آرشیف

2014-12-3

شاه محمود محمود

سیر زندگی و حوادث سلطان غیاث الدین محمد سام غوری

به مناسبت ۸۱۲ مین سال وفات سلطان غیاث الدین محمد سام غوری
(یکشنبه ۳۰ قوس ۱۳۹۳ هـ ش = ۲۱ دسامبر ۲۰۱۴ م)

سیر زندگی و حوادث سلطان غیاث الدین محمد سام غوری

پیشگفتار :
برای شناخت سلطان غیاث الدین محمد سام غوری آثار متعددی وجود دارد دانشمندان داخلی و خارجی مباحث مبسوطی راجع به او به رشته تحریر دراورده اند و در این میان آثار وجود دارد که امروز به دسترس ما نیست تنها منهاج السراج جوزجانی آنها را دیده و یا قسما مطالعه نموده است . قبل از همه ؛ سام نامه است که به خامه مبارک شاه مؤرخ مخصوص دربار غوریان ؛ نسب نامه سلاطین غور را از سلطان معزالدین و غیاث الدین ؛ پدر بر پدر تا ضحاک و وقایع روزانه این سلاطین را در رشته نظم کشیده بود .
مبارک شاه نسب نامه را بنام سلطان علأوالدین غور آغاز و تا هنگام سلطنت غیاث الدین به اسم او به اتمام رسانیده است . مؤلف طبقات ناصری ، کتاب مزبور را در سال ۶۰۲ هـ ق = ۱۲۰۵ م در پیش تخت ملکه جهان ماه ملک خاتون ، دختر غیاث الدین محمد بن سام غوری دید و از آن استفاده کرده است که متأسفانه این اثر امروز موجود نیست . (۱)
اثر دیگری که این سلطان را با برادرش به تجلی گرفته است همان ؛ « منتخب تاریخ ناصری » است . به قول جوزجانی این اثر را یکی از اکابر غزنی در عهد سلطان معزالدین محمد سام به رشته تحریر درآورده است .موصوف اضافه میکند که یکی از بهترین کتابی بود که محتوی تمام خصوصیات و جزییات این سلاله درآن آورده شده بود . مؤلف طبقات ناصری زمانیکه کتاب خود را مینوشت با تأسف از این کتاب یاد میکند که نزدش موجود نیست .
آنچه که تاریخ افغانستان و به خصوص دوره غوری را در افغانستان و هند برجسته نموده کتاب ضخیم و قطور طبقات ناصری است . مؤلف این اثر منهاج السراج جوزجانی میباشد که اثر خود را در تاریخ عمومی نوشته و آنرا به یکی از شاهان غوری ناصرالدین محمود پسر التتمش اهدأ نموده است .مؤلف از نوشته های دست اول دیگران چون نسب نامه غوریان مبارک شاه و اثر ابن الهصیم استفاده برده که بسیار ازآنها در دست نیست این اثر یکی از مؤثق ترین منبع برای تاریخ غور و به خصوص حکمروایی سلطان غیاث الدین محمد سام است . او در سال ۵۸۹ هـ ق = ۱۱۹۲ م در فیروزکوه غور تولد یافت و تاایام بلوغ و رشد خود در همانجا بوده است . (۲ )
مؤلف مطالب خود را خالی از تعصب و جهت گیری های مختلف تحریر داشته است و عاری از هرگونه سمت گیری آنچه که امروز به خصوص در این دو دهه اخیر رواج یافته و مانند مرض مزمن سرطانی تار و پود به اصطلاح نویسندگان و ظاهرا پژوهشگران ها را مانند عنکبوت به خود پیچانده است ؛ میباشد . او چون در دربار غیاث الدین بزرگ شده بودو شاگردی ملکه جهان ماه ملک دختر غیاث الدین را داشت سماع و چشم دید های وی بیشتر از استفاده از کتابهای تاریخی است . او از ۱۸ سالگی به بعد جزء دربار و سفیر سلاطین غوری به دربار ها و کشور های دیگر بود .
خبر و اطلاعات جوزجانی راجع به غیاث الدین واضح و روشن و با صراحت لهجه تحریر شده است و یکی از منابع مؤثق میباشد . خوشبختانه امروز این اثر به دری و انګلیسی مکرر اقبال چاپ یافته و قابل استفاده میباشد .
در این جا با استفاده از طبقات ناصری و دیگر آثار تاریخی تولد و نامگذاری ، زندانی شدن ، رسیدن به سلطنت و تسامح مذهبی و مصروفیت سلطان را با طرز اداره و … به بررسی میگیریم . نوشته هذا به مناسب ۸۱۲ مین سال وفات سلطان غیاث الدین محمد سام غوری تحریر شده است روح شاد ویادش گرامی باد .

تولد و نامگذاری :
بنابر قول منهاج السراج جوزجانی مؤلف طبقات ناصری که موثق ترین منبع برای تاریخ غوری ها است مینویسد كه : « سلطان غياث الدين و سلطان معز الدين طاب مرقداهما، هر دو از يك مادر بودند، و غياث الدين بسه سال و كسرى از معز الدين بزرگتر بود،
و مادر ايشان دختر ملك بدر الدين گيلانى (کیدانی) بود از اصل بنجى نهاران و تخمه شنسبانيان، و ملكه مادر ايشان نور الله مرقدها؛ غياث الدين را حبشى خواندى، و معز الدين را زنگى گفتى، و در اصل اسم مبارك او غياث الدين محمد بود و نام معز الدين هم محمد، بر لغت غور محمد را اخمد گويند، و چون (سلطان بهالدین سام پدر) ( ۳) غياث الدين سام عليه الرحمه در گيلان ( مربوط غزنه است ) برحمت حق تعالى پيوست، سلطان علاء الدين بتخت نشست، هر دو برادرزاده خود غياث الدين و معز الدين را فرمان داد، تا به قلعه و جيرستان محبوس كردند و اندك وظيفه جهت ما يحتاج ايشان تعيين كرد. چون سلطان علاء الدين از دنيا نقل كرد سلطان سيف الدين ايشان را از قلعه وجيرستان مخلص گردانيده ، ومطلق العنان كرد، غياث الدين در موافقت سلطان سيف الدين، بحضرت فيروز كوه مقام ساخت و معز الدين باطراف باميان بخدمت عم خود ملك فخر الدين مسعود رفت، و غياث الدين در خدمت سيف الدين به لشكرى جهة دفع غز رفت، و اندك استعدادى داشت. بسبب قلت مال و منال، و هر كس از خدم پدر و مادر ايشان در سر اندك خدمتى ميكردند و غياث الدين مدام بخدمت سلطان سيف الدين می بود (۴)
تاریخ فرشته راجع به سلطان غیاث الدین محمد سام مینویسد که : ملک سیف الدین محمد بن علأالدین حسین ، بعد از پدر ، پادشاه شد و عم زاده های خود سلطان غیاث الدین محمد سام و سلطان معزالدین محمد سام را از قلعه غرجستان براورد و ایالت سنجه را بر نسبت قدیم به سلطان غیاث الدین محمد ارزانی داشته ، بعد از یک سال و کسری به جنگ غزان رفت…(۵ )

غیاث الدین محمد سام در اریکه سلطنت:
سلطان غیاث الدین محمد سام غوری بعد از رهایی از زندان در خدمت عم زاده آمد و در حضرو سفر با وی یکجا بود بنابران غیاث الدین در جنگ غزان با سلطان سیف الدین غوری همراه بود ، در هنگام نبرد ، سلطان سیف الدین غوری بدست سپه سالار ابو العباس شیش کشته شد. شیش مذکور همه لشکر غور و غرجستان را به خدمت سلطان غیاث الدین آورد و بیعت نمود . بعدا به فیروز کوه آمدند غیاث الدین مراسم تاج پوشی و بیعت به جا آوردند و لقب غیاث الدین یافت در حالیکه قبل از سلطنت سلطان شمس الدین بود و لقب برادرش شهاب الدین که بعد از فتح خراسان به سلطان معزالدین شهرت بافت . (۶) از جانب دیگر سلطان شهاب الدین محمد سام برادرش را در باميان حال غياث الدين معلوم شد، از خدمت عم خود اجازت خواست، به فيروز كوه آمد سر جاندار شد ، و ولايت استيه و كجوران حواله او گشت، و چون سراپرده از شهر فيروزه كوه بطرف غور بيرون آوردند، متمردان غور خلاف آغاز نهادند و سپهسالار ابو العباس (شيش) كه او را بتخت نشانده بود در غايت متمكن بود و متمردان غور التجا بدو ميكردند،» (۷) و بنابر قول جوزجانی و خواند میر در حبیب السیر ، سلطان غیاث الدین محمد سام در صدد انتقام و جلوگیری از خودسری های ابوالعباس شیش افتادند و بواسطه یکی از غلامان ترک خویش او را در داخل دربار از بین بردند . (۸)
از خوشبختی های سلطان غیاث الدین محمد سام ؛ موجودیت برادر وفادار و شجاع بنام سلطان معزالدین غوری ( شهاب الدین ) بود که بیشتر فتوحات این دوره مرهون همین سلطان معزالدین است ؛ او بود که حدود کشور را از کرمان تا ولایت سند رسانید و در سال ۵۷۹ هـ ق = ۱۱۸۳ م تا لاهور پیش رفت و مرکز امرای غزنوی را بدست آورده و بقایای غزنویان را از میان برداشت ، بعدا به هرات تاخت و آنرا از دست غزان سنجری بیرون آورد و بعضی دیگر بلاد خراسان را یکی بعد دیگر بدست آورد .
معزالدین بعد از فتوحات فوق الذکر مجددا به هند روی آورد و درآنجا به فتوحات پیاپی مؤفق شد تا شمال هند و دهلی را مسخر نماید و بسیاری از هندوان به دین اسلام آورده شد .( ۹ )

اقدامات ملک فخرالدین مسعودبامیانی غوری :
دیری نگذشته بود که کاکای سلطان غیاث الدین ؛ ملک فخرالدین مسعود چون برادر مهتر سلطانان هفتگانه بود و حکومت بامیان را به دست داشت از قدرت یافتن برادرزاده ترسیده با اتحادیه مثلث ؛ طمع ملك غور و تخت فيروز كوه كرد، و پیامها و فرستاده های به ملك علاء الدين قماج سنجرى را كه ملك بلخ بود و تاج الدين يلدز به هرات فرستاد و کمک خواست تا مشترکا با لشكر باميان و لشكر بلخ و لشكرهرات از جوانب روى بحضرت فيروز كوه نهادند، و ملك فخر الدين (باميان) چون عم ايشان بود و امراء غور در خدمت او بسيار بودند و ميراث طلب ملك بود، پيشتر روان شد و ملك علاء الدين قماج بلخ با لشكر خود در عقب او به چند فرسنگ از راه غرستان (غرجستان ) حرکت نمود ، و تاج الدين يلدز از هرات چون نزديك تر بود بحضرت فيروز كوه با لشكر خود از راه هريوالرود آمد و سلطان غياث الدين و معز الدين از فيروز كوه بيرون آمد بموضعى كه آنرا راغ زر (راغ رز ویا راغ ویژ ) گويند و لشكر غور با ايشان جمع شد، ملك تاج الدين يلدز هرات تعجيل نمود، بر طمع آنكه مگر فتح فيروز كوه و قمع لشكر غور بر دست او باشد ، چون بنزديك لشكر غور رسيد و هر دو لشكر با هم مقابل گشتند، و مستعد مصاف شدند چنانچه ميان هر دو لشكر مقدار نصف فرسنگ ماند، هر دو صف در نظر يك ديگر آمدند، و دو مبارز غورى از ميان لشكر با هم عهدى كردند و در روى صف بخدمت سلطان آمدند و پياده شدند و روى بزمين نهادند، كه ما دو بنده لشكر هرات را كفايت ميكنيم، پس بفرمان سوار شدند، و هر دو مركبان بر انگيختند و شمشيرها بر كشيدند، و چون باد پران و ابر دمان ، سوى صف تركان آمدند، و آواز ميدادند
(يلدز كجاست) كه ملك يلدوز را مىطلبيم، و يلدوز در زير چتر استاده بود، لشكرش بملك اشارت كردند، چندانچه آن دو مبارز غورى را معلوم شد كه يلدوز كدامست؟ هر دو چون شيران (عرين) گرسنه و پيلان مست در يلدوز افتادند و بزخم شمشير يلدوز را از پشت اسپ بر زمين انداختند چون لشكر هرات آن مبارزت و دلاورى و جرأت و عيارى مشاهده كردند درهم شكستند و منهزم گشتند. حق تعالى چون آن دو سلطان غياث الدين و معز الدين را ظل رحمت خود گردانيده بود، چنين فتحى و نصرت كرامت ايشان گردانيد (۱۰)
سلطان غیاث الدین بعدا عساکر و افراد خود را که شامل چند هزار سوار جرار به دفع لشکر قماج بلخ فرستاد و در نبردیکه بین طرفین به وقوع پیوست قماج رااسیر و سر آن را به خدمت سلطان غیاث الدین اوردند
صاحب تاریخ روضه الصفأ در مورد مینویسد که : سلطان غیاث الدین لشکر به سر راه آن دو سرکش ( حاکم بلخ و هرات) که از هرات وبلخ متوجه بودند، فرستاد و لشکر غور هر دوسردار را کشته مظفر و منصور مراجعت نمودند و سلطان غیاث الدین سر پسر قماج را که حاکم بلخ بود پیش فخرالدین فرستاد . (۱۱)
بنابران هنگامیکه افراد سر قماج و یا سر پسر قماج را به فخرالدین بردند ؛ سواران غور در رسيده بود ، و اطراف فرو گرفته، چون سلطان غياث الدين و معز الدين در رسيدند، در حال به خدمت عم از مركب پياده شدند و عم خود را خدمت كردند و فرمودند: كه خداوند را باز بايد گشت، او را به لشكر گاه خود آوردند و بتخت نشاندند و هر دو برادر، در پيش او دست بر كمر زده بايستادند و بدين سبب حيا و ندامت بر ملك فخر الدين غالب شد، از شرمسارى ايشان را جفائى چند بگفت و برخاست و گفت: كه بر من ميخنديد! ايشان بخدمت او عذر بسيار تمهيد كردند و در خدمت او يك منزل برفتند و او را بطرف باميان باز گردانيدند.( ۱۲ )

فتوحات سلطان غیاث الدین محمد سام :
سلطانان غیاث الدین و معزالدبن محمد سام بعد از شکست اتحاد مثلث عم خویش با خاطر آرام به فتوحات و بسط قلمرو از هم گیسخته اقدام نمودند قبل از همه بجانب گرمسير و زمين داور آمد و آن ولایات را بدست آوردند و تحت تابعیت دولت مرکزی قرار گرفتند . از آنجا متوجه هرات شدند، چون تاج الدين يلدوز هرات كشته شد و لشكر بهرات منهزم باز رفت ، بهاء الدين طغرل كه يكى از غلامان سلطان سنجر بود هرات را در ضبط خود آورد و مدتى نگاه داشت تا اهل هرات بخدمت ملك غياث الدين مكتوبات استدعا ارسال كردند، و آن فتح هم برآمد بعد از چند سال قادس و ولايت كاليون و فيوار و سيفرود و قادس در ضبط آمد، چون آن بلاد در تصرف آمد، دختر عم خود ملكه تاج الحرير جوهر ملك بنت السلطان علاء الدين را در حباله خود آورد و تمام بلاد غرستان (غرجستان) و طالقان و جرزوان (گرزیوان ) مسلم شد و بلاد جروم و تكناباد (تگین آباد) بسلطان معز الدين داد، و بعد از آنكه از سجستان باز آمده بود، بطرف غزنين و ولايت زاول و جروم و حوالى آن سوار فرستاد ، و بلاد كابل و زاول و غزنين در آن عهد بدست قبايل غزان بود از خسرو شاه ګرفته بودند، و عهد خسرو شاه منقرض گشته بود، و پسر او خسرو ملك پایتخت را به لاهور انتقال داده ، در آنجا سلطنت غزنوی را ادامه میداد.
سلطان غياث الدين فرمان داد: تا حشمهاى جبال غور و آن قدر كه از خراسان در تصرف او آمده بود جمله جمع شدند و روى بغزنين نهادند و اميران غز كه در غزنين بودند، چون طاقت مقاومت لشكر غور نداشتند
طراق (سنگربندی) بستند و از غايت ثبات غزان نزديك بود، تا كه هزيمت بر لشكر غور افتد، سلطان غياث الدين بازگشت و از غوريان جمعى را بمدد سلطان معز الدين فرستاد، ناگاه فوجى از مبارزان غز حمله كردند و شاه علم غوريان را بستدند، و دراندرون طراق خود بردند صفهاى لشكر غوريان از ميمنه و ازميسره گمان بردند، كه شاه علم مگر با قلب درون طراق رفته است و از اطراف حمله كردند و طراق غز را بشكستند و بگرفتند و لشكر غز منهزم شد و خبر بسلطان غياث الدين باز رسيد، و اين فتح سلطان درسال ۵۶۹ هـ ق = ۱۱۷۳ م بود، این فتح در تاریخ مبارکشاهی چنین آمده است که در سنه ۵۶۹ هـ ق = ۱۱۷۳ م سلطان غیاث الدین از غور لشکر ها جمع کرد در غزنین آمد . طایفه غُز که ضابط غزنین بودند چون طاقت مقاومت نداشتند بضرورت عطف کرده باز در ولایت خویش رفتند غزنین را سلطان غیاث الدین قابض شد و مملکت غزنین هم بر سلطان سعید مفوض کرد و به خطاب سلطانی مشرف گردانید .(۱۳ )
چون غزنين فتح شد سلطان غياث الدين برادر خود، سلطان معز الدين را بتخت محمودى بنشاند و بطرف فيروزه كوه مراجعت فرمود، و بعد از دو سال لشكرهاى غور و غزنين را مستعد گردانيد و بدر شهر هرات رفت، و اهل هرات آثار خدمت و هوا دارى ظاهر مى كردند. چون بهاء الدين طغرل اين معنى دريافت، شهر هرات را بگذاشت، و خود بطرف خوارزمشاهيان رفت و در سال ۵۷۱ هـ ق = ۱۱۷۵ م هرات فتح شد، فتوحات غوری یکی بعدی دیگر فوشنج ، نیمروز و سجستان کرمان بلخ ، طالقان، و اندخود و ميمنه (میمند) و فارياب و پنجده و مرو الرود، و دژق (دزق) و خلم ، جمله آن قصبات در تصرف سواران غوری آمد، و خطبه و سكه بنام سلطان غياث الدين مزين گشت و بنابر قول استانلی لین پول که : غیاث الدین تا سال مرگ خویش یعنی ۵۹۹ هـ ق = ۱۲۰۲ م برتمام ممالک وسیعه اجدادی حکومت و تسلط داشت . (۱۴ )

پناهندگی و شورش سلطان شاه خوارزمشاه :
در حین فتوحات سلطانان ، سلطان شاه جلال الدين محمود بن ايل ارسلان خوارزمشاه از برادر خود علاء الدين تكش خوارزمشاه ناراضی گشت و بخدمت درگاه غياث الدين پيوست، و مدتی در غور ماند اما بعد از مدتى عصيان آورد، چنانچه با حضور خویش به دربار غوری از وضع سوق الجیشی و تعداد عساکر و مصروفیت های نظامی مطلع شده بنزديك خطا رفت و از آنجا کمک گرفته اولا مرو بگرفت و به اطراف ممالك غور دست به تاراج و فساد زد تا اینکه در سال ( ۵۸۸ هـ ق = ۱۱۹۲ م ) سلطان غياث الدين فرمان داد: تا سلطان معز الدين از غزنين، و ملك شمس الدين از باميان، و ملك تاج الدين حرب از سيستان با لشكرهاى خود، در رود بار مرو جمع شدند، تا مشترکا با لشكر سلطانشاه مقابل شدند و سلطانشاه از مرو با لشكر خود بالا آمد و در مقابل سلاطين ؛ ترك تاز ى ميكرد و علفچى لشكر را زحمت ميداد، چنانچه مدت شش ماه آن فتنه بداشت و هر دو لشكر نزديك يك ديگر بماندند، تا سلطان معز الدين محمد سام با لشکریان خویش از گذرگاه آب مرغاب بگذشت، و سلطانشاه منهزم شد، و آن فتح در سال ۵۸۸ هـ ق = ۱۱۹۲ م بود، و بهاء الدين طغرل سنجرى در ان مصاف بدست لشكر باميان افتاد و سر او بخدمت سلطان غياث الدين آوردند، و دران روز ملك شمس الدين باميانى كه پسر ملك فخر الدين مسعود عم سلطان بود چتر يافت و بلقب سلطانى خطابش كردند .

فتح نیشاپور :
در سال ۵۹۶ هـ ق = ۱۱۹۹ م زمانیکه خبر وفات سلطان علأالدین تکش خوارزمشاه به غیاث الدین محمد سام غوری رسید سلطانان با لشكرهاى غور و غزنين بطرف خراسان حركت فرمودند و بدر نيشاپور رفتند چون لشكر در حوالى نيشاپوررسیدند آن شهر را محاصره و نشاپور فتح شد و ملك على شاه پسر تكش خوارزمشاه با ملوك خوارزم كه آنجا بودند چنانچه سرتاش و كزلك خان و ديگران بدست آمدند، و ملك ضياء الدين محمد ابى على شنسبانى را كه عمزاده هر دو سلطان و داماد سلطان غياث الدين بود به حکومت نیشاپور گماشت . ديگر سال ( ۵۹۷ هـ ق = ۱۲۰۰ م ) بجانب مرو شاه جهان رفتند و فتح كردند و آنجا را به ملك نصير الدين محمد خرنك سپرد، و ايالت سرخس به پسر عم خود ملك تاج الدين زنگى مسعود باميانى كه پسر فخر الدين مسعود بود واګذار نمود و تمامت خراسان در ضبط آمد و صاف شد و علاء الدين محمود خوارزمشاه بسيار كوشيد تا مگر بطريق خدمت او را قبول كنند، و خراسان بوى دهند باز گذارند، مسلم نشد.
عقیده برانست که : كه چون تكش خوارزمشاه نقل كرد محمد خوارزمشاه بخدمت سلطان غياث الدين طاب ثراه رسل فرستاد، مضمون رسالت آنكه: ميان سلاطين و ميان پدر من عهد مودت و مرافقت مستحكم بود بنده ميخواهد تا بدان قرار در سلك ديگر بندگان باشد اگر راى اعلى صواب بيند، مادر مرا سلطان غازى معز الدنيا و الدين در حباله خود آورد و بنده را فرزند خواند، و از حضرت غياثيه بنده را تشريف و مثال خوارزم و خراسان باشد، بنده تمام عراق و ما وراء النهر از دست مخالفان مستخلص كند چون اين رسالت ادا كردند، سلطان معز الدين را آن اتصال موافق نيفتاد و مكاوحت ظاهر شد .(۱۵)

تسامح مذهبی سلطان غیاث الدین محمد سام :
سلطان غياث الدين محمد سام با شخصیت که تاریخ افغانستان را با افتخارات خویش آذین نموده است ؛ بیشتر از همه با تغییر مذاهب و حمایه از عالمان دین پرداخته است . در این هنگام مذاهب مختلف به کشور ما پيروان خود را داشتند این آزادی و تسامح شاید قبل از غیاث الدین و بعد از او هرگز میسر نشده بود چنانچه از كل مذاهب مقتدايان هر فريق جمع بودند و شعراى بى نظير حاضر، و ملوك كلام نظم و نثر در سلك خدمت بارگاه او منتظم بود .
در آغازسلطانان ، بر طريق مذهب كراميان بودند بحكم اسلاف و بلاد خود، اما چون سلطان معز الدين بر تخت غزنين نشست و اهل آن شهر و مملكت بر مذهب امام ابو حنيفه كابلی بودند ، سلطان معز الدين بر موافقت ايشان، مذهب امام اعظم قبول كرد اما سلطان غياث الدين شبى در خواب ديد، كه او با قاضى (سعيد) وحيد الدين مرو الرودى (۱۶) كه بر مذهب امام شافعى و مقتداى شفعويان بود در يك مسجد بودندى، ناگاه امام شافعى درآمدى در محراب رفتى و تحريمه نماز پيوستى، و سلطان غياث الدين و قاضى وحيد الدين هر دو به امام شافعى اقتدا كردندى. چون از خواب در امد، سلطان فرمان داد: تا بامداد قاضى وحيد الدين در بارگاه تذكير فرمودند ، چون بر بالاى كرسى رفت در اثناء سخن گفت: كه اى پادشاه اسلام! اين داعى دوش خوابى ديده است و عين خوابى كه سلطان ديده بود باز گفت.
او هم بمثل آن ديده بود كه سلطان چندانچه از كرسى فرود آمد بر بالا رفت و بخدمت سلطان ، در حال سلطان دست مبارك قاضى وحيد الدين بگرفت و مذهب امام شافعى قبول كرد.
چون نقل سلطان بمذهب اصحاب حديث شافعى شد بر دل علماء مذهب محمد كرام حمل آمد، و از آن طايفه علماء بزرگ بسيار بودند، اما دران عصر افصح ايشان امام صدر الدين على هيصم نيشاپورى بود و ساكن و مدرس مدرسه شهر افشين غرجستان بود اشعاری به ذم سلطان سرود و چون بخدمت سلطان رسيد
خاطر مباركش از وى غبار گرفت ، و (امام) صدر الدين را در ممالک غور مجال مقام نماند بنابران صدر الدين بدين سبب از ممالك غور نقل كرد و به نيشاپور رفت و مدت يك سال آنجا بماند. بعد از آن شعری بحضرت سلطان فرستاد، تا او را باز طلبيد و تشريف فرستاد، و از نيشاپور بحضرت باز آمد.( ۱۷)

اداره و دولت داری سلطان غیاث الدین محمد سام :
سلطان غیاث الدین غوری قلمرو خویش را از دو پایتخت اداره مینمود تابستان ها از فیروز کوه و زمستانها از بلاد داور ( زمین داور) . اعلام و رایات خلیفتی دولت غوری افغانستان
سياه ميمنه، لعل ميسره و توقيع سلطنت عبارت اند از : حسبى الله وحده بود .
قضات ممالك : قاضى القضاة معز الدين الهروى و قاضى شهاب الدين خرمابادى بودند .
مدت سلطنت : به حساب هجری شمسی چهل و يك سال و به حساب هجری قمری ۴۳ سال بود.
وزراء که در دیوانهای سلطنت غوری افغانستان ؛سلطان غیاث الدین را همکار بودند عبارتند از :شمس الملك عبد الجبار گيلانى . فخر الملك شرف الدين فرورى ، مجد الملك ديوشاهى دارى ،عين الملك سوريانى . ظهير الملك عبد الله سنجرى ، جلال الدين ديوشارى .
ملوك و سلاطين که سلطانان را همراهی مینمودند عبارتند از
سلطان معز الدين محمد سام در غزني و لاهور و ملتان و دهلی ، سلطان شمس الدين محمد مسعود سيستانى. ملك تاج الدين حرب محمد سيستانى. ملك ضياء الدين در غور. ملك تاج الدين حربى. سلطان بهاء الدين محمد سام. ملك نصر الدين غازى بن قره ارسلان ، ملك تاج الدين زنگى مسعود باميانى. ملك قطب الدين يوسف تمرانى. ملك ناصر الدين سورى مادينى. ملكشاه وخشى. ملك تاج الدين مكران. ملك سيف الدين مسعود تمران .(۱۸ )

روابط سیاسی دارالخلافت بغداد و غور :
حکمروایان غور در سالهای مختلف روابط با خلافت را حتمی میدانستند . گرفتن و اخذ عهد و لوأ از دارالخلافه حقانیت این دودمان را بر مردم که مسلمان بودند ؛ توجیه مینمود بنابران با احساسات عقیدتی امیر فولاد غوری ابومسلم را جهت به قدرت رسانیدن عباسیان کمک نمود (۱۹) بعدا اولین کس از غوریان که بدار الخلافه رفت و عهد ولوأ آورد : امیر بنجی نهاران بود موصوف برای احراز حکومت با رقیب خویش امیر شیش به دربار هارون الرشید رفت که در نتیجه بنجی نهاران امیر و شیش به حیث سردار سپاه به غور برگشتند .(۲۰ )
روابط سیاسی این دو دولت در زمانیکه دولت مستقل غوری تأسیس گردید بیشتر از پیشتر رونق گرفت و سفرا به دربار یکدیگر فرستادند .
چنانچه كرت اول ابن الربيع آمد. و قاضى مجد الدين قدوه، با او بدار الخلافت رفت، و كرت ديگر ابن الخطيب آمد و پدر منهاج السراج جوزجانی مؤلف طبقات ناصری ؛ مولانا سراج منهاج با او نامزد شد بدار الخلافه برود .
از حضرت ناصر الدين بالله برای سلطان موصوف خلعت فراوان رسيد، خوارزمشاهیان این روابط را حمل بر تشویق غوریان به جنگ علیه خویش میدانستند چنانچه ادعا نمودند در سال ۶۱۲ هـ ق = ۱۲۱۵ م بعد از فتح غزنه در آرشیف دولتی نامه های دریافت داشتند که دال بر تشویق غوریان علیه خوارزمشاهیان از طرف خلیفه بود . ( ۲۱ )
بنابر اظهارات جوزجانی بیشترین تبادله سفر در زمانی صورت گرفته است که جنگ میان غوری ها و خوارزمشاهیان جریان داشته است که این خود نشان میدهد خلافت برای تضعیف هر دو جانب میکوشید . غوری ها که در جنگهای هند و قراختایی ها مشغول بود و از طرف دیگر درگیری های خوارزمشاهیان که به احتمالا به تحریک خلیفه انجام میشد دولت نوبنیاد غوری را از پا درانداخت و بعداز وفات سلطانان دستخوش حملات خوارزمشاهی گردید و به حکومات کوچک تقسیم شد .

عمرانات و کارکردهای فرهنگی سلطان غیاث الدین محمد سام :
سلطانان با وجود مصروفیت های جنگی و دفاع از میهن در مقابل قره خطاییان و خوارزمشاهیان و بنابر گفته لین پول رسیدن به سرزمین اجدادی ؛ برای رشد فرهنگی و آبدات تاریخی مناره ها و مساجد در غور و فیروز کوه و هرات و هند اقدامات رویدست گرفت که برخی از آنها در زمان حیات شان به پایه اکمال رسید .
ـ کوشک سلطانی بنابر قول جوزجانی که در حقیقت همان قصر سلطان غیاث الدین محمد سام غوری در فیروز کوه بود : و آن قصر عمارتیست که در هیچ ملک و حضرت مثل آن به ارتفاع و تدویر و منظر ها و رواقات و شرفات هيچ مهندسى نشان نداده است و بر بالاى قصر پنج كنگره زرين مرصع نهاده اند، هر يك در ارتفاع سه گز و چيزى، و در عرض دو گز، و دو هماى زرين هر يك بمقدار شتر بزرگ نهاده، آن شرفات زرين و هما سلطان غازى معز الدين از فتح اجمير بوجه خدمتى و تحفه بحضرت سلطان غياث الدين محمد سام فرستاده بود با بسيار تحف ديگر، چنانچه حلقه زرين با زنجير زرين و خربزه كه دايره او پنج گز در پنج گز بود و دو كوس زرين كه بر گردون آوردند و سلطان غياث الدين آن حلقه و زنجير و خربزه را در پيش طاق مسجد جامع فيروز كوه بفرمود تا بياويختند و چون مسجد جامع را سيل خراب كرد، آن كوس و حلقه و زنجير و خربزه را به شهر هرات فرستاد ندتا مسجد جامع هرات را بعد از آنچه بسوخته بود از ان وجوه عمارت كردند (۲۲) ،
ـ مسجد فیروز کوه که در اثر آمدن سیل ویران ګردید ،
ـ مسجد جامع هرات ( ۵۹۷ هـ ق = ۱۲۰۰م )که برای وعظ و درس امام فخر رازی ساخته و امامت مسجد در زمان غیاث الدین مخصوص اصحاب شافعی بوده است ( ۲۳ )،
ـ منار جام (به ارتفاع ۶۳،۳ متردر سال ۵۹۱ هـ ق = ۱۱۹۴ م مدت اعمار آن احتمالا هفت سال را در برگرفت معمار این بنا شخص بنام علی بوده است، مؤرخین و محققین معتقد اند که منار جام بخشي از كدام مسجد و يا نمادي از پيروزي غوري ها بوده است هنوز به تحقيقات خويش ادامه مي دهند . اين در حاليست كه هنوز در اطراف منار نشانه يي از هيچ مسجد و مدرسهء مذهبی كشف نشده است. ظاهراً گمان ميرود كه ابنيه يي به اين شكوه و بزرگي ميبايستي در شهر بزرگي بنا ميشد نه در يك چنين درهء تنگي . (۲۴ ) ،
ـ مدرسه شاه مشهد ( ۵۷۱ هـ ق = ۱۱۵۵ ـ ۱۱۵۶ م ) در زمان سلطان غیاث الدین محمد سام به مساعی یکی از زنان دربار بنا یافت . در کتیبه نمره یک ذکر آن رفته است اما نام او خوانده نمیشود و برجستگی سوره ۴۸ در کتیبه های ۴ و ۶ و ۷ ما را به فرضیه رهنمایی میکند که شاه مشهد بنای یادگاری فتح غیاث الدین بر ترک های گیوگ Gugg در گرجستان و یا یکی از فتوحات دیگر این حکمروایی می باشد . ( ۲۵)

مصروفیت ها سلطان غیاث الدین محمد سام :
جوزجانی در طبقات ناصری اضافه میکند : كه سلطان غياث الدين در اول جوانى معاشر عظيم بود و شكار دوست، و از حضرت فيروز كوه، كه دار الملك او بود تا بشهر داور كه دار الملك زمستانى بود، هيچ آفريده را مجال نبودى كه شكار كردى، و ميان آن دو شهر چهل فرسنگ بود، هر فرسنگى به اميرى فرموده بود تا بر آورده بودند، و در زمين داور باغى ساخته بود، آنرا باغ ارم نام نهاده، و الحق در ميان دنيا مثل نزهت و طراوت آن باغ، هيچ پادشاه را نبود، و طول او بقدر دو ميدان وار زيادت بود، و جمله چمنهاى آن بدرخت صنوبر و ابهل و انواع رياحين آراسته، و سلطان فرموده بود: تا در حوالى باغ ميدانى ساخته بودند، طول و عرضى آن ميدان مثل طول و عرض آن باغ بود، و هر سال يك كرت فرمان دادى تا زيادت از پنجاه و شست فرسنگ از شكاريان بره كشيدندى، و مدت يك ماه بايستى
تا هر دو سر برهاء شكار بهم پيوستى، زيادت از ده هزار شكارى از وحوش و بهايم و سباع از همه اجناس دران ميدان آوردندى، در روز شكار سلطان بر قصر باغ برآمدى، و مجلس بزم مهيا فرمودى و بندگان و ملوك يگان يگان سواره در ان ميدان برفتندى و شكار ميكردندى به نظر سلطان غیاث الدین محمد سام .
وقتى خواست تا در ان صحرا بشكار رود، فخر الدين مباركشاه بر پاى خواست، و اين رباعى ميگفت ، سلطان عزيمت شكار فسخ كرد و بعشرت مشغول شد، و آن رباعى اينست، بيت:
اندر مى و معشوق و نگار آويزى
به زان باشد كه در شكار آويزى
آهوى بهشتى چو بدام تو درست
اندر بز كوهـــى بچه كار آويـــــزى؟
چون سلطان غياث الدين از شراب توبه كرد، و به صفوت و احسان مشغول شد در عهدى كه سلطانشاه خوارزمشاه لشكر خطا، بخراسان آورد و به مرو تختگاه ساخت، و سر حد هاى ممالك غور را زحمت دادن گرفت، لشكر خود را بدهانه شير سرخس آورده و رسولى بخدمت سلطان غياث الدين فرستاد و ملتمسات نمود، سلطان فرمود: كه بجهت آن رسول جشنى ساختند، و مجلس عشرت بياراستند و ملوك و امراء غور را شراب دادند و رسول را اعزاز فرمود و شراب داد تا در حال مستى، مزاج سلطان شاه را از فرستاده او معلوم كند و بجهت خاصه سلطان غياث الدين آب انار شيرين در صراحى كردند، و چون دور معهود بسلطان ميرسيد، از آن آب انار در پياله خاص ميريختند ( ۲۶)

وفات سلطان غیاث الدین محمد سام :
سلطان غياث الدنيا و الدين ابو الفتح محمد بن سام قسيم أمير المؤمنين بعد از فتوحات متعدد دختر عم خود ملكه تاج الحرير جوهر ملك بنت سلطان علاء الدين را در حباله خود آورد . فرزندان او هریک ملكه معظمه جلال الدنيا و الدين و سلطان غياث الدين محمود بود
او چهل و سه سال مملكت راند و ادرار و انعام او باطراف مملكت اسلام از شرق تا غرب و عجم و عرب و تركستان و هند باهل خير و اصحاب علم و زهد و صفوت و اصل گشت و اسم جمله ارباب استحقاق و صدقات آن ممالك در دواوين و دفاتر او مذكور بود و مدت عمر او به حساب هجری قمری شست و سه سال و به حساب هجری شمسی ۶۱ سال بود، و نقل آن پادشاه معظم از دار فنا بدار بقا در شهر هرات، روز چهار شنبه بيست و هفتم ماه جمادى الاولى سال (۵۹۹ هـ ق = ۱۲۰۲ م ) بود و روضه او در جوار مسجد جامع هرات شد (۲۷)

زیر نویسها :
۱ ـ اعتمادی ـ گویا ، تجمل و فرهنگ غوریان ، مجله آریانا ، ش اول ، س ۱۳۲۱ هـ ش ، ص ۲ ـ ۳ .
۲ ـ جوزجانی ـ منهاج السراج ، طبقات ناصری، ج دوم ، تحشیه وتعلیق و تصحیح پوهاند عبدالحی حبیبی ، کابل ، ۱۳۴۲ ، ص ۲۴۲ .
۳ـ جوزجانی در صفحه (۳۵۳) به عوض بهاوالدین محمد سام ؛ مرگ غیاث الدین سام را ذکر نموده است . در حالیکه پدر موصوف در گیلان غزنه وفات نمود. طبقات ناصری ، تحشیه و تعلیق و تصحیح از پوهاند عبدالحی حبیبی ، ج اول ، کابل ،۱۳۴۲ ، ص ۳۳۷
۴ ـ جوزجانی ـ ایضا ، ص ۳۵۳ .
۵ ـ هندوشاه ـ محمد قاسم ، تاریخ فرشته ، ج اول ، تصحیح و تعلیق از داکتر غلام رضا نصیری ، تهران ،۱۳۸۷ هـ ش ، ص ۲۰۰ .
۶ ـ جوزجانی ، اثر قبل الذکر ، ج اول ، ص ۳۵۴ .
۷ ـ جوزجانی ، ایضا ، همانجا .
۸ ـ خواند میر ـ غیاث الدین بن همام الدین الحسینی ، حبیب السیر فی الاخبار افراد بشر ، ج دوم . تهران ، ۱۳۳۳ هـ ش ، ص ۶۰۵ .
۹ ـ دهخدا ـ علی اکبر ، لغت نامه ، تحت نظر داکتر محمد معین ، تهران ، ۱۳۴۱ ، ص ۳۶۳ .
۱۰ ـ جوزجانی ، اثر قبل الذکر ، ج اول ص ۳۵۶ .
۱۱ ـ میر خواند ـ روضة الصفا ، چاپ رضا قلی هدایت ، ج ۴ ، تهران ، ۱۳۳۹ ، ص ۶۳۸ .
۱۲ ـ جوزجانی ، اثر قبل الذکر ، ج اول ، ص ۳۵۶ .
۱۳ ـ سرهندی ـ یحیی بن احمدبن عبدالله ، تاریخ مبارک شاهی ، به سعی و تصحیح محمد هدایت حسین ، ایشیا تیک سوسایتی ، کلکته ۱۹۳۱ ، ص ۵ .
۱۴ ـ لین پول ـ استانلی ، طبقات سلاطین اسلام ، ترجمه عباس اقبال ، تهران ، ۱۳۱۲ هـ ش ، ص ۲۶۳ .
۱۵ ـ جوزجانی ، اثر قبل الذکر ،ج اول ، ص ۳۶۰ .
۱۶ـ تاريخ وفات شيخ وحيد الدين محمد بن محمود مرو رودى فقيه شافعى ماه رجب سنه ۵۹۹ هـ ق در هراتست (مجمل فصيحى ۲: ۲۷۸)به نقل از حاشیه طبقات ناصری ، ج اول ، ص ۳۶۲ .
۱۷ ـ جوزجانی ، ایضا ، ص ۳۶۴.
۱۸ ـ جوزجانی ، ایضا ، ج اول ، ص ۳۶۸ ـ ۳۶۷ .
۱۹ ـ جوزجانی ، ایضا ، ص ۳۸۲ ـ ۳۸۳ .
۲۰ ـ جوزجانی ، ایضا ، ص ۳۲۵ ـ ۳۲۶ .
۲۱ ـ بارتولد ، ترکستان نامه ، ج دوم ، ترجمه : کریم کشاورز ، تهران ، ۱۳۵۲ ، ص ۷۷۹ .
۲۲ ـ جوزجانی ، اثرقبل الذکر، ج اول ، ص ۳۷۵ .
۲۳ ـ میرخواند ، اثر قبل الذکر ، ج ۴ ، ص ۶۳۹.
۲۴ ـ نادری ـ پرتو ، مجما، منار جام کهن سال ترین برج آجری در جهان،
۲۵ ـ ظفر ـ ملیحه ، مترجم ؛ مدرسه شاه مشهد بادغیس ، از برنت گلاتزر ، مجله آریانا ، ش ۴ ، کابل ، ۱۳۵۲ ، ص ۲۸ ـ ۲۹ .
۲۶ ـ جوزجانی ، اثر قبل الذکر ، ج اول ، ص ۳۶۵ .
۲۷ ـ جوزجانی ، ایضا ، ص ۳۶۷ .