آرشیف
سوزوان
داکتر فیض الله نهال ایماق

داستان رقت بار و هیجان انگیز عاشقانه ی ( یازی و زیبا ) همانند داستانهای سیاه موی و جلالی، وامق و عذرا، لیلی و مجنون وغیره در اذهان پیر وجوان، زن و مرد ولایات فاریاب، جوزجان و بعضی از ولایات دیگر اوزبیک زبان، نقش بسته و اثراتی به جا گذاشته است. این سرود ها به نام
سوزوان یاد میشود.
داستان عاشقانه ی یازی و زیبا یکی از آثار بدیعیست که طی سالیان دراز در قیصار و بنابر گفته ی بعضی از ریش سفیدان، در(قریی) المار ولایت فاریاب به وجود آمده است. در این داستان، ماجرای عشق آتشین دختر و پسری تمثیل می گردد که با وجود سنن کهن محیط که چون زنجیری بر دست و پای آنان کشیده شده بود، در پرتو محبت از شور ونشاط ، با سرودن دوبیتی های لطیف این داستان را به وجود آوردند.
یازی – پسر صوفی درویش بوده، در قریه ی قوش تیری المار حیات به سر می برد. او پسر رمه داری بود که عاشق دختری به نام ( زیبا ) شد. بنابر اختلافات قومی که بین پدر زیبا و یازی پیدا شد، یازی نتوانست به وصال برسد. بالاخر، خود کشی کرد و زیارت او به نام زیارت حضرت یازی در
بالای کوه «غوری قره ی» المار واقع است و زیارتگاه خاص و عام می باشد.
زیبا، دختر ملا آرتیق قیپچاقی بوده، پدرش مالدار بود و سالها پیش از امروز در صیاد گلجان المار چشم به جهان گشود.
زیبا که یازی را دید، عاشق او شد، بالاخر، محبت زیبا و یازی ادامه پیدا کرد ولی به وصال نرسیدند. زمانیکه زیبا شنید یازی از خاطر او دست به خود کشی زده و در کوه غوری قره یی المار دفن است همراه خواهر خوانده هایش به زیارت یازی رفت و بعد از زیارت، واپس به طرف اقامتگاه خود روانه شد، هنوز قدمی چند از زیارت یازی دور نشده بود به خواهر خوانده هایش بهانه می کند که کفش های خود را در زیارتگاه فراموش کرده است.
به این بهانه واپس بالای قبر یازی می رسد و توسط سنگ بزرگی به سر خود میکوبد و بدین ترتیب به حیات خود خاتمه میدهد.
پسر عموی زیبا که عاشق دیرینه ی زیبا بود از خود کشی زیبا آگاه شده، او نیز به حیات خود پایان میبخشد. او قبل از مرگ توصیه کرده بود که جسد او را بین قبر زیبا و یازی بگذارند، بنابر توصیه ی او، جسدش دربین قبر یازی وزیبا گذاشته می شود .
می گویند پدر زیبا در موسم زمستان، گوسفندان خود را در« بیرکه »ی قیصار می برد، از همین جاست که در بعضی از دوبیتی های یازی از بیرکه قیصار یاد آوری شده است .
داستان منظوم یازی وزیبا به ( سوزوان) مشهور است که عموماً توسط زنان با شور و هیجان زاید الوصف در وقت بافتن قالین، پختن سمنک، آرد کردن غله توسط دستاس خوانده می شود.
این هم نمونه چند از دوبیتی داستان منظوم یازی و زیبا :
آتگه میندیم قؤلیم ییتمس یالیگه
صدقه بؤلَی، لب گیننگنی خالیگه
داد و بیداد، آته – آننگ قؤلیدن
رحمی کیلمس، مین غریب نی حالیگه
زیبای عزیزم ! قربان خال لبت گردم. من حالا سوار اسپ شدم، اما دستم به یالش نمی رسد و همچنان از دست پدرت داد و فریاد میکشم که چرا به من غریب و بیچاره ترحمی ندارد و بر شیشه ی امیالم سنگ یأ س می زند.
آق اوزوم ـ قیزیل اوزوم، غجوم غجوم
سفرگه کیتیب باره دی، یلغوزیم
اولتیرگن کتته ـ کیچیک قول کوتارینگ
ساغ باریب، سلامت کیلسین یلغوزیم
رخسارمحبوبم که مانند انگور سرخ است، راهی سفر میباشد. ای مردم ! به حق عزیزم دعا کنید تا او از سفر به خیر وعافیت بازگردد.
آق آتینگدن، بوز آتیم یخشی راق
تیلپه گیندن کله پوشیم، یخشی راق
بیر نیچه نا مردگه محتاج ایتگونچه
چرخ ایگیریب، نان ییگه نیم یخشی راق
ازاسپ سپیدت اسپ زردم، و از کلاهت ،کله پوشم بهتر است.از اینکه محتاج هر نامرد شوم، بهتر است با ریسیدن چرخ، امرارحیات نمایم.
آه دیدیم، ای واه دیدیم کویدیم خدا
عشق اوچون کوپ جانیمدن تویدیم خدا
لیلی و مجنون نی کورماقده ایدیم
لیلی و مجنون دن، بدتر قیلدینگ خدا
ای خدای من! ازعشق محبوبم داد و فریاد زیاد کشیده و حتا از جانم سیر شدم . به آرزوی دیدن لیلی ومجنون بودم، لیکن روزگارم را از این دو دلداه بدتر گردانیدی.
داکتر فیض الله نهال ایماق
نوشتن دیدگاه
دیدگاهی بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
مطالب مرتبط
پر بیننده ترین مقالات
مجلات و کتب
پیوند با کانال جام غور در یوتوب
صفجه جام غور در فیس بوک
Problem displaying Facebook posts.
Type: OAuthException
Subcode: 460
گزارشات و مصاحبه ها
-
قاری رحمت الله بنیان گزار گروه داعش و سرکرده گروه طالبان ولایت غورطی یک عملیات نیروهای امنیتی افغان در ولایت فاریاب کشته شد
-
کارگاه سه روزه آموزش حقوق بشر و حقوق بشردوستانه برای نیروهای امنیتی و دفاعی در ولایت غور
-
گرامیداشت شانزدهمین سالروز تأسیس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در ولایت غور
-
امضاء تفاهمنامه نشر برنامه های حقوق بشری با چهار رادیو در ولایت غور