آرشیف

2014-12-11

عبدالظاهر رفیق

ناله غور

افـغان نستانم صدر جهانم
در کرۀ خاک زیبا جوانم

شان وقاراست شیروشکاراست
کبکان مست آواز خوانــم

لعل وگهر ها درسینه ام جــا
ناخورده دستی جور زمانم

اکــنون فگارم ازدست یارم
فرزندنا اهل افسترده حالم

خونین بهارم بس خواروزارم
ای مرد عیاش دادوفغانم

بشردۀ من در جــنگ دشمن
ندهد دیگر او هر گیز امانم

تـــاریخ دارم در یاو گارم
آه !غزنه من وای غوریانم

نالد رفیقان از غور زیبا 
از جای کشور ای مرد مانم