آرشیف
سفر در جستجوی حقیت: قسمت چهارم
دکتور همت فاریابی
(حقیقت، زبان و قدرت)
در سه بخش پیشین این سلسله مقالات، از تمایز بنیادین میان «واقعیت» و «حقیقت»، سپس از بحث فلسفی دیرینه دربارهی «نسبی یا مطلق بودن حقیقت»، و آنگاه از جایگاه حقیقت در حوزههای دین، علم و اخلاق سخن گفتیم. اکنون در این بخش سوم، موضوعی را بررسی میکنیم که در سدههای اخیر، بهویژه در فلسفه قارهای (kontinental philosophy) و اندیشهی انتقادی غربی، در مرکز توجه قرار گرفته است: رابطهی میان «حقیقت»، «زبان» و «قدرت».
این بحث نهتنها در فلسفه، بلکه در علوم اجتماعی، ادبیات، سیاست و حتی رسانههای معاصر نقش تعیینکننده دارد. پرسش اصلی این است که آیا حقیقت مستقل از زبان و قدرت وجود دارد، یا آنچه ما حقیقت مینامیم همواره در شبکهای از واژگان و روابط قدرت ساخته میشود؟
زبان؛ خانه حقیقت یا پرده آن؟
مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی قرن بیستم، جملهای مشهور دارد:
«زبان خانهی وجود است.»
به این معنا که ما بدون زبان نمیتوانیم از وجود یا حقیقت سخن بگوییم. هر تجربهی انسانی زمانی به «حقیقت» بدل میشود که در قالب زبان بیان شود. با این حال، زبان همیشه شفاف و بیطرف نیست. واژهها بار تاریخی، فرهنگی، و حتی سیاسی دارند و بهجای آنکه تنها حقیقت را بنمایانند، میتوانند آن را تحریف یا پنهان کنند.
در سنت عرفان اسلامی نیز بارها تأکید شده است که الفاظ و کلمات حجاب حقیقتاند. ابن عربی در «فتوحات مکیه» و بیدل دهلوی در اشعار خود بارها اشاره میکنند که حقیقت مطلق در حصر واژگان نمیگنجد؛ زیرا خداوند و حقیقت نهایی ورای هر نام و وصفی است. به تعبیر صوفیان، آنچه ما در قالب زبان بیان میکنیم، «اشاره»ای است نه «خود حقیقت».
نمونهی ملموس این موضوع را میتوان در زبان روزمره یافت. وقتی از عشق، عدالت یا آزادی سخن میگوییم، آیا همگی یک معنا را در ذهن داریم؟ بدون تردید نه. واژهها شبکهای از معانی و تداعیها دارند که بسته به فرهنگ و تجربهی فردی متفاوت است. بنابراین، زبان همزمان که حقیقت را میگشاید، آن را در پوششی از تفسیرها و محدودیتها فرو میبرد.
(قدرت و ساخت حقیقت)
میشل فوکو، فیلسوف فرانسوی، نقطه عطفی در فهم رابطهی حقیقت و قدرت ایجاد کرد. او استدلال میکرد که حقیقت چیزی مطلق و فراتاریخی نیست، بلکه همواره در پیوند با مناسبات قدرت شکل میگیرد.
به باور فوکو، در هر دورهی تاریخی شبکهای از گفتمانها، نهادها و دانشها پدید میآید که تعیین میکند چه چیزی «حقیقت» تلقی شود و چه چیزی «باطل» یا «انحرافی». به بیان دیگر، حقیقت هم ساخته میشود و هم مراقبت میگردد.
درینجا قابل تذکر هست که حقایق معنوی قابل ساخت و مراقبت هست ونه حقایق مادی و طبیعی!
در قرون وسطی، کلیسا و نهاد دینی حقیقت را تعریف میکرد و هر سخنی بیرون از آن بهعنوان کفر یا بدعت سرکوب میشد.
در دوران مدرن، با رشد علم و انقلاب صنعتی، دانشگاهها، آزمایشگاهها و نهادهای علمی مرکز تولید حقیقت شدند. آنچه با روش علمی سازگار بود حقیقت شمرده میشد و باقی امور به حاشیه رانده میشد.
در عصر حاضر، رسانههای جمعی، شبکههای اجتماعی و الگوریتمهای دیجیتال بخشی مهم از حقیقت را میسازند. «ترند» شدن یک موضوع یعنی رواج یافتن و فراگیر شدن یک موضوع، یا دیده شدن یک روایت، خود به آن قدرت حقیقتبخشی میدهد.
این نگاه فوکویی نشان میدهد که حقیقت همیشه در فضای خالی وجود ندارد، بلکه توسط قدرتها شکل داده میشود. پرسشی اساسی در اینجا آن است: آیا ما واقعاً به حقیقت نزدیک میشویم، یا صرفاً درون ساختارهای قدرتی زندگی میکنیم که حقیقت را برای ما تعریف کردهاند؟
برای مثال: واژهی «حق» در عربی، هم به معنای «راست» است و هم به معنای «حق مالکیت» و هم «عدالت الهی».
واژهی «Truth» در انگلیسی بیشتر به صدق منطقی یا مطابقت گزاره با واقعیت بیرونی اشاره دارد.
واژهی «Правда» (پراودا) در روسی، بار ایدئولوژیک و اخلاقی خاصی دارد که با تجربهی تاریخی آن جامعه گره خورده است.
این تفاوتها سبب میشود که ترجمه هیچگاه انتقال کامل حقیقت نباشد، بلکه همیشه نوعی تفسیر تازه است. به همین دلیل است که فیلسوفان هرمنوتیک میگویند: «فهم همواره تفسیری است.»
حتی در یک زبان واحد نیز گفتمانهای مختلف حقیقت را متفاوت تعریف میکنند. «آزادی» در زبان یک سیاستمدار لیبرال، با «آزادی» در گفتار یک انقلابی سوسیالیست یا یک عارف شرقی کاملاً متفاوت است. بنابراین، حقیقت همیشه نسبی، متکثر و وابسته به گفتمان است.
(نمونههای تاریخی و معاصر)
برای روشنتر شدن بحث، به چند نمونه اشاره میکنیم:
محاکمهی گالیله: در قرن هفدهم، گالیله حقیقت علمی را بیان کرد که زمین به دور خورشید میچرخد. اما قدرت کلیسا این «حقیقت» را انکار کرد و او را محکوم نمود. در اینجا میبینیم که حقیقت علمی بدون تغییر ساختار قدرت به رسمیت شناخته نشد.
ایدئولوژیهای سیاسی قرن بیستم: در نظامهای فاشیستی و کمونیستی، حقیقت سیاسی توسط حزب حاکم تعریف میشد. روزنامهی «پراودا» در شوروی به معنای «حقیقت» بود، اما حقیقتی که با روایت رسمی قدرت همخوانی داشت.
رسانههای دیجیتال امروز: در دنیای امروز، آنچه در شبکههای اجتماعی دیده و بازنشر میشود، بهنوعی «حقیقت» عمومی تبدیل میگردد، حتی اگر با واقعیت بیرونی همخوان نباشد. قدرت الگوریتمها و شرکتهای بزرگ فناوری در ساخت حقیقت کمنظیر است.
خلاصه
از آنچه گفته شد میتوان سه نتیجهی کلیدی گرفت:
۱. زبان ابزار آشکارسازی حقیقت است، اما در عین حال میتواند حجاب آن نیز باشد.
۲. قدرتهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در تعیین و تثبیت «حقیقت» نقش بنیادی دارند.
۳. حقیقتی که ما تجربه میکنیم، همواره در شبکهای از زبانها و گفتمانها ساخته و بازتولید میشود.
۴. نسبی بودن حقیقت زبانی و گفتمان، زبان نهتنها ابزار بیان حقیقت، بلکه عامل نسبیشدن آن نیز هست. هر زبان جهان را از زاویهای خاص میبیند و توصیف میکند
بنابراین، حقیقت از دیدگاه فلسفهی معاصر نه یک جوهر مطلق و تغییرناپذیر، بلکه فرآیندی پویا، متکثر و وابسته به زمینههای زبانی و قدرت است.
چشمانداز ادامه بحث
پرسش نهایی که در بخش پنجم بدان خواهم پرداخت ازین قرار خواهد بود: آیا انسان میتواند به حقیقت نهایی و مطلق دست یابد، یا همواره در حصار واقعیتهای نسبی، زبانهای متکثر و گفتمانهای انسانی باقی خواهد ماند؟
این پرسشی است که مرزهای فلسفه، الهیات، علم و سیاست را به چالش میکشد و شاید هیچ پاسخ سادهای برای آن وجود نداشته باشد.
داکتر اکبر همت
نوشتن دیدگاه
دیدگاهی بنویسید
برای نوشتن دیدگاه باید وارد بشوید.
مطالب مرتبط
پر بیننده ترین مقالات
مجلات و کتب
صفجه جام غور در فیس بوک
Problem displaying Facebook posts.
Type: OAuthException
گزارشات و مصاحبه ها
-
قاری رحمت الله بنیان گزار گروه داعش و سرکرده گروه طالبان ولایت غورطی یک عملیات نیروهای امنیتی افغان در ولایت فاریاب کشته شد
-
کارگاه سه روزه آموزش حقوق بشر و حقوق بشردوستانه برای نیروهای امنیتی و دفاعی در ولایت غور
-
گرامیداشت شانزدهمین سالروز تأسیس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در ولایت غور
-
امضاء تفاهمنامه نشر برنامه های حقوق بشری با چهار رادیو در ولایت غور