آرشیف

2014-12-15

استاد خیرالاحد غوری

غوریها اتفاق کردند، که اتحاد نداشته باشند

به گواهی تاریخ درسرزمین بنام افغانستان امروزی برای اولین بار غوریها بودند که حکومت فیدرال را ایجاد کردند و برای همه حکومات خورد وکوچک حق خود ارادگی وخود ادارگی را اعطا نمودند مگرهمه حکومات شعاع و اطراف فیروز کوه از شاهان غوری وسلسله جبال اطاعت میکردند و درهنگام سفر به حکومات محلی هدایت صادر میگردید تا آنچه لازم است و توان دارند برای سفربری انجام دهند. چنانچه درتاریخ آمده است که هنگامیکه سلطان علاوالدین عزم سفر غزنی را نمود به لشکرهای غور، غرچستان، و ممالک اطراف غور حکم صادر نمود تا آماده شوند. غلامان غوری به درجه ها و مقامات بلند حکومتی و دولتی میرسیدند زیرا درعصر و زمان غوریها به شایستگی، لیاقت و اهلیت ارج گذاشته میشد و به مقام انسان صادق و خدمت گار احترام قایل بودند. 
با کمال تاسف که غوری های قدیم نیزازنکته نظر دیانت و اتفاق گاهی دچار مشکل، بد خواهی وبد بینی میشدند بنا بقول منهاج سراج وسایر مؤرخین ملک الجبال قطب الدین محمد که یکی از فرزندان هفتگانه ملک عزالدین حسین بود ، از برادران خود آزرده شد وعمارت شهر فیروزکوه را نیمه تمام گذاشت وبه غزنه رفت، بهرام شاه ظاهرا از او به گرمی استقبال کرد وبروایتی دختر خود را برایش به نکاح داد وکلید خزینه را بدو سپرد.
قطب الدین که پادشاه خوبروی وسخاوت مند بود، به مردم بخشش ومروت زیاد داشت، حاسدان بگوش بهرامشاه رسانیدند که قطب الدین اموال به مردم میدهد تا جانب اورا بگیرند وشاه را خلع نمایند. بهرامشاه بدون تحقیق فرمود تا در خفیه به او شربت مهلک دادند ودرگذشت. ) 507 ه ق( این بود نتیجه بی اتفاقی پسران عزالدین. همین بی اتفاقی بچه های عزالدین کینه بار آورد وسبب آتش زدن عروس شهرهای شرق گردیدو لقب هولناک جهان سوز به پادشاه عالم، عاقل، ادیب و خوب سیرت داده شد.
بی اتفاقی پسران ملک عزالدین عقده کینه توزی دربین دو خانواده مشهور(آل شنسب و آل سبگتگین)سرزمین کشور سبب شد که حتی علاالدین حسین غوری آنرا در قطعه چنین بیان داشت.

اعضای ممالک جهان را بدنم

جویندۀ خصم خویش ولشکر شکنم

گرغزنی را زبیخ و بن برنکنم

پس من نه حسین ابن حسین حسنم

اینکه بی اتفاقی دیگرچه مصیبتی را به بار آورد به نا چار باز به سراغ تاریخ و گذشته غوریها برویم . مورخین در مورد دیانت غوریها بارباربه موضوعات زیر اشاره کرده اند .
«. اگرچه درغورقدیم اتحاد سیاسی وجود نداشت وگاه گاه جدال ونزاعی هم دربین ملوک رخ میداد، ولی تسلط بیگانه را هم روا نمی داشتند. در مبارزات استقلال طلبی خراسان به سرکردگی امیر پولاد سوری ) 781 هجری ( باابومسلم خراسانی معاونت های زیادی کردند که خلافت عباسی را بجای سلطۀ اموی در بغداد روی کار آوردند، بقول فردوسی ودیگر منابع مؤثق ماهوی سوری که کنارنگ ویامرزبان مرو بود، یزدگرد سوم آخرین شاه ساسانی را از بین برد. بااین موقف غورچه قبل ازاسلام وچه درعصراسلامی ازنظرسیاسی حایز ا همیت خاصی شد.
سلطان جهانسوزبعد از فتح غزنی ، تخارستان را نیز به دولت غوریه مرکزی ملحق کرد وبه برادرخود فخرالدین سپرد . علاءالدین بعد ازاین بادولت سلجوقی درآویخت، سلطان سنجربا وی در قصبه ناب هریواالرود مصاف داد وچون شش هزار سوار ترک او به سنجر تسلیم شدند، خود علاءالدین در دست سنجر دستگیر شد ولی سنجربه زودی اورا نوازش وامداد داده به غورباز فرستاد. وی متمردان ولایت کاسی غور را مطیع کرده به فیروزکوه آمد» 
پادشا هیکه با همه آن روح رزمندگی وسلحشوری وحس شدید انتقام جوئی وروش خشونت بار جنگجوئی ومشاغل جان فرسای جهانداری، علم وادب وهنر عصروزمان خود را به پایۀ کمال آن فراگرفته بود. در یک لشکر کشی خویش که به علت بی اتفاقی بردست سپاهیان سلطان سنجر سلجوقی در هرات گرفتار شد، سنجر را به واسطۀ دانش وهنروحسن مجلس خود، بحدی زیر تأثیر آورد که بجای سزاواری کشتن، بخشش وبخشایش یافت وسنجر اورا برادرخود خواند وتمام اموال منقول خود را با منشورمملکت غور بدو سپرد.
ازینجا میتوان نتیجه گرفت که اگراتحاد غوریها وسپاه آن ازهم نمی پاشید ممکن سنجربرجهان سوزپیروزنمیشد. 
امروز نیزمایه کم بهائی غوریها نبود اتحاد واتفاق غوریهاست. این طور خو نشده باشد که غوریها اتفاق کرده باشند که اتحاد نداشته باشند.