X

آرشیف

 

من افغان ام! 

من چړو ام! 

من دلاک ام! 

من وطنفروشم! 

و من افغان با عزتم! و… 

باش، کار توست! به خوبی و انسان خوب خوش میشویم، به بدی و موقف بد متأثر میشویم. 

و در امر بد و ارتکاب امر بد و خراب اکر حاکمیت و دست قانون ، بدی مضر را در مطابقت به حکم قانون، نافذ و مشروع دستګیر و بعد از نهایی شدن حکم بروی محازات را تحمیل  و تطبیق کرد، در همان چوکات مطرح است! در امر منکر، تخلف، و حرام کار هر کس در جاده و سرک نیست که امر منکر، و تخلف را با برداشتن شمشیر مانع شود! این کار حاکمیت اسلامی، کار حاکمیت و مجری قانون است که در برابر تخلف تعریف شده در قانون مشروع و مدون وظیفه و رسالت خود را اداء کند، مانع فتنه و شرارت شود! 

اګر بحث را جنایی، کمیدی بحث کنبم، سفارش و تأکید در مورد اینکه انسان ذلیل، ګمراه، وطنفروش که در اقرار خود، کار خودش ولی در اتهام خود، علیه خود و کلکتیف بزرګ، طعن وارد میکند و به خود و جمع کثیر، یک ملت، دشنام میدهد و عوض اینکه بګوید، من چلو و کودن و وطن فروشم، آنر ( ما ) سازد و از کتله و قوم و ملت صحبت میمند، در بږین حالت مدارا و خیر است و خیر است و با ادب صحبت کردن ، کار درست نیست! شخص، مریض، معلول، وطنفروش، حرامی و والزنا را به همان نام یاد کردن بکار است که خود برای خود انتخاب کرده و یا یا راز مادر خود را افشاء کرده! 

از لحاظ حقوقی، اقرار حجت قاصره است که سند اثباتی است بر علیه اقرار کننده و طعن است بر شخص سوم!

لذا 

ما افغان و ملت نیستیم! 

بلی تو چلو و کدو و وطن فروش کویته و …، افغان نیستی، اما حق نداری، این را به نام ملت و کتلهٔ بزرګ پیوند سازی و ما خط « دیورند» را قبول و سرحد میدانیم، بګویی! تو سر پیاز و یا تو بیخ پیاز! 

من باید برایت حوصله کنم و بپرسم که خیر است، چون و چرا کنم! ګوسالهٔ بیدوم: من میګویم، سند به نام « دیورند لاین » امضاء نه شده، در روی زمین نشاتی نه شده، مطابق (کامن لا)، اکر شده باشد، هم، صد سالش پوره شده، مدت پوره است، و من خواهان تدویر محکمه و عدالتم! … اما تو بی شرم و بی حیاء، جمله ام ختم ناشده، با تمام وقاحت و چشم سفیدی، میګویی، تفاهم نامهٔ « ډیورند لاین » را نیاکانت ( عبدالرحمن خان ) امضاء و زمین را فروخته! لذا به من انتخاب و چیزی نمی ماندی که بګویم، اولادهٔ  آن حرمسرای ۲۵-۳۰ نفر خانم همان امیر تو هستی که سخن و منطق و سند را شنیدی، با تکرار مکرر همان چیزی اولی را تکرار ( سند امضاء نه شده را سند و امضاء ) و تخلف در تخلف و من باید، با ادب باشم! 

بلی متخلف اګر برای حاکمیت و حاکم اسلامی افشاء نه شد، متخلف توبه بکشد و تخلف را به اعلان نه ګذارد  و یا به آن مباهات نه کند! 

مشکل ندارد که تو خود را شناختی که افغان نیستی، بلی مشکل ندارد که هموطن، افغان و انسان دردمند در ویانا، فرانسه، روسیه، جرمنی، ترکیه و یا انګلستان مینشیند، جلسه میکند و برای خود، وطن خود و مردم خود میاندیشد و نسخه ( خوب، وارد و یا غیر وارد) مطرح میکند! 

تا این مرحله، حق هر کس به صورت انفرادی  همان نشست در کل است که  از نام خود، انتخاب خود و همان ګروپ خودو اجتهاد خود،  اظهار نظر کند! درین نفس موضع در همین سطح مشکل نیست! 

مشکل، معضل، حساسیت و مشکل زمانی بروز میکندو به میان می اید که هر چلو، وطنفروش، خاین، مزدور، احمق، متخلف، جاهل و وطن فروش همان ( من ) را ( ما ) کند و از نام ملت، مردم،  زعامت ملت، نام قوم، زبان و کشور خود را نماینده معرفی کند، تلقی کند، صدا غور کند  و بسازد  و از نام کلکتیف کتلهٔ بزرګ، با ګستاخی، چالاکی و حرامی ګری خود را نماینده، نطاق و ګوینده معرفی کند و ګویا آن رازیکه متعلق به والدین و مادر همان شخص است، فاش کند و کل کلکتیف افغان با عزت و با شرف را در آن داخل کند و از نام ایشان و به نام ایشان، تجارت ناروا و غیر مجاز، با تمام چشم سفیدی کند و بګوید: « ما افغانها ملت نیستیم» از جنګ های استقلال، آزاذی، زبانها، افتخارات و مشترکات عدید که برای یک ملت ضرور است و ما داریم، ایشان منکر شوند و ګستاخی و خیانت کنند! 

بلی مشکل در معرفی شخص از خود ( من)، نیست، مشکل در ( ما ) ګفتن شان  است! 

ملتیکه هم تأریخ، داردهم کارنامه و هم جغرافیا و هم سه ابر قدرت جهان را شکست داده، شهزاده عبدالرحمن با عساکر ازبک و ترکمن، بعد از یازده سال تبعید از مهمانخانهٔ روسها، وارد کشور ما افغانستان شده و حاکمیت قوی، مرکزی ایجاد میکند و وارثین تخت و تاج ( امیر شیرعلیخان متوفی)  را در سراسر افغانستان به شمول افغانستان، مرکزی سرکوب و وارثین ( امیر شیرعلیخان) از افغانستان مرکزی را هم تارو تار کرده و سلطهٔ خود را قایم میدارد! چنین ملت، زبانش، کلچرش و ازرشهای مادی و معنوی اش را نادیده ګرفتن و صرف میګوید  (ما) افغان نیستیم! ما ملت نیستیم! بلی مسلم است که تمام شاهان و امرای آن وقت ظلم و تعدی کردند و امرای افغان از آن مبرا نیستند! 

تو افغان نیستی، تو نباش، تو نیستی، توسر پیاز، تو بیخ پیاز  توچه؟ تو نباش! 

به یاد دارم شخص به نام سبزه شخص مشهور در نظام جمهوریت داوود خان و بعد آن بود. من جوان، سپورتمن و بعد از کورس قضاء در محکمهٔ ده سبز ولابت کابل، مقر ولسوالی بی بی مهرو، عضوی محکمه بودم. جوان بلند بالای با دختر زیبای وارد محکمه شد و برای آن دختر تفریق (طلاق ) و جدایی از شوهرش از محکمه مطالبه داشت! این پروسه معمولاً چند ماه را در بر میګرفت! کاکا عبدالله پنجشیری، ملازم و چپړاسي محکمه، برایم یک روز ګفت: قاضی صیب! ګفتم:بلی، کاکا عبدالله خیریت خو باشد؟ کاکا عبدالله ګفت و سوال کرد: این آدم را شناختی؟ ګفتم کدام؟ ګفت این شخص که با آن زن زیبایی جوان آمده و از شوهر خود تفریق ( طلاق) میخواهد؟ ګفتم: نه… خلص: کاکا عبدالله ګفت: این آدم مشهور است و سبزه نام داردو دختران زیاد و دختر فروش و کسبه کار!؟  مشهور کابل است… آن وقت ګذشت! همین سبزه را سالها بعد دیدم که در تلویزیون به افراد و جنرالان نظامی خارجی ملاقاتها و نشست و برخاست دارد و مهم شده… 

منظور چیست؟ اګر چنین شخص اقرار کند که زن فروش و وطن فروش بوده، باشد، هویت خود را خود ګفته و ثابت کرده، من در مورد چه مشکل دارم! هویتش و کار خودش! اما اګر این را به مردم ولسوالی ده سبز و ولسوالی بی بی مهرو، نسبت میدهد، دیګر قابل قبول نیست و حوصله سر میرود و قابل فهم  هم است. سفارش های حوصلمندی، سفارش های کنجکاوی و یافتن حالت روانی و دلایل و اینکه چرا امیر عبدالرحمن حرمسرا داشت و از کجا کجا غلام و کنیز می آورد، یک بحث و اینکه حال به این بهانه کس ملت افغان را توهین و تحقیر کند و ما باید حوصله کنیم، سفارش خوب نیست! 

 

درینجا سوال اولی پیدا میشود که توهین، تحقیر و حمله را ناجوانمردانه، نابخردانه، کی آغاز کرد؟ 

آنکه افغان را ملت نمی داند و یا آنکه جنین نظر را خاینانه میداند!؟ خوب اګر وطنفروش و خاین خود را افغان نمی داند، نباشد. اما از نام ملت و کلتهٔ بزرګ ساکنان این مرز و بوم،  حق چنین بحث و افاده را ندارد! 

آنهایکه مستقیم و یا در لفافه و وسط سطور به خاطر شرارت و بدی و ضد افغان و ملت افغان و تمامیت ارضی و منافع ملی کار میکنند، در چوکات مدافعان منافع ملی، نمی ګنجد! 

باید دقت کرد و فهمید که بصیرت انسانی، در عصر امروز چنان بلند رفته، که روی خط، پشت خط، وسط خط، روی ورق و پشت ورق را میخوانند و قضاوت عینی دارند! 

زمستان خواهد ګذشت و روی سیاهی به ذغال خواهد ماند! 

بلی جنرالان پاکستانی ټیکهٔ ظلم و شرارت را بار دیګر در افغانستان ګرفته أند و عدهٔ از خاینین، دل به ایشان دوخته، أند! ای وای بر آمریکا و جهان و ای وای بر افغان که اتکا، به شرارت و بدی چون جنرال ذلیل پاکستان کند! 

خجالت دنیا و آخرت را مواجه خواهند شد! 

زمان اینرا ثابت خواهد کرد! 

خسر الدنیا و الاخره ( ان شاء الله تعالی ) خواهند شد! 

من افغانم و بر افغان بودن خود افتخار دارم! 

داکتر صلاح الدین سعیدی 

۷/۵/۲۰۲۶

۰۰۴۴۷۸۸۶۴۷۴۶۳۸

 

X

به اشتراک بگذارید

Share

نظر تانرا بنویسد

کامنت

نوشتن دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

مطالب مرتبط

پیوند با کانال جام غور در یوتوب