X

آرشیف

سیاست بر محور قبیله؛ افغانستان در گرداب تکرار تاریخ

افغانستان کشوری است با ساختار اجتماعی پیچیده و چند قومی که در طول تاریخ همواره با چالش​های سیاسی، امنیتی و هویتی روبه​رو بوده است. تنوع قومی و مذهبی اگرچه می​توانست زمینه​ساز قدرت، همزیستی و توسعه باشد، اما به دلیل فقدان یک نظام عادلانه و ملی، بیشتر به ابزاری برای رقابت​های سیاسی و جنگ​های داخلی طولانی تبدیل شد. فرهنگ سیاسی افغانستان بر محور قوم و قبیله استوار است و وفاداری افراد در گام نخست به خانواده و قوم تعلق دارد نه به ملت و دولت. در این میان طالبان، به​عنوان یک جنبش سیاسی–نظامی که ریشه در قوم پشتون دارد، نماد بارز تداوم سیاست​های قوم​محور در افغانستان معاصر است. 

از زمان تأسیس دولت مدرن در قرن نوزدهم، مسئلۀ قومیت نقش تعیین​کننده​ای در شکل​دهی ساختار سیاسی افغانستان داشته است. عبدالرحمن خان نخستین کسی بود که سیاست​های تمرکزگرایانه را با اتکا به قوم پشتون پیاده کرد. او برای تثبیت قدرت خود، اقوام غیرپشتون مانند هزاره​ها، ازبک​ها و تاجیک​ها را به شدت سرکوب نمود. این روند در دوره​های بعدی نیز ادامه یافت و همواره قوم پشتون در مرکز قدرت قرار گرفت. در قرن بیستم تلاش​هایی برای توزیع قدرت میان اقوام صورت گرفت، اما هیچ​گاه ساختار حکومتی بر مبنای عدالت قومی بنا نشد. دولت​های سلطنتی، جمهوری داوود خان، حکومت کمونیست​ها، دوران مجاهدین و سپس طالبان همگی به نحوی گرفتار رویکرد قوم​گرایانه بودند. طالبان در دهۀ ۱۹۹۰ با تکیه بر پشتون​ها قدرت گرفتند و اقوام دیگر را به حاشیه راندند. پس از سقوط آنان در سال ۲۰۰۱ امید می​رفت روند دولت​سازی جدید مشکل قوم​گرایی را کاهش دهد، اما این معضل همچنان تعیین​کننده باقی ماند.

در افغانستان قوم​گرایی به این معناست که مسائل سیاسی و اجتماعی از دریچۀ قومی نگریسته می​شود. جایگاه اجتماعی و امنیت فرد به جای آنکه بر پایۀ شایستگی​های فردی باشد، بر منزلت قوم او استوار است. ارتقاء اجتماعی یک فرد معمولاً به​عنوان موفقیت کل قوم تلقی می​شود و شکست نیز به​مثابۀ ناکامی جمعی قلمداد می​گردد. پیامدهای این وضعیت روشن است: شایسته​سالاری در نظام سیاسی جای خود را به روابط قومی و افراد فاسد می​دهد، دایرۀ اعتماد محدود به قوم و قبیله می​شود و هر قوم در پی افزایش قدرت خود و تضعیف رقیبان است. نتیجۀ چنین روندی بی​ثباتی دائمی و تقابل​های داخلی است. طالبان نمونۀ بارز این نوع نگرش​اند. آنان در حکومت​داری خود مناصب کلیدی را به پشتون​ها واگذار کرده و اقوام دیگر را از مشارکت در قدرت محروم ساخته​اند. این انحصار قومی باعث شده بسیاری از اقوام دیگر طالبان را «دولت ملی» ندانند، بلکه آن را حکومت فاشیستی و ناسیونالیستی یک قوم خاص تلقی کنند.

زندگی در جوامع قبیله​ای که همواره در معرض تهدید رقبا قرار دارد، سبب شده آمادگی نظامی و ستیزه​جویی ارزشمند تلقی شود. در چنین فضایی تغییرات سیاسی اغلب نه از راه دموکراتیک بلکه از طریق جنگ و زور صورت گرفته است. طالبان این سنت را ادامه داده​اند. آنان در دهۀ ۱۹۹۰ با جنگ داخلی و سرکوب خونین رقبای قومی به قدرت رسیدند و در سال ۲۰۲۱ نیز با اتکا به زور نظامی و حمایت​های خارجی دوباره وارد کابل شدند. طالبان بارها از خشونت عریان علیه هزاره​ها، تاجیک​ها و ازبک​ها استفاده کرده​اند. خشونت در منطق آنان نه یک ابزار موقت، بلکه بخشی از هویت سیاسی–قومی این گروه است.

به دلیل تبعیض قومی و تجربه​های تاریخی سرکوب، اعتماد میان اقوام در افغانستان به شدت تضعیف شده است. هر قوم تنها به خودی​ها اعتماد دارد و دیگران را تهدید می​پندارد. این بی​اعتمادی ها موجب شده هیچ نهاد ملی فراگیر و پایدار شکل نگیرد. طالبان امروز با سیاست​های تبعیض​آمیز خود این بی​اعتمادی را تشدید کرده​اند. حذف اقوام غیرپشتون از حکومت، سرکوب اعتراضات مردمی، محرومیت زنان از حقوق اجتماعی و آموزشی، و تبعیض علیه اقوام ​های غیر پشتون ، از عوامل اصلی گسترش شکاف اجتماعی در دوران حاکمیت چهار ساله آنان به شمار می​رود.

هم چنین فردگرایی منفی در افغانستان به معنای مطلق​گرایی و عدم تمایل به مصالحه است. هر فرد یا گروه خود را مالک حقیقت می​داند و دیگران را باطل می​شمارد. این رویکرد باعث شده احزاب سیاسی و نهادهای مدنی نتوانند پایدار بمانند. طالبان نیز بر همین اساس عمل می​کنند. آنان هیچ​گونه مصالحه سیاسی را نمی​پذیرند و حاضر نیستند حکومت فراگیر تشکیل دهند. دیدگاه طالبان مطلق​گراست: آنان قرائت خود از دین و سیاست را یگانه حقیقت می​دانند و هر صدای مخالفی را سرکوب می​کنند. نتیجۀ سیاست​های قوم​گرایانه طالبان را می​توان در چند عرصه مشاهده کرد: افزایش شکاف قومی و بی​اعتمادی ملی، تضعیف شایسته​سالاری و حذف نیروهای متخصص غیرپشتون، تداوم خشونت و بی​ثباتی سیاسی، گسترش فقر و محرومیت در میان اقوام به حاشیه​رانده​شده، و کاهش مشروعیت بین​المللی افغانستان.

برای عبور از بحران قوم​گرایی و انحصارطلبی طالبان، ایجاد یک نظام سیاسی مبتنی بر عدالت قومی و مشارکت برابر ضروری است. تقویت هویت ملی مشترک فراتر از قومیت​ها، ترویج فرهنگ مصالحه و تحمل مخالف، تمرکز بر شایسته​سالاری و تخصص به جای تعلق قومی، و گسترش آموزش و تقویت جامعه مدنی برای کاهش نفوذ سنت​های قبیله​ای از دیگر راهکارهای اساسی به شمار می​رود.

قومیت در افغانستان نه یک عنصر فرعی بلکه محور اصلی سیاست و حکومت​داری است. در طول تاریخ، دولت​ها به جای آنکه نمایندۀ کل ملت باشند، ابزار سلطۀ یک قوم بر سایرین بوده​اند. طالبان به​عنوان آخرین نماد حکومت قوم​گرا، این روند را به اوج رسانده​اند. انحصار قدرت در دست پشتون​ها، حذف اقوام دیگر و استفاده از خشونت برای تثبیت سلطه و اعمال حاکمیت، افغانستان را در وضعیت بی​ثباتی مزمن قرار داده است. راه رهایی کشور از این چرخه معیوب تنها با تغییر بنیادین در فرهنگ سیاسی امکان​پذیر است. پذیرش عدالت قومی، تشکیل حکومت فراگیر، تقویت هویت ملی و نهادینه​سازی دموکراسی مسیرهایی هستند که می​توانند افغانستان را از حاکمیت قوم​گرا و انحصارطلب طالبان به سوی ثبات و توسعه پایدار هدایت کنند.

بنابراین، پایان​دادن به حاکمیت قوم​گرا در افغانستان، نه تنها یک ضرورت سیاسی، بلکه یک نیاز اجتماعی و فرهنگی نیز محسوب می​شود. تجربه​های تلخ تاریخی نشان داده است که تمرکز قدرت در دست یک قوم، همواره منجر به بحران​های پی​درپی، جنگ​های داخلی و بی​اعتمادی عمیق میان اقوام مختلف گردیده است. جامعه​ای که تنوع قومی و فرهنگی در آن نادیده گرفته شود، هیچ​گاه قادر به دستیابی به ثبات و رفاه پایدار نخواهد بود.

از سوی دیگر، افغانستان برای عبور از چرخه خشونت و بی​عدالتی نیازمند گفتمان ملی و مشارکت همگانی است. این مشارکت باید بر پایه احترام متقابل، پذیرش تنوع و تقسیم عادلانه قدرت استوار باشد. تجربه​ی کشورهای موفق نشان می​دهد که توسعه​ی سیاسی و اقتصادی زمانی تحقق می​یابد که همه​ی اقوام و گروه​ها خود را در سرنوشت کشور شریک بدانند. در چنین شرایطی است که زمینه​ی اعتمادسازی فراهم شده و شکاف​های قومی به تدریج کاهش می​یابد.

در نهایت، مسیر آینده افغانستان در گروی ایجاد یک نظام سیاسی شفاف و پاسخگو است؛ نظامی که بر شایسته​سالاری، عدالت اجتماعی و رعایت حقوق همه​ی شهروندان استوار باشد. تنها در چنین صورتی است که می​توان امید داشت افغانستان از چرخه باطل سلطه​جویی و خشونت رها شده و به سوی کشوری پویا، عادل و مبتنی بر همزیستی مسالمت​آمیز حرکت کند. این تحول، نه تنها افغانستان را از حاکمیت قوم​گرایانه و انحصارطلبی رها می​سازد، بلکه آن را در مسیر توسعه پایدار و جایگاه شایسته در جامعه جهانی قرار خواهد داد.

محمد عرفانی

X

به اشتراک بگذارید

Share

نظر تانرا بنویسد

کامنت

نوشتن دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

مطالب مرتبط

پیوند با کانال جام غور در یوتوب