X

آرشیف

شعرِ مغول دختر

 

سروده­ی پایین به نامِ “مغول دُختر” در افغانستان به ویژه در بین مردمِ هزاره معروف است. واژه­ی مغول را بعضی­ها به شکلِ “مغل” نیز می­نویسند که به هر دو نوع مشکل ندارد. این سروده­ی فولکلور توسط چندین هنرمندِ هزاره و محلی­خوان کشور ما با موسیقی اجرا شده است که بهترینِ آن از آنِ داوود سرخوش می­باشد. این سروده به سبکِ محلی سروده و نوشته شده و من فقط بخاطر روانی در خوانش این شعر یا سروده، برای بعضی از واژه­ها یا اصطلاحات توضیحاتِ کوتاه نوشته­ام. من این سروده را از یوتیوب و فیس­بوک گرفتم، امیدوارم که با کمی و کاستی­هایش بر من خورده نگیرید.

شایان ذکر است که این سروده دو پاره دارد، یک تعداد از ابیاتش به گونه­ی مخمس/پنج­تایی و یک تعداد به گونه­ی رباعی/چارینه هستند، به شرح پایین:

بخشِ مخمس:

مغول دختر سحر رفته[i] /   بالای اسپِ کهر[ii] رفته

ازین کـوچـه بدر رفته   /   بیا نازُک مغولم هی[iii]

بیا خرمنِ گُلُم هی[iv]

مغول دختر اَلَو[v] داره /  ته­ی دیگچه[vi] پلو داره

دو تا چشم­های خواو[vii] داره /  بیا نازُک مغولم هی

بیا خرمنِ گُلُم هی

مغول دختر عزیزم هی / بدرد دل طبیبم هی

خدا کرده نصیبم هی /  بیا نازک مغولم هی

بیا خرمنِ گُلُم هی

رسیدم سرِ دو راهی / مغول جانم کدام راهی

خداوندا تو آگاهی / بیا نازک مغولم هی

بیا خرمنِ گُلُم هی

مغول دختر که مَی خورده / د دستش بلگِ[viii] نَی خورده

نمی­دانم که کَی خورده / بیا نازک مغولم هی

بیا خرمنِ گُلُم هی

مغول دختر ز جا خیزد / حمایلش[ix] فرو ریزد

مگر خونِ عرب ریزد / بیا نازک مغولم هی

بیا خرمنِ گُلُم هی

مغول دخترِ گُل­گُلی / میان باغِ انگوری

مغول دختر تو مقبولی / بیا نازک مغولم هی

بیا خرمنِ گلم هی

مغول دختری دُر دُر گوش / مرا ببر به شهر بفروش

به یک من آرد و سی سیر گوش[x] / بیا نازک مغولم هی

بیا خرمنِ گلم هی

مغول دختر اَلَو داره / ته­ی دیگچه پلو داره

دو تا چشم­های خاو داره / بیا نازک مغولم هی

بیا خرمنِ گلم هی

بخش رباعی یا چارینه:

مغول دختر به سرِ پُل / عرب­بچه به زیر پُل

بیا نازک مغولم هی /  بیا خرمنِ گُلُم هی

 

مغول دخترِ ای باشی[xi] / ازی خانه تو کَی باشی

بیا نازک مغولم هی / بیا خرمنِ گُلُم هی

 

مغول دخترِ حلواگر / عرب بچه­ی سوداگر

بیا نازک مغولم هی / بیان خرمنِ گُلُم هی

از نظریه­ها، دیدگاه­ها و داشته­های­تان ذیلِ این مضمون خوشحال خواهم شد و سپاس ازینکه می­خوانید. فرهنگ و هنر فقط با داشته­ها و افزودگی­هایش به غنا می­رسد.

والسلام

غلام رسول مبین

کابل

29 میزان 1404 هـ.ش.

 

 

توضیحات:

[i] . سحر رفته: یعنی صبح هنگام رفته، وقت سحر. رفته حالت اختصار “رفته­است”، است.

[ii] . کهر: [کَ هَ] (ص، اِ) رنگی باشد اسب و استر را، و در فرهنگ گوید به تازی کمیت خوانند (فرهنگ رشیدی). رنگی باشد اسب و استر را، و آن را کمیت هم می­گویند… (دهخدا، ذیل کهر).

[iii] . هی: ضمیر مفرد مغایب مونث به معنی او، آن زن. هی که گاه به تشدید نیز گفته می­شود کنایه است از واحد مونث غایب و گاهی یا آن نیز حذف می­گردد و گویند: حتاه فعلت؛ ای حتی هی فعلت (لغت­نامه دهخدا، ذیل هی).

[iv] . هی: [هَ / هِ] (صوت) کلمه­ای است که بجهت آگاهانیدن و خبردار گردانیدن در مقام تهدید و تخویف و زجر و استهزا گویند و گاهی در مقام تحسین هم گفته­اند… (دهخدا، ذیل هی).

[v] . اَلَو [اَ لَ / لُو] در تداول عامه، بمعنی شعلۀ آتش، و مخفف الاو است. آتش بزرگ باشعله. آتش بلندشعله. زبانۀ آتش و با کلمات زدن و کردن و گرفتن استعمال می­شود. امثال: الو الو به از پلو. در زمستان الو به از پلو است (لغت­نامه دهخدا، ذیل الو). در سابق به غور نیز رسم بود که شعله­ی آتش که به لهجه عامیانه­ی غور (خُروُج) می­گویند از هم­سایه می­گرفتند و آتش خویش را روشن می­نمودند. بیشتر به اثر مشکلات اقتصادی بود و یک نوع هم­دلی محلی را نشان می­داد.

[vi] . دیگ­چه: [چَ / چِ] (اِ مصغر) دیگ کوچک. دیگ خرد… (لغت­نامه دهخدا، ذیل دیگ­چه).

[vii] . خواو: مخفف خواب. به لهجه­ی عامیانه خواب را خو/خواو، آب را او و شب را شو… گویند.

[viii] . بَلگ: برگ.

[ix] . حمایل [حَ یِ] (ع اِ) حَمائِل. جِ حماله، در گردن آویخته. دوال شمشیر و آنچه در بر اندازند. جواهر و زرینه که زنان در گردن اندازند و از زیر بغل بدر آورند… (لغت­نامه دهخدا، ذیل حمایل).

[x] . گوش: گوشت. جهت رعایتِ وزن، گوشت را با گوش هم­وزن آورده­اند.

[xi] . باشی: (ترکی، ص نسبی) مرکب از باش بمعنی سر و “ی” نسبت، بمعنی مقدم و رئیس. و آن بیشتر در ترکیبات بکار رود، سردار، رئیس… (لغت­نامه دهخدا، ذیل باشی).

X

به اشتراک بگذارید

Share

نظر تانرا بنویسد

کامنت

نوشتن دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

مطالب مرتبط

پیوند با کانال جام غور در یوتوب