آرشیف
سفر من از کوچههای دشوار کار تا افق روشن فریلانسنگ و آموزش
Fazil Nasrat
هر سرگذشت، گاهی شبیه رودخانهای است که از دل سنگها عبور میکند و با وجود زخمها، بازهم راه خود را به سوی روشنایی پیدا مینماید. داستان من، فضل احمد نصرت، نیز از همان قصههایی است که از دل دشواری و جستوجو، به مسیر تازهای رسیده است.
سالهایی که در پاکستان برای آموختن کمپیوتر ساینس تلاش میکردم، همیشه در دل امیدی روشن داشتم؛ امیدی که میگفت روزی در کابل، همان دانشی که اندوختهام، مرا به آیندهای درخشان خواهد رساند. اما وقتی دوباره به وطن برگشتم، واقعیت چهرهای متفاوت داشت. کار بود، اما مزد نبود؛ تلاش بود، اما قدرشناسی کم؛ آینده بود، اما در مه پنهان.
در این بازار پرهیاهو، کارهای مختلف تجربه کردم. روزگار گاهی چنان میگردید که آدم گمان میکرد زحماتش در جایی گم میشود. همین احساس بود که مرا وا داشت تا راه تازهای بجویم؛ راهی که هم به تواناییهای من احترام بگذارد و هم به زحمتم ارزش دهد. و اینگونه بود که فریلانسنگ وارد زندگی من شد.
در آغاز، باورم نمیشد کاری که در اتاق کوچک خانهام انجام میدهم، میتواند ارزشی جهانی داشته باشد. اما آهسته آهسته، پروژهها آمدند، تجربهها افزوده شدند، و من توانستم هزاران دالر از این مسیر عاید کنم. فریلانسنگ برای من، تنها منبع درآمد نبود؛ جهانی تازه بود که در آن تلاش معنا میداد و استعداد راه میگشود.
اما داستان من تنها به کار ختم نشد؛ بلکه به جایی رسید که در آن دیگران نیز به بخشی از مسیرم تبدیل شدند. امروز، من بهعنوان استاد دانشگاه در دانشگاه رنا ایستادهام. در صنفهایم، وقتی به چشمان دانشجویان نگاه میکنم، همان امیدی را میبینم که روزی در دل خود داشتم. شاید رسالت استاد بودن همین باشد؛ اینکه چراغی را که روزی کسی برای تو روشن کرده، حالا تو برای دیگری برافروزی.
برای همین، تنها به تدریس بسنده نکردم. سمینارهایی در دانشگاه رنا و نیز در دانشگاه پولیتخنیک برگزار کردم—تا دانشجویانم بدانند که آغاز هر کار بزرگ، با همین قدمهای کوچک ممکن میشود؛ قدمی که شاید در نگاه اول ساده باشد، اما میتواند سرنوشت انسان را تغییر دهد. و چه زیباست وقتی میبینی یک جرقه کوچک، در دل جوانی تبدیل به شعلهای از انگیزه میشود.
امروز، هنوز هم در جریان پیشبرد افکار و رویاهای خود هستم. هنوز هم به دنبال ساختن مسیری بهتر، آیندهای روشنتر و تأثیری عمیقتر بر نسل جوان میباشم. و باورم این است که سفر انسان هیچگاه پایان نمییابد؛ هر روز صفحهای تازه است و هر قدم، آغازی نو.
مسیر من هنوز ادامه دارد—و شاید زیباترین بخشش همین باشد که هم خودم در حال ساختن آینده هستم و هم در روشن کردن آینده دیگران سهم دارم.
فضل احمد نصرت، خزان ۱۴۰۴، کابل
نوشتن دیدگاه
دیدگاهی بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
مطالب مرتبط
پر بیننده ترین مقالات
مجلات و کتب
پیوند با کانال جام غور در یوتوب
صفجه جام غور در فیس بوک
Problem displaying Facebook posts.
Type: OAuthException
Subcode: 460
گزارشات و مصاحبه ها
-
قاری رحمت الله بنیان گزار گروه داعش و سرکرده گروه طالبان ولایت غورطی یک عملیات نیروهای امنیتی افغان در ولایت فاریاب کشته شد
-
کارگاه سه روزه آموزش حقوق بشر و حقوق بشردوستانه برای نیروهای امنیتی و دفاعی در ولایت غور
-
گرامیداشت شانزدهمین سالروز تأسیس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در ولایت غور
-
امضاء تفاهمنامه نشر برنامه های حقوق بشری با چهار رادیو در ولایت غور