آرشیف

2016-7-5

قاضی مستمند غوری

و این هم سپاس قلبی من بـــه پاس خاطر یگانه
چندی پیش نامه یی عامیانه یی به استاد غلام حیدر یگانه فرستاده بودم، که این دو بیتی ها پاسخ جانانة استاد یگانه است:

بلی دلها، جگرها کُتَّه گشته
و هر ده کلک سنگ و سُتَّه گشته
صداها، همَّتا، پرچم شدن ها
تَبَر خورده، شکسته، چُتَّه گشته

همان کوهم که پامال غبارم
همان باغم که دیوار است خارم
اگرچه خارم و خاکم به غربت
تو تا در یاد من باشی بهارم

دوباره یافتم صبر و قرار خور
همه ایام سبز روزگار خور
به اَفتَو غوطه زد اَنگِشتِ (زغال) چشمم
زدم تا بوسه مکتوب برار خور

که میگه دور آخر الزمانه
قسم که اول کار جهانه
کسیکه میگه کو صدق و محبت؟
غزل های مستمند مار بخوانه

(یگانه)

¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨¨

 

و این هم سپاس قلبی من به پاس خاطر یگانه

یگانه نور چشمای برار خو
یگانه مرد دانای برار خو
یگانه یکَّه تاز خیل و خانه
یگانه ماه شب های برار خو

تو آن کوه سرافراز بلندی
تو آن باغ بزرگ ارجمندی
تو خورشید درخشان بهاری
انیس قلب زار مستمندی

بگردم شعر زیبای برار خور
بنازم قد و بالای برار خور
برابر نم کنم، بم کُلِّ عالم
دم جان بخش گپ های برار خور

عجب مرد قدر دانی برار جو
گلی، باغی، دل و جانی برار جو
به پیکار ادب با تیغ دانش
همیشه شیر میدانی برار جو

(مستمند)