آرشیف

2015-2-1

mandishmand

نگاهی به کودتای ثور 1357

حفیظ الله امین و فرمان کودتا:
جگرن (سرگرد)عبدالغنی از افسران وزارت داخله نویسنده ی کتاب شب هاب کابل با نام مستعار ژنرال عمرزی که یکی از اعضای مخفی نظامی جناح پرچم حزب دمکرایتک خلق بود، چهارشنبه ششم ثور 1357 برای دستگیری حفیظ الله امین مؤظف شد. او امین را آن شب بجای انتقال به زندان در خانه اش تحت مراقبت گرفت. امین با استفاده ازاین فرصت فرمان کودتای نظامی را توسط دوتن از افسران جناح خلق که درخانه ی امین آمده بودند به نظامیان حزب دمکراتیک خلق در ارتش صادرکرد. این دوتن فقیر محمد فقیر و انجنیر محمدظربف و به قول عبدالقدوس غوربندی، صاحب جان صحرایی و ظریف از هواداران خلقی امین بودند که بعداً وزیران داخله و مخابرات در حکومت یکصد روزه ی وی تعین شدند. هردو تن  سپس با لشکر کشی شوروی و سرنگونی امین  از حاکمیت اعدام گردیدند. در حالیکه هردو نفر نامبرده هنگام بازرسی پولیس در خانه ی امین  به سر میبردند اما امین مؤفق شد که آنها را بنام همصنفان پسر خود عبدالرحمن بدون مزاحمت پولیس با ارسال دستورکودتا به نظامیان حزب دموکراتیک خلق رخصت کند. حفیظ الله امین بعداً در صبحگاه ششم ثور توسط پولیس مؤظف به فرماندهی جگرن عبدالغنی به زندان ولایت کابل انتقال یافت. قبل از او تعدادی از رهبران هردو جناح پرچم وخلق از سوی پولیس دستگیر و به این زندان آورده شده بودند. در میان دستگیرشدگان که به هشت تن می رسیدند نورمحمد تره کی و ببرک کارمل رهبران هردو جناح حزب نیز قرار داشتند.
رهبران هردو جناح حزب دموکراتیک خلق به اتهام مشارکت در میتینگ و تظاهرات بر سر جنازه ی میراکبر خیبر از رهبران جناح پرچم که چند روز قبل ترور گردیده بود دستگیر شدند. تظاهرات و سخنرایهای آنها برسر جنازه از نظر حکومت محمد داود تحریک آمیز و غیرقانونی محسوب می شد. میراکبر خیبر از جناح پرچم و مسئول این جناح در بخش نظامی بود که همچون حفیظ الله امین در جناح خلق، افسران و نظامیان را در ارتش و پولیس به عضویت حزب جذب و تنظیم میکرد. در مورد ترور خیبر که در واقع به کودتای حزب دمکراتیک خلق در 7 ثور 1357 انجامید از سوی هردو جناح نظریان متفاوت ارائه می شود. عبدالقدوس غوربندی از هواداران بعدی امین در حزب که نخست در جناح پرچم قرار داشت، ترور خیبر را به ببرک کارمل ارتباط میدهد و کارمل را مسئول قتل او می خواند. هوادارن کارمل از دست داشتن امین در قتل خیبر سخن می گویند و برخی هم حکومت محمدداود را متهم به قتل خیبر می کنند. اما در ادعا و تحلیل دیگری قتل خیبر مبنی بر دستور گلبدین حکمتیار وانمود می شود. وحید مژده از اعضای اسبق حزب اسلامی به نقل از یک منبع استخبارات حزب مذکور ترور خیبر را بدستور حکمتیار برای پیش گیری از کودتای کمونیستان می خواند. او از قول منبع مذکور در این مورد می نویسد:«من هم عضو گروهی بودم که ازسوی حکمتیار برای کشتن رهبران حزب دمکراتیک خلق دستور داشتند. دوجوان کم سن و سال به نام های عبدالصمد کوچک و داکتر لطیف از جمله کسانی بودند که باید این نقشه را عملی میکردند آن دو در استفاده از اسلحه آموزش دیده بودند. دلیل این دستور از سوی حکمتیار آن بود که افسران مسلمان در ارتش به این باور بودند که اگر کمونیست ها دست به کودتا بزنند هیچ کس جلو پیروزی آنان را نخواهد گرفت. زیرا پست های حساس نظامی در اختیار آنان بود. بنا براین یگانه راه این بود که باید رهبران این حزب کشته شوند تا این کودتا لااقل به تعویق بیافتد. ما در تنگنای زمان چاره ی جز این کار را نداشتیم. زیرا داود مغرور و نادان بود در حالی که کمونیست ها مصمم به سرنگونی وی بودند.» مژده از قول آن منبع بلندپایه ی سازمان اطلاعات حزب اسلامی حکمتیار که نامش را فاش نمی کند ادامه میدهد که لطیف و صمد نخست برای کشتن کارمل کمر بستند. اما آنها انعام الحق گران را اشتباهاً به جای کارمل ترور کردند. سپس آنها چند ماه مخفی شدند و بعداً برای قتل خیبر اقدام کردند. خیبر را کشتند. داکتر لطیف اندکی بعد از کودتا در دانشگاه کابل به عنوان اخوانی دستگیر شد. بدون آنکه کسی بداند او خیبر را کشته است و سپس در پلیگون پلچرخی مثل هزاران تن دیگر سربه نیست شد. و عبدالصمد کوچک در جنگ با کمونیست ها در غزنی با بم دستی خودش کشته شد.(1)
جگرن عبدالغنی بعد از انتقال حفیظ الله امین به زندان که از سوی قوماندانی امنیه ی کابل به سرپرستی زندانیان حزب دمکراتیک خلق نیز مؤظف شد،  روز هفتم ثور با کودتاچیان پیوست و رهبران زندانی حزب دمکراتیک خلق را از زندان رها ساخته  به رادیو افغانستان انتقال داد. او هنگام رهایی رهبران حزبی خویش با تعجب مشاهده کرد که به جز از حفیظ الله امین هیچ یک از رهبران دیگر حزب به شمول تره کی وکارمل از کودتا و یا انقلاب حزب خود خبرنداشتند.(2)
دیدگاه متفاوت جناح های خلق وپرچم از کودتا:
آنچه که در کوتای ثور 1357 هنوز به عنوان یک پرسش جدی مطرح می شود این است که آیا رهبران هردو جناح خلق و پرچم حزب دمکراتیک خلق درجریان این کودتا بودند و یا اینکه کودتا تنها عمل خودسرانه ی حفیظ الله امین محسوب می شد؟
درحالیکه بسیاری از اعضای فراکسیونهای هردو جناح هنوز از کودتای ثور 1357 به عنوان انقلاب ثور وگاهی قیام نظامی برهبری حزب دمکراتیک خلق نام میبرند اما بیان و تحلیل آنها در مورد وقوع این حادثه متفاوت ونا همگون است. سلطانعلی کشتمند از رهبران جناح پرچم درمورد وقوع کودتا در حالیکه با تناقض زیادی صحبت می کند و از یکطرف آنرا مشوره وفیصله ی قبلی میان تره کی، کارمل، نوراحمد نور و داکتر شاه ولی می خواند از جانب دیگر می نویسد:« این سوال هنوز پاسخ ناگفته باقی مانده است که انگیزه ی اصلی حفیظ الله امین از انجام این عمل بعنوان یک ماجرای بزرگ که عواقب آن بطورقطع ازپیش معلوم نبود وتضمین شده نمی توانست که این ماجراجویی محض تحت عنوان انقلاب و انقلابی بودن با یک برخورد ذهنیگرانه و یک اقدام بیباکانه ناشی ازتمایلات جاه طلبانه ی شخصی وناشی ازخود خواهی بزرگ برای دست یافتن به قدرت بوده است. صرف نظراز انگیزه ها، رخداد7 ثور بیشتر یک قمار بزرگ بود تایک اقدام دقیق از پیش محاسبه شده بر پایه ی تناسب نیروها. . .  . »(3)
دستگیر پنجشیری از جناح خلق که با سایر رهبران حزبی دو روز پیش از کودتای7 ثور 1357 زندانی شده بود کودتای ثور را فیصله ی قبلی حزب میداند. او می نویسد:« دستور قبام مسلحانه قبل از وحدت هر دو جناح حزب برهبری نظامی  ابلاغ  گردیده بود.»(4)
البته منظور پنجشیری به عنوان عضو رهبری جناح خلق، رهبر نظامی حزب حفیظ الله امین است. اما به گفته ی جگرن عبدالغنی مؤلف کتاب شب هاب کابل، تره کی از کودتای حزب خویش بی اطلاع بود. او می نویسد:« وقتبکه 9 نفر (رهبران زندانی هردو جناح خلق و پرچم حزب دمکراتیک خلق) را یکجا به صحن حویلی نظارت خانه آوردم همه با هم مصافحه و روبوسی نمودند. امین برای تره کی و سایرین پیروزی انقلاب را تبریک گفت تره کی از نزدش پرسید که شما ازانقلاب خبردارید گفت بلی حینیکه دولت به گرفتاری ما و شما اقدام نمود من هم فرمان قیام مسلحانه را به رفقای اردو ترتیب کردم . خوشبختانه برای گرفتاری من یک نفر افسر پولیس دوست و آشنای برادرم آمده بود مرا همان شب بعد از ختم تلاشی در خانه ی خودم تحت نظارت گرفتند من هم قومانده ی انقلاب را درهمان شب به اردو صادر کردم اینک نتیجه ی آنرا به چشم سر مشاهده میکنیم. دستگیر پنجشیری که تا این لحظه متحیر و خاموش بوددرحالیکه چشمانش بطرف من نگاه میکرد برای امین گفت" بیشک بچه ی وطن که مرد میدان هستی"(5)
مشارکت جناح پرچم در کودتای ثور یکی دیگر از نقاط مبهم و ناروشن دراین حادثه محسوب می شود. هرچند جگرن رفیع عضو این جناح، قوای 4 زرهدار را به نفع کودتای ثور وارد میدان ساخت وبا نظامیان جناح خلق سهم عمده ای گرفت اما گفته می شود که این اقدام او بدون هرگونه دریافت دستوری از سوی رهبران پرچم و به خصوص از سوی نوراحمد نور مسئول نظامی جناح پرچم در ارتش بود. بسیاری از اعضای جناح پرچم در ارتش و پولیس هیچگونه اطلاعی از کودتای حزب دمکراتیک خلق نداشتند. یکی از آنها دگرمن(سرهنگ و سپس ژنرال) محمد نبی عظیمی آمر کشف قرارگاه قول اردوی مرکز بودکه به قول خودش مسئولیت سازمان حزبی نظامی پرچمی هارا در قوای مرکز به عهده داشت. او می گوید که هیچگونه دستوری توسط عضو رابطه برایم نرسید و کسی در دارلامان نمیدانست که کی علیه کی می جنگد.(6) 
نوراحمد نور مسئول نظامی جناح پرچم در روزکودتا هیچگونه ارتباطی را با اعضای نظامی این جناح در ارتش برقرار نکرد و در مورد کودتا هیچگونه پیامی برای نظامیان پرچم نداشت. عبدالقدوس غوربندی در مور نوراحمد نور می نویسد:« نوراحمد نور که با ما یکجا درمخفی گاه حضور داشت و امکان فرصت کافی داشت تا به رهبری نظامی بخش پرچم دستور مشخص قیام را صادر کند ویا پشتیبانی از قیام کنندگان و همکاری با آنان را هدایت روشن و قاطع دهد. نسبت این ندانم کاری، نظامیهای پرچمی در بلا تکلیفی ، بی تصمیمی، ابهام و عدم آگاهی در حالت ترصد غیرفعال، انتظار بیهوده و حتی مخالفت خطرناک با قیام کنندگان باقی ماندند. جواب اینکه چرا نوراحمد نور با وجودیکه بازداشت نبوددراین لحظات سرنوشت ساز(نخواست) ویا(نتوانست) هیچگونه تشبث وابتکاری از خود نشان دهد. طوریکه در برابر پرسش ما درمخفی گاه افاده میکرد این بود که او درانتظارجواب سوالی است که بوسیله ی سرور منگل به جیلانی باختری فرستاده بود. صرف جگرن رفیع وجگرن داود آزادانه به مسئولیت خود شامل صفوف قیام کنندگان شده سهم برجسته در پیروزی قیام گرفتند.»(7)
 ببرک کارمل رهبر جناح پرچم که هرچند به گفته ی ژنرال محمد نبی عظیمی "پیروزی کودتای ثور را محصول اشتراک مستقیم هردو جناح نظامی حزب و بعداً پشتیبانی  وسیع پرچمیها در اردو تلقی میکرد"در روز کودتا با نارضایتی و بی اطلاعی به آن می دید. غوربندی از این نارضایتی و تردید کارمل درمورد کودتا می نویسد:« کارمل مضطرب و ناراحت بود. پیهم سگرت دود میکرد و درطول اتاق قدم میزد، عصبانیت و هیجان در چهره اش هویدا بود. او زمانی پیشنهاد میکرد که رهبری سیاسی باید پنهان شود و قبام را یک عمل فتنه گرانه که محکوم به شکست است وانمود میکرد.»(8) 
بعد از پیروزی کودتا نقش و مشارکت جناح پرچم به عنوان نقطه ی ضعف این جناح در تقسیم قدرت از سوی جناح خلق و به خصوص از سوی حفیظ الله امین مطرح بود. ازهمین سبب پرچمی ها سهم کمتر و ضعیفتر را در دولت نصیب شدند.یکماه بعد از کودتای ثور خلقی ها رساله ی را با عنوان "راجع به انقلاب ثور" منتشر کردند که در آن بگونه ی غیر مستقیم  پرچمی ها و ببرک کارمل رهبر جناح پرچم  بنام فرصت طلبان، مبلغان ترس و شکست در هنگام  انقلاب ثور مورد نکوهش قرار گرفته بودند.
کودتای ثور و اتحادشوروی :
یکی از موضوعات مهم وقابل بررسی  در کودتای ثور 1357 نقش شوروی و ارگانهای قدرت آن چون کی. جی. بی و استخبارات نظامی شوروی (جی. آر. یو) در کودتا است. آیا شوروی ها درکودتای ثور دخالت داشتند؟ ارتباط حفیظ الله امین قوماندان کودتا با شوروی ها چگونه بود؟ آیا او بخش نظامی جناح خلق را بدور  از دید و آگاهی کی. جی. بی و سازمان استخبارات ارتش سرخ (جی.آر.یو) رهبری وسازماندهی میکرد؟ درحالیکه  بسیاری از نویسندگان و محققین داخلی وخارجی از عدم دخالت ومشارکت شوروی در کودتای ثور سخن می گویند، اتشه ی نظامی سفارت هندوستان در کابل  به همکاری مشاورین تکنیشن شوروی در فرودگاه بگرام با کودتاچیان اشاره می کند. سلیک هریسن نویسنده ومحقق افغانستان شناس امریکایی ازقول اتشه ی نظامی سفارت هندوستان می گوید :« دگروال مدهو سمیران که در آنوقت آتشه ی نظامی هند در کابل بود و با افسران قوای هوایی ارتباط وسیع داشت به من گفت: قادر سازمان استخبارات نظامی اتحاد شوروی را از پلان امین مطلع ساخته بود اما دستور اشتراک در کودتا را بدست نیاورده بود. دگروال سمیران میگوید که دراوایل سال 1978 میلادی 350 تن مشاور وتکنیشن شوروی درکابل موجود بوده که تعداد زیاد از آنها درمیدان هوایی بگرام وکابل در سیستم موشک های ضد طیاره وکنترول خط پرواز مصروف کاربودند. نامبرده براین نکته تأکید می ورزد که بدون کمک تکنیشن های شوروی شاید به قوای هوایی خیلی مشکل می بود که بروز 27 اپریل فعالیت میکرد. سمیران میگویدکه قادرمجبور بودکه اشتراک خویش رادرکودتا تابدست آوردن موافقه ی مشاورین شوروی به تعویق اندازد. مشاورین شوروی درمدت اندک قبل از آغاز کوتا باید تصمیم میگرفتند. اما ازمسکو خیلی به موقع هدایت بدست آوردند که با کودتا کمک نمایند. »( 9)
اما مشاور شوروی درکمیته ی مرکزی حزب دمکراتیک خلق  افغانستان "یوری کوزنتس" می گوید:« هرکس فکر می کند دراین واقعه (کودتای ثور) دست مسکو وجود داشته است سخت در اشتباه است. یکی از دوستان من که در آن زمان درکابل کار میکرد می گفت این انقلاب برای طرف شوروی تا بدانجا غیر منتظره بود که حتی سفیر تا مدتی جرأت نمیکرد که خبر وقوع انقلاب را به مسکو ارسال نماید. مامورین اطلاعاتی ما از جزئیات بیشتری با خبر بودند، هرچند برای آنها نیز غیر مترقبه بود.»(10)
هرچند مشاور سیاسی گماشته شده از سوی مسکو به کمیته ی مرکزی حزب دمکراتیک خلق در کابل دست مسکو را در کودتای ثور دخیل نمی داند اما به آگاهی مامورین اطلاعاتی شوروی از جزئیات کودتا اشاره واعتراف می کند. مسلماً مامورین اطلاعاتی، عمال کی. جی .بی و استخبارات ارتش شوروی (جی. آر. یوG.R.U ) بودند که برخی هم در لباس مشاور نظامی در ارتش افغانستان قرار داشتند. آیا دگروال عبدالقادر که قوای هوایی را در کودتای ثور 1357 فرماندهی کرد و نقش بسیار عمده را در پیروزی کودتا ایفا نمود در اسناد کمیته ی مرکزی حزب کمونیست شوروی و کی. جی . بی دوستان راستین کشور شوروی خوانده می شود، مامورین کی. جی . بی و یا جی.آر.یو را از اقدام خود بی خبر نگهداشت؟ دگروال عبدالقادر که بعداً به رتبه ی ژنرالی و وزارت دفاع در حکومت حزب دمکراتیک خلق رسید در پیام های شمار 124 مؤرخ 28/2/1374 ، شماره 131 مؤرخ 4/3/1374 ، شماره 73 مؤرخ 7/3/1374 و شماره 257 – 258 مؤرخ 27/5/1374 مربوط کی. جی. بی از کابل به عنوان دوست راستین شوروی توصیف می شود. (11)
نقطه ی بسیار مهم و قابل بحث در کودتای ثور، روابط حفیظ الله امین با روس ها است که آیا امین بدون اطلاع و استیذان روس ها فرمان این کودتا را صادر کرد؟ سلطان علی کشتمند در این مورد می نویسد:« در باره ی اینکه گفته می شود شورویها از اقدام به قیام (کودتای ثور) از پیش آگاهی داشته اند، بی اساس است. حفیظ الله امین در این زمبنه دو گونه، حرف برزبان رانده است. او درجلسه ی سیاسی بگونه ی رسمی گزارش داد که شام روز قیام یعنی 27 اپریل هنگامیکه از توقیف آزاد شد، موضوع را با اطلاع مقامات شوروی رسانیده است و این زمانی بوده است که شورویها خود مطلع شده بودند. حرف دیگر او بگونه ی رسمی اظهار کرده است اینکه از طریق مشاورین شوروی در اردو و در جریان آغاز قبام با ایشان نیز موضوع را اطلاع داده است. هرگاه به گفته های نورمحمد تره کی وحفیظ الله امین استناد شود، آنان به تأکید اظهار میداشتند که از وقوع "انقلاب" نه مسکو و نه واشنگتن، نه برژنف و نه کارتر هیچگونه اطلاعی نداشتند. به قراریکه بعد از "انقلاب" افشاء گردید، باری شورویها به نورمحمد تره کی گفته بودند که افسران خلقی در میان ارتش از قبام حرف میزنند، هرگاه چنین چیزی درنظرباشد اشتباه بزرگ خواهد بود. در اینصورت طبیعی بودکه امین نمیخواست شوررویها قبلاً از پلان قیام اطلاع داشته باشد وباید در برابر یک عمل انجام شده قرار میگرفتند.» (12)
اینکه سلطانعلی کشتمند عدم اطلاع کودتا را توسط امین به شوروی ها، به گونه ای مورد تائید قرار میدهد، درواقع غرض درست نشان دادن باور خود مبنی بر "عدم آگاهی شورویها از قیام" است. اما ادعای هواداران وطرفدارن حفیظ الله امین در این مورد به زعم آنهابه استقلالیت امین و عدم اعتماد او به روس ها برمیگردد. آنگونه که غوربندی می نویسد:« در این 21 سالیکه از قیام هفت ثور میگذرد با وجود سعی و تلاش بدخواهان از آرشیف های زمان شوروی کوچکترین مدرکی بدست نیامده که دال بر دست داشتن مستقیم ویا غیر مستقیم شوروی در این قبام باشد. برعکس شواهد واسنادکافی وجود دارد که در هدایت امین درمورد کودتا این دستور هم شامل بودکه موضوع از روسهاجداً مخفی نگهداشته شود. وجود این جمله در این دستور نشان
دهنده ی عدم اعتماد عمیق امین نسبت به روس ها است که برحق بودن آنرا حوادث بعدی، تجاوز و اشغال و مداخلاتی که حتی تا امروز ادامه دارد به اثبات رساند.»(13)
محقق امریکایی سلیگ هریسن به نقل از اسناد منتشره ی کی. جی. بی در حالیکه می گوید حفیظ الله امین دستور به کودتا را از روس ها مخفی نگهداشته بود،  کی. جی. بی بر خلاف این پنهانکاری امین از وقوع کودتا اطلاع یافت. اما کی. جی. بی نه امین را از انجام کودتا ممانعت کرد و نه محمد داود را در جربان وقوع کودتا گذاشت. این درحالی بود که توصیه ی مسکو مدت ها قبل بر خود داری حزب دمکراتیک خلق از کودتا قرار داشت. هریسن می نویسد:«  به قول الکساندر موروزوف که دوره ی ماموریتش به حیث معاون کی. جی. بی ، ماه ها و هفته های قبل از 26 اپریل را نیز شامل می شود، مسکو شدیداً توصیه نمود که از آن خود داری شود. لیکن کی.جی.بی نتوانسته بود کشف کند. بعد از آنکه یکی از جواسس سازمان استخباراتی نظامی شوروی به سازمان مذکور از پلان امین اطلاع داد، نامبرده ساعت 9 ویا 10 شب 25 اپریل را برای آغاز عملیات کودتا تعین نموده بود.
بعداً کی جی بی دریافت که درهدایت امین درمورد کودتا این دستور هم شامل بود که موضوع از روس ها جداً مخفی نگهداشته شود. آیا او در هراس بود که ما (کی جی بی) مداخله خواهیم کرد؟ یکی از توطئه کننده گان( کودتا چیان) که وفاداری اش به حزب کمونیست اتحاد شوروی و دولت اتحاد شوروی نسبت به وفاداری اش به امین به مراتب زیاد تر بود ( به گمان قوی اشاره به گلاب زوی ویا دگروال عبدالقادر است)  این راز را بما افشاء نمود. می شد که داود را از موضوع با خبر ساخت. ولی نه سفارت شوروی درکابل و نه مسکو در فکر آن بود که با حزب دمکراتیک خلق خیانت کند.
الکساندر موروزوف به من گفت که اندکی بعد از نیمه های شب پیام های از وزارت خارجه و دفتر مرکزی کی. جی. بی مواصلت کرد که در آن بما توصیه نشده بود که امین را از ماجراجویی اش منصرف سازیم .»(14)
از اظهارات موروزوف به خوبی پیدا است که انگیزه ی حفیظ الله امین در پنهان نگهداشتن کودتا از دید شوروی ها به توصیه ی قبلی مسکو بر میگردد نه در بی اعتمادی او به شوروی و یا بالعکس. اگر عدم اطلاع حفیظ الله امین از کودتای ثور برای شوروی ها با استناد به حوادث بعدی ناشی از عدم اعتماد او به روسها وانمود شود، این حوادث بر خلاف نوشته ی عبدالقدوس غوربندی حالت معکوس آنرا نشان می دهد. ماه های بعد از کودتا، حفیظ الله امین برای نجات حاکمیت کودتایا حکومت حزب دمکراتیک خلق که در معرض زوال و سقوط قرار گرفته بود، خواستار ورود قوای نظامی شوروی شد و پس از قتل تره کی گپ به جایی رسید که او ( امین) نیروهای شوروی را به عنوان گارد محافظ وارد مقر و قصر خویش ساخت. کدام عقل سلیمی می پذیرد که زمام دار یک کشور برای حفاظت خود ودولتش از کشوری نیروی نظامی بخواهد که نسبت به او بی اعتماد باشد؟ این در حالیست که امین به ادعای مامورین کی. جی .بی یکی از اعضای افغان این سازمان بود: « "بوکوفسکی" یکی از کارکنان سابق کی. جی .بی ادعا می کند که نام مستعار امین در نزد استخبارات شوروی "کاظم" بوده است. در لست "میتروخین" نیز چنین نامی موجود است. » (15)
کودتاچیان ثور و شوروی:
چرا از رابطه ی شوروی با کودتای ثور سخن میرود؟ ریشه های این بحث به کجا بر میگردد؟ شوروی ها با کودتاچیان ثور در ارتش افغانستان چه ارتباطی داشتند؟ ارتباط روس ها با نظامیان افغان و در ارگانهای نظامی افغانستان از چه زمانی آغازشد؟فیاض نجیمی نویسنده و پژوهشگر افغان با استفاده از منابع معتبر روسی و به خصوص از اسناد محرم حزب کمونیست شوروی و سازمان استخباراتی آن کی. جی. بی نکات مهمی را تبیین و بررسی می کند که در آن می توان بسیاری از پاسخ این پرسش ها را دریافت. وی می نویسد::« بعد از به رسمیت شناختن دولت تازه به استقلال رسیده  افغانستان،(دولت شاه امان الله) روس ها به سرعت کوشیدند تا اهرم های نفوذی شانران دراین کشورایجاد نمایند. اولین نشانه ی اینگونه تلاش هاعبارت ازاساسگذاری گروهی زیرنام "کمیته ی مرکزی انقلابیون جوانان افغان" دربخارا بود.". . .
درپایان 1919 مسیحی شورای تبلیغات بین المللی که بخش شرقی کمینترن هم نامیده می شد، ایجاد گردید. درسال 1920 زیر رهبری شورا، حزب "عدالت" پارس، حزب کمونیست بخارا واحزاب ترکی، خیوه ای و افغانی سامان داده شدند.
درسال 1920 دربخارا "کمیته ی مرکزی انقلابیون جوانان افغان" تحت رهبری "حاجی محمد یعقوب" ایجاد گردید که اعضای آنرا عمدتاً افغانهای ساکن بخارا، ترکستان وروسیه تشکیل میدادند. آنها از به ثمر رسیدن انقلاب از راه ساقط نمودن رژیم امانی و اعلان جمهوریت در افغانستان حمایت می نمودند. حتا آنها برای نیل به اهدافشان ازحکومت شوروی تقاضای یاری در راستای ایجاد "غندهای سرخ" را نمودند. . .  .
مطابق اسناد بایگانی، ماسکو می کوشید تا به هرحال یک سازمان سیاسی که مجری خواستهایش در افغانستان باشد را تأسیس نماید. به همبن مقصد، یک سازمان سیاسی دیگر افغانی به نام "کمیته ی مرکزی انقلابی افغانی" درسال 1920 درتحت ریاست "محمد غفار"درشهر ترمز ایجاد گردید که دارای 55 عضو بود. لست اعضای آن در نزد نویسنده (نویسنده ی روسی) موجود است و در آینده ضمیمه خواهد شد. اعضای سازمان بیشتر ازشمال افغانستان بودند ولی بعضی ها ازکابل در آن حضور داشتند. آنها از رهبری شوروی تقاضای کمک و حقوق ماهانه را نمودند.
یگانه سازمانی که در درون افغانستان ایجاد گردید، عبارت بود از "سازمان رادیکال های چپ افغانی" درهرات که حمایت و یاری نمایندگان روسی کمیساریای خلق درامور خارجی در آسیای میانه را با خود داشت. دوره ی فعالیت سازمان، سالهای 1920 و 1921 بود. روس ها آن زمان می کوشیدند تا میان سازمانهای افغانی وحدت برقرار نمایند. سازمان هرات بیشترین توجه اش را به کارهای آموزشی و روشنگرانه، پخش درسنامه ها و کار درمیان نظامیان معطوف نموده بود. سازمانهای دیگر نیز مطابق درخواست ماسکو به کار و نفوذ در میان نظامیان دلچسپی داشتند. . .    .
در دهه ی 30 آنچی مهم است همکاری دولت نادرشاه و بعداً ظاهرشاه با شوروی در امر قلع و قمع جنبش بسماچی ها بود. . .  . 
اما بحث برانگیزترین مراحل مربوط به ده های 50 و60 و بعدتر آن میگردد. در آن دوران روس ها نه تنها به لایه های مختلف اجتماعی در حوزه ی ملکی توجه نمودند، بلکه برحسب نظریه های از پیش تعین شده ی کمینترنی به نفوذ وجذب نظامیان نیز پرداختند. در سند کمیته ی مرکزی حزب کمونیست شوروی مؤرخ 21 جون 1974 عنوان رهبران خلق و پرچم آنچی که به امضای "اولیانوفسکی" درباره ی فعال بودن سازمانهای سیاسی افغانی در اردو(ارتش) ونگرانی های رئیس جمهور محمدداود نگاشته شده، او میکوشد چنین تلقی نماید که گویا این عمل "رفقای افغانی" برای شوروی ها غیر مترقبه بوده و آنها ترجیح میدادند تا سازمانهای وفادارشان پا ازگلیم فراتر نه نهند. اما واقعیت این است که سازمانهای نظامی وابسته به شوروی سالها پیش از آن نامه و با آگاهی و توافق شورویها، در درون دستگاه های نظامی افغانستان فعالانه به جلب و جذب نظامیان می پرداختند، که حتی عده یی از آن نظامیان نیز در نوشته ها و اظهاراتشان یا مستقیم و یا تلویحی از آن یاد کرده اند. در مورد حزب دمکراتیک خلق گفته می شود که آن حزب از آغاز دارای یک شاخه ی نظامی بوده که پیش از ایجاد آن تحت رهبری میراکبر خیبر فعالیت میکرد؛ بعداً سازمان نظامی مذکور، با غیر نظامیان وحدت نموده وبه تشکیل حزب دمکراتیک خلق مبادرت ورزیدند. همچنان از ساختار های دیگری به نام های "سازمان نظامی افغانستان" (سنا) ویا "افسران هوایی" یاد می شود، که همکار با استخبارات شوروی ها قلمداد می شوند. بنا براین حوزه ی نظامی برای روسها حوزه ی دلچسپ و مورد علاقه بوده است که تا آخر باقی ماند.»(16)
عبدالحمید محتاط از افسران قوای هوایی افغانستان که در کودتای 26سرطان 1352(17جولای 1973) تحت فر مان و هدایت سردار محمداود در سرنگونی نظام سلطنتی مشارکت و نقش مهم داشت نیز از چنین سازمانی در ارتش سخن می گوید. هرچند او توضیحات بیشتری در مورد این سازمان و نام و رهبری آن ارائه نمی کند. وی که شکل گیری و وقوع کودتای سردارمحمدداود را در جولای 1973 که به سقوط سلطنت پسرکاکای سردارموصوف محمدظاهرشاه انجامید به تفصیل بیان می کند، در مورد سازمان نظامی ارتش می نویسد:« این همرزمان دیرین من عبارت بودند از:انجنیرعزیزاحمد، انجنیرشیرآقا حرکت، انجنیرزرین و انجنیر غلام سعید. آنها شایسته ترین استادان مسلک خود بودند. در رشته های خود دیپلوم عالی را از اکادمی اتحاد شوروی بدست داشتند. از جانبی دیگر آنها از دیر سالی به اندیشه ی سیاسی تجهیز بودند که سکوت و خاموشی و بی تفاوتی را نسبت به سرنوشت هموطنان خود گناه می پنداشتند. از این رو همه عضو سازمان نظامی ای بودند که بیشتر از شش سال در اردو(ارتش) فعالیت مخفیانه را پیش میبرد. هدف شماره یک این سازمان کوچک نظامی، واژگونی نظام منحط و فرتوت شاهی و ایجاد نظام جمهوری بود که مورد حمایت مردم باشد و در پرتو آن شرایطی در جامعه ایجاد شود تا تمام اقوام و ملیت های ساکن سرزمین واحد ما احساس برادری، برابری کنند! در خلال سالیان متمادی مبارزه مخفی، توافق و تفاهم کلی روی تمام مسایل صورت گرفته بود، بشمول موضوع سهم گیری با سردار داود جهت سرنگونی نظام شاهی.»(17)
بسیاری از افسران عضو سازمان نظامی که عبدالحمید محتاط از آن نام میبرد از افسران تحصیل یافته در شوروی بودند. محتاط نیز در جمله ی این افسران بود. اگر به آنچی که در مورد وجود و فعالیت سازمان نظامی در درون ارتش افغانستان و روابط آن با استخبارات شوروی گفته شد، توجه شود این پرسش بمیان می آید که آیا افسران عضو این سازمان نظامی بدون استیذان شوروی ها تنها برای رساندن سردارمحمدداود به قدرت دست به کوتا زدند؟ چرا این افسران به دور محمدداود گرد آمدند؟ آیا آنها و سردارمحمدداود دارای افکار و باورهای مشترک سیاسی بودند؟ اگر افتراق آنها را در ابعاد مختلف سیاسی و اجتماعی با محمدداود مورد توجه قرار داده شود این پرسش به میان می آید که سردارمحمدداود از آنها استفاده میکرد و یا آنها با داود خان وارد بازی شده بودند؟ در حالیکه رویداد های بعدی نشان داد که آن افسران و محمدداود خان از همسفران دایمی اعتقادی و سیاسی نبودند. به زودی آنها از حاکمیت طرد شدند. شاید از همان آغاز هم پیوند داودخان با آنها برای بهره برداری از یکدیگر بود. هر یک میخواست که از دیگری بهره برداری مؤقتی کند و آنگاه در فرصت مساعد وقتی از وجودش بی نیاز شد او را کنار بگذارد. عبدالحمید محتاط در واقع به چنین امری اشاره می کند. او با فیض محمد از افسران دیگر کودتای محمدداود که سپس در نخستین کابینه ی موصوف وزیر داخله تعین شد بر سر اهداف خود بحث می نماید. فیض محمد به او میگوید:«محتاط! هدف نهایی من در افغانستان ایجاد یک سیستم سوسیالیستی است. من معتقدم که با سردارداود میتوانیم به هدف خود نایل شویم و حالا خودت مرام آخری خود را روشن بساز و برایم تشریح بده؟» محتاط در پاسخ به فیض محمد برنامه و هدف خود را که مورد پذیرش فیض محمد و شاید تمام افسران کودتا چی و سازمان نظامی ارتش است پس از توضیح مفصل اینگونه خلاصه سازی می کند: «بمنظور ایجاد یک جامعه ی مرفه و فاقد از بی عدالتی های ژرف اجتماعی و طبقاتی ما دو حرکت می کنیم. حرکت اول ما شامل سردارداودو آنعده اشخاص ایکه با اندیشه های گوناگون مجهز میباشند و حرکت دوم ما بعد از بسیج ساختن نیروهای خودی و تشخیص درست زمان، براه می افتد که در نتیجه آن تصفیه و اخراج عناصر نا مطلوب از درون دستگاه حاکمه است. با این هدف فشرده می توانیم عمل کنیم.»(18)
"سلیک هریسن" خبرنگار و نویسنده ی امریکایی که در دهه ی هشتاد میلادی چند بار از کابل در دوران حاکمیت حزب دموکراتیک خلق بازدید کرد نیز در پژوهش های خود از کار شوروی ها در داخل ارتش افغانستان برای کودتا یا کودتا های آینده سخن می گوید. این نویسنده به نقل از منابع روسی می نویسد :« دستگاه استخباراتی نظامی شوروی (جی.آر.یو ) درحالیکه چشم به آینده دوخته بود افسران تربیت یافته ی اتحاد شوروی رادر سپتمبر سال 1964 تشویق نمودکه سازمان انقلابی مخفی قوای مسلح را تشکیل دهد. اصلاً همین دسته افسران بودند که درسال 1973 با سردارمحمدداود (درکودتای او) کمک کردند.»(19)
نویسنده ی مذکور دگروال عبد القادر را به نقل از منابع روسی عضو استخبارات نظامی شوروی (جی .آر.یو ) می خواند. البته نام شفری دگروال عبد القادر و نام مستعار بسیاری از  افسران عضو دمکراتیک خلق در ارتش که در کودتای ثور و پیروزی آن نقش عمده داشتند شامل لیست اعضای افغان کی. جی. بی در کتاب "کی. جی. بی در افغانستان" نوشته ی میتروخین است. در ترجمه ی بخشی از این کتاب به ارتباط کودتای ثور که توسط داکتر غلام ذکریا سعدوزی صورت گرفته است می آید:« دونفر صاحب منصبان افغانی قبل از کودتا ( کودتای ثور 1357) به ویلبون اوسادچی، مسئول سرویس اطلاعاتی کی. جی .بی  درکابل از وقوع کودتا هشدار دادند. این دونفر صاحب منصبان هریک: سید محمد گلابزوی که نام شفری وی در کی. جی .بی "مامد" ومحمد رفیع که بنام شفری "نیروز" مسمی وبه همین نام ها معرفی وثبت اند. هردو شخص موصوف جاسوس شوروی بودند. »(20)
اطلاع وقوع کودتا را به شوروی ها توسط سید محمد گلاب زوی، محمد عزیز اکبری یکی از فعالان نظامی جناح خلق که در اوایل حکومت حفیظ الله امین بریاست استخبارات حکومت  موسوم به "کام" گماسته شد، نیز تائید می کند. ظاهر طنین نماینده ی فعلی افغانستان در سازمان ملل و از اعضای اسبق جناح پرچم حزب دموکراتیک خلق این پرسش را با محمد عزیز اکبری مطرح می کند که آیا کودتاچیان قبل از کودتا مشاوران نظامی شوروی را در قطعات ارتش از کودتا آگاه کرده بودند؟ عزیز اکبری دراین مورد می گوید:« سید محمد گلاب زوی یکی از فیگورهای (چهره های) به اصطلاح مهم درانقلاب ثور بود وکسی بود که به اصطلاح دستور انقلاب ثور را از امین گرفت وبه تمام سازمانهای نظامی ابلاغ کرد، صبح 7 ثور با شورویها تماس گرفت، یعنی به اصطلاح دستوری را که از حفیظ الله امین یا مسئول کمیته ی مرکزی دریافت کرده بود، به شورویها ابلاغ کرد.»(21)
ولادیمیر ریچکین عضو سابق سازمان شوروی کی.جی.بی، پناهنده در امریکا در پاسخ به پرسش خبرنگار نیویارک تایمز در شماره ی 22 سال 1982 میگوید:" چون دولت محمدداود خان پس از قتل میراکبرخیبر به گرفتاری رهبران حزب دموکراتیک خلق اقدام کرد، اینان با سفارت شوروی درکابل درتماس شده طالب هدایت شدند. سفارت در جواب به ایشان اطمینان داد که اگر به کودتا دست بزنند مسکو از آنان پشتیبانی خواهد کرد."
شرکت فعال جگرن محمد رفیع از جناح پرچم در کودتای ثور که او چگونه برخلاف بسیاری از پرچمی های ارتش بدون آنکه دستوری از جانب رهبران جناح پرچم وبه خصوص از نوراحمد نور مسئول نظامی این جناح دریافت کند، بیشتر پرسش برانگیز است. شاید پاسخ این پرسش را بتوان در کتاب میتروخین یافت. اما سلطانعلی کشتمند از رهبران جناح پرچم  می گوید :« محمد رفیع اظهار داشت که سرمشاور شوروی در قوای 4 زرهدار پس از ابلاغ احضارات جنگی در حالیکه خیلی سراسیمه بود نزد وی آمد وموضوع را جویا شد و وی صرف همینقدر برای او گفته بود که اجرای وظایف خاصی در پیش است وضرورت به تو ضیحات پیشتر نیست.»(22)
نکته ی قابل تأسف این است که افسران و نظامیان پیشین حزب دموکراتیک خلق که کودتای ثور را انجام دادند و قدرت سیاسی را به رهبران حزبی خود واگذاشتند در مورد کودتا و روابط خود با روس ها و مشاورین شوروی در قطعات تا کنون سخن نگفته اند. در حالیکه ژنرال قادر نخستین وزیر دفاع حکومت حزب دموکراتیک خلق، ژنرال رفیع، گلاب زوی، نوراحمدنور مسئول نظامی جناح پرچم قبل از کودتای ثور و بسیاری از نظامیان حزب حیات اند و می توانند با نوشتن خاطرات خویش در این رابط حقایق بسیاری را بازگو بدارند. هرچند ژنرال محمدنبی عظیمی به تألیف کتاب مهم اردو وسیاست مبادرت ورزید امادر آن کتاب نیزبه نفوذ روس ها در ارتش افغانستان و فعالیت های استخباراتی شوروی در میان نظامیان افغان پرداخته نشده است.
کودتای ثور؛ "مدل نوین انقلاب پرولتری"!
"به سرزمین مدل نوین انقلاب خوش آمدید." این شعار که پس از کودتای ثور 1357در پارچه ی سرخ رنگی به زبان انگلیسی در فرودگاه کابل نگاشته شده بود، توجه هر خارجی تازه ورود به خصوص خبرنگاران و گزارشگران  را جلب میکرد. خبرنگار دی سایت از جمهوری فدرال آلمان در تابستان دومین سال حاکمیت حزب دمکراتیک خلق در مصاحبه ی مطبوعاتی ازحفیظ الله امین خواست تا :«در باره ی این مدل و این که برای که خواهد بود توضیحاتی بدهد. امین در پاسخ گفت: این یک موضوع تیوریتیکی است. به عقیده ی من انقلاب افغانستان (کودتای ثور 1357) مدل جدید انقلاب پرولتری است که قدرت سیاسی را از استثمار گران بدست طبقه ی کارگر منتقل کرد که در رأس آن حزب طبقه ی کارگر(حزب دموکراتیک خلق) قرار دارد. قبلاً در یک جامعه ی فیودالی چنین انقلابی صورت نگرفته است. بنااً این یک مدل جدید انقلاب در جامعه ای که مناسبات فیودالی مسلط بود، میباشد که قدرت را از طبقه ی استثمارگر به طبقه ی استثمار شده که دوست و متحد تمام زحمتکشان میباشد انتقال داد.»(23)
کودتای ثور 1357 توسط نظامیان حزب دموکراتیک خلق سپس در حاکمیت این حزب، انقلاب ثور و گاهی هم انقلاب کارگری و پرولتری نام گرفت. حتی تجاوز نظامی شوروی در افغانستان به کودتا پیوند داده شد و تغیرات در رهبری حزب و حاکمیت حزبی از حفیظ الله امین به ببرک کارمل و قرار گرفتن جناح پرچم در محور قدرت، مرحله ی نوین و تکاملی انقلاب ثور خوانده شد. نکته ی قابل پرسش و بررسی این است که آیا واقعاً کودتای ثور 1357 نه از زاویه ی دید مخالفان انقلاب پرولتری بلکه از دیدگاه اندیشه پردازان جهانی این انقلاب به ویژه از زاویه ی باورها و تحلیل های کارل مارکس بنیانگزار تفکر انقلاب پرولتری و ایدئولوژی مارکسیزم می تواند انقلاب پرولتری شمرده شود و حتی به ادعای حفیظ الله امین مدل نوین انقلاب پرولتری باشد؟
مارکسیزم و مدل نوین انقلاب پرولتری در افغانستان:
اگربجای خبرنگارآلمانی، کارل مارکس هموطن خبرنگار که تفکر انقلاب پرولتری را به عنوان قوانین جبری تکامل جامعه ی بشری درفرایند مراحل پنجگانه ی تاریخ تکامل مطرح کرد این پاسخ" قوماندان دلیر انقلاب کبیر ثور!" را می شنید شایدبا کتاب ضخیم کپیتالش برسرِ کاشفِ مودل جدید انقلاب پرولتری می کوبید. اینکه بعداً ازسوی"اگسا" برسراین فیلسوف آلمانی درپلیگون پلچرخی چه می آمد، بسیار غیر قابل پیش بینی نبود.
کارل مارکس متفکر و فیلسوف آلمانی حتی انقلاب پرولتری را در روسیه پیشبینی نکرده بود؛ چه رسد به افغانستان به حیث یک کشور  وجامعه ی عقب مانده، قبیلوی وبه شدت مذهبی که طبقه ی کارگرآن حتی به چند صد هزار نفر نمیرسید. و از این طبقه ی کارگر هم هیچکسی درکودتای 7 ثور که انقلاب پرولتری وکبیر ثورخوانده شد نقش وسهمی نداشت. مارکس روسیه رابه عنوان یک کشورعقب مانده وفاقد طبقه ی بزرگ کارگرمی پنداشت و برعکس انقلاب پرولتری را در زادگاه و وطن خودش آلمان و کشور انگلستان بمثابه ی کشورهای بزرگ صنعتی و سرمایداری پیش بینی میکرد؛ پیش بینی که تحقق نیافت.
اینکه تا چه حد انقلاب اکتوبر1917 در روسیه به رهبری حزب بلشویک که سپس به حزب کمونیست روسیه تغیرنام یافت با اندیشه ها و تیوری کارل مارکس همخوانی داشت و آیا انقلابیون بلشویک روسیه به رهبری لنین در این انقلاب، از اندیشه های او الهام میگرفتند و پیروی میکردند حتی درمیان اندیشه پردازان کمونیست و احزاب کمونیستی جهان مایه ی بحث و اختلاف است. آنهاییکه خود را کمونیست واقعی و مارکسیست راستین می پندارند از انحراف بلشویک های روسیه ازمارکسیزم سخن میگویند. به ادعای آنها بلشویک ها وکمونیستان روسی نام لنینیزم را پسوند اسم مارکسیزم کردند درحالیکه افکار و اندیشه های مارکس درمکتب بلشویزم و کمونیزم روسی به مسخ و انحراف کشانیده شد. بسیاری از اندیشه پردازان و صاحب نظران مارکسیست پس از انقلاب اکتوبر در روسیه به این باور رسیدند که نظریات و افکار لنین و استالین، مارکسیزم را به استراتیژی قبضه ی قدرت توسط احزاب و گروه های کوچک انقلابی تبدیل کرد. "کارل کائوتسکی" از دانشمندان مارکسیست آلمانی معاصر لنین از انقلاب اکتوبر در روسیه به شدت انتقاد میکرد و آنرا با اندیشه های مارکس در تعارض میدانست. او اظهار داشت که قبضه ی قدرت توسط یک حزب کوچک حرفه ای مغایر با اصول مارکسیزم است. او در برابر نظر لنین که معتقد به قبضه ی قدرت توسط یک حزب انقلابی بود استدلال میکرد که یک سازمان مخفی نمی تواند دموکراتیک باشد. "کائوتسکی"رابطه ی میان سوسیالیزم و دموکراسی را یک رابطه ی ضروری می پنداشت. از دیدگاه او دیکتاتوری پرولتاریا نمی تواند به معنی جنگ طبقاتی باشد. حکومت پرولتاریا به عنوان اکثریت جمعیت کشور از طریق رعایت معیارها و اصول دموکراتیک قابل تحقق است.
صرف نظراز درستی و نادرستی این بحث ها نقطه ی بسیار روشن و غیرقابل انکار این است که کمونیستان حاکم در روسیه پس ازانقلاب اکتوبر به همان سیاست توسعه طلبی حاکمان تزارادامه دادند. وازمارکسیزم – لنینیزم بمثابه ی ابزار آیدئولوژیکی وسیاسی دراین توسعه طلبی و سیطره جویی استفاده کردند. آنها حتی مناطق تحت قیمومیت حکومت تزار ها را به امپراطوری خود بنام اتحاد شوروی ملحق ساختند.جهت اصلی این توسعه طلبی بسوی جنوب بود که سراسر منطقه ی قفقاز و آسیای میانه را دربرگرفت و تا سال 1979 دامنه ی آن بدروازه ی خیبررسید. البته این سیاست و عملکرد با تحلیل ها و تعبیر های که بنام تشکیل کشور کبیر شورا ها، وقوع انقلاب پرولتری وکارگری، همبستگی وکمک انترناسیونالیستی و . . .  .  انجام میافت همسویی و مطابقت نداشت. حتی آنچه که بنام دیکتاتوری پرولتاریا با استناد به اندیشه و دیدگاه کارل مارکس ازسوی کمونیزم روسی و بسیاری ازکمونیستان حاکم دراقصی نقاط جهان انجام یافت درتناقض با تحلیل ها و برداشت های این فیلسوف منتقد نظام سرمایه داری بود که کارگران جهان را برای انجام انقلاب کارگری به اتحاد فراخواند. هدف مارکس ازدیکتاتوری پرولتاریا، حاکمیت اکثریت مطلق جامعه وکشوری متشکل ازکارگران و زحمتکشان وسرکوبی یک اقلیت کوچک استثمارگر ومالک وسایل تولید دردفاع از جکومت اکثریت بود. اما برای کمونیستان حاکم دربسیاری ازکشورهای که صاحب قدرت سیاسی شدند اندیشه های مارکس تنها به عنوان ابزار و وسیله ی دست دولتمداران و قدرتمندان احزاب کمونیستی مورد استفاده قرارگرفت. درحالیکه نه شکل گیری حاکمیت آنها که به عنوان انقلاب مطرح وتجلیل می شد، و نه شیوه ی زمامداری و دولتمداری شان با آنچه که کارل مارکس درمورد انقلاب پرولتری و دولت سوسیالیستی پرولتاریا می گوید همآهنگی داشت . البته این نقط را فراموش نباید کرد که بسیاری از اندیشه ها وپیشبینی های کارل مارکس ازیکطرف به واقعیت نپیوست و ازجانب دیگربرخی ازتفکرات وباورهای او چون"دیکتاتوری پرولتاریا" از زاویه ی آزادی و دموکراسی مدرن امروز مورد تردید قرار می گیرد. پس از مارکس و لنین، نظریه پردازان، سیاستمداران و دانشمندان فلسفه و مکتب مارکسیزم با دیدگاه نو، متفاوت و انتقادی از مارکسیزم وارد میدان شدند. دیدگاه ها و مکتب های جدید در مورد بینش و افکار فلسفی و اجتماعی مارکس شکل گرفت. از مهمترین این ها می توان از مکتب انتقادی فرانکفورت و نیو مارکسیست های این مکتب نام برد. افرادی چون: "هورکهایمر"، "آدورنو"، "مارکوزه" و "یورگن هابرماس" از چهره های شاخص و از تیوری پردازان این مکتب اند. در تحلیل و اندیشه های آنها از آن مدل انقلاب پرولتری حفیظ لله امین بر مبنای فلسفه و بینش کارل مارکس هیچ اشاره ای وجود ندارد.
باتوجه به افکار وتحلیل های کارل مارکس ازانقلاب پرولتری وسوسیالیستی، آنچی که در7 ثور1357 ازسوی حزب دموکراتیک خلق، حزب مارکسیست – لنینیست طرفدار شوروی درافغانستان بوقوع پیوست، انقلاب نبود. این حادثه یک کودتای خونین بودکه توسط اعضای مخفی حزب مذکور درارتش به ویژه توسط نظامیان جناح خلق این حزب براه انداخته شد. نه تنها این کودتا را از زاویه ی دید و بینش مارکسیستی نمی توان انقلاب پرولتری وکارگری خواند بلکه نگاه به ظرفیت وبرداشت کودتاچیان ازاین دید وبینش، این تردید را قوت ومنطق بیشتر می بخشد. درحالیکه منابع علمی درک و فهم اندیشه ودانش مارکسیزیم – لنییزم برای بسیاری ازاعضای حزب دمکراتیک خلق نشریات غیر علنی حزب توده ی ایران به زبان فارسی بود این پرسش مطرح میگردد که خرد ضابطان وافسران پائین رتبه ی کودتا چی جناح خلق تا چه حدی مارکسیزم – لنینیزم را از آن نشریات آموختند که دست به انقلاب پرولتری و مارکسیستی زدند؟ آیا توجیه و تعبیر کودتای نظامی آنها بنام انقلاب کارگری و پرولتری و ادعای کشف مدل جدید انقلاب مذکور دراین کودتا ادعای مضحک نیست؟
کودتای ثور و تغیر در مناسبات قدرت:
کودتای ثور در برخی دیدگاه ها و نگاه ها، سرآغاز انتقال قدرت ازیک خانواده و قبیله ی خاص حاکم شمرده می شود که در نتیجه ی آن قدرت سیاسی در کشور پایه ی مردمی پیدا کرد و تغیر اساسی در مناسبات قدرت ایجاد شد. در حالیکه تغیر در مناسبات قدرت و به ویژه مردمی شدن قدرت در هر جامعه و کشوری به عنوان یک تحول اساسی و مهم در ساختار سیاسی و اجتماعی آن ارزیابی می شود، اما تنها انتقال قدرت به چنین تغیری نمی انجامد. به خصوص اگر انتقال قدرت از مجرای غیر دموکراتیک و در غیاب مردم از طریق کودتا های نظامی اِعمال شود، راه بسوی تغیر مثبت در مناسبات قدرت نمی برد. اگر بالفرض انتقال قدرت پس از کودتای ثور به عنوان نخستین دست آورد کودتا در مناسبات قدرت مورد توجه و بررسی قرار داده شود، تغیر در مناسبات قدرت زمانی معنی و مفهوم درست میافت که در افغانستان پس از کودتای مذکور یک دولت قانونمند و عادلانه ی ملی شکل میگرفت. در حالیکه کودتای مذکور به ایجاد دولت توتالیتر و آیدئولوژیک منجر شد و دولت توتالیتر و آیدئولوژیک هیچگاه در هیچ جامعه و کشوری نمی تواند یک دولت ملی باشد. پایه های دولت ملی را مؤلفه های اجتماعی و اقتصادی تشکیل میدهد؛ در حالیکه حزب دموکراتیک خلق پس از تصاحب قدرت اعتنایی به آن مؤلفه ها نکرد. آنچی را که حزب دموکراتیک خلق در شکل گیری و استحکام دولت خود انجام داد یک فاجعه ی ملی بود. کودتای ثور سرآغاز شکل گیری یک مرحله ی تاریک و خطیر استبداد، اختناق، کشتار و بی قانونی در افغانستان شد. به قول فرید احمد مزدک از رهبران جناح پرچم حزب دمکراتیک خلق که وقتی با دید انتقادی و واقع بینانه به کودتای 7ثور 1357 و پیامد آن نگاه می کند، می گوید:« این کودتا حاکمیت را به حزب دمکراتیک خلق انتقال داد و منتج به ادامه ی بحران وایجاد یک دولت اقتدار گرا در کشور گردید. این دولت دست به چنا