آرشیف

2015-6-19

ذره بین

متخصص یـــــا متنفذ

 

افغانستان کشوری است که از عشائر وقبائل مختلف تشکیل شده است و یک جامعه بافته از اقوام وملیت های مختلف میباشد. قبائل و اقوامی که بر عصبیت وقومیت افتخار نموده و همیشه بر سر حاکمیت تا رسیدن به قدرت با هم در ستیز ونبرد بوده اند.تاریخ آغشته بخون افغانستان نتیجه همین حرص بی حد سران قبائل  به قدرت بوده است.مسئلۀ قومیت به حدی در سیاست آمیخته است که اکثر روشنفکران افغانی با اندیشه وتفکر سیاسی که آمیزه قومی نداشته باشد وداع میگویندوجانب قومیت ونژاد را ترجیح میدهند.

.در مباحثات سیاسی بسیار اتفاق افتاده کسانیکه از لحاظ اندیشه وتفکر سیاسی در قطب مخالف طالبان قرار دارند از دین ومذهب هم کاملا منکر اند اما در چانه زدن های سیاسی به پاس روابط قومی کاملا جانب طالبان را میگیرند چنانچه مخالفین تئوریک احمد شاه مسعود که از لحاظ تبار ونژاد با وی نزدیک اند در قضاوت ها ومعادلات  سیاسی کشوراز وی حمایت میکنند. درین بحث منظور خورده گیری بر احزاب واقوام ویا اندیشه ها ی سیاسی نیست شاید هردو طرف حق به جانب باشند. بلکه هدف اشاره به واقعیت های است که در افغانستان از اثر بزرگ بر خورداراند واما از طرف صاحب نظران واولیائی امور دست کم گرفته می شوند.وآن عبارت از اثر نفوذ قوم ونژاد در افغانستان است.

در افغانستان تا هنوز اندیشه سیاسی جائی قوم پرستی ونژاد پرستی را پرنکرده است ومسئله قومیت از لحاظ تئوری عملی در صدر اندیشه ها قرار دارد. شخصیت ها وأحزاب سیاسی بجائی داشتن طرز فکر سالم سیاسی وبر نامه درست کاری حیثیت وإعتبار خودرا از حمایت قوم و نژاد خود کمائی میکنند وآن عده أحزاب سیاسی که مربوط به کتلۀ های قومی نیست  جایگاه  بر جستۀ درعرصه های سیاسی إجرائی واجتماعی کشور هم ندارند.

به همین دلیل است که روی اثر وجایگاه متخصص ومتنفذ در افغانستان کنونی به بحث می نشینیم  واز مؤثریت وعدم مؤثریت متخصص بدون داشتن نفوذ وحمایت مردمی صحبت مینمائیم.

حقیقت این است که بخاطر استحکام پایه های نظام در کشور نباید افغانستان را با کشور های جهان دیگر مقایسه کنیم بخصوص به کشور های اروپائی وآمریکائی  که درآنها در کار گماری تخصص شرط اول است و از لحاظ بافت وتر کیب اجتماعی هیچنوع وجه تشابه در بین افغانستان وجهان غرب وجود ندارد.

در جهان غرب علاوه ازینکه مشکل حاکمیت وجود ندارد مسئله قومیت وعصبیت نیز وجود ندارد عمر نظام خانوادگی هم آنقدر طولانی نیست بیسیاری از زن ها از شوهر های شان جدا میشوند وفرزندان غالبا بعد از سن هژده سالگی با والدین وداع میگویند همان است که در جوامع غربی نه قوم است ونه قبیله ، نه ریشه تبار مشخص وجود دارد.  نه واسطه به کار است  ونه حمایت از قوم وتبار ونه هم فامیل ها با هم  به پیمانه افغانستان همدردی ودلسوزی دارند..لذا در کشور ها ی غربی نه کسی به کسی ارتباط دارد ونه هم فرد بالای فرد اثر میگذارد مشکل هرکس را بیمه آن حل مینماید.هیچکس بنام ارتباط فامیلی مشکل کسی را حل کرده نمی تواند قوم وتبار اصلا وجود ندارد.  همان است که کس بالای کسی منت نمی گذرد وهیچکس از کسی توقع هم ندارد. آنچه اهمیت دارد اندازۀ عاید آن است ووظیفه آن که ازان امرار حیات مینماید .

در جوامع غربی هیچکس صلاحیت وقدرت خارج از چوکات قانون را ندارد وهمه مردم قانون را میدانند آنچه مهم است مسئولیت در برابر قانون است وداشتن تخصص ومسلک وهر کس به بازوی خود متکی است واشتغال دولتی ارزش چندان ندارد.بین وظایف هم تبعیض وجود ندارد همه وظایف از حرمت وإعتبار خاص بر خورداراست..تفاوت که وجود دارد محل کار است دفتر ویا فابریکه کسانیکه به فابریکه ها کار میکنند این کمبود را در وجود خود می بینند که ناشی تخصص سطح پایان است نه تبعیض دولت چون دولت در استخدام افراد چندان نقش ندارد واین تخصص است که به انسان چانس کار یابی میدهد.

اما در افغانستان چنین نیست افراد به پاس ریشه های قومی ونژادی از فاصله های دور با هم ارتباط دارند وفعل وانفعالات شان بالای یکدیگر اثر میگذارد به درد ورنج یکدیگر شریک اند. چو عضو به درد آورد روزگار دیگر عضوهارا نماند قرار بیشتر به اعضا قوم وتبار خلاصه میشود.نه همه أعضائی بشر. وکار مندان دولت اول به أعضائی فامیل خود اعتبار دارند بعدا به قوم وقبیله خود ودر قدم سومی دوستانش قرار دارند کار وصداقت اعتماد اولیائی امور را جلب نمیکند بلکه این ریشه های قومی است که به سردمداران اطمینان وآرامش خاطر می بخشد.

مردم در افغانستان پیوسته تلاش می ورزند تا در حکومت  سهم داشته باشند وهمه قومیت ها میخواهند دست شان به کمپل حکومت طور متناسب برسد. عدم دسترسی به مقامهای دولتی به معنی عدم دسترسی به همه مزیت های زنده گی است وکسیکه قوم وتبارش در حکومت وظیفۀ مناسب وبلند نداشته باشد خود را حقیر وبیگانه از دولت إحساس میکند همان است  که در شرائط کنونی این وضعیت به ضرر حکومت تمام شده.مردمیکه وظیفه را تنها اشتغال در پست های دولتی میبنند با این وضعیت مأیوس وبه مخالفین دولت خوشبین میشوند.

حکومت نه اینکه ملیت هارا طور متناسب ومتوازن شامل در دولت نکرده که برخی ولایات هم قطعا در حاکمیت شریک نیستند مثلا از برخی ولایات درپست های به سطح رتیس هم در دولت کسی کار نمیکند طوریکه همه خودرا رعیت إحساس میکنند که ولایت بادغیس ،غور ارزگان نمونه آن است. شما اطلاع دارید که بعد از پنجشیر مردم غور بودند که علیه طالبان می رزمیدند با آنهم طالبان یک نفر از غور را بنام مولوی محمد به حیث وزیر مالیه پیشنهاد نمودند ومولوی حمدالله را به حیث رئیس خاد نظامی  تعین کردند قوماندانها فرقه غند وکندک زیادبود. اما دولت فعلی به این اکتفا کرده که مردم غور مخالف طالبان اندبا طالب کنار نمی آیند. حتی رءسائی ادارات ولایت متذکره نیز از دیگر جا ها فرستاده شده .دولت از تخصص وتکنوکرات حرف می زند اما نمیداند ولایات  ومناطقیکه فرزندانشان حق شمولیت در مؤسسات تعلیمی را نداشته باشند وبه بورس های خارجی فرستاده نشوند از کجا متخصص میشوند؟

در شرائط فعلی حمایت مردم از دولت کمرنگ شده می رود بخاطر اینکه دولت خصوصیت های جامعه افغانی را فراموش کرده ویکسره اکت غربی میکند مثلا در دولت همیشه شعار متخصص سر داده شده اما متنفذ را که به متخصص میدان عمل میدهد فراموش کرده است. بدون شک نبود همکاری وهمگامی متنفذین ساحۀ عمل متخصصین را در افغانستان بسیار محدود میسازد. خصوصا افغانستان کنونی که دولت به مشکل حاکمیت وامنیت گرفتار است وهر روز که از عمر دولت میگذارد فاصلۀ دولت وملت زیاد تر شده می رود.

شاید برخی ولایات ظاهرا آرام معلوم شود اما حقیقت  چنین نیست بلکه در اکثر ولایات آرام هم اوامر وهدایات دولت  خارج از ادارات جامه عمل نمی پوشد. مردم میگویند ما به کار دولت کار نداریم دولت هم به ما کار نداشته باشد خلاصه سکوت وتعامل مردم با دولت یک تعامل اخلاقی است ودریک کلام  ازینکه زمام شورش به دست گروه طالبان است وولایاتیکه با طالبان شدیدا مخالف اند نمیخواهند درین شورش سهیم شوند وبه قوت طالبان بیا افزایند ورنه نارضائیتی در همه ولایات یکسان است.

اگر دولت عملا به فکر شریک ساختن متنفذین در دولت نشود آهسته آهسته ساحه وقلمرو تنفیذ إحکام دولت تا دوکیلومتری چوکی متخصصین بی پایه وغیر مردمی در کابل محدود میشود. افغانستان متخصص مبارز  مقاوم ومتنفذ کار دارد نه متخصص انترنتی ایکه با اندکترین فشار فرار را بر قرار ترجیح دهد ودر گوشه منتظر عادی شدن اوضاع باشد وبگوید دست من بخون آلوده نیست.کس نیست بپرسد آغا شما در شرائط خونین افغانستان کجا بودید که دست تان خون میشد ویا دست کسی را خون آلود میکردید؟درست است کسی که در صحنه نبوده هیچ کاری نکرده وبه هیچ وجه این امتیاز گفته نمی شود. بادار های شما که در فعل وانفعالات افغانستان سهم گرفته اند جنایات شان را از زندانگاه ها تا کشتار گاه ها وشکنجه گاها شما به حساب بگیرید شما هم از ایشان دموکرات تر نیستید واگر وظیفه تأمین امنیت افغانستان به شما سپرده شود چه سحر وجادوی میکنید که بدون خون ریزی به هدف بر سید به بادارها هم رهنمائی کنید.تا جنوب افغانستان به حمام خون تبدیل نشود.

متخصصین که از حمایت وپشتبانه مردم بر خوردار نباشند واز لحاظ عادت وکلتور با مردم هم آهنگی نداشته باشند هر گز به درد ملت ما نمی خورند. دریکی ازسایت های خبری خواندم که جناب حامد کرزی با بشاشت وخورسندی تمام به وزیر خارجه آلمان گفت چهار وزیر با تابعیت آلمانی در کابینه ام جاه داده شده واز میان نام یکی را به زبان آورد وگفت شخصی صادق حسابی ودقیق است واز إخلاق وکرکتر آلمانی بر خوردار است. وزرائیکه دارائی خاصیت وکرکتر اروپاوی اند خیلی به درد جامعه افغانی نمیخورند چون افغانها دارائی ویژهگی ها وخصوصیت های إخلاقی دیگر اند  مثلا وزیر صاحب باید یکمقدار وقت خودرا  به ایشان بدهد اما اگر وزیر بگوید مطابق عادت اروپا بدون قرار قبلی وتحدید وقت آماده نیست با یک افغان که دارائی نفوذ وپایه مردمی است صحبت کند دران صورت افغان هم علاقۀ نشان نمیدهد تا با وی همکاری کند. خلاصه تمسک دولت به تخصص خشک بدون تکیه به پایه های اجتماعی وزراءو ارکان دولت باعث انزوائی دولت از مردم شده که برای ترمیم این نقیصه چانس بیسیار کم وجود دارد.

پالیسی اصلاحات اداری پالیسی مؤفق نیست.

پالیسی اصلاحات اداری دولت در همه شرائاط مؤثر وکار آمد نیست چون دولت تجربۀ کارمندان سابق را به تحصیل شان حساب نمیکند در حالیکه فارغین صنف ده مستعجل دارالمعلمین های سابق وفارغین صنف دوازده اداره عامه از لحاظ اداره وکار وسلیقه صد مرتبه از برخی لسانس ها وحتی ماستر های دهه های جنگ مؤثر تر اند. آنچه کارمندان سابق به آن دسترسی ندارند دانش کمپیوتر است که با تدویر کورس های سه ماهه در پهلوی وظیفه میشود این نقیصه را رفع نمود اما دولت بخاطر عدم دسترسی کارمندان سابق به کمپیوتر وانگلیسی ایشانرا کاملا به زباله دان تاریخ میسپارد وجوانان کم تجربه را در دفاتر آمر ورئیس میسازد که نتیجه اش فساد وبحران است.

اصلاحات اداری خوب است به شرطیکه مقرره این اداره در مورد تجربۀ کسانیکه بیست سال کار کرده اند به تحصیل شان تعدیل وحساب شود در حالیکه معیار رتبه برای اشغال بست ها یک امر معقول ومنطقی است اما دولت آنرا فراموش کرده شخص رتبه هفت وبی تجربه را در بست اول با معاش دالری مقرر میکند که مایه دلسردی کارمندان باتجربه وبا کفایت میگردد.

من به تخصص عقیده دارم اما به حاکمیت حق اولیت میدهم تخصص همیشه در افغانستان جایگاه اول را ندارد میشود هم متخصص وهم متنفذ را به شکل ذیل در حکومت شریک ساخت.

1: برای وزارت خانه ها تخصص را شرط اول ونفوذ مردمی را شرط دوم تعین کنند تا قومیت ها وملیت ها مختلف به حکومت پیوند داده شوند .از متخصص بی پایه با خصوصیت های غربی در سکتور های های خصوصی کار گرفته شود ودر صورت که کار شان مؤثر باشد ارگانهای دولتی آهسته آهسته کار ایشان را تقلید کنند وبه شهرت شان بیا فزایند وازمفید بودن ومؤثریت کار شان تقدیر شود تا در جامعه مورد شناخت وحمایت قرار گیرند وبعدا تصدی امور دولت را به عهده بگیرند.

2: در ولایات وولسوالیها نفوذ وتجربه را شرط اول وتخصص را در قدم دوم قرار دهند یعنی والی ها را باید مردم انتخاب نمایند وبرای شان مواصفات وخصوصیت های تحصلی وتجربۀ کاری وضع شود . والی باید از بین مردم انتخاب شود تا لا أقل حمایت نیم از ساکنین همان ولایت را داشته باشد هر وقتیکه خطر طالب وبی نظمی از بین رفت باز دولت از تخصص واصول صحبت کند. دولت هم دارائی تسلط وحاکمیت نیست که احکام والی را در بین مردم تطبیق نماید واگر والی هم محبوبیت ونفوذ نداشته باشد تا به اساس روابط اخلاقی اوامرش جامه عمل بپوشد پس کار به کجا میکشد؟

واقعیت این است که در شرائط فعلی برخی والی صاحب ها  با مردم بیگانه اند واز طریق انداختن اختلاف بین مردم چند روز به وظیفه ادامه میدهند واقعیت را به مر کز نمی گویند  وجالب اینکه در جواب سوال خبر نگاران به مرکزراپورخیریت میدهند وهمیشه میگویند الحمد لله در کل ولایت امنیت بر قرار است ودر مواردیکه زد وخورد صورت میگیرد میفرمایند ناشی از دشمنی های سابقه است.شما شنیدید که در فاریاب بیش از یکهفته جنگ دوام کرد شش نفر کشته شد وهزارها تن خانه های خودرا ترک کردند بازهم ولی صاحب گفت در کل فاریاب امنیت تأمین است بر خورد هائیکه صورت گرفته ناشی از خصومت های سابقه است.

درست است در تمام ولایات این خصومت ها بالقوه وجود دارد واگر دولت حاکمیت وتسلط نداشته باشد ومردم از قوت دولت هراس نکنند این دشمنی ها از حالت بالقوه به فعل وعمل می انجامد وتباهی می آفریند ویک جهت را به دامن طالب می کشاند حاکمیت دولت را ضعیف تر میسازد.

در شرائط فعلی به هر ولایتیکه مواد مخدر بیشتر کشت میشود امتیاز هم بیشتر داده میشود و درهرولایتیکه انفجار وانتحار شورش ونارضائتی  زیاد تر است توجه دولت هم بشتر است ومقادیر زیاد پول اپراتیفی به دسترس والی صاحب بیشتر قرار داده میشود همان است که والی صاحب هرروز گاه از دستگیری و گاه ازجلب مخالفین وکشف مواد منفجره صحبت میکند که فیصدی زیاد ازین راپور ها دروغ است وصرف بخاطر کسب امتیاز از دولت به جعل اخبار می پردازد.

3: وزارت داخله اعلان نموده است که ولسوال هارا ازطریق اصلاحات اداری به کار میگمارد شاید شخصیکه واجد شرائط دفتر اصلاحات اداری است به حیث ولسوال مقرر شود اما این ولسوال که با مردم شناخت ندارد واز حمایت مردم هم برخوردار نباشد وحاکمیت هم طور شاید وباید در اطراف نیست چه ضمانت برای مؤفقیت این ولسوال وجود دارد؟ اگر دولت دارائی حاکمت می بود مسئله حل بود اما حقیقت این است که نه حاکمیت است ونه امنیت ونه نیروی کافی وجود دارد که امنیت را تأمین نماید.

دولت در اکثر مناطق با خلع سلاح افراد مسلح طرفدار خود بنام   دی دی آر  میدان را به افراد مسلح مخالف خود{طالبها} واگذار کرده یعنی مردم را دست بسته به طالب ها تسلیم نموده است.

به همان تر تیبیکه قبل از نابودی کامل طالبان خلع سلاح مردم حامی دولت در اطراف وقریه ها کار اشتباه بود  انتخاب متخصص نسبت به متنفذ  در شرائط فعلی کار معکوس و قبل الوقت است هر گاه حاکمیت دولت تکمیل وامنیت تأمین شد درانصورت تکیه به متخصص کار معقول ومنطقی است واما حالا مثلیکه قبلا عرض شد گسترش حاکمیت از طریق مشارکت مردم اولویت دارد تا میدان را برای متخصص آماده سازد.

این اولویت را دولت در خلع سلاح تفنگ داران مراعات نکرد ببینید چه مصیبت را ببار آورد. هر کس در کنارش بود بنام دی دی آر تفنگش را گرفت چون دولت در قریه ها حاکمیت نداشت  با خلع سلاح تفگداران مخالف طالبان زمینه آمدن طالب را از کوه ودره به قریه مساعد ساخت ومردم مجبور شدند بخاطر نجات جان خود به طالب نان وآب بدهند. این کار دولت در گذشته هم اشتباه بوده وحالا هم اشتباه است تفنگداران طرفدار خودرا به زور به دامن طالب می اندازد. یعنی اول باید تفنگ سالار های مخالف دولت {طالبها} که در کوه هابودند  کاملاخلع سلاح ونابود میشدند ودولت توان وکفایت تأمین امنیت قراء وقصبات را میداشت بعد طرفداران دولت را بنام تفنگ سالار غیر مسئول خلع سلاح می نمود.  حال هم اکثر تفنگ سالار ها مسئولیت دفاع از مردم خودرا در مقابل تجاوز طالبان دارند چون دولت قدرت دفاع از ایشان را دردره .کوه ها  ندارد.در اخیر تأکید مینمایم  اول باید نفوذ وحاکمیت تثبیت شود بعدا تخصص وارد میدان شود والا این تخصص داخل اداره محصور ومحبوس خواهد ماند.