X

آرشیف

قصه جالب بریدن افسار الاغ توسط شیطان!

 

روزی گذری نمود شیطان

بر قریه ای شادمان وخندان

 

آنجا به درخت دید الاغی

بسته به طناب گردن آن

 

فکری به سرش رسید آنجا

تا وارهدش زبند ریسمان

 

با چاقوی تیز خویش آنجا

ببرید فسار آن به یک آن

 

خر دید زمین پر علـــف را

عر عر بنمود وشد بمیدان

 

از هر طرفی علــــــوفه هارا

میخورد به شوق از دل وجان

 

آن مزرعه سبز وبا شکوه را

با جفتک خود نمود ویران

 

همسر فلاح چون بدیدش

انگشت گزید او بدندان

 

از قهر زیاد او به داسش

ببرید ســـــــر الاغ نادان

 

مـــــالک الاغ آمـــــــد ودید

کُشته خر خویش گشت نالان

 

از شدت خشم حمله آورد

بر همسر بینــــوای دهقان

 

با ضربت خویش کوفت زن را

تا وقتی که زن بگشت بی جان

 

دهقـــان نگــــــون بخت آمد

دید خانم مرده اش بدانسان

 

بر قاتل خانمش در آنجا

حمله بنمود بسی شتابان

 

بر فـرق سرش به بیل خود زد

خون از سر آن نمـــود فـــوران

 

مالک الاغ جابجـــــا مرد

از ضربت بیل بر سر آن

 

شیطان چون بدید صحنه ها را

شادی بنمود وگشت خنـــدان

 

کس دید وبگفت ای عزازیل

لعنت به تو ای عدو انسان

 

شیطان بجواب شخص گفتا

من بی گنهم نکردم عصیــان

 

ریسمان الاغ را بریدم

کردم رها خری به میدان

 

من عامل کشت وخون نباشم

این آدمی است که گشته حیوان

 

این خلق بدست خویش کردند

ساختار حیات خویش ویران

 

گر کاربدست خر بیافتد

بس فاجعه میشود نمایان

 

هشدار ! « عزیزی»یِ عزیزم

ز آزادی خـــر شوی پشیمان

پایان

=================

عزیزی ( عزیز)

روز دوشنبه ساعت 19:20

24 قوس سال 1404 هجری شمسی

برابر به : 2025-12-15میلادی

 

X

به اشتراک بگذارید

Share

نظر تانرا بنویسد

کامنت

نوشتن دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

مطالب مرتبط

پیوند با کانال جام غور در یوتوب