آرشیف

2014-12-15

نثار احمد حبیبی غوری

سخنی درباره ی نامة فرهنگی شنسبانیه

یاران همسو و همپیوند !
دوستان سبز و پرحضور!
درود برشما و همه اهل غور

 

یکسال پیش درچنین فرصتی بودکه، من وشماری از شما عزیزان دست و آستین بالازدیم، تا شناسنامه و دفترفرهنگ وفرهنگنامه ی باستانشهر تاریخ ساز غور را زیر نام " شنسبانیه " ترتیب دهیم و به زیورچاپ آذین ببندیم. کوشش ما و یاری شما به همت جوانان آگاه خوشبختانه به ثمر نشست و نخستین دفتر شناسنامة فرهنگی مدنی غوریها در هیئات یک نشریة معتبرکه یکی از حوزه های بزرگ و مهم تاریخی در جغرافیای پرحوادث امروز افغانستان است، بااقبال بلند ومحتوای ارجمند منتشرشد.
پیش از آنکه مابرای شناخت تمدن ورجاوند سلسلة جهانداران غوری به فهمیدن مناسب تر آن نیازمند باشیم، معرفت مردم این سرزمین در بارة تاریخ پرشکوه این دیار بگونة حافظة عمومی و شفاهی بسیار کمرنگ و ناستودنی است. با این رویکرد نقش غور و شکوه تمدنی پیشینه آن را، باوجود در حاشیه قرارداشتن و به انزوا بردن آن در سیاست های نابرابر دولتها و سیاست های مسلط در چندین دهه اخیر، در فرهنگ گذشته و امروز این سرزمین نمی توان دست کم گرفت و جایگاه آنرا در فرو دستی، دانست.
راستی سخن در حوالی فرهنگ و میراثهای اورنگ جهانشاهی نیاکان و پیشینیان ماست، تلاش ما نه تنها برای شناخت شاهنشاهان تمدن آفرین متمکن در فیروزکوه می باشد، بلکه برای آن نیز هست که در هزارة نخست اسلامی نقش تاریخی یک سده آئین داری و جهانبانی غوریها در گسترة اسلامی ملل مشرق را از درون روایات و نگارشنامه های تاریخ پیشین دوباره خوانی کنیم و بابهره گیری از تکنولوژی معاصر و داده های دانش اجتماعی، خود را به گذشته ببریم و از ژرفای آن روزگار خواننده و خواهنده امروز مدنیت و تاریخ کهن پایه سرزمین افسانوی خودرا بروی دیگران بگشائیم.
باید درآغاز آگاه باشیم که منظور ما از فرهنگ و کار فرهنگی، برایند تاریخی و بار فرهنگی که مورد سخن امروز دراین همایش است، براحتی آشکار باشد. اینکه میخواهیم امروز را از روزنة گذشته بیرون آوریم و در آینه معانی و مبانی تازه قرار بدهیم، شرح مراد نسل امروز برای درک سرگذشت ملل دیروز است. برای همین امر است که دهها نامه و کاغذ پاره ی ولو ساده و ناگسترده مانند: ماهنامة شنسب، گاهنامة محبت، صدای غور، پیام شهروند، نامه شورای ولایتی، ماهنامه فکرنو، علم وعمل، ماهنامه دختران دانشسرای آموزگاران و چندین یادداشت واره های دیگر در غور به نشر میرسند، تا ازدید و درک امروز برای گذشته و دریافتهای گذشته برای امروز شرح مراد گردد و بخشی از هویت تاریخی و فرهنگی ما در این رفت و گذر معنا شود. 
ما از کدام هویت، فرهنگ و سرگذشت تاریخی سخن می گوئیم؟
ما محروم باستان شناسی و گذشته باوری به معنای آرمانی آن هستیم، اما باستان شناسی یعنی بررسی و تحلیل رفتارهای فرهنگی گذشته از آغاز تحولات اجتماعی بشر تا رخدادهای همین دیروز به واسطه بقایای فیزیکی و مادی یا اشیا دست سازی شده یی است که مردمان گذشته از خود به جا گذاشته اند. ما نیازمند باستان شناسی هستیم، اما حوزه بحث کنونی در نامه ی فرهنگی شنسبانیه به این رویکرد نیست. دفتر شنسبانیه باید به شناخت فرهنگ عمومی، تمدن اسلامی و جایگاه مناسب خانواده تاریخ و تاریخ خانواده مدنیت آفرین غوری نهاد در بازخوانی کلیت تاریخی بپردازد.
فرهنگ عمومی به مجموعه ای از شیوه های زندگی، آئین، سنت، عادات، عقاید، ارزش ها و رفتارهایی اطلاق می شود كه یك جامعه یا یك واحد از اجتماع بزرگ بشری به آن پای بند است. مفهوم فرهنگ عمومی یا فرهنگ عام همیشه در تاریخ تمدن بشری از دوران باستان گرفته تا قرون وسطی و عصر جدید وجود داشته است.
نهادهاو حوزه های فرهنگ عمومی در جوامع اسلامی شامل هویت، کارنامه قدرت، سرگذشت معیشت، افسانه های حکمت و حکومت و دست آوردهای تاریخی افرادزیر مجموعة مدنیت بوده، خانواده، قوم، طایفه و حوزه های اقتصادی و فرهنگی مانند بازار، اماكن عمومی، صنایع و هنرهای دستی همراه با زندگی شهری و كشاورزی بوده ولی بالاتر از همه آئین و فرایض دینی و مذهبی از جمله مساجد و مراكز علمی و اطلاعاتی و ارتباطی مركزیت و ثقل آن را تشكیل می دادند.
فرهنگ دولتمداری ما در خانوادة تاریخ، نیازمند دوباره خوانی و پیراستن است. بحث دوباره آن در بین دولتمردان، «روشنفكران»، دانشگاهیان، دانشجویان، و نسل رسانه های امروزی ازیکسو و نگرش جوانان در فضای مجازی و مطبوعات خانواده ای که بسیار آسیب پذیر و اجتناب ناپذیر می باشد، اولویت دفتر فرهنگی « شنسبانیه » وشما پیلتن های زحمت وآفرینش در پیراستاری فرهنگ ورجاوند غور و غوری تباران از امروز تا آینده است.
نوگرائی و افزون بر آن فرانوگرائی فرهنگی تاکید دارد که باید چارچوب و نظریه فرهنگی را گسترش دهیم كه ورای سلطه روشنگری و انتقاد مكتب های فرهنگی موجود حركت كند و از طریق انشقاق در قطب های متنوع وحدت را به وجود آورد. اگر ما بخواهیم مشكلاتی كه برحوزه فرهنگ عمومی ما تحمل شده است و سالها در پس پرده های پنهان تاریخ فراموش مانده است تبیین كنیم، برای همه دانشمندان غور وغوری شناسان نیز کار ساخته ایم.
دفتر « شنسبانیه » در 12 شماره روی صفحه و صحیفه ها رفت و در دسترس خواننده قرار گرفت، این نامة فرهنگی بخشی از کوششهای بنیاد فرهنگی جهانداران غوری است که در زمینة معرفی خانواده بزرگ تاریخ اسلام و گذشته دیار نازنین مان به بهانه های گوناگون خواننده آفرین شده است. امروز از یکسال دفتر نویسی و مجله سازی تاریخ و فرهنگ غور سخن می گوئیم. باور من آن است که، این دفتر شمارا در آئینة خویش بر می تابد و این 12 دفتر جلوه های قدرت و صلاحیت شمارا در معرفی یک ملت هم پهلو با تاریخ در مشرق زمین به نمایش نهاده است.
اجازه بدهید ابتدا ازنام خویش و به نمایندگی از رهبری بنیاد جهانداران غوری و کافه همکاران و همباوران این نهاد هویتی از نویسندگان محترم، همکاران قلمی، طراحان و منتشر کنندگان « شنسبانیه » و حتی از خوانندگان آن صمیمانه ابراز قدر شناسی داشته باشم. کار مشترک و پیگیرانه شما باعث شده است که، هم اینک با فخر و استغنا و مباهات و سربلندی خودرا بررخ دیگران بکشیم و با همین برگهای یادگار از گذشته و اعتبار تاریخ پر درخشش غور سخن بگوئیم.

 

دفترشنسب و پسوند که باهم شده است
نامه ی مرتبت غور فراهم شده است

نام این داعیه فرهنگ و فراست باشد
برمن غوری نسب بحث حراست باشد

فرح ایزدی و غیرت غور ازما بود
هرکجا دادگری بود، حضور ازما بود

غور دردایره دین خدا فرمان دار
شد بر اورنگ جهان سلطنت غور تبار

گرچه تاریخ زغوری نسبان ممنون است
دل غور ست کزین بی اثری درخون است

دست مابود که افسر به سر ما بنهاد
و کلاه سرما برهمه سرهاست گشاد

شیث پیغمبر ازاین دره بدر آمده است
ومسلمانی از این دایره سر آمده است

دولت وپادشه ملک خراسان غوراست
شهرت دین ودیانت بدلستان غوراست

پیش ماشاه جهان مرتبتش خدمت ما
هرکجا شاه و شهنشاه، نه با عزت ما

حکمت و شوکت پارینه بدست ما بود
مرگ حماسه و افسانه شکست ما بود

سراین قصه که سلطان جهان ما بودیم
پرتو روشن این مرز و میان ما بودیم

شاهزادیم و دیار من وتو ویران است
مرزما فاصله چین وهمه ایران است

پیش ترزانکه جهاندارشود مردم غور
سبزوسازنده وسردار شود مردم غور

دولت و مکنت و پارینه سرائی بودست
مردم و زحمت و سوزنده جفائی بودست

دست تان دردنبیندکه قلم بر دارید
و در اقلیم سخن باز قدم بردارید

غور در دره و دریا بسخن آمده است
وازآن دوره پیشین وکهن آمده است