آرشیف

2014-12-13

حبیب سرود

شلّه

قسمی‌که باز شلّه‌ای بی‌حد! که زور نیست…
آخر ترا دلم که نخواهد، که زور نیست…
گفتم که پشه پشه نشو پیش چشم من!
این‌بار باز می‌شوی تو رد؟ که زور نیست…
این‌هم گناهِ تُست که عاشق شدی به من
اصلن به من که ربط ندارد، که زور نیست…
جانم! ببخش، عشق گدایی نمی‌شود!
عاشق چه هست؟ هرچه که باشد، که زور نیست…
بردار دست بی‌شرفت را ز شانه‌ام
تا بیش‌تر ز این نشدم بد، که زور نیست…
گفتم ترا که دوست ندارم عزیز من!
آخر به فارسی که نفهمد که زور نیست…!

15/6/1391 کابل