آرشیف
چهار سالگی سقوط
محمداکرام اندیشمند
1 – چرا جمهوریت سقوط کرد؟
در میان تمام عوامل سقوط جمهوریت، دو عامل برجسته بود:
1 – اتکا و وابستگی مطلق دولت و نظام جمهوری به کمک خارجی یعنی امریکا و غرب در عرصه های مختلف نظامی – امنیتی، مالی و اقتصادی که قطع این کمک ها و پشت کردن حامیان خارجی امریکایی، به سقوط کامل دولت جمهوری در پانزدهم آگست 2021 پیش چشمان نیروهای نظامی امریکا و ناتو در پایتخت، انجامید.
2 – بی لیاقتی، بی ظرفیتی، بی مسئولیتی و فساد حاکمان دولت جمهوری و سیاست مداران تنظیمی و غیر تنظیمی شریک سفرۀ جمهوریت در شکل دهی یک دولت سالم، ملی، مسئول و پاسخگو.
در راس این دولت جمهوری، نخست حامد کرزی و بعد اشرف غنی قرار گرفت و سایر گروه های سیاسی و تنظیمی به خصوص جمعیت اسلامی افغانستان و تمام عناصر و گروه های منسوب به آن از شریکان اصلی این دولتِ مورد حمایت امریکا و ناتو بودند. اما آنها نتوانستند دولت و نظام سالم، شهروند محور، قانونمدار و پاسخگو را با استفاده از کمک های هنگفت امریکا و غرب در افغانستان شکل دهند که بسوی استقلال سیاسی، نظامی و اقتصادی برود و روزی اگر امریکا و غرب دست از حمایت آنان بردارد، آنها بتوانند سرپای خود ایستاد شوند.
یک کودک تازه تولد پس از یک و نیم و دوسال تغذیه از شیر مادر، مادرش دستان او را می گیرد تا از زمین بلند شود و راه برود. کودک بر می خیزد، به پای خود ایستاد می شود و راه میرود. او زمانی که به بیست سالگی می رسد به یک جوان نیرومندی تبدیل می شود که هم خودش را نان میدهد و هم پدر و مادرش را. اما جمهوریت افغانستان و حاکمان این جمهوری و شریکان سفره اش در بیست سال نتوانستند ایستاد شدن و راه رفتن به پای خود را یاد بگیرند و پس از بیست سال که امریکا دست حمایتش را از سر آنها دور کرد، به زمین افتیدند که دیگر توان برخاستن نداشتند.
2 – امریکا چرا از حمایت جمهوری افغانستان دست کشید؟
اینکه امریکا خودش در افغانستان پیشقراول فساد بود و در فساد جمهوریت و در حاکم ساختن حاکمان فاسد نقش مهمی داشت، تردیدی نیست؛ اما امریکایی ها چرا بر خلاف کشورهای مانند کوریای جنوبی و آلمان که بیش از نیم قرن می شود نیروهای شان را در این کشورها نگهداشتند و به حمایت شان ادامه دادند، افغانستان را ترک کردند و به حمایت دولت جمهوری که خود ایجاد کرده بودند، پایان دادند؟
مسلماً بخشی از عوامل مهم در این مورد به منافع امریکا بر می گشت که امریکایی ها دیگر منافع مهمی برای ماندن در افغانستان نداشتند، اما بخشی دیگر این عوامل را باید در عدم شایستگی و بی ظرفیتی حاکمان و رهبران جمهوریت و تمام شرکای سیاسی و تنظیمی آن جستجو کرد.
وقتی جورج مارشال برنامۀ بازسازی اروپا را در پایان جنگ جهانی دوم ارائه کرد و امریکایی ها برای اعمار خرابی های جنگ و توسعۀ اروپا کمک کردند، یک وزیر هالندی گفت ما برای ادای احترام به مارشال کلاه خود را از سرمان برمیداریم، اما برای ساختن وطن مان باید آستین های مان را بالا بزنیم.
آیا حاکمان جمهوری افغانستان و رهبران و گروه های شریک سفرۀ این جمهوری برای ساختن وطن خود آستین های شانرا صادقانه و بی ریا بَر زدند؟
تمام سال های جمهوریت در اختلاف و تقابل حاکمان و رهبران گروه های سیاسی و تنظیمی سپری شد. فساد سیاسی، فساد مالی، فساد اداری، فساد اخلاقی و انواع فساد سراپای جمهوریت را فرا گرفته بود. این وضعیت برای امریکا و تمام غربی های حامی مالی و نظامی جمهوریت غیر قابل تحمل شده بود. شگفت آور و مشمئز کننده این بود که حتی نهادها و جامعۀ مدنی در افغانستان که می باید نقش اصلاحی و بازدارندگی در فساد جمهوریت ایفا می کردند، خود وارد این چرخۀ فساد شدند و تمام کارشان این بود که چگونه از غربی ها و موسسات کمک دهندۀ غربی پول بدست بیاورند و چگونه در نزدیکی و شراکت با مافیای سیاسی، تنظیمی و قومی در جمهوریت سود کمایی کنند.
امریکا و حامیان غربی جمهوریت در افغانستان با چنین وضعیت و آدم های اصلاح ناپذیری روبرو بودند که در کرسی قدرت به خصوص در میدان عمل، همان احساس و مسئولیت پذیری کوریایی ها و آلمان ها را در برابر وطن خود نداشتند و نشان نمیدادند. از همین رو بود که حتی در پایان دهۀ اول حضور نیروهای امریکایی و اروپایی عضو ناتو نویسندگان هالندی “نویل فن بیمل” و “تییو کولی” درهشتم سپتمبر 2009 در روزنامۀ مردم(فولکس کرنت) چاپ هالند مقاله ای را با این عنوان که “ما در آن ریگذار چه می کنیم”، نوشت.
3 – پیامد سقوط جمهوریت
1 – تمام نهادهای دولت و نظام سیاسی مانند پارلمان، قانون اساسی، نهادهای نظامی و امنیتی و غیره که در بیست سال قبل از آن با هزینۀ ده ها ملیارد دالر خارجی ها و تلفات ده ها هزار نیروی نظامی و ملکی افغانستان ساخته شده بود، از میان رفت.
2 – دروازه های تعلیم و تحصیل و کار بروی دختران و زنان بسته شد. صد ها هزار و حتی ملیون ها دختر در سراسر افغانستان از ادامۀ تعلیم و آموزش در دوران متوسطه و ثانوی مکتب و از ادامۀ تحصیل در نهادها و مراکز تحصیلات عالی باز ماندند.
3 – سطح کیفی آموزش و تحصیل نیز در مکاتب و دانشگاه ها برای شاگردان و محصلین پسر با ترک درصدی قابل ملاحظۀ استادان و معلمان اُفت کرد و بسوی قهقرا رفت. مدارس دینی در این چهار سال بیشتر از مکاتب عصری مورد توجه قرار گرفت و هزاران مدرسۀ دینی در سراسر کشور رسمیت یافت و یا از نو اعمار شد.
4 – صدها هزار نفر به خصوص که در نهادهای نظامی و امنیتی دولت جمهوری فروپاشیده کار می کردند و تمام زنان شاغل در نهادهای مختلف آن دولت، بیکار شدند. بیکاری و ناامیدی، فقر و درماندگی را در کشور که در سال های قبل نیز گسترده بود، گسترده تر و عمیق تر ساخت.
5 – ترک افغانستان و فرار مردم به خصوص قشر جوان که بعضی هم دارای تحصیلات بودند در چهار سالی که گذشت، بخش دیگر از وضعیت اسفبار و تلخ جامعه و کشور ما است. هر چند آمار دقیقی از این مهاجرت انبوه ارائه نشده، اما سازمان بین المللی مهاجرت در آگست سال پیش (2024)مدعی شد که از سال 2020 یعنی پس از موافقت نامۀ دوحه میان امریکا و طالبان نزدیک به هشت ملیون مردم افغانستان کشور خود را ترک کرده اند. صرف نظر از درستی یا نادرستی این آمار و هر چند در یک سال اخیر حدود سه ملیون نفر مهاجران افغانستان از ایران و پاکستان به کشور برگردانده شدند یا برگشتند، اما تمایل ترک و در واقع فرار از افغانستان از سوی اتباع و شهروندان جوان این کشور میزان بسیار بالا و غیر قابل مقایسه با هر کشور دیگر دنیا دارد که این نمایانگر ناامیدی و بی اعتمادی مردم به آیندۀ خود در سرزمین و وطن خودشان است.
4 – نتایج صعود امارت اسلامی طالبان
1 – برای اولین بار در حدود نیم قرن اخیر که افغانستان در جنگ و بی ثباتی به سر میبرد و جزایر متعدد قدرت شکل گرفته بود، در ادارۀ یک دست و یک پارچۀ طالبان درآمد. به جنگ میان گروه های مختلف و میان دولت جمهوری و نیروی طالبان حاکم که یک ربع قرن ادامه داشت، پایان داده شد. قوماندانان تنظیم های جهادی و غیر تنظیمی باقی مانده از نیروها و ملیشیای دوران حکومت حزب دموکراتیک خلق با نیروها و تسلیحات شان از حضور در سراسر افغانستان حذف شدند. این کار برای افغانستانِ پس از نیم قرن بی ثباتی و جنگ و قوماندان سالاری و ملیشه بازی یک ضرورت اجتناب ناپذیر بود که انجام یافت. اما بسیاری از آگاهان که این تغییر و این وضعیت را نیاز مبرم برای اعادۀ ثبات فروپاشیدۀ سیاسی نیم قرنه در افغانستان تلقی می کنند، ایجاد یک دولت اقتدارگرا و حتی دیکتاتوری مدرن را برای گذر از دوران طولانی بی ثباتی به ثبات پایدار سیاسی، مطلوب می پنداشتند که عملی نشد. ممکن است این یک دیدگاه و آرزوی خوب ارزیابی شود، اما چنین ظرفیتی و چنین نیروی انسانی در افغانستان وجود نداشت.
2 – در این چهار سال حاکمیت و امارت اسلامی طالبان، امنیت راه ها در سراسر افغانستان برای رفت و آمد و سفر تا حد بسیار زیاد اعاده گردید. فساد بسیارعمیق و گستردۀ مالی که در جمهوریت وجود داشت و حتی تا پنجاه در صد و بیشتر از آن، عواید گمرکی، ترانسپورت، مالیات و غیره عواید داخلی مورد دزدی و غارت حاکمان و ماموران جمهوریت قرار می گرفت و حتی در سطح معاون رئیس جمهور، وزیر، معین، رئیس، وکیلان مجلس نمایندگان، رهبران، قوماندانان، زورمندان و تفنگ سالاران از عواید داخلی سهم دزدی و غارتگری خود را می گرفتند، بسیار و بصورت چشمگیری کاهش یافت و یا از میان رفت؛ هر چند که فقر و بیکاری عمومی گسترش یافت.
3 – اعتراض و مخالفت در برابر وضعیت موجود حاکم به خصوص در سال اول و دوم چه بصورت مسلحانه در نقاط محدودی انجام یافت و چه بصورت اعتراض و تظاهرات خیابانی که توسط زنان و دختران صورت گرفت، با خشونت کامل سرکوب شد. صدها نفر در ولایت پنجشیر، اندارب و خوست بغلان، فرخار و اشکمش تخار، بلخاب سرپل و مناطقی در ولایت بدخشان در جنگ و مقاومت مسلحانه جان باختند. هزاران نفر به ظن مخالفت و مقاومت به زندان ها افگنده شدند.
4 – هیچگونه اقدام عملی و مشهود برای شکل گیری دولت متعارف از سوی تحریک اسلامی طالبان در این چهار سال انجام نیافت. نه قانون اساسی ساخته شد، نه تفکیک قوای سه گانه بوجود آمد، نه پارلمان به عنوان قوای قانونگذاری و نظارت بر عملکرد حکومت شکل گرفت، نه شورا و جرگه ای برای تائید سیاست های حاکمان دایر گردید، نه انتخاباتی برگزار شد، نه نهادهای برآمده از انتخابات برای اداره و مدیریت عرض وجود کرد، نه مدیریت های مسلکی و تخصصی در نهادهای دولتی و حکومتی تعیین و توظیف شد و حتی در این چهار سال نیروهای نظامی و امنیتی کم از کم در لباس و شکل ظاهری به عنوان پولیس و نیروی امنیتی، ساخته و تنظیم نشد. هرچند در هفته های اخیر به پوشیدن لباس نظامی به نیروهای پولیس و امنیتی تاکید شده است، اما هنوز افراد مسلح با لباس های محلی و موی های دراز در مرکز و ولایات و ولسوالی ها دیده می شود که برای مردم، وجود نیروی رسمی امنیتی و اعتماد به آنرا دشوار و قابل تردید می سازد.
5 – نشانه ها و شواهدی که از سوی مردم هر چند نه بصورت آشکار و در رسانه ها نیز تائید و بازگو می شود، فاصله گرفتن طالبان یا شماری از آنها از ساده زیستی و تقوای سیاسی و دینی در مسند قدرت است. خرید خانه و زمین، گرفتن زن های دوم و سوم و چهارم و ثروت اندوزی در سطوح مختلف طالبان حاکم در پایتخت و ولایات، سیر رو به افزایش دارد. ادامۀ این وضعیت طالبان را در مسند قدرت به همان سمت و سرنوشتی می تواند ببرد که حاکمان فاسد جمهوریت گرفتار آن شدند.
5 – افغانستانِ تحت حاکمیت امارت اسلامی طالبان و دنیا
تمام دنیا از کشورهای همسایه تا منطقه و کشورهای غربی از اروپا تا امریکا بسوی افغانستانِ امروز نگاه امنیتی دارند و برخی از این کشورها به خصوص کشورهای همسایه و منطقه منافع اقتصادی و تجارتی خود را با این نگاه افزوده اند.
برای هیچ کشور خارجی، نوع نظام سیاسی حاکم بر افغانستان و دسترسی جامعۀ افغانستان به آنچه که ارزش های متعارف حقوق مدنی و حقوق بشری خوانده می شود، از انتخابات تا نهادهای انتخابی و مشارکت همگانی در نظام سیاسی حاکم و تا تعلیم، تحصیل و حق کار و اشتغال برای دختران و زنان اهمیت ندارد و بر سر آن با طالبان در مخالفت و مخاصمت قرار نمی گیرند.
امریکایی ها و غربی ها در وضعیت موجود و تداوم آن به جنگ افغانستان و دخالت نظامی بر نمیگردند و برای جنگ مخالفان طالبان، کمک نظامی و حتی سیاسی ارائه نمی کنند که نکردند. برخلاف، آنها خواهان حفظ وضعیت موجود یا ادامۀ امارت طالبان هستند و برای این منظور ملیارد ها دالر را در این سال ها به افغانستان تحویل دادند و مصرف کردند. نمایندگی های سیاسی و استخباراتی امریکا و کشورهای اروپایی برای افغانستان از کابل به قطر کوچیدند و قطر این روابط را تامین و تسهیل می کند. شماری از مخالفان طالبان چشم براه ورود دونالد ترامپ به قصر سفید بودند و به خصوص حضور شماری از کهنه سربازان امریکایی که با طالبان جنگیده بودند در کابینه و حکومت ترامپ آنها را بسیار مشعوف و امیدوار ساخته بود، شعف و امید واهی که از سر نادانی سیاسی بود.
کشورهای همسایه و منطقه چون روسیه، هند و همسایگان افغانستان که بعضاً مانند روسیه و جمهوری اسلامی ایران که در مخاصمت با امریکا و غرب قرار دارند، نه تنها برای تغییر وضعیت فعلی و در مخالفت با آن برنامه ای ندارند، بلکه تلاش کردند و تلاش می کنند تا با گسترش روابط اقتصادی، سیاسی و امنیتی رابطۀ نزدیکتر و صمیمانه تر با امارت اسلامی طالبان بر قرار کنند تا آنها را در بازی ها و رقابت های منطقه ای و بین المللی با امریکا و غرب، با خود همسو سازند.
روسیه با توجه به این هدف و اهداف امنیتی چون مهار داعش و مهار گروه های اسلامی و جهادی در نفوذ به آسیای میانه و جوامع اسلامی در داخل کشور فدرال روسیه، امارت اسلامی طالبان را به رسمیت شناخت. اما طالبان نشان داده اند که زیرک تر از آنها هستند و به جای بازی کردن در زمین یکی به نفع دیگر از این وضعیت استفاده می کنند.
اینکه آیا طالبان پس از این چهار سال و در آینده اگر روابط میان روسیه و چین با امریکا و غرب بسوی تنش جدی برود و جنگ سرد با شکل گیری جهان دو قطبی احیا شود، هم چنان در رقابت و بازی آنها، توان حفظ این تعادل را خواهند داشت یا نه، باید منتظر زمان ماند و با دیدۀ تردید به آن نگریست.
6 – آینده؟
تغییر دروضعیت موجود سیاسی به عوامل داخلی و خارجی بر می گردد، اما تمام این عوامل در هر دو بُعد خارجی و داخلی حکایت از حفظ و دوام وضعیت موجود دارد.
1 – عوامل خارجی
اگر به تاریخ معاصر افغانستان به خصوص به تاریخ نیم قرن اخیر بی ثباتی و جنگ در این کشور نگاه شود، این نتیجه بدست می آید که عامل و عوامل خارجی در تغییر وضعیت سیاسی و نظامی و حتی اقتصادی و اجتماعی افغانستان تاثیر و نقش بسیار مهم و تعیین کننده داشته است. دولت ها و نظام های حاکم در این دوره با کمک خارجی و حتی با حمله و حضور نظامی خارجی یا اشغال خارجی سرنگون شدند یا شکل گرفتند و مجال بقا یافتند و با پایان این کمک ها و رفتن خارجی ها سرنگون شدند. اما در وضعیت فعلی هیچ کشور خارجی برای تغییرحاکمیت و امارت طالبان، اراده و برنامه ای ندارد. نهادهای استخباراتی و امنیتی آنها که معمولاً در طول نیم قرن اخیر سیاست های مداخله گرانه و بی ثبات سازی را در افغانستان در جهت تامین اهداف و منافع شان اتخاذ می کردند، حالا دست نگهداشته اند و در سکوت به سر میبرند. هنوز هیچ نشان و شواهدی وجود ندارد که آن نهادها در آیندۀ نزدیک وارد بازی شوند و با برنامه و پول های استخباراتی شان آتش جنگ و بی ثباتی را در افغانستان روشن سازند.
پاکستان به عنوان همسایۀ بزرگ و تاثیرگذار که با طالبان بر سر تی تی پی اختلاف و تنش دارد، به هیچ صورت در صدد باز کردن جبهۀ جنگ در افغانستان نیست. پاکستان از نظر مالی و اقتصادی و حتی نظامی این توانایی و ظرفیت را ندارد. برخلاف دهۀ هشتاد سدۀ بیستم هیچ کشور خارجی مسلمان و نامسلمان در جنگ علیه طالبان حاکم بر افغانستان از پاکستان حمایت مالی و نظامی نمی کند. هم چنان پاکستان نمی تواند مانند دوران جنگ مجاهدین علیه شوروی و دولت مورد حمایت آن، ایالت شمالی خود یعنی خیبر پشتونخوا را به پایگاه عقبی جنگ و اکمالات نیروهای نظامی مخالف تبدیل کند.
رویهمرفته در واقع بصورت نانوشته و توافق ناشده، تمام کشورهای خارجی رقیب و دشمنِ هم در منطقه و جهان، اتفاق نظر و اتفاق سیاست دارند که با طالبان خود را درگیر مخالفت و خصومت نکنند و بر خلاف آن، راه رابطه و تعامل نزدیک و گسترده را در پیش بگیرند که گرفته اند. بنا بر این، فکتور خارجی که در تغییر وضعیت حاکم همیشه مهم و تعیین کننده بوده است، فعلاً وجود ندارد و منتفی می باشد.
2 – عوامل داخلی
عوامل داخلی تغییر در وضعیت موجود در دو جهت و از دو زاویه قابل مطالعه و پیش بینی است:
1 – تغییر توسط مخالفان و حتی مردم که از راه نظامی، شورش و اعتراضات جمعی و سرتاسری بتوانند بوجود بیاورند.
مخالفان وضعیت موجود یا مخالفان طالبان چنین توان و ظرفیت را نه تنها در بُعد نظامی و شورش و اعتراضات عمومی ندارند، بلکه از نظر سیاسی نیز فاقد این ظرفیت هستند. وقتی آنها در این چهار سال یک قدمی رو به جلو از نظر سیاسی برنداشتند، پس از این نیز بر نخواهند داشت و هر روز اعتبار خود را از دست میدهند که داده اند.
واقعیت این است که افغانستان فاقد اپوزیسیون سیاسی و نظامی است که بدیل طالبان باشند. مخالفان و منتقدان طالبان زیاد هستند، اما اپوزیسیون منسجم، قابل قبول و با اعتبار در میان جامعۀ افغانستان و دنیا که بدیل طالبان باشند، غایب است.
هیچگونه نشانه هایی از اعتراض عمومی مردم برای تغییر وضعیت سیاسی فعلی در این چهار سال بروز نکرد. حتی مردم در پایتخت پنج شش ملیونی کابل و شهرهای کلان دیگر افغانستان برای بازکردن دروازه های مکتب و دانشگاه بروی دختران خود اعتراضی انجام ندادند و حتی برای این امر، تقاضا و التماس نکردند.
در افغانستان هیچگاه انقلاب گرسنگان واقع نشده است. مردم افغانستان در برابر فقر، بیکاری، گرسنگی و برای نجات از آن قیام نکرده اند و نمی کنند. بر عکس مردم به خصوص جوانان در فکر و تلاش آن اند که چگونه از وطن فرار کنند، بجای آنکه به فکر تغییر وطن و ماندن خود باشند.
2 – دوم، تغییر توسط حاکمان که با تغییر روش و سیاست خویش، ایجاد کنند.
تغییر توسط طالبان به خصوص در عرصۀ وضعیت سیاسی افغانستان نیز عجالتاً و در آیندۀ نزدیک، منتفی است. نشانه ها و دلایل متعددی در این چهار سال حکایت از عدم این تغییر دارد. طالبان خود را تحت هیچگونه فشار خارجی و داخلی در ابعاد مختلف نظامی، امنیتی، اقتصادی و غیره نمی بینند تا گامی بسوی تغییر وضعیت سیاسی بردارند.
هیچگونه نشانه های قابل توجه و مشهودی که حکایت از تغییر سیاست درونی طالبان باشد در این چهار سال به مشاهده نرسید. آنها هم چنان دروازه های تعلیم و تحصیل را بروی دختران و زنان بسته نگهداشتند و حتی به تمایلات و مطالبات درونی مقامات خودشان و التماس به رهبری شان در این مورد گوش ندادند. روایت شرعی که مبنا و دلیل این سیاست تلقی و ارائه می شود، روایت غالب و غیر قابل تغییر به نظر میرسد. جدی ترین صدای درونی که بر این روایت و در مورد تعلیم و تحصیل دختران و زنان بلند شد از سوی شیرمحمد عباس ستانکزی معین سیاسی وزارت امور خارجه بود. اما نه تنها که صدای او را نشنیدند و خودش در این مقام قربانی این صدا شد و به تبعید خودخواسته رفت، بلکه پست معینت سیاسی را از تشکیلات وزارت خارجه حذف کردند.
علی رغم آنکه امارت اسلامی طالبان سیاست خارجی خود را اقتصاد محور می خوانند و در این مورد تلاش می کنند تا پیشرفت و توسعۀ اقتصادی را دست آورد بزرگی در فضای تسلط کامل و انحصارقدرت سیاسی نشان دهند، اما این پیشرفت در چهار سال گذشته قابل توجه نبود. گام های برای باز سازی و نوسازی سرک ها و جاده ها در شهر کابل و برخی شاهراه ها برداشته شد، ساخت کانال قوش تپه پس از نیم قرن که روی نقشه و کاغذ ترسیم شده بود وارد مرحلۀ عملی گردید، اما در مجموع اقتصاد افغانستان از رکود بیرون نشد و در مسیر توسعه قرار نگرفت. بانک جهانی در اپریل سال گذشته 2024 در گزارشی اعلان کرد که اقتصاد افغانستان 26 درصد کوچک شده است.
علی رغم امنیت موجود در افغانستان، سرمایه گذاری خارجی و داخلی برای توسعۀ اقتصاد بسیار اندک است. چین به عنوان کشوری که انتظار می رفت با بیشترین موافقت نامه های اقتصادی در این چهار سال به کار و سرمایه گذاری در افغانستان بپردازد، گام عملی قابل توجه بر نداشت و از سرمایه گذاری روی زیرساخت های اقتصاد و منابع بزرگ معدنی امتناع می کند و طفره می رود. پاکستان و ایران بیشتر بسوی افغانستان به عنوان بازار فروش اموال و امتعۀ خود می بینند، کشورهای آسیای میانه در فکر آن هستند تا از افغانستان به عنوان دهلیز ارتباط با جنوب آسیا و حتی اروپا از راه ایران استفاده کنند و روسیه که درگیر جنگ اوکراین است، نه توان اقتصادی برای سرمایه گزاری در افغانستان دارد و نه علاقه ای به آن. امریکا و اروپا همانگونه که به جنگ افغانستان بر نمی گردند، به سرمایه گذاری در افغانستان نیز بر نمی گردند.
نوشتن دیدگاه
دیدگاهی بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
مطالب مرتبط
پر بیننده ترین مقالات
مجلات و کتب
صفجه جام غور در فیس بوک
Problem displaying Facebook posts.
Type: OAuthException
گزارشات و مصاحبه ها
-
قاری رحمت الله بنیان گزار گروه داعش و سرکرده گروه طالبان ولایت غورطی یک عملیات نیروهای امنیتی افغان در ولایت فاریاب کشته شد
-
کارگاه سه روزه آموزش حقوق بشر و حقوق بشردوستانه برای نیروهای امنیتی و دفاعی در ولایت غور
-
گرامیداشت شانزدهمین سالروز تأسیس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در ولایت غور
-
امضاء تفاهمنامه نشر برنامه های حقوق بشری با چهار رادیو در ولایت غور