X

آرشیف

عشق سر بالا

تنم تب دارد و تنــهایم اکنون
سراسر والــــه و شیدایم اکنون

ندارم لحـظه ی لبـــخند_ بر لب
لبالب مملو از غم هــایم اکنون

چــنان زندانی یی زنـــدان دردم
که در شورم و درغوغایم اکنون

تعجب نیست اگر حالم خرابست
اسیر حسن آن زیـــبایم اکـــنون

نکردم فکر روزِ سخت خویش را
فدای عشق سر بـــالایــم اکنــون

 

X

به اشتراک بگذارید

Share

نظر تانرا بنویسد

کامنت

نوشتن دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

مطالب مرتبط

پیوند با کانال جام غور در یوتوب