آرشیف

2014-12-5

استاد غلام حیدر یگانه

چـکامـة داد

برخاست ز جا خاک، غزلخوان و شما چه؟
خـاشــاک بخندید گل افشـان و شما چه؟
 
شـورید، هریــرود، سـرودِ نوِ تان کو؟
برداشت علم، قامتِ «بایان» و شما چه؟ (1)
 
در پیکر هر سنگ، تپش هلهله انداخت
بالیـد تن و توشة «سنـگان» و شما چه؟ (2)
 
خورشیدوران، منجمد قطب چـرایید ؟
قطب است ز نوروز، خروشان و شما چه ؟
 
در نعـرة تندر اثر بانگ شما نیست
یاران برسیدند به یاران و شما چه ؟
 
بی یار شد این شهـر، کجایید دلیران؟
دلتنگِ شما وسعتِ میدان و  شما چه ؟
 
آفاق نوردانِ خـرد، از چه خموشید ؟
ابلیس معلم شد و رَهدان و شما چه ؟
 
گُردان، چه شنیدند که خفتند به خانه ؟
از خانه برون رفت زمستان و شما چه ؟
 
رخش آمده بی پیلتن امــروز، دریغــا !
گردون دَرَد از درد، گریبان و شما چه ؟
 
شیرانِ جهان، سخرة خرگوش نباشند(3)
هستنـد بر این، شیـرشکاران و شما چه ؟
 
اول قدمِ مرد، قدم بر سرِ خویش است
خوانند شمـا را سرِ مـردان و شما چه ؟
 
وقتست که فـرهنگ ظفـرمند بجنبد
جمعند درین عرصه، سواران و شما چه ؟
 
می خواستم از بخت، دگرگونی دوران
دیگر شده بی شائبه دوران و شما چه ؟
 
 
 
صوفیه ـ حمل 1389
 ـــــــــــ
(1) سنگان، کوهی است در پسابند.
(2) بایان، نام محلی سیاه کوه   است در غور.
(3) شیرِ باطن سخره‌ی خرگوش نیست (مولوی)