آرشیف

2015-2-4

محمداکرام اندیشمند

نقش عربستان سعودی در جنگ و صلح افغانستان

6فبروری  2010 هفدهم دلو 1388
 

دست کرزی بسوی عربستان:

رئیس جمهور کرزی دو روز پس از کنفرانس لندن(28 جنوری 2010 برابر با 8دلو 1388)روز یکشنبه یازدهم دلو در کابل به نقش عربستان سعودی در تأمین صلح تأکید کرد و از سفر به آن کشور سخن گفت. او سپس روز چهاردهم دلو1388 (سوم فبروری 2010) به عربستان سعودی رفت تا از دولت آن کشور بخواهد که در مذاکره و مصالحه با طالبان میانجگیری کند. این نخستین تلاش کرزی برای جلب توجه دولت سلطنتی سعودی در جهت کمک به ایجاد گفتگو و توافق صلح میان او وطالبان نیست. موصوف بارها دست خود را بسوی زمام داران سعودی به خصوص پادشاه آن کشور دراز کرد تا راه آشتی و مصالحه را با گروه طالبان هموار نماید. او درسال گذشته و در نخستین روز عیدرمضان (30 سپتمبر2008- برابربا 9میزان 1378) پادشاه سعودی را رهبر جهان اسلام خواند و از او خواهش نمود تا زمینه را برای مذاکره باطالبان مساعد سازد. سپس مولوی فضل الهادی شینواری رئیس شورای علمای دولتی افغانستان و رئیس پیشین دادگاه عالی (ستره محکمه) را به ریاض فرستاد تا این درخواست را به سمع زمامداران عربستان برساند. همزمان با ورود هیئات رئیس جمهور کرزی روزنامه ی الوطن عربستان سعودی که مبیین دیدگاه رسمی دولت آن کشور است در مقاله ای به قلم جمال خاشقچی سردبیر روزنامه موضوع صلح افغانستان را به بررسی گرفت و از سیاست سازنده و همیشگی  دولت عربستان سعودی مبتنی بر حل اختلافات و تأمین صلح در افغانستان سخن گفت.
 

طرح صلح هفت گامی شهزاده ترکی الفیصل:

با گذشت یکسال پس از سفر فضل الهادی شینواری هنوز نشانه های روشنی از پاسخ عملی دولت سعودی به رئیس جمهور افغانستان مشاهده نشده بود که یکی از شاهزادگان قدرتمند سعودی طرح هفت گامی خود را برای ثبات و صلح در افغانستان ارائه کرد. این شهزاده، ترکی الفیصل رئیس پیشین سازمان استخبارات سعودی بود که در دهه ی هشتاد و نود میلادی نقش بسیار مهمی نه در صلح بل در اشتعال آتش جنگ افغانستان داشت. شهزاده ترکی الفیصل دیدگاه  خود را پس
از تدویر انتخابات ریاست جمهوری  افغانستان جهت حل بحران در مصاحبه با
  (13 اکتوبر 2009) ارائه کرد. The CHRISTIAN SCIENCE MONITOR
وی در این مصاحبه هفت نکته را به عنوان راهکار حل بحران افغانستان مورد تأکید قرار داد که یکی از این نکات جدایی طالبان از القاعده و خود داری رسانه ها از برچسپ مقوله ی تروریست به طالبان بود. حمایت از حامد کرزی در انتخاب مجدد او به حیث رئیس جمهور و مخالفت با رقیب او داکتر عبدالله به خاطر هویت قومی وی، قانونی ساختن تجارت زرع و تجارت مواد مخدر، تثبیت مرز دیورند میان افغانستان و پاکستان، حل مشکل کشمیر، همآهنگی میان سازمانهای اطلاعاتی کشور های منطقه برای کشتن رهبران القاعده نکات دیگر نظریات او را تشکیل می داد. ترکی الفیصل در مورد حمایت ایالات متحده امریکا از رئیس جمهور کرزی به  دولت بارک اوباما توصیه کرد تا به تصحیح اشتباهات خود که در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری افغانستان انجام داد، بپردازد. رئیس پیشین سازمان جاسوسی عربستان سعودی از امریکایی ها خواست تا پس از اعلان نتایج کمسیون سمع شکایات انتخابات، تأکتیک قبلی را تغیر دهند و حمایت از کرزی و نظریات جدید منطقوی او را مورد توجه و عمل قرار دهند.
صرف نظر از اینکه تا چه حدی امریکایی ها طرح ونظر ترکی الفیصل را در مورد حمایت از کرزی به عنوان رئیس جمهور در دور دوم ریاست جمهوری افغانستان پذیرفتند، سیاست واشنگتن پس از اعلان فیصله ی کمسیون سمع شکایات و سپس تصمیم کمیسون انتخابات در جهت دیدگاه رئیس اسبق سازمان استخبارات عربستان سعودی انکشاف یافت. اما اکنون که رئیس جمهور کرزی مجدداً دست بسوی پادشاه عربستان دراز کرده است و خود به جای هیئات اعزامی اش به دربار سلطان سعودی رفت آیا دولتمداران عربستان می توانند دست کرزی را در دست ملاعمر و طالبان  بگذارند و پای آنها را در درون حکومت وی بکشانند؟
 

جایگاه عربستان در اعتقادات دینی جامعه ی افغانستان:

عربستان سعودی جایگاه بلند و مقدسی را از زاویه ی اعتقادات اسلامی مردم مسلمان افغانستان دارد. اماکن و محل برگزاری حج که پنجمین رکن عبادی اسلام است در سرزمین عربستان سعودی موقعییت دارد. کعبه قبله ی مسلمانان در شهر مکه قرار دارد. مقبره ی پیغبمر اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) در شهر مدینه است.
بسیاری از مردم مسلمان افغانستان با نوعی از دلباختگی و شیفتگی بسوی عربستان سعودی و حتی عرب های این کشور می بینند و برای بسیاری از مردمی که در فقر و تنگدستی روزگار میگذرانند، رفتن به عربستان سعودی وزیارت اماکن مقدسه ی آن در سفر حج و عمره یک آرزوی دایمی است. حتی برخی مسلمانان بی بضاعت در افغانستان که در خط فقر و زیر خط فقر زندگی می کنند با به گرو گذاشتن زمین زراعتی و فروش دار و ندار زندگی خود هزینه ی سفر حج را به عربستان سعودی تهیه می کنند. برای آنها در آنجا نه تنها شهر های مکه و مدینه مقدس است بلکه مردان عرب هم با پیر اهن دراز و چلتار های سرشان موجودات مقدس و ملکوتی  نمودار می شوند.  اما آیا عربستان سعودی به ویژه حاکمان و شیخ های مسلمان و ثروتمند آن کشور هم با نوعی از همدردی و همبستگی بسوی افغانستان و مردمش نگاه می کنند؟ دولت مردان سعودی، شاهان و شهزاداگان و شیخ های ثروتمند آن چه نقش و کمکی برای افغانستان در سه دهه ی اخیر بحران جنگ وبی ثباتی این کشور و قبل از آن داشته اند و اکنون در تأمین صلح و ثبات در افغانستان چه نقشی می توانند داشته باشند؟
 

حمایت از جهاد و مجاهدین افغانستان در دهه ی هشتاد:

دگروال یوسف رئیس دفتر بخش افغانستان در استخبارات نظامی ارتش پاکستان (آی.اس.آی)در سالهای دهه ی هشتاد می گوید:«اگر یک دالر از طرف ایالات متحده امریکا تهیه می شد، دالر دیگر از جانب حکومت عربستان سعودی جمع می شد. این وجوه آمیخته که سالیانه بالغ بر چندین صد ملیون دالر می شد از طرف سی.آی.ای به حساب های مخصوص در پاکستان تحت کنترول آی.اس.آی انتقال داده می شد.»
کمک عربستان سعودی برای جهاد و مجاهدین در دهه ی هشتاد بیشتر از آن پول های بود که به قول رئیس دفتر افغانی آی.اس.آی با کمک های پولی ایالات متحده امریکا از سوی سی.آی.ای به حساب مخصوص آی. اس. آی انتقال می یافت و آنگاه آی. اس.آی آنرا مطابق روش مخصوص خود ذخیره و توزیع می کرد. شهزادگان و شیخ های عربستان سعودی پول های زیادی را به افراد و گروه های مختلف مجاهدین به خصوص افراد و گروه های مورد نظر و علاقه ی خودشان جدا از آن پول های که به حساب و کتاب سی.آی.ای  و آی. اس. آی می ریختند، بذل و بخشش می کردند.
اگر از منظر باورها و ارزش های اسلامی و انجام وجیبه و مکلفیت اسلامی دو لت و دولتمردان عربستان سعودی  به جهاد و مجاهدین افغانستان نگاه شود، آیا می توان این همه کمک های هنگفت آنها را عمل به ارزش ها و احکام اسلام و ادای وجایب اسلامی تلقی کرد؟
بدون تردید در یک دید منطقی و عاقلانه حتی از منظر اعتقادات اسلامی پاسخ این پرسش منفی است. پول های حکومت عربستان سعودی برای جهاد افغانستان که دگروال (سرهنگ) یوسف رئیس دفتر افغانی آی.اس.آی از آن نام می برد نه برای انجام وجیبه ی اسلامی سعودی ها و نه برای دلسوزی و کمک برای مجاهدین افغانستان بلکه در همسویی با سیاست و اهداف امریکایی ها برای کشتن هر چه بیشتر روس ها و ضربه زدن به آنها بود. کمک های عربستان سعودی به جهاد و مجاهدین خارج از کیسه ی مشترک با سی.آی.ای  نیز در جهت ایجاد حکومت اسلامی به جای حکومت حزب دموکراتیک خلق و مورد حمایت نظامی شوروی نبود. زیرا اگر چنین بود عربستان سعودی اگر نه هزینه ی تحصیل و تخصص هزاران نفر از اعضای تنظیم های اسلامی و جهادی افغانستان  بل صد ها تن را سالانه در دانشگاه های خود و یا در دانشگاه های ممالک دیگر برای رهبری و مدیریت حکومت اسلامی آینده می پرداخت. در طول بیش از یک دهه در سالهای هشتاد میلادی که گویا عربستان سعودی در دفاع از اسلام و جهاد در افغانستان ملیارد ها دالر را هزینه کرد چند نفر متخصص رشته های مختلف عرصه های تخنیک، اقتصاد، طب، زراعت، تجارت، اداره، حقوق و . . . .  متعلق به احزاب مجاهدین را  از این پول ها آماده ساخت تا آنها حکومت اسلامی را در آینده رهبری و مدیریت کنند؟     
در سالهای پیش از سه دهه ی جنگ و بی ثباتی اخیر نیز عربستان سعودی به حیث کشور ثروتمند اسلامی هیچگونه نقش شایسته و قابل توجه در کمک به افغانستان فقیر و نیاز مند مسلمان نداشت. هیچ فابریکه و دانشگاه، هیچ خیابان و شاهراهی در آن سالها از بذل و بخشش عربستان سعودی در افغانستان ساخته نشد.
 

القاعده و طالبان؛ ساخته و پرداخته ی عربستان سعودی:

اگر امروز القاعده و طالبان مظهر و عامل تروریزم و افراط گرایی هستند که صلح در افغانستان، منطقه و جهان را تهدید می کنند، آنها هردو زاییده و دست پرورده ی سازمان جاسوسی عربستان سعودی، افراد و حلقه های ثروتمند و نزدیک به حاکمیت این کشور می باشند.  اسامه بن لادن رهبر القاعده را در دهه ی هشتاد سازمان اسخبارات عربستان سعودی به عنوان نماینده ی خود به تقاضای سی.آی.ای  و  آی. اس. آی به پاکستان فرستاد. اسامه خود می گوید:«سعودی ها برای مقابله با روسهای کافر مرا به عنوان نماینده ی خود در افغانستان برگزیدند. من در پاکستان در ناحیه ی مرزی با افغانستان مستقر شدم. در آنجا از داوطلبانی استقبال می کردم که از سعودی و دیگر کشور های عربی و مسلمان می آمدند. اولین پایگاه آموزشی خود را در نقطه ای ایجاد کردم که در آن افسران پاکستانی و امریکایی دادوطلبان را آموزش می دادند. تسلیحات مورد نیاز را امریکا و پول آنرا سعودیها تأمین می کردند.»
پس از خروج قوای شوروی و سقوط دولت حزب دموکراتیک خلق در 1371 خورشیدی که دولت مجاهدین در کابل تشکیل شد، عربستان سعودی نه تنها نقش مثبت و سازنده در اتحاد و استحکام دولت مذبور ایفا نکرد بلکه به دخالت خود در جنگ و بی ثباتی بعد تازه ای بخشید. سعودیها در این دوره همراه با پاکستان به ایجاد و تقویت طالبان پرداختند. این جمله ی معروف از بی نظیر بوتو صدر اعظم  پیشین و مقتول پاکستان است که در مصاحبه با نشریه ی لوموند در سال 2002 گفت:« فکر روی کار آوردن طالبان از انگلیس هابود، مدیریت آنرا امریکایی ها کردند، هزینه ی آنرا سعودی ها پرداختند و من اسباب آنرافراهم آوردم و طرح را اجرا کردم.»
 

عربستان سعودی در افغانستان؛ مخرب یا مصلح:

با توجه به این همه پیشینه و عملکرد عربستان سعودی در افغانستان و سیاست های زمام داران و شیوخ آن کشور، نقش عربستان سعودی در افغانستان بیشتر نقش تخریبی است تا نقش کمک کننده و ممد در جهت ایجاد صلح و ثبات. نه تنها دستان عربستان سعودی در تمام خون ریزی ها و جنایات القاعده و طالبان در سالهای نود میلادی که سعودی ها هزینه ی جنگی آنها را تأمین می کردند، آلوده است، بلکه در سالهای پس از سقوط امارت طالبان بخش بزرگی از پول طالبان و القاعده از کیسه ی شیخ های سعودی و سایر شیخ های پولدار عربی کشورهای خلیج فارس تهیه شده است. این را امریکایی ها و غربی های متحد و دوست عربستان سعودی و امیر نشین های نفت خیز عربی نیز به خوبی می دانند و خود بارها از آن پرده برداشته اند. 
سعودی ها که برای جنگ مجاهدین در سالهای هشتاد میلادی ملیاردها دالر کمک کردند و در دهه ی نود همچنان ماشین جنگی طالبان و القاعده را برای کشتار و ویرانی افغانستان فعال و مشتعل نگهداشتند، پس از سقوط حکومت طالبان و سلطه ی القاعده سهمی در بازسازی افغانستان نگرفتند. دولت سلطنتی سعودی در این هشت سال اخیر هیچگونه کمکی را در  تأمین صلح و ثبات به حیث کشوری که در ویرانی های گذشته ی افغانستان دست داشت و به حیث کشور اسلامی ثروتمند به عنوان وجیبه ی اسلامی خود انجام نداد.
در هشت سال پس از سقوط طالبان و القاعده که ده ها کشور نامسلمان خارجی و صدها مؤسسات آنها به هر نام و عنوانی در بازسازی افغانستان سهم گرفته اند، عربستان سعودی و سایر کشورهای مسلمان نفت خیز عربی خلیج فارس یا در بی تفاوتی به سر بردند و یا به منابع تمویل مجدد جنگ طالبان و القاعده تبدیل شدند.
سیاست تفرقه و تبعیض مذهبی و قومی از سوی حلقه های استخباراتی و مذهبی عربستان سعودی یکی دیگر از نشانه های نقش مخرب آن در افغانستان است. نه تنها دستان سعودی ها در خون ریزی و جنگ افغانستان آلوده است، بلکه آنها تفرقه و جدایی نفرت انگیز را در افغانستان بر مبنای قوم، زبان و مذهب نیز دامن زدند. یکی از دلایل حمایت آنها از طالبان در افغانستان به این سیاست نفاق آلود و نفرت انگیز بر می گردد.
با توجه به نقش مخرب عربستان سعودی در بحران افغانستان هرگونه اقدام و عملکرد زمام داران آن کشور در گفتگو های مخفی و غیر شفاف با طالبان هنوز بر پیچیدگی بحران می افزاید. ممکن است عربستان سعودی از سوی امریکایی ها در یک ماموریت جدید واداشته شده باشند تا زمینه های برگشت نیروهای امریکایی را از طریق مصالحه میان حکومت کرزی و طالبان مساعد کنند، اما انجام این ماموریت به تأمین صلح در افغانستان نمی انجامد. دولت سلطنتی عربستان سعودی به عنوان حامی پیشین و امروز طالبان و تفکر طالبانی همراه با حمایت از تفرقه های قومی و مذهبی برای تمام گروه های قومی و اجتماعی افغانستان قابل اعتماد نیست. به همان حد سعودی ها با توجه به رقابت ها و خصومت های منطقوی خود با ایران و کشور های تأثیرگذار منطقه (هند، روسیه، چین و آسیای میانه) غیر قابل اطمینان هستند.
افزون بر آنچی گفته شد، صداقت زمام داران سعودی در رابطه با استقرار ثبات و صلح در افغانستان پرسش برانگیز و قابل تردید است. تأمین صلح توأم با پیشرفت و عدالت در افغانستان راه را به حضور و فعالیت افراط گرایی اسلامی به خصوص بروی عرب بچه های القاعده در این کشور می بندد. در حالی که شیخ ها و حلقه های ثروتمند مذهبی و استخباراتی عربستان سعودی و جوامع عربی خلیج فارس حضور و فعالیت این بچه های خود را دور از قلمرو امارت و سلطنت خویش الزامی تلقی می کنند. در غیر آن دروازه های خود شان از سوی این نیروها کوبیده می شود.