آرشیف

2015-2-1

محمداکرام اندیشمند

پنجمین سالروز شهاد ت احمد شاه مسعود فرمانده جهاد ومقاومت

بنام  خداوند  جان  و خِرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
 
خانم ها و آقایان! سلام ورحمت خداوند تقدیم تک تک شما باد! و رحمت و آمرزش پروردگار نثار همه شهیدان راه حق و آزادی در افغانستان،  به ویژه به سالار شهیدان وطن فرمانده شهید وفقید جهاد ومقاومت کِشور احمد شاه مسعود.
 
"ای خفته به کوه و دره ی آزادی
فریاد  تو  شُد،  نعرۀ    آزادی
بودیم بهر کمین و سنگ از پی تو
جان برکف و سرسپردۀ  آزادی"
 
پنج سال از شهادت احمد شاه مسعود سپری می شود. پنج سال از شهادت مردی که بی تردید یکی از مردان حماسه ساز قرن بیستم بود. و یکی از مردان اُسطوره ای و افسانه ای این قرن. مسعود ربع این قرن را در مبارزه و مقاومت سپری کرد. وزمانیکه آخرین سالهای پایداری و مبارزه را در روزهای پایانی قرن بیستم و آغاز قرن بیست و یکم پشت سر میگذاشت، به نماد آزادی و عدالت در سرزمین خود مبدل شد.
صعود وعروج احمد شاه مسعود تا جایگاه بلند نماد آزادی و عدالت در ربع یک قرن، با فراد وفرود های بیشماری توأم بود. مسعود با کوله بار آزادی تا ستیغستان بلند نماد وافتخار، از کوره زار ها عبور کرد. از موانع غیر قابل نفوذ و ناشکن دشمنان گذشت. و همچنان از میان خبط ها و اشتباهات تا انبوه اندوخته ها و آموخته ها ی مسیر مبارزه ومقاومت خویش. به قول خودش که در اولین و آخرین دیدار با هموطنان مهاجرش در شهر استراسبورگ فرانسه گفت:" وقتی انسان دست به عمل میزند، طبعاً اشتباه هم میکند." اما آنچی که از ویژگیهای شخصیت احمد شاه مسعود درکنار شجاعت و متانتِ اُسطوره یی او جلب توجه میکند و یکی از مشخصه های دوران جهاد و مبارزۀ او را رقم میزند، مظلومیتِ توأم با حقانیت او در ربع یک قرن مبارزه و مقاومتش است.
احمد شاه مسعود بیشترین بار مبارزه و مقاومت را علیه دو تجاوز شوروی و پاکستان در دهۀ هشتاد و دهۀ نود میلادی بدوش کشید. نیمی از تلفات قوای متجاوز شوروی در طول یک دهه اشغال نظامی افغانستان در جبهات احمد شاه مسعود بوقوع پیوست. بیشترین ومتشکل ترین مقاومت ونبرد در برابر ارتش سرخ شوروی در دهۀ هشتاد توسط احمد شاه مسعود رهبری شد. مسعود یگانه فرمانده جنگ پارتیزانی و آزادیبخش در قرن بیستم بود که طی سالهای این دهه، هشت بار اراده وغرور ارتش سرخ را در وادی پنجشیر در یک مبارزه و پیکار تماشایی پارتیزانی در هم شکست. در حالیکه نیروهای ارتش سرخ روسی از هزاران کیلو متر دور به افغانستان یورش آورده بودند و با احمد شاه مسعود در داخل خانۀ خودش و در وطن و زادگاه اش به عنوان اشرار و باسمچ می جنگیدند،  در آن جهت دیگر، کسانیکه از نام و آدرس دنیای آزاد به حقانیت مبارزه و مقاومت مسعود باور داشتند و این مبارزه را تأیید و تمجید میکردند اما بسوی او با نگاه های تردید آمیزو کینه توزانه می دیدند. آنها مسعود را به جرم آزادگی و استقلالیتش در محرومیت از کمک ها و امکاناتی قرار میدادند که بنام حمایت و همکاری با جهاد و مبارزۀ مردم افغانستان علیه تجاوز قوای شوروی سرازیر می شد. استخبارات نظامی پاکستان (آی.اس.آی) که تحویل گیرنده و توزیع کنندۀ این کمک ها به خصوص کمک های هنگفت ایالات متحدۀ امریکا و عربستان سعودی به مجاهدین در دهۀ هشتاد بود، مجری همه توطئه ها علیه احمد شاه مسعود در طول این دهه و دهۀ واپسین گردید. در حالیکه پاکستان و آی.اس.آی در برابر آزادگی و سرافرازی مسعود سرخصومت و عناد گرفتند و ایالات متحدۀ امریکا تا آخر بسوی مسعود از عینک پاکستانیها نگاه میکرد، شهزاده ترکی الفیصل رئیس سازمان استخبارات عربستان سعودی نگاه نا مساعد و خصمانۀ خود را به قول مؤلف امریکایی کتاب "جنگ اشباح" به این سبب متوجه مسعود می نمود که احمد شاه مسعود با زبان فارسی و زبان ایرانیها گپ میزد. و ترکی فیصل که مجری سیاست های کِشورش در مورد افغانستان بود در هر دو دهۀ هشتاد ونود با مسعود سرخصومت گرفت و این خصومت را بصورت زشت و ناجوانمردانه ای در دوران مقاومتِ احمد شاه مسعود علیه طالبان و تروریزم تا تمویل و تجهیز طالبان برای نابودی مسعود ادامه داد. از این جاست که ما مظلومیت مسعود را در دهۀ نود و بویژه در دوران مقاومت علیه مثلث تجاوز پاکستان، حاکمیت جهل و وحشت طالبی و سلطۀ تروریزم القاعده به خوبی درک می کنیم. و امروز می بینیم که تمام دنیا در یک همبستگی و کمک متقابل در جنگ با جریان و شبکه یی در افغانستان قرار دارند که احمد شاه مسعود در دهۀ نود به تنهایی و یکتنه در برابر آن غول سیاه کار سه ضلعی ایستاده بود.
مسعود در این دوره ای از مبارزه و مقاومت خود تلخی ها ودشواریهای فراوانی را تحمل کرد. چند بار نیروهای مهاجم طالب والقاعده وجنگجویان مدرسه های فضل الرحمن وسمیع الحق دریک قدمی تسخیر تمام دره ها و دامنه های هِندوکش و پامیر قرار گرفتند. جنرال نصیر الله بابر وزیر داخلۀ پاکستان در هرهجوم این لشکر چرکین ظلمت، از فتح پنجشیر تا دو سه روز آینده خبر داد. اما هرباری  سرهای  سپاه تاریکی و وحشت به صخره های هِندوکش خورد و در دامنه های سبز هندوکش جز ذلت ومرگ چیزی بدست نیاوردند.
در سالهای 1376 و 1377 خورشیدی دوبار لشکر و حشت طالب با سپاهیان اجیر و داو طلب ویرانی وترور از بلاد عرب و عجم به شمال کشور سرازیر شدند. در این دوسال مقاومت اوضاع و شرایط بگونه یی شکل گِرفت که در داخل و خارج کشور امیدی برای پایداری باقی نماند. در حالیکه همه چیز برای شکستن غرور مقاومت و آزادگی احمد شاه مسعود آماده شده بود، اما مسعود دراین سخت ترین دوران مقاومت، استوار تر از کوه های وطن،  در خط پایداری و آزادی ایستاد. و با صدای بلند، عزم متین و ارادۀ تزلزل ناپذیری اعلان داشت:" حتی اگر تنها هم بمانم وطن را ترک نمیکنم و از مقاومت دست نمی کشم. وطن یعنی مقاومت و مقاومت یعنی وطن. "
در این تردیدی نیست که دید ها وقضاوت ها در مورد مبارزه و مقاومت احمد شاه مسعود، متفاوت ومختلف ارائه می شود. احمد شاه مسعود در دهۀ هشتاد در مبارزه و مقاومت علیه تجاوز شوروی قرار گرفت که تا آن زمان شوروی نه به عنوان یک نیروی متجاوز بلکه بمثابۀ نیروی آزادیبخش ومدافع جنبش های مِلی و آزادیخواهی در جهان تبلیغ می شد. دولت سوسیالیستی شوروی در رهبری جنبش جهانی چپ که در دهۀ هشتاد مرتکب تجاوز نظامی به افغانستان شد، طی سالهای پایانی نیمۀ اول قرن بیستم نقش پیشقراول و پیشتاز را در حمایت از جنبش های استقلال خواهی  وضد اشغالگری و توسعه طلبی قدرت ها ودولت های توسعه طلب سرمایداری ایفا کرد. حمایت از جنبش آزادیخواهی ویتنام در جنگ علیه تجاوز و اشغالگری ایالات متحدۀ امریکا، حمایت از جنبش فُلسطین و بسیاری از جنبش های ملی و آزادیبخش کشورهای افریقایی، آسیایی و امریکای لاتین برغم آنکه دولت شوروی خود در آسیای میانه، ماورای قفقاز و شرق اروپا ملت ها وکشورهای زیادی را تحت سلطه و اشغال داشت یک چهرۀ انقلابی و قابل پذیرش از دولت مذکور برای خط و جنبش های ملی و آزادیخواه ترسیم کرده بود. جنگ پارتیزانی و گوریلایی به عنوان یگانه راه قهر آمیز مبارزات گرم و مسلحانه علیه اشغالگری، تجاوز خارجی، استبداد و بی عدالتی داخلی تا وقوع تجاوز نظامی شوروی به افغانستان از ابتکار و انحصار جنبش چپ وبا حمایت اتحاد شوروی محسوب می شد. قهرمانان وفرماندهان این جنگ نیز مربوط به جنبش چپ بودند. مائو رهبر حزب کمونیست چین، هوشی مینه در ویتنام، چگوارا و فیدل کاسترو در کیوبا و امریکای لاتین از قهرمانان این جنگ واین جنبش بودند که در حمایت شوروی دشمنان خود را شکست دادند. اما احمد شاه مسعود در چنین فضا و حالتی علیه تجاوز نظامی شوروی به مبارزه و مقاومت برخواست که برای جنبش چپِ طرفدار شوروی چه درداخل افغانستان و چه در بیرون، درک وپذیرش حقانیت وقهرمانی مسعود بسیار دشوار می نمود. برای فردیکه در هرگوشۀ از سیارۀ زمین، تصویر چگوارا را به عنوان قهرمان جنگ پارتیزانی و آزادیبخش به سینۀ خود می آویزد دشوار است که باور کند احمد شاه مسعود یکی از بزرگترین اندیشه پردازان وقهرمانان این جنگ، آنهم علیه تجاوز دولت سوسیالیستی اتحاد شوروی در دهۀ هشتاد قرن بیستم بود. چون او ازاین دیدگاه به متجاوز بودن شوروی در دهۀ هشتاد علیه افغانستان باور ندارد که به حقانیت مبارزه وقهرمانی مسعود علیه این تجاوز اِذعان نماید. از این رو جنبش چپ هوادار شوروی سابق در دهۀ هشتاد بسوی احمد شاه مسعود به عنوان اشرار و باسمچ نگاه میکردند و مقاومت اورا هم از تحریکات ومداخلات امپریالیزم قلمداد می نمودند. اما زمانیکه امپراتوری شوروی در دهۀ نود متلاشی شد، حاکمیت چپ در اروپای شرقی و برخی کشور های دیگر سقوط کرد و احمد شاه مسعود درمحور حاکمیت مجاهدین قرار گرفت، تمام آنهاییکه در دهۀ هشتاد علیه تجاوز شوروی قرار داشتند و مجاهدین را در جنگ علیه شوروی و حکومت مورد حمایت آن تحریص و تمویل میکردند جهت این تحریص و تمویل را در مقابل مسعود تغیر دادند. و این همان مظلومیتِ مسعود را در دو دهه مبارزه و مقاومتش منعکس میسازد که کمتر کسی را می توان در قرن بیستم با مظلومیت او از یکسو و حقانیت او در مقاومت  از سوی دیگر مقایسه کرد.
گذشته از دیدگاه ها وتحلیل های جریان چپِ طرفدار شوروی سابق، نگاه ها و ارزیابی های عناصر وحلقه های دیگر نیز بسوی احمد شاه مسعود نگاه های مختلف و ناهمگون است. برخی از این دیدگاه ها و داوریها، ویژگیهای قبیلوی وعقب ماندگی جامعه وکشور ما را بر میتابد. در یک جامعۀ عقب ماندۀ قبیلوی هرچیز با بینش قبیلوی سبک وسنگین می شود. دین ومذهب و حتی آیدئولوژی هم در بسیاری موارد با تفکرات عقب ماندۀ قبیلوی تفسیر وتعبیر میگردد. درچنین جامعه و کشوری نگاه بسوی انسانهایش، نگاه واحد وبرابر نیست. مرز آدم ها با خط ونشان قوم وقبیله، زبان ونژاد، عشیره ومحل زیست و بسیار چیز های دیگر ازهم جدا می شود. از این سبب وقتی ما نگاه ها وتحلیل ها را درمورد احمد شاه مسعود می بینیم، این نگاه ها را آمیخته با این تعصبات و برخواسته از تفکرات عقب ماندۀ قبیلوی میابیم. وحتی دید وداوری برخی از مکتب رفتگان، تحصیل کردگان و روشنفکران هموطن ما هر چند با اقامت و زندگی در جامعۀ پیشرفته ومدرن غربی متأثر از این افکار است. آنها مسعود را یا از زاویۀ باورهای آیدئولوژیکی خود می بینند و یا از زاویۀ وابستگی وتعلقات قومی، قبیلوی، زبانی، محلی و تمایلات دیگر خویش.
اما اگر بسوی احمد شاه مسعود ومبارزه ومقاومت او،  فراتر از محدوده های آیدئولوژیکی، مذهبی، قبیلوی، زبانی  و فارغ از هر قید وبند دیگری نگریسته شود، او بمثابۀ قهرمانی از تبار انسان آزاده، شجاع ورسالتمند نمودار می شود که از ارزش های انسانی دفاع کرد. علیه تجاوز و بیداد بمبارزه و مقاومت بر خواست.  مسعود در وطن خود و در سرزمین خود علیه کسانی جنگ کرد که از بیرون و خارج افغانستان برای تجاوز وتعدی قدم نهاده بودند. چه این تجاوز از سوی اتحاد شوروی با نام ونشان آیدئولوژی سوسیالیزم وکمونیزم بود و چه از سوی پاکستان و بن لادن با اسم ورسم دین وشریعت.
احمد شاه مسعود در راه حق و عدالت برای افغانستان ومردمش مبارزه کرد. او افغانستان را برای مردم  افغانستان می خواست. آزادی مردم و وطنش را به شدت دوست داشت. هیچگاه استقلالیت خود، مصالح مردم و منافع میهنش را به هیچ بیگانه ای به سازش ومعامله نگذاشت.
 احمد شاه مسعود به اسلام عشق داشت و با تعبیر های افراط گرایانه و متحجرانه از اسلام مخالف بود. به اعتدال در اسلام تأکید میکرد و میگفت با یک اسلام معتدل، هم با مردم خود وهم با جامعۀ بین المللی می توانیم خوب زندگی کنیم. او اعتدال را در دوران جهاد ومقاومت  به عنوان استراتیژی تفکر وعمل خویش بکار میگرفت و در همه حالات با اعتدال و میانه روی حرکت میکرد. از این رودر سالهای جنگ وجهاد علیه قشون متجاوز شوروی، افراد وعناصر مختلف روشنفکری حتی با دیدگاه های متفاوت در جبهات او ودرکنار او حضور داشتند. او در پایبندی به استراتیژی اعتدال، تفاهم وگفتمان ملی را در دوران مقاومت با گروه های متعدد سیاسی – نظامی،  افراد وگروه های مختلف جامعۀ روشنفکری در داخل و خارج از افغانستان براه انداخت.  احمد شاه مسعود  ثبات سیاسی را در افغانستان به ایجاد یک دولت ممثل اراده و خواسته های بر حق وعادلانۀ مردم در پیوند می دانست. استفادۀ ابزاری از اسلام را در نادیده گرفتن مصالح ومنافع ملی و ایجاد عدالت اجتماعی در افغانستان، غیر قابل پذیرش می پنداشت. به سوء استفاده ازانتر ناسیونالیزم اسلامی باور نداشت  و به صراحت بار ها گفت: کسانیکه بنام جهاد از بیرون به افغانستان آمده اند بروند این جهاد را در وطن خودشان انجام دهند.
نبود وفقدان احمد شاه مسعود در تحولاتی بعد ازسقوط رژیم طالبان نیز با برداشتها وباور های متفاوت ارزیابی می شود. عِده ای مرگ او را نیازی برای صلح می خوانند. برخی نبود اورا ضایعه ای برای عدالت تلقی میکنند. اما هرچه که در این مورد بگویند، چه آنکه جمعی در فقدان او اشک بریزند و یا گروهی شادی بپا دارند، امروز جای او را در راه تحقق استقلال و عدالت در کِشور خود خالی احساس می کنیم. چون مبارزه ومقاومت مسعود در راه حق وعدالت سیاسی و اجتماعی بود، از فقدان او چهرۀ این عدالت را در افغانستان پژمرده ومخدوش میابیم.