آرشیف
مسئله سقوط اخلاق است
عاتکه رضایی نژاد
«عاتکه رضایی نژاد» نوشت:
وقتی مرگ انسان به جشن قومی تبدیل میشود، مسئله دیگر یک فرد نیست؛ مسئله سقوط اخلاق است
کشتهشدن حسیب پنجشیری، از فرماندهان جبهه مقاومت پیش از آنکه صرفاً یک رویداد نظامی یا سیاسی باشد، میتواند آینهای برای دیدن یکی از عمیقترین بحرانهای اجتماعی افغانستان باشد: تبدیل اختلاف سیاسی و نظامی به نفرت قومی و تبدیل مرگ یک انسان به موضوع شادی و انتقام جمعی. درباره گذشته حسیب پنجشیری نیز اتهامهایی از سوی نهادهای امنیتی حکومت پیشین مطرح شده بود؛ اما میان «اتهام»، «تحت تعقیب بودن» و «اثبات جرم در یک روند عادلانه قضایی» تفاوت بنیادی وجود دارد. حتی اگر فردی مرتکب جرم شده باشد، مجازات و داوری درباره او باید بر پایه قانون و عدالت باشد، نه بر اساس قوم، زبان، منطقه یا تعلق اجتماعی او
آنچه از نظر اخلاقی و اجتماعی نگرانکنندهتر است، زمانی آغاز میشود که برخی افراد، مرگ یک انسان را نه بهعنوان پایان زندگی یک فرد، بلکه بهعنوان شکست یا پیروزی یک قوم تفسیر میکنند. در چنین وضعیتی، انسان از «فرد» به «نماد یک گروه» تبدیل میشود؛ فضیلتهای شخصی او به قومش نسبت داده میشود، خطاهای احتمالیاش به قومش تعمیم پیدا میکند و حتی مرگش نیز بهعنوان پیروزی یک هویت جمعی جشن گرفته میشود. این دقیقاً همان سازوکاری است که در روانشناسی اجتماعی با مفاهیمی مانند سوگیری بینگروهی، کلیشهسازی، سرزنش جمعی و تحقیر گروه بیرونی بررسی میشود. تحقیق های روانشناسی اجتماعی نشان دادهاند که انسانها در شرایط تعارض، تمایل دارند اعضای «گروه خودی» را مثبتتر و اعضای «گروه دیگری» را منفیتر ارزیابی کنند؛ این فرایند میتواند به خصومت و تبعیض گستردهتر منجر شود.
اما باید میان یک نکته بسیار مهم تمایز گذاشت: نقد رفتار یک فرد، با نفرت از قومی که آن فرد به آن تعلق دارد، هیچ شباهتی ندارد. اگر حسیب پنجشیری جرمی مرتکب شده بود، مسئولیت آن جرم متوجه خود او بود؛ نه تمام پنجشیریها، تاجیکها یا هیچ گروه دیگری. همانگونه که اگر یک فرد پشتون، هزاره، تاجیک، ازبیک یا وابسته به هر قوم دیگری مرتکب جنایت شود، نمیتوان آن جرم را به میلیونها انسان دیگر نسبت داد. مسئولیت اخلاقی و حقوقی در اصل متوجه شخص و در شرایط خاص، نهاد یا سازمان مسئول است؛ نه یک قوم بهعنوان یک واحد انسانی.
یکی از خطرناکترین اشتباهات در جوامع گرفتار جنگ، سرزنش جمعی است؛ یعنی اینکه رفتار یک یا چند نفر به کل گروه نسبت داده شود. تحقیقات علمی نشان دادهاند که انسانها در شرایط تعارض میتوانند گروهی را بهصورت جمعی مسئول رفتار اعضای آن بدانند و همین تصور، زمینه انتقام از افرادی را فراهم کند که هیچ نقشی در آن رفتار نداشتهاند.
بنابراین اگر کسی از مرگ حسیب پنجشیری خوشحال میشود، این احساس در سطح فردی قابل بررسی است؛ اما لحظهای که گفته شود «پشتونها از مرگ او خوشحالاند» یا «تاجیکها از مرگ فلان فرد خوشحالاند»، ما از نقد یک رفتار فردی عبور کرده و وارد قلمرو تعمیم قومی و تعصب شدهایم. هیچ قوم میلیونها نفری یک شخصیت واحد ندارد و هیچ جامعهای را نمیتوان بر اساس رفتار بخشی از کاربران شبکههای اجتماعی قضاوت کرد.
انسانیت دقیقاً در جایی معنا پیدا میکند که بتوانیم میان مخالفت سیاسی، داوری اخلاقی و نفرت قومی مرز بگذاریم. میتوان با جبهه مقاومت مخالف بود؛ میتوان با طالبان مخالف بود؛ میتوان عملکرد یک فرمانده را نقد کرد؛ میتوان حتی معتقد بود که فردی باید به دلیل جرمی که مرتکب شده پاسخگو باشد. اما هیچکدام از این موارد، مجوز نفرت از قوم، زبان یا منطقه او نیست.
مسئله فقط این نیست که چه کسی کشته شد؛ مسئله این است که ما با مرگ او چه میکنیم. اگر مرگ یک انسان برای ما فرصتی برای تحقیر یک قوم، توهین به خانواده او، شادی از رنج انسانها و انتقامجویی تاریخی باشد، در حقیقت از قربانی یا مخالف خود عبور نکردهایم؛ بلکه بخشی از همان چرخه نفرتی شدهایم که افغانستان را دههها به میدان دشمنیهای جمعی تبدیل کرده است.
جامعهای که در آن مرگ «دیگری» جشن گرفته میشود، دیر یا زود مرگ انسانهای «خودی» نیز برای دیگران به جشن تبدیل خواهد شد. زیرا نفرت، مرز ثابت ندارد؛ امروز یک قوم را هدف میگیرد، فردا قوم دیگر را. امروز کشتهشدن یک فرمانده را جشن میگیریم، فردا کشتهشدن یک شهروند عادی را توجیه میکنیم. و سرانجام، انسانیت قربانی اصلی این چرخه خواهد بود.
افغانستان بیش از هر چیز به اخلاقی نیاز دارد که بتواند میان انسان و هویت قومی او تفاوت بگذارد. یک انسان پیش از آنکه پشتون، تاجیک، هزاره، ازبیک یا متعلق به هر گروه دیگری باشد، انسان است. جرم، اگر ثابت شود، باید جرم یک فرد باشد؛ مقاومت، اگر نقد میشود، باید موضوع نقد سیاسی باشد؛ و قومیت، نباید به دادگاه جمعی تبدیل شود.
شاید بزرگترین نشانه بلوغ اخلاقی این باشد که حتی درباره مرگ کسی که با او عمیقاً مخالفیم، بتوانیم بگویی«با اندیشه و عملکرد او مخالف بودم، اما مرگ یک انسان را جشن نمیگیرم و جرم فرد را به یک قوم نسبت نمیدهم.»افغانستان زمانی از چرخه نفرت قومی بیرون خواهد آمد که پیروزی را نه در تحقیر قوم دیگر، بلکه در حفظ کرامت انسان ببینیم. زیرا انسانیت دقیقاً از لحظهای آغاز میشود که بتوانیم برای جان انسانی که دوستش نداریم نیز حرمت قائل باشیم.
فرستنده! محمدعثمان نجیب
نوشتن دیدگاه
دیدگاهی بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
مطالب مرتبط
پر بیننده ترین مقالات
مجلات و کتب
صفجه جام غور در فیس بوک
Problem displaying Facebook posts.
Type: OAuthException
گزارشات و مصاحبه ها
-
قاری رحمت الله بنیان گزار گروه داعش و سرکرده گروه طالبان ولایت غورطی یک عملیات نیروهای امنیتی افغان در ولایت فاریاب کشته شد
-
کارگاه سه روزه آموزش حقوق بشر و حقوق بشردوستانه برای نیروهای امنیتی و دفاعی در ولایت غور
-
گرامیداشت شانزدهمین سالروز تأسیس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در ولایت غور
-
امضاء تفاهمنامه نشر برنامه های حقوق بشری با چهار رادیو در ولایت غور