آرشیف
سیاست بر محور قبیله؛ افغانستان در گرداب تکرار تاریخ
محمد عرفانی
افغانستان کشوری است با ساختار اجتماعی پیچیده و چند قومی که در طول تاریخ همواره با چالشهای سیاسی، امنیتی و هویتی روبهرو بوده است. تنوع قومی و مذهبی اگرچه میتوانست زمینهساز قدرت، همزیستی و توسعه باشد، اما به دلیل فقدان یک نظام عادلانه و ملی، بیشتر به ابزاری برای رقابتهای سیاسی و جنگهای داخلی طولانی تبدیل شد. فرهنگ سیاسی افغانستان بر محور قوم و قبیله استوار است و وفاداری افراد در گام نخست به خانواده و قوم تعلق دارد نه به ملت و دولت. در این میان طالبان، بهعنوان یک جنبش سیاسی–نظامی که ریشه در قوم پشتون دارد، نماد بارز تداوم سیاستهای قوممحور در افغانستان معاصر است.
از زمان تأسیس دولت مدرن در قرن نوزدهم، مسئلۀ قومیت نقش تعیینکنندهای در شکلدهی ساختار سیاسی افغانستان داشته است. عبدالرحمن خان نخستین کسی بود که سیاستهای تمرکزگرایانه را با اتکا به قوم پشتون پیاده کرد. او برای تثبیت قدرت خود، اقوام غیرپشتون مانند هزارهها، ازبکها و تاجیکها را به شدت سرکوب نمود. این روند در دورههای بعدی نیز ادامه یافت و همواره قوم پشتون در مرکز قدرت قرار گرفت. در قرن بیستم تلاشهایی برای توزیع قدرت میان اقوام صورت گرفت، اما هیچگاه ساختار حکومتی بر مبنای عدالت قومی بنا نشد. دولتهای سلطنتی، جمهوری داوود خان، حکومت کمونیستها، دوران مجاهدین و سپس طالبان همگی به نحوی گرفتار رویکرد قومگرایانه بودند. طالبان در دهۀ ۱۹۹۰ با تکیه بر پشتونها قدرت گرفتند و اقوام دیگر را به حاشیه راندند. پس از سقوط آنان در سال ۲۰۰۱ امید میرفت روند دولتسازی جدید مشکل قومگرایی را کاهش دهد، اما این معضل همچنان تعیینکننده باقی ماند.
در افغانستان قومگرایی به این معناست که مسائل سیاسی و اجتماعی از دریچۀ قومی نگریسته میشود. جایگاه اجتماعی و امنیت فرد به جای آنکه بر پایۀ شایستگیهای فردی باشد، بر منزلت قوم او استوار است. ارتقاء اجتماعی یک فرد معمولاً بهعنوان موفقیت کل قوم تلقی میشود و شکست نیز بهمثابۀ ناکامی جمعی قلمداد میگردد. پیامدهای این وضعیت روشن است: شایستهسالاری در نظام سیاسی جای خود را به روابط قومی و افراد فاسد میدهد، دایرۀ اعتماد محدود به قوم و قبیله میشود و هر قوم در پی افزایش قدرت خود و تضعیف رقیبان است. نتیجۀ چنین روندی بیثباتی دائمی و تقابلهای داخلی است. طالبان نمونۀ بارز این نوع نگرشاند. آنان در حکومتداری خود مناصب کلیدی را به پشتونها واگذار کرده و اقوام دیگر را از مشارکت در قدرت محروم ساختهاند. این انحصار قومی باعث شده بسیاری از اقوام دیگر طالبان را «دولت ملی» ندانند، بلکه آن را حکومت فاشیستی و ناسیونالیستی یک قوم خاص تلقی کنند.
زندگی در جوامع قبیلهای که همواره در معرض تهدید رقبا قرار دارد، سبب شده آمادگی نظامی و ستیزهجویی ارزشمند تلقی شود. در چنین فضایی تغییرات سیاسی اغلب نه از راه دموکراتیک بلکه از طریق جنگ و زور صورت گرفته است. طالبان این سنت را ادامه دادهاند. آنان در دهۀ ۱۹۹۰ با جنگ داخلی و سرکوب خونین رقبای قومی به قدرت رسیدند و در سال ۲۰۲۱ نیز با اتکا به زور نظامی و حمایتهای خارجی دوباره وارد کابل شدند. طالبان بارها از خشونت عریان علیه هزارهها، تاجیکها و ازبکها استفاده کردهاند. خشونت در منطق آنان نه یک ابزار موقت، بلکه بخشی از هویت سیاسی–قومی این گروه است.
به دلیل تبعیض قومی و تجربههای تاریخی سرکوب، اعتماد میان اقوام در افغانستان به شدت تضعیف شده است. هر قوم تنها به خودیها اعتماد دارد و دیگران را تهدید میپندارد. این بیاعتمادی ها موجب شده هیچ نهاد ملی فراگیر و پایدار شکل نگیرد. طالبان امروز با سیاستهای تبعیضآمیز خود این بیاعتمادی را تشدید کردهاند. حذف اقوام غیرپشتون از حکومت، سرکوب اعتراضات مردمی، محرومیت زنان از حقوق اجتماعی و آموزشی، و تبعیض علیه اقوام های غیر پشتون ، از عوامل اصلی گسترش شکاف اجتماعی در دوران حاکمیت چهار ساله آنان به شمار میرود.
هم چنین فردگرایی منفی در افغانستان به معنای مطلقگرایی و عدم تمایل به مصالحه است. هر فرد یا گروه خود را مالک حقیقت میداند و دیگران را باطل میشمارد. این رویکرد باعث شده احزاب سیاسی و نهادهای مدنی نتوانند پایدار بمانند. طالبان نیز بر همین اساس عمل میکنند. آنان هیچگونه مصالحه سیاسی را نمیپذیرند و حاضر نیستند حکومت فراگیر تشکیل دهند. دیدگاه طالبان مطلقگراست: آنان قرائت خود از دین و سیاست را یگانه حقیقت میدانند و هر صدای مخالفی را سرکوب میکنند. نتیجۀ سیاستهای قومگرایانه طالبان را میتوان در چند عرصه مشاهده کرد: افزایش شکاف قومی و بیاعتمادی ملی، تضعیف شایستهسالاری و حذف نیروهای متخصص غیرپشتون، تداوم خشونت و بیثباتی سیاسی، گسترش فقر و محرومیت در میان اقوام به حاشیهراندهشده، و کاهش مشروعیت بینالمللی افغانستان.
برای عبور از بحران قومگرایی و انحصارطلبی طالبان، ایجاد یک نظام سیاسی مبتنی بر عدالت قومی و مشارکت برابر ضروری است. تقویت هویت ملی مشترک فراتر از قومیتها، ترویج فرهنگ مصالحه و تحمل مخالف، تمرکز بر شایستهسالاری و تخصص به جای تعلق قومی، و گسترش آموزش و تقویت جامعه مدنی برای کاهش نفوذ سنتهای قبیلهای از دیگر راهکارهای اساسی به شمار میرود.
قومیت در افغانستان نه یک عنصر فرعی بلکه محور اصلی سیاست و حکومتداری است. در طول تاریخ، دولتها به جای آنکه نمایندۀ کل ملت باشند، ابزار سلطۀ یک قوم بر سایرین بودهاند. طالبان بهعنوان آخرین نماد حکومت قومگرا، این روند را به اوج رساندهاند. انحصار قدرت در دست پشتونها، حذف اقوام دیگر و استفاده از خشونت برای تثبیت سلطه و اعمال حاکمیت، افغانستان را در وضعیت بیثباتی مزمن قرار داده است. راه رهایی کشور از این چرخه معیوب تنها با تغییر بنیادین در فرهنگ سیاسی امکانپذیر است. پذیرش عدالت قومی، تشکیل حکومت فراگیر، تقویت هویت ملی و نهادینهسازی دموکراسی مسیرهایی هستند که میتوانند افغانستان را از حاکمیت قومگرا و انحصارطلب طالبان به سوی ثبات و توسعه پایدار هدایت کنند.
بنابراین، پایاندادن به حاکمیت قومگرا در افغانستان، نه تنها یک ضرورت سیاسی، بلکه یک نیاز اجتماعی و فرهنگی نیز محسوب میشود. تجربههای تلخ تاریخی نشان داده است که تمرکز قدرت در دست یک قوم، همواره منجر به بحرانهای پیدرپی، جنگهای داخلی و بیاعتمادی عمیق میان اقوام مختلف گردیده است. جامعهای که تنوع قومی و فرهنگی در آن نادیده گرفته شود، هیچگاه قادر به دستیابی به ثبات و رفاه پایدار نخواهد بود.
از سوی دیگر، افغانستان برای عبور از چرخه خشونت و بیعدالتی نیازمند گفتمان ملی و مشارکت همگانی است. این مشارکت باید بر پایه احترام متقابل، پذیرش تنوع و تقسیم عادلانه قدرت استوار باشد. تجربهی کشورهای موفق نشان میدهد که توسعهی سیاسی و اقتصادی زمانی تحقق مییابد که همهی اقوام و گروهها خود را در سرنوشت کشور شریک بدانند. در چنین شرایطی است که زمینهی اعتمادسازی فراهم شده و شکافهای قومی به تدریج کاهش مییابد.
در نهایت، مسیر آینده افغانستان در گروی ایجاد یک نظام سیاسی شفاف و پاسخگو است؛ نظامی که بر شایستهسالاری، عدالت اجتماعی و رعایت حقوق همهی شهروندان استوار باشد. تنها در چنین صورتی است که میتوان امید داشت افغانستان از چرخه باطل سلطهجویی و خشونت رها شده و به سوی کشوری پویا، عادل و مبتنی بر همزیستی مسالمتآمیز حرکت کند. این تحول، نه تنها افغانستان را از حاکمیت قومگرایانه و انحصارطلبی رها میسازد، بلکه آن را در مسیر توسعه پایدار و جایگاه شایسته در جامعه جهانی قرار خواهد داد.
محمد عرفانی
نوشتن دیدگاه
دیدگاهی بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
مطالب مرتبط
پر بیننده ترین مقالات
مجلات و کتب
صفجه جام غور در فیس بوک
Problem displaying Facebook posts.
Type: OAuthException
گزارشات و مصاحبه ها
-
قاری رحمت الله بنیان گزار گروه داعش و سرکرده گروه طالبان ولایت غورطی یک عملیات نیروهای امنیتی افغان در ولایت فاریاب کشته شد
-
کارگاه سه روزه آموزش حقوق بشر و حقوق بشردوستانه برای نیروهای امنیتی و دفاعی در ولایت غور
-
گرامیداشت شانزدهمین سالروز تأسیس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در ولایت غور
-
امضاء تفاهمنامه نشر برنامه های حقوق بشری با چهار رادیو در ولایت غور