آرشیف

2020-12-24

mhadad

عزم مریخ دارم

عزم مریخ دارم
سفر از راه دور داشتم،
ازسکون به حرکت افتاده بودم،
از گذشته ها بسوی آینده میآمدم،
از سوی خود اندیشی بسوی دیگر اندیشی 
طی طریق میکردم
میخواستم:
نبود هایم تبدیل شود به بود،
وهیج هایم به همه.
سفرم طولانی بود ،سیاره هارا به عقب گذاشتم
وعبور کردم از میان ذرات ستاره ها،
پیمودم وادی های کیهانی را،
که ناگهان گذرم به مکان عجیبی افتاد ……
با هیاهو، پر از غوغا وماتم سرا،
از خود پرسیدم :ای آنکه میآیی از عدم،
اینجا چه غم است که همه در ماتم؟
سفرم را توقف دادم
شاید از حرکت ماندم،
شاید مجال ادامۀ سفر برایم محال گردید
ویا شاید خدا خواست ….
نه شاید خود خواستم،
باز هم نمیدانم وتا هنوز نمیدانم
بهر صورت من درین مکان جا افتادم
واسمش را گذاشته بودند زمین:
درینجا همه باهم در ستیز است
موجودات این بوم شوم یکدیگر را میدرند
من هم همچنان
بخاطر رسیدن به اغراض شان
تخم نفاق میکارند،
 وخدا می آفرینند و آنرا 
آفریدگار خود نام میگذارند
وسیله قرار میدهند 
تا برسند به اهداف شان
تاسف میکنم من هم همچنان.
 درین مکان صداقت وجود ندارد،
همدلی نیست
وفا معنی نمیدهد
دروغ کاشته میشود،
همه قصی القلب اند و
من هم همچنان،
ودلم هیچ نمیسوزد به آن سبزۀ نو
وبالندۀ که میخواهد رشد کند
ولی گوسفند تیز دندان 
از جابرمیکند و می بلعد
اصلا بمن چه؟
نمیگویم بر سر چشمت ابروست
به آن گرگی که درنده خوست
که گوسفند ظالم وعلف ستیز را می درد،
شیطنت روباه حیله گر ومکار
که مرغ مزاحم خوابم را میکند شکار،
اصلا بمن چه: بگذار
که این روباه چاق شود وبزرگتر
چون ضرورت دارم به پوستین گرمتر.
درین مکان که میگویند رو به زوال است
همه چیز به همین منوال است.
عجب مکانی!
درینجا همه ناحق است
اگر بگویم که من حق هستم
این هیولای حق ستیز میکشدم به دار
نتنها یکبار بلکه بار وبار
وگاهی پشیمان ونادم میگردم 
چرا درین مکان توقف کردم؟
شاید تقصیر از من نباشد
نمیدانم وتا هنوز نمیدانم
ولی عزم مریخ دارم. 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مسعود حداد