X

آرشیف

 

باید گفت که، قؤشیق« سرود، دوبیتی، چار بیتی، غزل ،یار- یار، نای – نای، سوزوان ( داستان منظوم یازی وزیبا )، ال له ( سرودیکه  به خاطر خواب دادن اطفال توسط  مادران سروده می شود) رمضانی، اوراقچی ( سرود دروگر)، سرود اطفال، کیلین سلام ( مراسم سلامنامه ی عروس)، ماتمنامه ، اولنگ یا اولن « آهسته برو) » که از طرف عوام سروده    شده، وگوینده ی

 آن معلوم نباشد، اطلاق می گردد.قؤشیق بعضاً با  موسیقی و گاهی هم بدون موسیقی خوانده میشود.

این دوبیتی ها از طرف مردان توام با دنبوره و دوتار خوانده می شود. و گاهی

 هم دهقان بچه یی با سواری مرکب خود نان و آب را به سوی کشتزار می     

برد و این دوبیتی ها را با آواز بلند می خواند.

البته دهقانبچه ، تنها با کوبیدن خیله چوب ( چوبیسیت که مرکب توسط آن هی میشود )که با خود دارد بالای زین مرکب اکتفا کرده  و صدای که با کوبیدن خیله چوب بر میخیزد، حکم دنبوره را داشته، دوبیتی های دلربا از دل این دهقان بچه بدر میشود و شنونده را به تحیر می اندازد و بدین ترتیب راه های دور ودراز را کوتاه و شب هارا روز میگرداند.  

لطفاً به این دوبیتی ها توجه نمایید.

قیزیل    کادی    نی   نقشی

تامده، سَیره یدی  بخشی

دؤست    نا    قابیلینگدن

د شمن   زیره ک  یخشی

کدوی نصوار – نقش و نگار خاصی دارد . در خانه، بخشی ( خواننده) ترنم دارد و می گوید که از دوست ناقابل، دشمن دانا و زیرک بهتر است.

خواننده، در مصراع اول،  صدای بخشی را به نقش ونگار کدوی نصوار تشبهه می کند. از این معلوم می شود که دهقان بچه، عادت کشیدن نصوار را داشته، و نصوار خود را در بین کدوی نقش ونگار شده گذاشته است.

آتنگنی    اوچ   قیزی   بار

عجب – عجب نازی بار

بیرته سینی مین کؤردیم

ایپک   سر  اندازی  بار

پدرت سه دختر دارد و هر کدامی از آنان ناز و نزاکت مختص به خود را دارا می باشند . یکی از اینان که چادر ابریشمی دارد، دلم را برد.

آت گه بیردیم دوریشته

اؤلتیریب من، بوریجده

ییگیرمه تؤرت ساعتده

مدام کؤره من،  توشده.

عزیزم ! زمانیکه  به اسپ خود رشقه می دادم، تونیز بیادم بودی. به سخنانم باورکن که  در بیست و چهار ساعت ( شب و روز ) به یاد تومی باشم وترا همواره به خواب می بینم.

آت   هیده    دیم    یؤلیدن

تیکان    چاپدیم،    کؤلیدن

بؤغزیمدن، نان اؤتمه یدی

پری  جان   نینگ  قؤلیدن

از راهیکه محبوبم رفته،  من هم با اسپ خود از آنجا گذشتم  و خار راهش را   جمع کردم تا به پاهایش نخلد. اگر راست بگویم از غم پری جان، نان از گلویم  نمی گذرد.

آسمانده   گی   یولدوز  نی،

آتیب   آلیب  بؤلمه یدی.

ینگی    چیققن   قیز  لرنی

ساتیب آلیب بؤلمه یدی

همانطوریکه ستاره گان آسمانرا با فیر فیر نمودن تفنگ  نمی توان بدست آورد، دختران امروز را هم در بدل پول به دست آورده نمیتوانیم.

آیگه اؤخشر یوزلری

شیرین شکر سؤزلری

بیر  عالمگه   ارزیدی

قاره  قاش  و کؤزلری

رخسار یارم به ماه می ماند، سخنان عزیزم ، چون عسل شیرین است.

چشمان و ابروان سیاه یارم یک جهان ارزش دارد.

اباز ( ۱)   جاننی    قاقی    گه

قرآن      چاپی      تاقی     گه

مینی     خؤشیم    کیتیبتی 

تیشلری     نینگ    آقیگه

من محبوب  خود را در نزدیک آب ایستادهٔ  اباز( آب ایستاده در دشت اندخوی)  دیدم که در کلاهش  عکس قرآن مجید دیده میشود. من عاشق و دلباختهٔ سفیدی دندانهایش   محبوب خود شدم.

ارپه  –  بوغدای    اؤره   من

تیکانینی          تیره         من

یار جان یوزینگنی کؤرست

ساغینیپ  من  کؤره   من

جو و گندم  درو کرده، خارش را جدا میسازم.یار عزیزم ! امید وارم رویت را برایم نشان بده، چرا که در عقب تو بیش از حد غمگسار شده ام من.

اریغ    ده   گی    چیمینگدن

مین  اؤله  من ،   غمینگدن

خلقینگه خذمت قیلسنگ

اریغ  چیقر ،     دمینگدن

در این دوبیتی مفهوم ضرب المثل:

(تونیکی وکن و در دجله انداز –  که ایزد در  بیابانت  دهد باز) مندمج است.

آله  اؤغلاق    تؤل  باشی

کوریندی  بویی  –  باشی

اؤزیم صنمگه خوشدار

ایشیتسین ،   قرینداشی

محبوب من مانند قوچی که از بین رمهٔ گوسفندان، نمودار گردد ، قد بلندش را   نمودار کرد. من به صدای بلند  میگویم که من عاشق  صنم جان هستم.باید صدای مرا قوم و خویش صنم جان بشنوند!

آمو        دریانینگ      راشی

 مرجان    ایگرنینگ    قاشی

مینی   جودده    جَورتینگ

اورسین کؤزیم نینگ یاشی

از غم تو آنقدر گریستم که اشکم مانند دریای آمو جاری شد. امید میکنم  روزی   گناه  اشکم ترا بگیرد.

اؤشه  کیچه،  تؤی بؤلدینگ

عشقیم   بر طرف  قیلدینگ

سینگه  ایتسم : نرگس  جان!

مینی پیچاقسیز، سؤیدینگ !

ای نرگس عزیز من ! همان شبی که مراسم عروسی تو برگزار شد، محبت خود را از من بُریدی. اگر راست بگویم مرا بدون کارد حلال کردی.

اوی  نینگ  کیتی،  تال  یاغاچ

ساچگیننگ، قولاچ – قولاچ

اره  میزده ،      دریا         بار

اؤتالمه یمن        نا    علاج

ای دلدار عزیزم! موی تو مانند درخت بید قولاچ – قولاچ است.   در بین من و تو دریای بزرگ قرار دارد و موجودیت این دریا، مانع رفت و آمد من به نزد تو  شده است .

اَیته ی دیسم : بؤلمه یدی

ایتمه سیمگه، قؤیمه یدی

قوری سین، گرفتار لیک

کؤرگن مینن،  تؤیمه یدی

میخواهم عشق خود را بگویم، ، مگر نمی توانم. اگر عشق اورا پنهان کنم ، نیز از  قدرت و توانم بالاست. اگر راست بگویم:

با دیدن  معشوقه ، دل آدمی تسلی نمیگردد. 

باردیم       دریا     کیچ    گنی

اؤلتیردیم ، سوو  ایچگه  نی

یار – سی سینی،   ایشیتیب

قناتیم   یؤق ،   اوچگه  نی

خواستم از دریا عبور نموده، به دیدار یار برسم. در این وقت از دریا جرعه ی آب نوشیدم . در وقت نوشیدن آب صدای محبوبم به گوشم رسید  . دراین وقت بالی نداشتم تا پرواز کنان به نزد یار برسم.

دکتور فیض الله نهال ایماق

X

به اشتراک بگذارید

Share

نظر تانرا بنویسد

کامنت

نوشتن دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

مطالب مرتبط

پیوند با کانال جام غور در یوتوب