آرشیف
هجران یار
آرامش فرهنگ
عشق تو در دلم نهان،زرد شدم چو زعفران،
باغِ امید من تویی ، پا نکشم ازین جهان
پر بزنم به سوی تو، تا برسم به کوی تو
غیر تو نیست مونسی، دلبر خوب و مهربان
سوخته ام همنفسم، داد زدم که بیکسم
جان و دلم فدای تو، آتشی بود مرا نهان
آتشی عشق تو به جان، فارغم من ازین
و آن
پنهان نمیشود دگر داغ که است مرا عیان
دانی که دلدارت منم، مونس و غمخوارت منم
نالم زدم زدوری ات لحظهٔ در برم بمان
نیست مرا به غیر تو، عشقی و امیدو آرزو
سوختهام به نیمشب بیتو چو شمعِ نیمهجان
هر سحر از فراق تو، عقده فشانم از گلو
با دلِ پُر ز نالهام، میگذرد شب و زمان
دوری اگر نصیبِ ماست، وصل تو وعدهٔ خداست
میرسد آن سحر دگر، میشکند شبم چنان
آرامشم فدای تو، دیده بود به راه برای تو
داغ تو دارداین دلم، فریاد من به آسمان
———
شاعر: آرامش فرهنگ
نوشتن دیدگاه
دیدگاهی بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
مطالب مرتبط
پر بیننده ترین مقالات
مجلات و کتب
صفجه جام غور در فیس بوک
Problem displaying Facebook posts.
Type: OAuthException
گزارشات و مصاحبه ها
-
قاری رحمت الله بنیان گزار گروه داعش و سرکرده گروه طالبان ولایت غورطی یک عملیات نیروهای امنیتی افغان در ولایت فاریاب کشته شد
-
کارگاه سه روزه آموزش حقوق بشر و حقوق بشردوستانه برای نیروهای امنیتی و دفاعی در ولایت غور
-
گرامیداشت شانزدهمین سالروز تأسیس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در ولایت غور
-
امضاء تفاهمنامه نشر برنامه های حقوق بشری با چهار رادیو در ولایت غور