بخشد و مستحکم سازد.»(حقایق پشت پرده تهاجم اتحاد شوروی برافغانستان، ص 41)
محمداکرام اندیشمند
نوشتن دیدگاه
دیدگاهی بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
مطالب مرتبط
پر بیننده ترین مقالات
مجلات و کتب
صفجه جام غور در فیس بوک
Problem displaying Facebook posts.
Type: OAuthException
گزارشات و مصاحبه ها
-
قاری رحمت الله بنیان گزار گروه داعش و سرکرده گروه طالبان ولایت غورطی یک عملیات نیروهای امنیتی افغان در ولایت فاریاب کشته شد
-
کارگاه سه روزه آموزش حقوق بشر و حقوق بشردوستانه برای نیروهای امنیتی و دفاعی در ولایت غور
-
گرامیداشت شانزدهمین سالروز تأسیس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در ولایت غور
-
امضاء تفاهمنامه نشر برنامه های حقوق بشری با چهار رادیو در ولایت غور