X

آرشیف

لفراه، لفرای، شویج، فیاق و چهارصده (غرجستان تاریخی) !

 

درآمدِ کوتاه

پیرامون غرجستان و کهنگی آن در کتب کهن تاریخی و جغرافیایی معلومات فراوان ارایه شده است و قصد این مقاله تفحص و جستجو در منابع مزبورِ تاریخی نیست. فقط هدف ازین مقالتِ کوتاه، بحثی اجمالی و گذرا به موقعیت کنونی غرجستان و نواحی آن می‌باشد که براساس تقسیم‌بندی‌های رسمیی سیاسی و اداری دولت افغانستان در عصر حاضر صورت گرفته است؛ تا برای خواننده‌ی محترم هویدا گردد که منظور از غرجستان تاریخی کدام مناطق کنونی می‌باشند.

برای همه اهل قلم مبرهن است که به مرور زمان جغرافیای تاریخی و درباری، فشرده می‌شوند و با تغییر نام‌های جدید قدعلم می‌نمایند که ازین جمله است، “غرجستان” تاریخی.

پیش ازینکه وارد بحث شوم، این را باید معترف بود که انگیزه‌ی اصلی نوشتن این مقاله، شنیدن گفتگوی داکتر نجیب الله لفرایی وزیر امور خارجه دولت اسلامی افغانستان به رهبری استاد شهید برهان الدین ربانی می‌باشد، که با محترم داکتر بشیر احمد انصاری از طریق “رسانه‌ی” رسالت انجام شده است.

شرح مبحث

یکی از مناطق خیلی تاریخی و کهن ولایت غور که در تقسیم‌بندی‌های معاصر بین ولایت‌های غور، فاریاب و بادغیس موقعیت دارد را “غرجستان” می‌گویند. قسمت‌های از شهرستان‌های گُرزوان، بندر و لولاشِ فاریاب، شهرستان جوندِ بادغیس و شهرستان چهارسده ولایت غور و مناطق شویج، لفرا و فیاق (اکنون شهرستان الفاروق) و قسمتِ اندکِ از شهرستان الله یار را شامل می‌شده است. نقطه‌ی محوری و اصلی غرجستان تاریخی براساس نامگذاری‌های فعلی در ولایت غور را، چهار منطقه تشکیل میداده است که عبارت اند از ( چهارسده، شویج، لفراه و فیاق) که اینک بطور موجز به معرفی موقعیت فعلی این مناطق اشاره می‌شود.

لفراه نام منطقه ییست به شمال غرب مرکز ولایت غور. لفراه یکی از مناطق خیلی محروم، دوردست و کوهستانی غور است که به مرزِ شهرستان جوندِ بادغیس واقع است. اگر لفراه و فیاق و شویج را یک مثلث تصور نماییم، که اکنون این منطقه بعد از پیروزی امارت اسلامی ولسوالی شده است و اسم رسمی آن “الفاروق” می‌باشد، لفراه را چنین حدود بندی می‌توانیم: از سمت شمال به دره‌ی فیاق، از سمت جنوب به جوند بادغیس، از سمت شرق به کوه شویج و از سمت غرب به جوند بادغیس و قسما به شهرستان بندرِ فاریاب متصل می‌باشد. لفراه دارای یک دره‌ی عمیق می‌باشد که تقریبا از وسط آن عبور می‌کند. این دره از نخستین روستای لفراه به نامِ “فُرا” سرچشمه می‌گیرد و به ولسوالی جوندِ بادغیس به دریای مرغاب میریزد. از جمله چهار روستای لفراه به سمتِ جنوبِ دره‌ی لفراه قرار دارند (زغن جای، سرجی، آمُل و فیض آباد) و متباقی روستاها به سمتِ شمال دره‌ی لفراه واقع اند.

لفراه دارای ده روستا می‌باشد؛ شامل: (تخت کویک/کوهک، سرِ تخت (شامل دو روستا علیا و سفلا)، گاو کُشته، جوغاز، ماه شمس، کازک‌ها، زغن[i] جای، سِرجی، آمُل، سرِ آبِ فُرا، اسپخان[ii]، فیض آباد.

فیاق – این منطقه از سمت شمال متصل است به منطقه‌ی لفرایی شهرستان بندر و لولاش ولایت فاریاب، از سمت جنوب به لفراه، از سمت شرق به شویج و از سمت غرب همچنین به منطقه لفرایی ولسوالی بندر. فیاق شامل این روستاها می‌باشد: تُخُندی (علیا و سفلا)، حوضِ صالح، حوضِ بید، سَرمَی، سرِسُمبی (علیا و سفلا)، کرسپ (مردم روستای کرسپ نصف آن مربوط به غور و نصف آن مربوط به فاریاب می‌باشند).

اما، شویج – که نسبت به مناطق فیاق و لفراه، ساحات و روستاهای بیشتری را شامل است و فعلا مرکز شهرستان الفاروق/غرجستان نیز بهمین ساحه می‌باشد؛ به دو بخش عمده یعنی شویج و کوه شویج منقسم می‌شود. هنگامیکه شما از چغچران به سمتِ شویج بروید، با عبور از بندِ شویج (که ادامه ی سفید کوه تاریخی می‌باشد؟)، به آغاز دره‌ی شویج روستاهای قلعه گک و چوبک می‌رسید و درینجا بهترین آبشار وجود دارد که به نام آبشار قلعه گک یاد می‌شود. همین دره‌ی شویج از وسط شویج و فیاق عبور می‌نماید که به نام ِ دره شویج یاد می‌شود، ادامه‌ی دره‌ی شویج به مرزِ غور و فاریاب را به نام دره‌ی اشپار یاد می‌کنند (که همین دره در متنِ تاریخ طبقات ناصری به نام دره‌ی اشیار ثبت است که قلعه یا حصار تاریخی اشیار نیز در همین جا واقع بوده است)، روستای غارِ گویک جای واقع است که محل تقاطع روستای خارزار و قلعه اشپار/اشیار تاریخی است. در نهایت دره‌ی طولانی که از شویج نشات می‌گیرد به دریای مرغاب در ولسوالی بندر ولایت فاریاب وصل می‌شود و آبش نیز به دریای مرغاب میریزد و همین دریای مرغاب که اصلا از ولسوالی مرغاب ولایت غور سرچشمه می‌گیرد با عبور از ولسوالی چهارسده در غور، ولسوالی بندر در فاریاب و ولسوالی‌های جوند و بالا مرغاب بادغیس (که ولسوالی بالامرغاب بادغیس نیز اسمش را از همین دریا می‌گیرد) از مرز افغانستان عبور به منطقه‌ی مروِ ترکمستان میرسد که به دشت‌ها و کانال‌های مشهورِ مرو به نامِ “قراقُرُم” میریزد و در نهایت به نامِ “مروالرود” نیز یاد می‌شود.

با گذر از بندِ شویج و رسیدن به دره‌ی شویج از آنجا دو راه دیگر جدا می‌شود که یکی به فیاق میرود و دیگری به لفراه. منطقه‌ی فیاق فعلا بین لفراه و لفرای واقع است. اگر واضح‌تر حدود بگیریم، به سمتِ شمال فیاق، دره مرغابِ ولسوالی چهارسده واقع است، به سمت جنوبش لفراه غور واقع است، به سمت شرقش شویج و به سمت غربش دره‌ی اشپار منطقه لفرایی ولسوالی بندر.

چهارصده – چهارصده قبل ازینکه شهرستان/ولسوالی شود از جمله جغرافیای مربوط به چغچران بوده است. به سمتِ شمال آن گُرزوانِ فاریاب، به سمت جنوب آن چغچران، به سمت شرق آن شهرستان مرغاب و به سمت غرب آن شهرستان الفاروق/غرجستان کنونی واقع است. مرحوم احمد علی کهزاد در مقاله‌اش تحت عنوان “در امتداد کوه بابا و هریرود” نوشته شده در سال 1323 و مرحوم عتیق الله پژواک در کتاب “غوریان” منتشره 1345 که غالبا از مقاله‌ی فوق‌الذکر کهزاد بهره‌جسته، صده را به معنای “دره‌ی میوه دار” دانسته است.

صده، چارصده – نوصده [نُه صده]: اهالی غرجستان صده درۀ میوه دار را گویند و از چهار آن:

  1. صدۀ مرغاب
  2. صدۀ ملمنج و کنداغ [کنداخ]
  3. صدۀ فلاخر و
  4. صدۀ خفک می‌باشد که علاقۀ بنام چارصده تشکیل و معروف گردیده و علاقۀ است گرم‌سیر و اشجار میوه‌دار زیاد دارد.

پنج صدۀ دیگر عبارتست از فیاق سرتور [سرتور فعلا مربوط به جوندِ بادغیس است] کودیان جوند [کودیان که بعضی ها فعلا تودیان هم میگویند فعلا به جوندِ بادغیس واقع است] و لغرا [لفراه] و یولن تاغ و عبارت است از دره‌های پنج جائیکه از مجموع آن غرجستان تشکیل گردیده است. این هم ناگفته نماند که غرجستان تاریخی مجموع چارصده و پنج صده هر دو را دربرگرفته و از نوصده [نُه صده] تشکیل شده ولی امروز چهارصدۀ آن بنام یک علاقه مهم شهرت دارد. اهالی غرجستان تاجک و فیروزکوهی می‌باشند. (پژواک، 1345: 44-45، کهزاد، 1323: 71)

امّا، لفرای – اسم منطقه ییست در مرزِ غور، فاریاب و بادغیس که مشخصا در تقسیمات فعلی ارضی مربوط به شهرستان بندر فاریاب می‌شود. مردم غور فعلا این منطقه را “لفرای” و مردمش را “لفرایی” می‌گویند، نه “لفراه”. تفاوت این دو اسم هم به نوشتار و هم به گفتار مردم محل «ی» است. کسیکه ازین منطقه باشد، او را لفرایی میگویند ولی کسیکه از منطقه «لفراه» غور باشد، او را «لفراهی» گویند. گرچند طوریکه از فحوای سخنانِ داکتر نجیب الله لفرایی در گفتگویش بر میآید، مردم این مناطق همه فیروزکوهی اند که قول اصح همین است. بنابر بعضی از اقوال “لفرایی” اسم یکی از شاخه‌های کوچک قومی است که مربوط به شاخه‌ی فیروزکوهی می‌باشد. محمد صالح گردش در مقاله تحت عنوان “در معنی کلمۀ لفرایی” چنین نوشته است: “«لفرایی» اسم یکی از شاخه‌های کوچک قوم ایماق است که در یکی از بلندی‌های سرزمین فاریاب به نام لفرای به‌سر می‌برند… به نظر این قلم کلمۀ «رف» که در زبان پارسی عبارت از طاقچۀ باریکی‌ست که در سرتاسر دیوار اطاق نزدیک سقف با گج ویا چوب درست کنند و برای گذاشتن و محفوظ داشتن ظروف و اشیای شکننده استفاده نمایند، از همین ریشه کلمۀ رپ (رف) در اوستا خواهد بود چنانکه در السنه مردم این حوزۀ فرهنگی حرف «پ» به «ب» و «ف» ابدال می‌گردد… لفرایی، منتسب به لفرای که یک شاخۀ کوچکی از قوم بزرگ ایماق است، شاید اصل پارسی آن «رفراهی» بوده باشد. قرار شنود من، لفرایی‌ها در یکی از نقاط بلند کوهستانات ولایت فاریاب به‌سر می‌برند و منطقۀ صعب‌العبور زیست آنها با مناطق نسبتآً پست اراضی فاریاب توسط یک راه دشوارگذر و صعب، متصل می‌گردد. شنیده‌ام که این راه دشوار و صعب که بسیار باریک است و یک نفر به سختی از آن می‌گذرد، در کنار کوه بلندی قرار دارد… بنابراین اسم این قوم ممکن است از اسم همین راهِ صعب و دشوار (لفرای-لفراه) که معنی «پناه راه» از آن استنباط می‌گردد، گرفته شده باشد. (گردش، 2022: 1 – این مقاله فقط یک صفحه است) با استنباط از نوشته‌ی آقای گردش تفاوت معنایی بین لفرای/لفراه و لفرایی و لفراهی نیست.

لفرای را به قرار ذیل می‌توانیم که حدود بندی نماییم: از سمت شمال به دریای مرغاب مرز دارد که از شهرستان بندر فاریاب می‌گذرد، به سمت جنوب به ولسوالی جوند بادغیس، به سمت شرق به منطقه فیاق غور و به سمت غرب به ولسوالی جوند بادغیس مرز مشترک و قسما با منطقه‌ی لفراه نیز سرحد دارد.

لفرای دارای روستاهای ذیل میباشد: خاک بادک، تخت پری (مردم محل آن را تخت پرمی نیز گویند)،  غار موشک، حصارک، تهِ یورت‌ها، تیغِ سنگرک، تنورک، غُنده[iii] سنگ، کِرش، خم سفید، پایان کوه، پای سور، سرِ پای سور، زَی‌مراد، تخنیّک، شحنه، تختِ کات، تخت اسپان، خارزار.

غرجستان

در کتاب تاریخ غوریان پیرامون غرجستان چنین روایت شده است: “غرجستان هم‌مانند غور یکی از آشیانه‌های سنگی کشور ماست که داخل شدن در آن از اشکال خالی نیست و در اسمای غور و غرجستان کلمات (غر) و (غرج) هر دو به معنی کوه است و این خود نشان می‌دهد که سلاسل جبال در تشکیل اراضی این دو جا چقدر دخیل است. غرجستان و غور دختران کوه و خواهران همدیگرند و هر دو رُولی تقریباً شبیه بهم در تاریخ افغانستان بازی کرده‌اند. این دو علاقۀ دشوارگذار مامن آزادی و کانون حریت و استقلال بوده و در مواقع بسیار مشکل تاریخ امرای محلی این دو جا به عناوین (شار غرجستان) و (غور شاه) پرچم آزادی را فراز قله‌های بلند جبال نگه‌داشته و تهاجم بیگانگان را با ضربات سخت جواب گفته اند.

غرجستان یکی از قطعاتی است که مانند غور معلومات در اطراف آن خیلی محدود می‌باشد غرجستان از طرف شمال محدود است به بند سیاه توپ و بند سردرخت تا بالامرغاب بطرف جنوب آن گنبد [آق گنبد] افتاده شرق آنرا رودمرغاب محدود ساخته و بطرف غرب آن (دهن کوچه) مربوط (تاوس) [قادس] حکومت درجه سوم قلعۀ نو واقع است.

غرجستان از دره‌های ذیل تشکل شده:

  1. درۀ فیاق
  2. درۀ لغرا [لفراه] آب این دو دره به اشپار یکجا شده و به رود مرغاب می‌ریزند.
  3. درۀ سر تور که آب آن بادهانه (ده تور) به رودخانۀ مرغاب یکجا می‌شود.
  4. درۀ کودیان آب آن با آب جوند ملحق شده مجموع آن در نقطۀ موسوم به چارچاق به رودخانۀ مرغاب می‌ریزد.
  5. درۀ یولن تاغ آب آن بدهن کوی به رودخانۀ مرغاب یکجا می‌شود. (پژواک، 1345: 44، کهزاد، 1323: 69-70)

 

در فرجام از دوست عزیزم آقای فقیر احمد رسولی باشنده‌ی روستای تُخُندیِ فیاق خیلی سپاسگزارم که درین مورد با من همکاری نمودند.

 

رجوع کنید به

  1. پژواک، عتیق الله، (1345)، غوریان، کابل: انجمن تاریخ افغانستان، مطبعۀ دولتی و د پوهنی مطبعه.
  2. کهزاد، احمد علی، 1323، در امتداد کوه بابا و هریرود، بنیاد فرهنگی کهزاد (پژوهشگاه تاریخ و باستان شناسی)، صص 69 – 71.
  3. گردش، صالح محمد، 2022، در معنی کلمۀ لفرایی، افغان جرمن آنلاین،

Http://www.afghan-german.com

Http://www.afghan-german.de

 

[i] . زَغَن پرنده‌ای است گوشتخوار از دسته بازها اما کوچک تر از باز. (فرهنگ معین، ذیل واژه ی زغن)

[ii] . اسپخان یک نوع گیاه و علف است که رنج مایل به سفیدی دارد و بیشتر حیوانات آن را می‌خورند و به احتمال زیاد که اسم این قریه از همین گیاه گرفته شده باشد.

[iii] . غُنده [Qonde] هرچیزی پیچیده و گلوله شده… (فرهنگی عمید، ذیل واژه ی غنده) – بنابراین برداشت، غُنده سنگ یعنی سنگِ ضخیم و بزرگ. (نویسنده)

 

نویسنده: غلام رسول مبین

14 حمل 1405 هجری شمسی

غور، چغچران

X

به اشتراک بگذارید

Share

نظر تانرا بنویسد

کامنت

نوشتن دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

مطالب مرتبط

پیوند با کانال جام غور در یوتوب

This error message is only visible to WordPress admins

Reconnect to YouTube to show this feed.

To create a new feed, first connect to YouTube using the "Connect to YouTube to Create a Feed" button on the settings page and connect any account.