آرشیف

2014-12-26

استاد محمود بی پروا

شناخت قلب

 
قلب یک عضو گوشتی دردرون انسان میباشد. بیولوجی میگوید که قلب دارای دو دهلیز ودو بطن است. وظیفه آن رسانیدن خون صاف درتمام بدن از طریق شرائن وجمع کردن تمام خون ناصاف ازنقاط مختلف بدن از طریق سیاه رگ ها ویا ورید ها میباشد. من این توضیحات را اززمان که شاگرد لیسه بودم بیاد دارم واگر غلط باشد معلم بیولوژی من خوب دربیولوژی وارد نبوده است. اما حالا من کتاب وبیولوژی نمیخوانم وباز میگویم که نمیخوانم زیرا بیولوژی علم نیست واگر هست علم اصلی نمی باشد بلکه یک علم کافری و ناروا است. این مطلب را درروزهای جمعه از زبان وفکر بعضی از خطبا و مبلغین شنودم.
درنزد ملاهای غور علم آنست که از مذهب ودین نبوی توضیحات دهد درغیر آن علم نیست. من هم میگویم که راست میگوئید ، همین طور است.
با اعتقاد به این گفتار، علمای دین هر کار خوب وخراب را بگردن قلب می اندازند ومیگویند که فلان نفر بقلب خود سیاه است، فلانی  قلبی پر از کینه دارد، غلطی همه درقلب میباشد وغیره وغیره. خلاصه قلب را آنقدر نکوهش وبد میگویند که آدم بقهر آمده ومیخواهد فورا اورا ازدرون خود بیرون آورده وبه آتش بیندازد وکبابش کند درحالیکه این بینوا جز ازخون رساندن وخون جمع کردن دیگر هیچ کاری ندارد وای بسا که ما مردم افغانستان عجیب قضاوت ها وداوری ها که نمیکنیم. این قلب بیچاره را سیاه تر وبازهم مکدرتر جلوه میدهیم وهمه اعمال ناپسند دیگر اعضای وجود را بگردن او می اندازیم. چنانچه همه ما بدکاریم ولی هیچکدام گناه خودرا قبولدار نشده وملامتی هارا تماما بگردن خلقی ها وپرچمی ها می اندازیم. حالا هم دروجود ما هرکاربدی را که میکند مغز و دماغ ما میباشد ولی بنا بقضاوت ملائی خویش آنهارا بگردن قلب می اندازیم.
بهمین شیوه به بدگوئی قلب ادامه داده ومیگوئیم که قلب ما دو جهت متضاددارد یک جهت آن بسوی بدی و زشتی روانست وجهت دیگرش بطرف مهربانی ونوع دوستی اما اینکه کدام دهلیز وبطن بد پسند است وکدام ها نیک خواه ، من هم نمیدانم. شاید طرف چپ مسئول این بدی باشد چون ملاامامان شیطان را به چپ نزدیک میدانند. حدث زده میشود که شیطان چپ رو واز آنجا خودرا بقلب رسانده واورا بسوی تمام بدی ها میکشاند. قلب زشت وبد دروجود ظالمان، سیاستمداران ، منافقان، دروغ گویان، فاسقان، متکبران ، آدم کشان،  دنیا پرستان، زنا ولواط کاران ، استفاده جویان ودیگر گرو های بدکار پدیدار میگردد وبه آنان توفیق می بخشد تا ازهرگونه ناسزاگوئی، ظلم رسانی وبدکاری دریغ نورزند وتا میتوانند بحق دیگران جفا وبد روا دارند تا بمقاصد خویش برسند. میدان چپ تازی قلب خیلی وسیع میباشد که حتی اشعه آفتاب نیز به کنج وکنار آن نمیرسد. دنیای زشتی قلب بی اندازه وسعت دارد وشعاع تابناک آن خارج از کنترول وتصور ماست. هرقدر بگوئیم هر چند بنویسیم وهراندازه که صدا بلند کنیم این میدان را به معرفی گذاشته نمیتوانیم. میگویند که زشتی قلب دو چشم بی اندازه تیز بین ودوربین دارد که یکی آن حرص ودیگری آز نام دارند. این دوچشم تیز ودوربین قلب اند که اورا اینقدرها وسعت می بخشند.
اما آنطرف قلب که بسوی راستی ومهربانی روان است ، بی اندازه ضعیف وناتوان میباشد. شاید درآن خون درست نرسد ویا اگر میرسد همان خون های ناصاف وناپاک وریدها باشد که جز ذلت وگندگی چیز دیگری برایش به بار نمی آورد. آنان که راه راست قلب را میگزینند درزندگی چیزی جز غم واندوه حاصل نمیدارند.قلب مهربان وصادق به پیغمبر جوئی وخدا خوانی میلان مینماید و حاصلش جز سختی روزگار چیز دیگری نمی باشد. وسعت این ساحۀ قلب خیلی کوچک ومحدود میباشد. درقدیم آنکه چنین قلبی میداشت اورا پیغمبر میدانستند که اکنون دوره نبوت وپیغمبری خاتمه یافته است. عاشقان بینوا وزاروپریشان نیز گروهی اند که کشش قلب ایشان بهمین سو روان است وآنان از ناتوانی به تعریف زلف، چشم ، رخسار وگردن ولب یار می پردازند وبعد گیله کنان از یار خویش کلمات بیوفائی، بی مهری، عهد شکنی وبی میلی را بوی نسبت میدهند .
درحال حاضر بفرض اگر کسی به این صفات پیدا شود اورا دستنارس و بی غیرت میخوانند.
ازترس اینکه شخصی به بی غیرتی و ناتوانی معروف نشود، حالا همه بیزار ازهمچو قلبی اند چونکه گذشته از بی غیرتی ، شخصیت ایشان پامال و بی عفت میگردد بطور مثال طفلی که پاک دل است فریب بچه بازان را خورده وبه چنگال آنان بی حیثیت میگردد ودختری که پاک طینت میباشد پردۀ عفتش از فریب زناکاران دریده ووجودش چرکین میگردد. آدمی که راست را بیان کرد جایش محبس پلچرخی و توبیخ خانه های اهریمنان میشود بهمین قسم تا آخر تصور کرده پیش بروید.
دربعض حالات انسانی با هردو سوی قلب خودرا می نمایاند. زمانی بسیار مهربان و نرم دل و نوع دوست  جلوه گر میشود وگاهی قلبش چنان زشت و خشن میگردد که گوئی کارخانه اتمی چرنوبیل است که انفجار نموده. ازهیمنجاست که بعضی ها به شخصی میگویند : قلب سیاه وسفید دارد ویا قلبش زشت و مهربان است ویا اینکه گفته میشود آخر این همه زشتی به چه کارآید؟ دمی مهربان ونرم دل نیز باید بود. درجائی کس میگوید که حیف فلانی که قلب زشت ورقیق دارد که دراین تاسف خوری مقصد شخص اینست تابخواهد اظهار سازد که این چه جوری زشتی ونرمی است بهتر می بودیا زشت زشت می بودی ویا کاملا مهربان نه اینکه بهردو مبتلائی.
از هر دو نوع بلکه هر سه نوع قلب،  شاعران وعارفان تذکراتی داده اند چنانچه شیخ فریدالدین عطار نیشاپوری در پنج کتاب گفته است:

هرکه باشد تلخ گوی وترش روی            دوستان از وی بگردانند روی.

فردوسی درمورد وعده شکنی شاه محمود غزنوی دراخیر شاهنامۀ خود چنین گفته است:

اگر شاه را شاه بـــودی پــــدر            مرا تاج زرین نهادی بــــسر
اگر شــاه را شــاه بانــو بــودی            مرا سیم وزر تابزانو بودی
یقینم که شاه نان بان زاده است         مرا قیمت نیم نان داده است

دقیقا بیاد ندارم که کدام شاه وشاعر بوده است ولی همینقدر بیادم مانده که زمانی شاهی برای اینکه درجۀ بد یهه گوئی شاعر دربار خویش را معلوم کرده بتواند، رو بوی نموده وگفت که تو باید چنان شعری بسرائی که درهر بیت آن درمصرع اول مرا آنچنان قهر آید که ترا حکم کشتن بدهم ودرمصرع دومی آنقدر نرم دل شوم که ترا به عفو وبخشش مفتخر گردانم. شاعر موصوف اینطور شروع کرد( البته بعضی از ابیات آن را بیاد دارم نه همه را): تراکرده ام مادرت را کنم  شاه قهر شد وگفت که چه میگوید آنرا گردن بزنید . ولی درمصرع دوم گقت: چنان خدمتی مادران را پسر  شاه نرم دل شد واورا عفو نمود بهمین ترتیب شاعر گفت:

میان دو ران تو خواهم گذاشت            یکی اسپ تازی دیگر زین زر

دراواسط زمامداری اعلیحضرت بابای ملت شخصی بنام محمدافضل شاعر محلی درچغچران شرف خدمتگذاری داکتر شفاخانه را داشت. روی علتی از پیش آمد داکتر بدش آمده وبا سرود این بیت ترک خدمت نمود:

استعفا دادم نمیشم نوکرت            ک ی ر کمپودر به … دخترت

مرحوم حبیب الله شاعر دیگر محلی غور از جناب مرحوم مولوی محمد اسلم خلیلی والی زمان دوراول تسلط مجاهدین درچغچران رنجش خاطر یافت و اورا چنین خواند:

خلیلی که خلل از خون گرفته            سبـــق از ملت ایران گرفته
به اول چند روزی مولوی گشت            به آخر امتــحان از … گرفته

یک گویندۀ محلی دیگر درتولک غور از دست ظلم طالبان بجان آمده بود وبامقایسۀ آنان به کارمل اینطور اظهار سوز دل کرد:
خــدایا از نظر انــداختی مارا          زاسپ خوب به خر انداختی مارا
به ببرک لعین مــا نازکــردیم           دم ستـــا پــلار انــداختــی مارا
یک شاعر وگوینده گمنام با شکایت از رهبری طالبان ، خشن بودن قلب خود را چنین به خوانش گذاشته است:

نــدیــدم بــا کلام حــی داور         امیــرالمومنین یــک کـور کافر

اما تمام اینها به گویندگی آقای عزیزی به مولینا فرخاری نمیرسند. تعدادی از دانشمندان راجع به برگرداندن قلب زشت بسوی نرمی وملایمت هیچ راهی را نیافته اند وگفته اند که این امکان ندارد که بد نیک شود چنانچه عارفی گقته است:

 سگ بدریای هفت گانه بشوی           چونکه تر شد پلیدتر گردد
خــر عیسی گــرش بمکه بــرند           چون بیاید هنوز خر گردد.

ازگفته شاعر دیگری چنین بیاد دارم:
سگ سگ است ارچه پاسبان باشد                      بد بد است ارچه نیک دان باشد
خلاصه اینکه همچو گپ ها خیلی زیاد است مگر بیچاره این دل که کارهای بد دیگر اعضا همه به او حوالت میگردند. نکتۀ دیگر اینکه زبان بلند گوی ویا به اصطلاح امروز سخن گوی دل میباشد.

ختم
محمود بی پروا
چغچچران، عقرب سال 1390 برابر با نوامبر2011.