آرشیف

2014-12-29

afrotan

طا لبا نیزم و « دموکراسی B52! » دو رویی یک سِکه !

یــک کشور با تـخفیـف به فـروش مـی رسـد !
 

پیوسته به گذشته قسمت ششم : 
 

به سلسله ای پنجمین قسمت این یادداشت نوشته بودم که نخست باید جایگاه انسان و جامعه را در گفتمانی که در اواخیر قرن بیستم بنام روش خشونت پرورطالبانیزم شهرت یافت تعیین و شناسائی کرد و ثانیأ نقش این تفکر بنیاد گرای شبه مذهبی را در بستر حوادث ووقائع تاریخی جوامع عقب مانده شبه قاره هند منجمله افغانستان و پاکستان مورد مطالعه قرار دهیم .و دریابیم که روی کدامین دلائیل دینی و عقلانی این گفتمان در تبانی با شبکه دهشتناک تروریستی همچون القاعده و سائر شبکه های تروریستی بین المللی تمدن و فرهنگ ملت مفتخر بر گذشته مانرا منهدم ساخته اند ؟ اکنون برای دریافت ریشه های فکریی نظریه طالبانیزم و افتادن آن در منجلابی از خشونت و بنیادگرائی از جنس پاکستانی به عنوان یک گفتمانی که استراتیژی و دکتورین امنیتی و نظامی ی پاکستان در منطقه وجهان توجیه کند ناگزیرمرور کوتاهی به فلسفه وجودیی جنبشی بنام «تحریک طالبان افغانستان ! » و اینکه چگونه خشونت به بستری برای تهاجم و انهدام فرهنگی ملتها مبدل گشته است ، داشته باشیم. هرچند پیرامون عوامل مؤثر در سطح تحلیل و پژوهش اجتماعی و سیاسی این گفتمان آثار زیادی برشته تحریر درآمده است و از این قلم نیز در همین زمینه یادداشت های را مرور فرموده آید ، مگربه دلیل مؤقیعت استراتیژیک افغانستان که در نیم قاره هند و جنوب آسیا و در جوار کشور پاکستان قرار دارد و با توجه به تاریخ پر ماجرای کشور پاکستان در منطقه برهمه ما لازم است تا یکبار دیگری تاریخ سیاسی افغانستان بویژه از بدوتأ سیس کشوری بنام پاکستان را در آئینه تحولات این کشور مرور نمائیم . سخت جالب و شگفت انگیز است که اکثریتی از محققان و پژوهشگرانی که در زمینه تاریخ و جامعه شناسی سیاسی افغانستان ومنطقه کُتب ضخیمی را نوشته اند ودراین حوزهء مهم حیات جامعه آثاربزرگی را نیز بجا مانده اند مبدأ کار تحقیقاتی و پژوهشی خویش را از نقطه ء حضورو ظهور فزیکی و مادی نهضت های سیاسی و فرهنگی در افغانستان آغازیده اند که انتخاب چنین شیوه و اسلوب سبب میگردد تا نسل های آئنده از یافتن حق و رسیدن به جایگاه انسانی و ملی ای خویش محروم گردند . چنانچه می بینیم اکثریتی از محققان و پژوهشگران حوادث افغانستان شجرة النسب و ظهور دسته های از تحریک طالبان را با انگیزه ای کاملأ بیگانه و در بستر استراتیژیی امنیتی کشور پاکستان از سال ۱۹۹۴ میلادی مورد مطالعه قرار داده اند که این شیوه مغائر با فلسفه وجودیی گفتمان طالبانی است که دست کم در نیم قرن آخیر نه تنها ارزشهای تاریخی و تمدنی سرزمین افغانستان را بخاک و خون کشانیده است بلکه آثاروعوارض شوم این جراثیم مهلک ، دامن حیات تمدنی و فرهنگی ی کشور های اسلامی را نیز آلوده ساخته است .نه می خواهم در اینجا چگونگی وویژه گی های عملی حرکت شبه مذهبی طالبان را که از چندین سال بد ینسو گریبا نگیر صلح و آرامش مردم رنجدیده ما شده است برشمارم حتی نه می خواهم ابعاد مختلف ریشه های این نهضت شبه مذهبی را تحلیل کنم و تعارض زندگی مبتنی برشیوه های مدرنیته را در برابر آن تبئین نمائیم . اما میخواهم اذهان نسل پرخاشگر معاصر را متوجه این حقیقت بسازم که گفتمانی که در عصر ما بنام « طالبانیزم با مایه های شبه مذهبی » و با سرعت بینظیری طنین دهشتناکی را در دهلیز تا ریخ جوامع اسلامی انداخته است با « عقلانیت » و« اجتهاد » و حرمت به کرامت انسان نه تنها اندکترین ارزشی قائل نیست بلکه تارهای بستر این گفتمان جزئ از مصنوعات « تقدیس شده » در کارخانه جات نظام سرمایه داریی وابسته با کارتل های نفتی بین المللی شمرده میشوند که توسط دلالان گستاخ بومی با شعار آشتی چنین مذهب مافیائی بصورت جعلی با « دموکراسی وحقوق بشر » در میثاقی بنام « قانون اساسی افغانستان » پیوند زده شده است . هرچند گفتمانی غیر اجتهادی و غیر عقلانی ای که در دنیای ما به عنوان طالبانیزم شهرت یافته است میتوان به عنوان یک روش و اسلوب زندگی از زاوایای مختلف و با رویکرد های گوناگون مورد بررسی قرار داد اما این قرئت شبه دینی اسلامی قبل از اینکه به عنوان یک پدیده ای سیاسی برای نظام سرمایه داری و شرکت های چند ملیتی نفتی مطلوب بوده باشد به مثابه یک گفتمان و نظریه روش ویژه خود را دارد و باید آنرا به مثابه جاده صاف کن نظام شرک آلود سرمایه داری معاصر طبقه بندی کرد . اکنون برای اینکه بحث مان طولانی نگردد به یک واقیعت نهایت درد ناکی در تاریخ کشور ما اشاره میکنیم و آن واقیعت این است که ببینیم چگونه اندیشه طالبانی به مثابه « نقشه راه » سیاست های ماجراجویانه و دکتورین نظامی دهشتناک ترین شبکه های امنیتی کشور های منطقه منجمله سازمان دهشت افگن ISI پاکستـــان واقع شده است ؟ و در کنار شناسائی این واقیعت درد ناک باید به رویکرد استبداد مطلق العنان در حوزه مدیریت جامعه افغانی نیز اشاره کرد که با اِعمال دیکتاتوریی شبه مذهبی و شبه دینی بنام « امارت اسلامی افغانستان » انسان های بی گناه سرزمین افغانستان را برای تقریبأ نیم دهه در پا یی استراتیژیست ها و نظامیان پاکستانی با شقاوت و سنگدلی قربانی ساختند .
همان طوریکه تاریخ حوزه کشورهای غرب آسیا بویژه پاکستان نشان میدهد آنگاهی که برای نخستین بار درسال۱۹۴۸میلادی سازمان اطلاعات ارتـــــش پاکستانISI (Inter-Services Intelligence به دستور یک جنرال استرالیایی الاصل انگلیسی بنام روبرت کاؤتوم Robert Cawthome معاون ستاد مشترک « لوی درستیز » نیروهای بریتانیا مقیم هند بریتانوی در راستای نگهداریی منافع مشترک دو کشور یعنی بریتانیای کبیر و پاکستان تازه تأسیس شده ، بنیانگذاری گردید با درنظرداشت مؤقیعت ژیو پولیتیک نیم قاره هند و جامعه شناسی سیاسی ساکنان آن مانند کشور اسرائیل در خاورمیانه که برمبنی اساسات شبه مذهبی یهودیت برپاشده بود درست و همزمان با آن درجنوب آسیا و در نیم قاره هند نیز با همان انگیزه های هژمونی ای کمپانی ها وشرکت های تجاری جهان سرمایه داری کشوری بنام پاکستان و در همجواری با افغانستان اما بر تمامیت ارضی ای معیوبی ظهور کرد . بنأ کاملأ طبیعی است که استراتیژیستها و طراحان طرح کشور پاکستان برای تکمیل پروژه استعماری خویش به نوشتن نسخه ای که پوشش مذهبی داشته باشد رو آوردند و برای نخستین بار در تاریخ منطقه جنوب غرب آسیا قرئت غیر عقلانی و غیر اجتهادی در پوشش مذهب و تصؤف بصورت یک سنت مسخ شده توجیه کننده منافع زمامداران و غارتگران بومی و ازجنس استخباراتی گردید یعنی اتکا به سنتی نمودند که عقل و عقلانیت را تحقیر میکرد و برای آن در حوزه دین شناسی اندکترین اعتباری قائل نبوده است . نباید تعجب کرد که گفتمان طالبانیزم از همان ابتدأ در معرفت دینی با " روش تفهیم و تحقیق " در تعا رض بوده است . و همیشه و درامتداد تمامی تاریخ جوامع اسلامی بویژه کشور های نظیر افغانستان و هند بریتانوی به مثابه گفتمان طبقات حاکمه و نگهبان منافع آنان عمل نموده و مورد استفاده قرار گرفته است . لهذا اینجاست که وقتی شرکت های چند ملیتی سرمایه داری بصورت مافیایی به بهانه« مبارزه با تروریزم والقاعده» برکشورهای نظیر افغانستان وعراق لشکرکشی میکنند پرچمداران گفتمان طالبانی هرچند در کسوت معاندین مصنوعی و « مخالفین مسلح و غیر مسلح! » رژیم های مافیائی پراعتبار ترین نیروی به شمار می آیند که در خیمه شب بازی ها ی" سیأ "سی وبازار های با رونق ثروت طلبی و شهرت خواهی مورد معامله قرار می گیرند .
لهذا میتوان گفت که گفتمان طالبانیزم و « دموکراسیB52 ! » دو رویی یک سِکه ! اند وتظاهر بر دشمنی آنها ( هواداران و فعالان گفتمان موسوم به طالبانی !) با نظام سرمایه داری جهانی نه از بابت ایمان و دینداری آنها باید محاسبه شود بلکه باید در مناسبات استراتیژیک کشور های که بر کشور ما افغانستان لشکرکشی کرده اند با دقت و ژرف نگری مصلحانه و خردمندانه نگریسته و مورد مطالعه قرار گیرند .
همچنان خواننده گان ارجمند این یادداشت استفاده از واژه « دموکراسی B52! » را نیزنباید جدا از روش مبارزه جهانی علیه تروریزم و دهشت افگنی تلقی کنند که با دلائیل روشن می بینیم امروز تمامی گروه ها واشخاص حقیقی و حقوقی به شمول شبکه مافیائی حاکمی که بنام «دولت جمهوری اسلامی افغانستان ! » مصاب به بیماریی لاعلاج ثروت اندوزی و شهرت طلبی شده اند آنچه را که طی یازده سال به قیمت قربانی کردن بهترین فرزندان میهن بدست آورده اند بزرگترین دست آورد تاریخ و درعین حال ارزشهای بلند ی از جامعه مدنی و دموکراسی !! بحساب می آورند با ید آنرا دست آورد های از « دموکراسی B52» نامید ..

ادامه دارد