X

آرشیف

مستي چشم

مستي ز چشم تست ميان شرابها
دلها ز سوز عشق به مثل كبابها

بي ياد تو به خنده نيارد زغنچه سر
خوشبو و دلبرانه و مشكين گلابها

رسوا شود به ديده مردم شيوخ شهر
وقتيكه افتد از رخ ايشان نقابها

مد هوش چشم سبز توام دلرباي من
ما را مكن حساب ز جمع خرابها

بسكه سواد چشم تو اموخت شاعري
بنوشته اند به وصف جمالت كتابها

هر كس ز جرم عشق رود گر به زير دار
در گردنش ز غصه بلرزد طنابها

هر گز مشو تو غره درين عمر اي (ظفر)
در روي آب دير نماند حبابها ها

 نوشته نذير ظفر 

X

به اشتراک بگذارید

Share

نظر تانرا بنویسد

کامنت

نوشتن دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

مطالب مرتبط

پیوند با کانال جام غور در یوتوب