آرشیف

2014-12-15

ابراهیم ساغری

يادگار ساغر

باز مرا ياد وطن خاک و ديار ساغرست
شمهٔ خواب و خيالم رهسپار ساغرست

گر شود جسمم بغربت همدم خاک لحد
چشم های منتظرم در انتظار ساغرست

قلهٔ سلطان کوه همچون حصار استوار
بر فرازش تخت و تاج شهسوار ساغرست

کوه مناک، کوه مزار، کوه باله سنگ ليچ
قله های با شکوه و نامدار ساغرست

عظمت منار قاضی، منديش و هم زارمرغ
از تاريخ اجداد ما ياد گار ساغرست

تيطان و ده تاج الدين مناک و جرف و تگاب 
ده قاضی و کشک و کنعان دهوار ساغرست

سرزمين فاسک با کوهای سبز و جنگلی
جايگاه وهش و طيور از تبار ساغرست

منطقهٔ پنجده سرشار از شير و عسل
خنجک و بادام و زيره خشکبار ساغرست

جواجهٔ ميرزاده درزآب و کشتان همه
قلعه های باستانش ماندگار ساغرست

چشمه های بی نظيرش منبع آب حيات
سرشار از گل بنفشه جويبار ساغرست

باغهای پر شگوفه با نوای بلبلان
ميوه های رنگ رنگ بر شاخسار ساغرست

در حريم دشت و صحرا لاله رويد بيشمار 
آهوان خالدار در مرغزار ساغرست

آواز کبک دری هر صبحدم آيد بگوش
شير غران پاسبان کوهسار ساغرست

باز و شاهين است فراوان در فضای باصفا
با شکوه و پر ترنم آبشار ساغرست

مردمانش صادق اند و ساده و مهمان نواز
کسب دانش و هنر افتخار ساغرست

مرد و زن پيرو جوان تشنهٔ تعليم و علم
مکتب ليسه و نسوان اعتبار ساغرست

(عمر)و(منديش)و (ملنگ)(اظحر)و(همنوا)
زنده يادان غنچه های ماندگار ساغرست

دخت معصومش نماد عفت و شرم و حيا
همطراز هور وپری گلعذار ساغرست

گندم و جو وجواری آبی و للمی مدام 
سبزيجات وباغداری کشت و کار ساغرست

حضرت شيخ محمد با لقب ناب ساغری
قاعد آئين و دين پيرکبار ساغرست

کی توان وصفش نمود با چند جمله وکلام
مختصری از جلوه های بيشمار ساغرست

دل چو پروانه بسوی شمع پرپر ميزند
قلب زاری ساغری در انتظار ساغرست