آرشیف

2015-2-1

mandishmand

زندگی نامه ای احمدشاه مسعود

سر آغاز
 
بسم الله الرحمن الرحيم
 
بـشـنــو از نـي چـون حکايـت مـي کـنـد
از جــــدا يــي هـــا شـکـايـت مـي کـنــد
کــــز نـيـسـتــان تــا مـــرا ببــــر يده اند
وز نــفـيــرم مــــرد و زن نــالـيــده انــد
سينه خـواهم شرحه شرحـه از فـــراق

تـــا بـگـــو يـــــم شـــرح درد اشـتــيـاق

سخن از زندگينامۀ احمدشاه مسعود، سخن از تبلور يک اراده و تصميم براي سربلند بودن و سرافراز زيستن يک ملت است. سخن از زندگينامۀ احمدشاه مسعود، سخن از توضيح و تفسير يک انديشۀ متعالي و يک مکتب رهايي بخش در رهايي از حضيض ذلت است. سخن از زندگينامۀ احمدشاه مسعود سخن از اهتزاز درفش آزادي و آزادگي برستيغستان هندوکش و پامير و بربلنداي سليمان و بابااست. و سخن از فقدان مسعود، سخن از درد جانگداز استخوانسوز و ناله هاي برخاسته از سينه هاي شرحه شرحه از فراق است.
قصۀ حيات مسعود، قصۀ آرزوها و اميدها در رسيدن به قلۀ آزادي و عدالت است. قصۀ حيات مسعود، قصۀ اسطوره سازان شرافت انسان، داستان راست قامتان تاريخ، بيان رزم و پيکار وارستگان زمان، شرح دردها، اندوه ها و رنج هاي بيکران مظلوميت و حقانيت يک ملت است. قصۀ حيات مسعود، قصۀ جنگ  با تجاوز و اهريمن است. قصۀ پايداري و مقاومت، سرگذشت ايمان و حماسه، فرياد خشم و غريو تاريخ در برابر بيداد و جهل، داستان تسليم نشدنها و کرنش نکردنها، بيان آوازهاي درگلو خفه شدۀ نسل ديروز و پار و نسل گذشته هاي دور سرزمين ما.
قصۀ حيات مسعود، قصه اي جوانمردي و شجاعت است. قصۀ پرواز خستگي ناپذير برفراز هندوکش پير،  براي آزاد بودن و آزاد زيستن. داستان سختيها و رنجها در مسير حق و عدالت براي مردم و در راه مردم، بيان راز و نجواي جاودانگي و نمادشدن در تاريخ امروز و فرداي سرزمين ما.
احمد شاه مسعود در درازناي تاريخ ديار ما به ويژه درسده هاي اخير اين عصر يک چهرۀ استثنايي و منحصر به فرد بود. او ثمرۀ سده هاي متوالي ده ها نسل مبارز و آزاديخواه خراسان زمين بود که از کوه پايه هاي هندوکش، رمز پايداري و بيگانه ستيزي، قامت بر افراخت و با ايمان واراده اي به استواري صخره هاي بزرگ و قله هاي بلند آن، در مسير مبارزه و مقاومت خود به نماد آزادي تبديل شد. مطالعۀ زندگي مسعود به خصوص در دورۀ جهاد و مقاومتش فراگيري و آموزش درس عزت و آزادگي است. 
اين زندگينامه که با اختصار و اجمال نگاشته شده تنها نگاه گذرا به دوره هاي مختلف حيات آن شهيد نستوه و آن آيت سترگ آزادگي و شهامت است. شناخت مشروح و مفصل دوره هاي زندگي وي به تحقيقات مکمل و دقيق حوادث و تحولات دونيم دهه ي اخير در عرصه هاي گوناگون حيات کشور ارتباط مي گيرد که آنرا بايد در منابع و مراجع مختلف محققين و نويسندگان جستجو کرد. 
 

زمان ومحل تولد

احمدشاه مسعود در 11 سنبله 1332 هجري خورشيدي مطابق به 2 سپتمبر 1953 مسيحي در روستاي جنگلک از توابع بازارک در وادي معروف پنجشير چشم به دنيا گشود. وادی استراتژيک پنجشير قبل از فروپاشی رژیم طالبان ازمناطق مربوط به ولايت (استان) پروان در سلسله کوه هاي هندوکش بود که اکنون به عنوان یک ولایت مستقل کشور از ولایات 34 گانۀ افغانستان شناخته می شود.  مدخل وادي پنجشیر از کابل پايتخت کشور 95 کيلو متر فاصله دارد.
 

خانواده

پدر احمدشاه مسعود دگروال (سرهنگ) دوست محمد از افسران ارتش افغانستان در دوران سلطنت محمدظاهرشاه بود. پدربزرگش يحيي خان يکي از بزرگان مردم در پنجشير به حساب مي رفت که دردوران پادشاهي امان الله خان به عنوان کارمند و مامور رسمي دولت وظيفه ي خزانه دار نقدي رابه دوش داشت. او همچنان درتشويق وجمع آوري مجاهدان و مبارزان از زادگاه خود، وادي پنجشير براي کسب استقلال از استعمار بريتانيا در سلطنت شاه امان الله شخص فعال و پر تحرک محسوب مي شد. مادر احمد شاه مسعود دختر ميرزا محمد هاشم خان از خانوادۀ صاحب اعتبار و با نفوذ محلي "رخه" مرکز ولسوالي پنجشير بود. 
دوست محمد پدر احمدشاه مسعود سه بار ازدواج کرد. اين ازدواجها بنا برفوت خانم هايش صورت گرفت. او درنتيجۀ اين سه بار ازدواج صاحب يازده فرزند شد که شش تن آنها پسر و پنج تن دختر بودند. 
احمدشاه مسعود باشش فرزند ديگر از خانم دوم و در ميان آنها سومين فرزند خانواده است. پيش از او يک خواهر و برادرش يحيي و بعد از او دو برادر ديگرش احمدضياء و احمدولي تولد شده اند. برادر بزرگ احمد شاه مسعود به اسم دين محمد از ازدواج اولي که افسر ارتش بود درسال 1366 (1988) از شهر پشاور در پاکستان ناپديد شد.
 

سالهاي کودکي

دگروال دوست محمد مانند بسياري از افسران ارتش و کارمندان دولت در سالهاي کار رسمي بعد از هر چند سالي محل کار و وظيفه اش تغيير ميافت. و از يک ولايت به ولايت ديگر مؤظف مي گرديد. از اين رو موصوف در سالهاي کارش به حيث افسر ارتش يا صاحب منصب اردو در ولايات: ننگرهار، بدخشان، بغلان، غزني، هرات و کابل وظايفي را به عهده داشته است. او علاوه به کار در ارتش که مربوط وزارت دفاع مي شد گاهي در وزارت داخله (کشور) نيز وظايف رسمي را به سر رسانيده است. آنچنانکه او در هرات چندسالي در بخش وزارت داخله سمت فرماندهي يا قومانداني ژاندارم وپوليس هرات را به دوش داشت. بنا بر اين احمدشاه مسعود همراه با پدر و خانواده به ولايات مختلف رفت و دوران کودکي و نوجواني را در مکاتب و مدارس بيرون از زادگاهش سپري کرد.
مسعود سالهاي آغاز کودکي را در زادگاهش دره ي پنجشير گذراند. در پنج سالگي شامل صنف اول مکتب (مدرسه) بازارک گرديد. قبل از آنکه صنف اول را به پايان برساند با خانواده به کابل رفت و در مکتب شاه دوشمشيره شامل شد. اما اندکي بعد پدرش در سمت قوماندان ژندارم و پوليس هرات به ولايت هرات رفت و احمدشاه مسعود صنوف دوم، سوم و چهارم را در مکتب مؤفق شهرهرات به درس و تعليم ادامه داد. در پايان صنف چهارم با پدرش که از هرات به کابل تبديل گرديد دوباره به شهر کابل بازگشت.
 

دوران تعليم و تحصيل

احمدشاه مسعود بعد از بازگشت باخانواده ازهرات به کابل، شامل ليسۀ استقلال گرديد. او صنف پنجم را از ليسۀ استقلال آغاز کرد و دورۀ ليسه را در همين مکتب به پايان رسانيد. ليسۀ استقلال يکي از مکاتب (مدارس) عالي پايتخت بود که مضامين آن به زبان فرانسوي و غالباً توسط معلمين فرانسوي تدريس مي شد. بيشتر در اين ليسه افراد متمول و منسوب به طبقات بالاي جامعه و فرزندان افسران نظامي دولت راه مي يافتند. مسعود تاصنف نهم ليسه از شاگردان ممتاز صنف خود بود. او سپس تاصنف يازدهم در مضمون رياضي به مشکلاتي روبرو شد و درجۀ او در ميان صنفي هايش تارديف 12 تنزيل يافت. اما با پشتکار و تلاش پيگير به اين مشکل فايق آمد و در مضمون رياضي چنان مهارت و لياقت کسب کرد که خود براي تدريس به شاگردان دورۀ ابتداييه کورس رياضي تشکيل داد و سالهاي بعد از محل اين کورس غرض پيشبرد فعاليت هاي سياسي استفاده نمود. 
احمدشاه مسعود پس از فراغت از ليسۀ استقلال مصمم و علاقمند به تحصيلات عالي در دانشگاه نظامي شد. اما او در اين علاقه و تصميم با مخالفت خانواده، به خصوص پدرش روبروگرديد. پدر و خانواده او را ترغيب کردند تا به جاي ورود به دانشگاه نظامي، علاقه و توجه خود را معطوف به رفتن فرانسه براي تحصيل بسازد. آن زمان کشور فرانسه به فارغ يا فارغان پيشتاز ليسۀ استقلال بورس ادامه تحصيل داده بود، که احمدشاه مسعود ازسوي ليسۀ مذکور يکي از کانديد هاي اين بورس تحصيلي بود. اما مسعود علاقه اي به رفتن به فرانسه نشان نداد و در امتحان کانکور ورود به دانشگاه در پايان سال 1349 مؤفق شد تا به انستيتوت پولتخنيک راه يابد. هرچند که نخست از راه يافتن به پولتخنيک چندان راضي به نظر نمي رسيد اما بعداً با علاقمندي تحصيل خود را در حمل 1350 در پولتخنيک آغاز کرد. اين انستيتوت که توسط شوروي اعمار شده بود مؤسسۀ عالي تحصيلي معادل دانشگاه کابل محسوب مي شد که دانشجويان در رشته هاي مختلف انجنيري در آن به تحصيل مي پرداختند. ولي احمدشاه مسعود كه به دلايل فعاليت سياسي مورد تعقيب دولت سردارمحمدداود قرار گرفت بيشتر ازدوسال نتوانست به تحصيلات خود در پولتخنيک ادامه بدهد.
 

سرگرمي وتفريح

مسعود از همان آغاز کودکي مانند بسياري از کودکان همسال خود به سرگرمي و تفريح علاقه و دلچسپي داشت. اما آنچه که در اين سرگرمي های موصوف در ميان همسالان و هم صنفانش جالب به نظر ميآمد، علاقۀ او به روش نظاميگري و امر و نهي به شيوه ي افسران ارتشي نسبت به همقطاران هم سن و سالش بود. شايد آن زمان اين احساس و تمايل براي او از پدرش منحيث افسر ارتش ناشي مي شد، اما سالهاي بعد ديده شد که مسعود خود در نظامي گري و مبارزات مسلحانه استعداد و توانايي فوق العاده و شگرفي دارد. او در طفوليت و دوران ابتدايي مکتب با همسالان خود در بازيها به صفت فرمانده و قوماندان آنها ظاهر مي شد. از کاغذهاي ضخيم، کلاه افسران و سربازان و ساير نشانهاي نظامي را مي ساخت و آنرا به سرو وسينه هاي شان مي آويخت و سپس فرمان تمرين و مانور نظامي مي داد. سرگرمي های ديگر او در ايام تعليم و دورۀ نوجواني واليبال، فتبال و کاراته بود. وي به خصوص علاقه ي زيادي به فوتبال داشت. در دوران ليسه سرتيم، تيم فوتبالي در کابل بود. مسعود در سالهاي تعليم و تحصيل در ليسۀ استقلال و پولتخنيک پيوسته به بازي فوتبال ادامه داد. و بعداً حتي در دوران جنگ عليه قواي شوروي در دهه ي 1980 مسيحي گاهي با مجاهدان همسنگرش به بازي فوتبال مي پرداخت. او در تمام سرگرمي ها با همبازان و همسالان خويش برخورد و رفتار صميمانه داشت و با آنها هميشه به زبان نيکو سخن مي گفت. او تيم و گروه همباز خود را از ميان بچه هاي با ادب و داراي اخلاق خوب انتخاب مي کرد، چون او از همان آغاز اخلاقيات و فضايل اخلاقي را در زندگي بسيار جدي مي گرفت.
 

فعاليت و مبارزۀ سياسي

احمدشاه مسعود در دورۀ ليسه با افکار و جريانات سياسي جامعه و کشور آشنا شد. آن زمان (سالهاي دهۀ چهل هجري شمسي) محيط مکاتب و پوهنتون یا دانشگاه کابل پر از تب و تاب جريانات سياسي با انديشه و اعتقادات گوناگون بود. در آن سالها احزاب سياسي چپ با انديشه هاي کمونيستي در محيط آموزشي و تحصيلي، به ويژه در دانشگاه کابل بيشتر از همه حضور و جاذبه داشتند. اما مسعود در ميان اين جريانات و گروه ها از همان آغاز به سوي جريان اسلامي تمايل نشان داد. او در يک خانوادۀ مسلمان و متدين تولد يافته بود. والدينش از همان آوان کودکي به تعليمات ديني اش توجه ويژه مبذول مي داشتند. آنها به اخلاقيات و فضايل ديني فرزندشان حرص نشان مي دادند. اولين گام آنها براي آموزش و فراگيري خواندن و نوشتن مسعود، فرستادن مدوام او براي تعليم قرآن کريم نزد امام مسجد بود. پدرش به اين امر مداومت داشت. چه در پنجشير، چه در هرات و چه در کابل. احمدشاه مسعود نيز از اهتمام والدينش به تعليمات ديني بهره يی زيادي برد. از آوان کودکي با اخلاقيات و فضايل ديني رشد کرد و در برابراحکام و اعتقادات اسلامي مطيع و منقاد بود. علاوه براين، پدر در محيط خانواده هميشه از اوضاع و جريانات سياسي کشور سخن مي گفت. از دخالت شوروي در افغانستان و از نفوذ احزاب کمونيستي اظهار نگراني مي کرد. اين مباحث در محيط خانواده از جانب پدر مايۀ تأمل و تفکر مسعود به سوي مسايل سياسي مي شد و او را در پيوستن به جريان اسلامي محيط مکتب و دانشگاه انگيزه مي داد. از همين رو او به سوي جريان سياسي معتقد به اسلام در محيط مکتب و دانشگاه متمايل شد. برخورد توهين آميز افراد و عناصر وابسته به جريانات چپ کمونيستي در برابر دين و اعتقادات ديني در محيط آموزشي بيش از بيش احمدشاه مسعود را به طرف جريان اسلامي کشاند. او در نخستين سال تحصيل در پولتخنيک کابل از طريق دوست و صنفي خود صبور با انجنير حبيب الرحمن از رهبران دانشجويي جريان اسلامي در دانشگاه کابل آشنا شد. حبيب الرحمن نيز محصل پولتخنيک بود که درميان تشکل جريان اسلامي مسؤليت جلب و جذب افسران ارتش را به اين جريان به عهده داشت. برنامۀ تنظيم و جلب و جذب صاحب منصبان ارتش غرض تصاحب قدرت سياسي از راه کودتا از سوي تمام جريانات سياسي چپ و راست تعقيب مي شد. جريان اسلامي که خود را جوانان مسلمان مي خواندند در محيط دانشگاه و بيرون از آن به اخواني ها شهرت داشتند. آشنايي مسعود با حبيب الرحمن تحول عمده اي در زندگي او محسوب مي شد. او شديداً تحت تأثير شخصيت حبيب الرحمن قرار گرفت. آنگونه که بعداً در سالهاي جهاد و مقاومت از حبيب الرحمن با احترام و نيکويي ياد مي کرد و او را انسان آگاه، مسلمان معتدل و وطندوست مي خواند. 
احمدشاه مسعود هرچند در دوسال نخست تحصيلش در پولتخنيک روابط بسيارنزديک با حبيب الرحمن داشت و درکنار او به فعاليت هاي سياسي مي پرداخت اما  بعد از کودتاي سردار محمد داود در سرطان 1352 عميقاً وارد عرصۀ سياست و مبارزات سياسي گرديد. وي در اين وقت اقدام به جلب و جذب افسران ارتش به نهضت اسلامي کرد. چون جگرن (سرگرد) محمد غوث شوهر همشيره اش از افسران مسلمان ارتش و شخص مناسبي براي جذب بيشتر افسران ديگر به جريان اسلامي شمرده مي شد. اما حکومت محمدداود که در آن عناصر چپي نفوذ و قدرت داشتند و به فعاليت نهضت اسلامي يا اخوانيها نظارت مي کردند، به سرکوبي جريان اسلامي متوسل شد. و جريان اسلامي در دانشگاه و بيرون از آن زير ضربات دولت محمدداود قرار گرفت.
 

دوران اختفاء

احمدشاه مسعود در ليست افراد مورد تعقيب و دستگيري ازسوي دستگاه پوليس و امنيت حکومت محمدداود قرارداشت. اما او قبل از آنکه دستگير و به زندان کشانده شود دست به اختفاء زد. وي نخست روزها يي را در کابل در خانه ي دوستان خويش پنهان شد و سپس روانۀ زادگاهش پنجشير گرديد. هرچند او در پنجشير همچنان در خفا و پنهان از انظار عامه زندگي کرد اما شور و علاقه به فعاليت سياسي و مبارزه مانع فرو رفتن وي درسکوت و گوشه نشيني مي شد. دستگيري انجنير حبيب الرحمن و جمعي از دوستان و ياران او توسط حکومت محمدداود ازيکسو مايۀ تأثر و ناراحتي اش گرديد و ازسوي ديگر اراده وعزم او را در دوام مبارزه تقويت کرد. وي از پنجشير پيوسته به برقراري ارتباط ميان دوستان و ياران خود چه در زندان و چه بيرون از آن مي پرداخت. و براي تأمين چنين روابط و تبادل افکار با دوستان وهمفکران خويش چند بار به مناطق مختلف شمالي و شمال کابل سفرکرد. او باري در زمستان 1353 مخفيانه به شهر کابل رفت و براي آخرين بار با مادرش که در بالين بيماري به سرمي برد ملاقات نمود. در همين ايام انجنير حبيب الرحمن از سوي حکومت محمدداود اعدام گرديد و خبر اعدام او احمدشاه مسعود را بيشتر از بيش مصمم ساخت تا همچنان در مسير مبارزۀ خود استوار و ثابت قدم باقي بماند. 
مسعود در اواخر سال 1353 به صورت مخفيانه به راهنمايي و همکاري انجنير جان محمد به پاکستان رفت. قبل از او تعدادي انگشت شماري از رهبران و فعالان جريان اسلامي محيط دانشگاه به شمول برهان الدين رباني و گلبدين حکمتيار که مورد تعقيب حکومت داودخان قرارگرفته بودند به پاکستان پناه بره بودند. جان محمد که احمدشاه مسعود را در رفتن به پاکستان همکاري کرد نيز ازفعالان نهضت اسلامي پناهنده در پشاور بود. او گاهي مخفيانه به کابل مي آمد و روابط اعضاي داخل نهضت را با رهبران و فعالان نهضت در پشاور تأمين مي کرد. دولت پاکستان که بر سرخط ديورند با محمدداود روابط پرتشنج داشت اين پناهندگان سياسي جريان اسلامي را در پشاور اقامت داد. در ميان آنان گلبدين حکمتيار که بعد از دستگيري حبيب الرحمن وظيفۀ او را درجلب و جذب و تنظيم افسران ارتش به جريان اسلامي عهده دار شده بود بيش از بيش روابط نزديک با اسلام آباد به خصوص با ارتش وسازمان استخبارات آن (آي اس آي) برقرارکرد. حکمتيار در حالي به جاي حبيب الرحمن مسؤليت کارهاي نظامي نهضت اسلامي را به دست گرفت که موصوف قبل از دستگيري اش از تندروي و خشونت حکمتيار در مبارزه و فعاليت نهضت اسلامي ناخشنود و نگران بود. 
گلبدين حکمتيار از پشاور به جذب و جلب افسران ارتش در کابل پرداخت و برنامۀ کودتا و قيام مسلحانه را براي سرنگوني دولت محمدداود و تصاحب قدرت سياسي روي دست گرفت. در اين طرح و برنامه، دولت پاکستان به خصوص استخبارات نظامي ارتش (آي اس آي) حکمتيار را مورد حمايت و تشويق قرار مي داد تا محمدداود تحت فشار قرار بگيرد و بر سر ديورند با پاکستان وارد معامله شود. احمدشاه مسعود در پشاور با رهبران و فعالان نهضت اسلامي راه هاي مبارزه و مقاومت عليه حکومت محمدداود را که به سرکوبي نهضت مذکور کمر بسته بود مورد بحث و ارزيابي قرارداد. در حاليکه حکمتيار از کودتاي نظامي و شورش مسلحانه ي اعضاي نهضت اسلامي حمايت مي کرد، مسعود زمينه را براي قيام نظامي نامساعد مي دانست و به پيروزي کودتا بي باور بود. اما حکمتيار از مؤفقيت کودتا اطمينان داشت و از نتايج مثبت کار خود در ميان ارتش سخن مي گفت.
 

فرماندهي در نخستين قيام مسلحانه

در اواخر زمستان 1353 که احمد شاه مسعود پشاور رفت، تعدادي از اعضاي فعال نهضت اسلامي معروف به اخوانيها که به بيش از چهل نفر مي رسيدند غرض فراگيري تعليمات نظامي به پاکستان آمدند. مسعود در اين تعليمات کوتاه نظامي مشارکت داشت. هدف از اين تعليمات نظامي، آمادگي براي انجام قيام مسلحانه در برخي ولايات و اطراف کشور در همآهنگي با کودتاي نظامي بود که در کابل به وقوع مي پيوست. گلبدين حکمتيار که مسؤليت امور نظامي نهضت اسلامي را به دوش داشت از مؤفقيت برنامۀ کودتا به همه اعضاي نهضت اطمينان داده بود. تدارک براي کودتا و قيام تا فصل تابستان اتخاذ شد و احمدشاه مسعود به حيث فرمانده قيام در وادی پنجشير تعيين گرديد. اما او علي رغم بي باوري به پيروزي کودتا و تشخيص زمينۀ نامساعد براي قيام، ناگزير به اطاعت از اقدامي شد که در آن جمعي از فعالان نهضت اسلامي مشارکت داشتند. در اين قيام داکتر محمدعمر در ولايت بدخشان، جان محمد در ولايت کنرها، مولوي حبيب الرحمن در ولايت لغمان و عبدالخالق در ولايت پکتيا فرماندهي عمليات را عهده دار شدند. احمد شاه مسعود که بيشتر از همه در مورد قيام و کودتاي مذکور شک و ترديد داشت به تدابير و راه هاي انديشيد که در صورت ناکامي قيام مي بايد به آن متوسل مي شد. اساسي ترين انديشه و برنامه ي او در صورت ناکامي قيام و کودتاي نظامي، تداوم مبارزه بود. از اين رو قبل از ورود به پنجشير و آغاز قيام انجنير محمد اسحاق و برادرش کفايت الله دوتن از همرزمان خود را که از مرکز ولسوالي پنجشير (رخه) بودند به پنجشير فرستاد تا تمام دره هاي جانبی اطراف رخه را ببينند و ساختمان اراضي آن را به دقت مطالعه نمايند. 
احمدشاه مسعود در سرطان 1354 به پنجشير آمد. تعدادي از محصلين دانشگاه کابل و ساير مؤسسات عالي آموزشي عضو نهضت اسلامي را که قبلاً براي شرکت در قيام مسلحانه تشخيص شده بودند در اواخر سرطان 1354 در پنجشير جابجا کرد. او اين برنامه را به دور از آگاهي سازمان امنيت دولت و پوليس با دقت عملي نمود. براي افرادي که مورد پرسش همسفران شان به سوي پنجشير و هرکسي ديگر قرارمي گرفتند، سپري نمودن روزهاي تعطيلات تابستاني نزد صنفي ها و دوستان شان ظاهراً دليل موجه و قانع کننده بود. 
احمدشاه مسعود در اين اولين فرماندهي قيام مسلحانه عليه دولت 21 سال داشت. او درشب اول اسد 1354 افراد تحت فرمان خود را براي تصرف ولسوالي تنظيم و سازماندهي کرد. آنها در چهار دسته تقسيم شدند. يکدسته براي قطع راه اصلي ورود به وادي پنجشير، مدخل دره، فرستاده شد. و سه دستۀ ديگر براي تصرف مراکز اداري حکومت در رخه، مرکز ولسوالي توظيف گرديدند. اين افراد با سلاح هاي که خود حين ورود به پنجشير مخفيانه آورده بودند مسلح شدند. مسعود عمليات را در سحر گاه اول اسد پس ازطلوع آفتاب آغاز کرد و به سرعت، بدون تلفات و خون ريزي مرکز ولسوالي را به دست آورد. آنگاه به نشرات راديوي دولتي که از کابل پخش مي گرديد گوش فراداد تا خبر پيروزي کودتا را بشنود. گلبدين حکمتيار پيش از قيام اسد گفته بود کودتا توسط جنرال عبدالکريم مستغني رئيس ستاد مشترک ارتش به راه مي افتد و قيام کنندگان در اطراف، پيروزي کودتا را از راديو مي شنوند. احمدشاه مسعود چندساعت بعد از تصرف مرکز ولسوالي به جاي شنيدن خبر کودتا از راديو، خبر ورود نيروهاي دولتي را به پنجشير شنيد. هنوز نيروهاي دولتي به محل شورش مسلحانه در رخه نرسيده بودند که مردم محل به شورشگران حمله بردند. تلاش مسعود و قيام کنندگان براي قانع ساختن مردم که آنها را پاکستاني و تخريبکار مي خواندند بي نتيجه ماند. احمدشاه مسعود با ورود نيروهاي دولتي از بيرون پنجشير، فرمان عقب نشيني را به همرزمان خود صادر کرد. هرچند او با جمعي از يارانش به سختي مؤفق گرديد تا زنده و سلامت از اين قيام مسلحانه بيرون شود اما 12 تن آنها در اين واقعه کشته و يا اسير نيروهاي دولت شدند. اين  قيام نافرجام، نخستين تجربۀ نظامي و فرماندهي احمدشاه مسعود بود که در شکل گيري مبارزه و مقاومت آينده و مسير کار و عمل او اثرات عمده و تعيين کننده اي به جا گذاشت.
 

نجات از نخستين توطئه قتل

احمدشاه مسعود بعد از ناکامي قيام مسلحانه در پنجشير روزگار دشواري را گذراند. زندگي سخت در اختفاء توأم با تغيير مداوم مکان و محل بودوباش، چه در پنجشير و داخل کشور و چه در پشاور و نقاط مرزي از يکسو، منازعه با گلبدين حکمتيار در مورد قيام ناکام مسلحانۀ اسد 1354 و برسرنحوۀ تداوم مبارزه و چگونگي سرنوشت آيندۀ نهضت اسلامي ورهبري آن از سوي ديگر دشواريها و معضلات جدي مسعود در آن روزگاران بود. 
قيام نافرجام مسلحانۀ 1354 ضربۀ سختي را به جريان اسلامي وارد آورد. سرنوشت قيام در مناطق ديگر و سرنوشت فرماندهان آن ناگوارتر از قيام پنجشير بود. در لغمان مولوي حبيب الرحمن فرمانده قيام به قتل رسيد. در بدخشان داکتر محمدعمر پس از مدتي بدون وقوع قيام اسير نيروهاي دولتي گرديد. در پکتيا فرمانده آن دست به قيامي نزد. و در کنرها انجنير جان محمد بعد از يک جنگ کوتاه و عقب نشيني، دوباره به پاکستان برگشت. صدمات و ضربات دولت به ساير اعضاي نهضت اسلامي پس از اين قيام بيشتر از ضربات و تلفاتي بود که نهضت مذکور در محل و زمان شورش مسلحانه 1354 متحمل شد. ده ها نفر از اعضا و هواداران جريان اسلامي از مکاتب و دانشگاه مرکز و ولايات توسط دستگاه امنيت و پوليس دولت دستگير و زنداني گرديدند. بسياري از اين افراد که تعدادشان به بيش از صد نفر مي رسيد در جوزاي 1358 در حکومت نورمحمدتره کي و حفیظ الله امين به رغم اتمام دورۀ حبس شان در کشتارگاه پلچرخي تير باران و يا زنده به گور شدند. و ده ها تن ديگر با ترک تحصيل و محيط کار خود به زندگي مخفيانه روي آوردند و يا به پاکستان و ايران فرارکردند. 
احمد شاه مسعود که بعد از مدتي به پشاور برگشت به انتقاد شديد از گلبدين حکمتيار پرداخت. او طرح کودتا و برنامه ي خشونتبار و نظامي حکمتيار را در مبارزه عليه دولت محمدداود نادرست و غلط خواند و موصوف را عامل تلفات خونين نهضت اسلامي و سرکوبي اعضاي آن تلقي کرد. همچنان او حکمتيار را متهم ساخت که در کودتا و قيام نظامي عليه حکومت محمدداود بدون در نظرداشت زمينه و شرايط قيام به خواست و تمايل دولت پاکستان و استخبارات نظامي آن عمل نموده است. وي خواستار برکناري حکمتيار از رهبري امور نظامي شد. از نظريات احمدشاه مسعود جمعي ديگر از پناهندگان تبعيدي نهضت اسلامي به شمول انجنيرجان محمد فرمانده قيام 1354 در کنرها حمايت مي کردند. اما گلبدين حکمتيار آنها را اخلالگر و جاسوس حکومت محمدداود مي خواند. با اوج گيري اختلاف و منازعه در ميان آنها، جان محمد اولين قرباني اقدام حکمتيارشد. او را حکمتيار به نام جاسوس داودخان در زندان آي اس آي به بندکشيد و سپس به سايرين، از اعتراف موصوف به جاسوسي و همراهي احمدشاه مسعود سخن گفت. احمدشاه مسعود خواستار ملاقات با جان محمد شد تا کذب ادعاي حکمتيار را به اثبات برساند. او ظاهراً براي شنيدن اعترافات جان محمد به دفتر آي اس آي برده شد. اما در آنجا با گلبدين حکمتيار روبروگرديد که براي گرفتاري اش از قبل صحنه سازي کرده بود. مسعود که به سرعت توطئه در برابر خود را درک کرد با استفاده ازتفنگچه ي خود و نشانه گرفتن به سوي حکمتيار، از اتاق خارج شد. وي را (مسعود)  در اين لحظه انجنير محمدايوب که بعداً در دوران جهاد عليه تجاوز شوروي رياست کميته ي نظامي جمعيت را به دوش داشت همراهي مي کرد. در حاليکه احمدشاه مسعود از توطئه ي دستگيري و قتل خود توسط حکمتيار نجات يافت، روزهاي بعد انجنير جان محمد در زندان به قتل رسيد. حکمتیار در سال 2001 میلادی  در مصاحبه باروز نامهء «اوصاف» چاپ اسلام آباد در مورد قتل جان محمد و دستگیری احمدشاه مسعود مي گويد: «….. د داود په وخت كي په پاكستان هره ورځ چاوني كيدي. حيات شير پاو و وژل شو، اجمل ختك په كابل كي ناست ده او ملاتړ يي كاوه. زه چي پاكستان ته راغلم نو بوتو له موږ نه مرسته وغوښته، موږ هم له وخت نه گته وكړه او د بوتو د حكومت په مرسته مو د داود د حكومت پر ضد په عملياتو لاس پوري كړ. كال  چي سريده د داود ماغزه ځاي ته راغلل! او بوتو حكومت سره يي خبري پيل كړي….
«دوي دواړه (جان محمد و احمدشاه مسعود) ښاغلي د داود پر ضد دو سله والو عملياتو مخالف خبر واتروپلوي وو. دوي هغه ته پټ ليكونه وراستو يو ځل زموږ ملگري قاضي وقاد ته پته ولگيده چي مسعود داود ته ليك ليكلي دي، مسعود يي له خپلو خو ملگريو سره ونيسو. دانيونه د نصيرالله بابر په خوښه وشود. د مسعود دوه ملگري ووژل شول خودي كراچي ته وتښتيدل او له هغه ځايه افغانستان ته لاړ….» (در دوره حکومت داود هر روز در پاکستان انفجار رخ ميداد. حيات شيرپاوکشته شد و اجمل ختک که در کابل نشسته بود از اين قتل حمايت ميکرد. وقتيکه من به پاکستان آمدم بوتو از ما همکاري خواست. ماهم از وقت استفاده کرديم به کمک حکومت بوتو عليه حکومت داود دست به عمليات زديم. تا آنکه مغز داود به جاي آمد و با حکومت بوتو داخل مذاکره گرديد. آنها هر دوي شان(جان محمد و احمدشاه مسعود) مخالف عمليات نظامي بر ضد حکومت آقاي داود بودند. آنها به داود مخفيانه نامه فرستاده بودند. يکبار براي رفيق ما قاضي وقاد آشکار شد که مسعود براي داود نامه نوشته است. قاضي وقاد مسعود را با دو نفر رفقايش دستگير کرد. و اين دستگيري بارضايت و تمايل نصيرالله‌بابر انجام يافت. هردو رفيق مسعود کشته شدند. اما مسعود خود به کراچي فرار کرد و از آنجا به افغانستان رفت.)
اما احمدشاه مسعود در مورد عمليات نظامي عليه حكومت داودخان و مخالفت با روش و عملكرد حكمتيار در مصاحبه با «الوطن العربي» .هفته نامه چاپ پاريس شماره 868 جمعه 22 اكتوبر 1993، ميگويد: «حكمتيار نسبت به هر تلاش راه اندازي انقلاب ديد خاص خود را داشت. او دست زدن به انفجارات، ترور و امثال آنرا ترجيح ميداد و من مخالف دست زدن به خشونت و اقدامات تروريستي بودم. چون از نظر من چنين روش با مبادي اسلامي سازگاري ندارد. اما وي پافشاري ميكرد و ميگفت جهاد همين است و من ميگفتم كه اشتباه مي كني و پاكستان در اين راه ترا استفاده مي كند. در آن مدت ميان حكمتيار و ذالفقار علي بوتو مناسبات محكمي برپا شد و بدينگونه اختلاف ميان ما پديد آمد و به مرور زمان بزرگ گرديد. خاصتاً بعد از آنكه دست به عمليات نظامي متعددي در نواحي مختلف افغانستان زديم. در پنجشير، لغمان، كنر و غيره من مسئول منطقهء پنجشير بودم…. حكمتيار خواست طبق استراتژي خاص خودش عمل گردد و من شخصاً مخالف آن بودم ولي چون دستور نظامي بود به اجراي آن اجباراً تن دادم. بدنبال آن اختلافات ما ديگر شديد شدند و براي حكمتيار گفتم نقشه ات غلط است و هم چنان غلط خواهد بود. در نتيجه از جمعيت  اسلامي انشعاب كرد و حزب خود را اساس گذاشت و از آن سال بدين سو اختلاف ميان ما با گذشت هر روز فزوني گرفت.»
 پس از آن احمدشاه مسعود بيشتر وقت خود را در مناطق مرزي و داخل افغانستان مي گذراند و در رفت و آمد به پشاور با احتياط عمل مي کرد. اختلاف ميان پناهندگان نهضت اسلامي به نقطۀ غير قابل بازگشت رسيد. آنها به دو دستۀ جداگانه منقسم شدند: عناصر تند رو، احساساتي و افراطي که فقط فکر کودتا و جنگ را عليه حکومت محمدداود در سرداشتند به طرفداري از گلبدين حکمتيار قرارگرفتند. احمدشاه مسعود با افراد معتدل و عملگرا که از مشي مبارزۀ آرام و مسالمت آميز و حتي مذاکره با حکومت محمدداود جانبداري مي کردند با جمعيت اسلامي افغانستان در کنار استاد برهان الدين رباني باقي ماندند. اما کودتاي ثور 1357 و حاکميت حزب دمکراتيک خلق راه را به روي مبارزات مسالمت آميز بست و احمدشاه مسعود براي بار دوم در وادي پنجشير فرماندهي قيام مسلحانه را به دوش گرفت.
 

کودتاي ثور و آغاز مرحلۀ جديد مقاومت

احمدشاه مسعود پس از کودتاي 7 ثور 1357 حزب دمکراتيک خلق که موجب سرنگوني حکومت محمدداود و حاکميت حزب مذبورشد وارد مرحلۀ جديدي از زندگي سياسي و مبارزاتي خود گرديد. او در بهار 1358 (1979) با بيش از سي تن همفکران و همرزمانش که همه از اعضاي جريان اسلامي متعلق به جمعيت اسلامي بودند وارد پنجشير شد. او اين بار فرماندهي قيام و مقاومت مسلحانه را عليه رژيم کمونيستي حزب دمکراتيک خلق نه تنها در پنجشير بلکه در سراسر ولايت پروان ـ کاپيسا و ولايات شمال کشور به دوش داشت. مرحلۀ جديد فرماندهي و آمريت در مبارزه و مقاومت مسلحانۀ مسعود از مرحلۀ پيشين سال 1354 متفاوت بود. در اين مرحله، مقاومت و مبارزۀ مسلحانۀ مسعود حمايت و همراهي مردم را با خود داشت. چون حزب دمکراتيک خلق منحيث يک حزب  وابسته به شوروي به خبط ها و اشتباهات فزاينده، باعملکرد شتابزده و غيرعقلاني و با ارتکاب جنايات وحشتناکي در حبس و کشتار، مخالفت و تنفر مردم را در برابر خود برانگيخته بود. از اين رو زمينۀ عيني و ذهني مبارزۀ مسلحانه عليه حکومت حزب مذکور بر خلاف حکومت محمدداود بسيار مساعد به نظر مي خورد. 
احمدشاه مسعود در مرحلۀ جديد رهبري و فرماندهي مبارزۀ مسلحانه در وضعيت بهتر از گذشته قرارداشت. او در سالهاي زندگي مخفيانه در پنجشير مطالعات زيادي را هم در مورد مردم و جامعه و هم در مورد موقعيت جغرافيايي و ساختمان اراضي وادي پنجشير و اطراف آن انجام داده بود. بنا بر اين موصوف بدون فوت وقت دست به کار شد و در اولين گام ده تن از همراهانش را به شمال هندوکش در ولسوالي اندراب غرض شروع مبارزۀ مسلحانه فرستاد و خود در پنجشير به صورت نيمه علني کار دعوت مردم را به مقاومت آغاز کرد. گام بعدي او جمع آوري افراد داو طلب و يا سرباز گيري براي عمليات نظامي غرض تصرف مراکز دولتي در وادي پنجشير بود. او در چند روز محدود، رخه مرکز ولسوالي و دو مرکز علاقه داري هاي حصۀ اول و دوم پنجشير رامتصرف شد و سراسر وادي را از سلطۀحکومت حزب دمکراتيک خلق بيرون کرد. او سپس بزرگراه سالنگ که شمال کشور را به پايتخت و جنوب وصل مي نمود مسدود ساخت و با نيروي هاي دولتي به نبرد ادامه داد. احمدشاه مسعود در اين جنگ بعد از شش هفته از ناحيۀ ران پاي زخم برداشت و نيرو هاي دولتي مؤفق به تصرف دوبارۀ وادي پنجشير شدند. مسعود در اين نبرد شکست خورد و با تعدادي کمي از همراهانش به پريان آخرين روستاي پنجشير به سوي ارتفاعات شمال وادي عقب نشست. ادامۀ نبرد به صورت جبهه اي در شش هفته، نخستين اشتباه در شروع اين مرحله از مقاومت بود که مسعود اندوخته و تجارب فراواني از آن گرفت. او با ارادۀ قوي هرچند بادشواريهاي زيادي، مقاومت را دوباره آغاز کرد. به تشکيل دسته هاي منظم چريکي پرداخت و قبل از شروع مجدد عمليات به تعليم و تربيۀ نظامي و سياسي آنها مبادرت ورزيد. احمدشاه مسعود بعد از اين، جنگ پارتيزاني و چريکي را به شيوۀ علمي گام به گام در کليه مراحل مبارزه و جهاد مسلحانه تعقيب کرد. او بنيانگذار جنگ پارتيزاني به گونۀ علمي در افغانستان شد. و به تجارب علم جنگ پارتيزاني در جهان معاصر با راهکارها و راهبرد هاي خويش در طول دوران جهاد و مقاومت مسلحانه افزود. تدوين و تنظيم انديشه و عمل مسعود در عرصۀ جنگ پارتيزاني در دورۀ جهاد مسلحانه يکي از منابع مطمئن علمي اين جنگ محسوب مي شود که مردم افغانستان و مردم هرجامعه و کشور ديگري درهردوره اي ازحيات شان مي توانند براي دفاع از وطن و آزادي شان در برابر بيداد و تجاوز از آن استفاده نموده و الهام بگيرند. 
احمد شاه مسعود در مرحله اي بعد از شکست فوق الذکر که به سرباز گيري مجدد و تنظيم قطعات منظم مجاهدين براي نبردهاي بعدي پرداخت، عمليات جنگي را از نو آغاز کرد. او دوباره مراکز اداري و نظامي دولت حزب دمکراتيک خلق را به جز از رخه مرکز ولسوالي در سراسر وادي پنجشير تسخير نمود و با تجاوز قواي شوروي وارد دوره اي جديد مبارزۀ مسلحانه گرديد که مشخصۀ آن، جهاد و قيام سرتاسري ملي در برابر تجاوز نظامي قواي اشغالگر شوروي بود.
 

دوران جهاد در سالهاي تجاوز شوروي

احمد شاه مسعود در سالهاي تجاوز و اشغال توسط ارتش سرخ شوروي، فرمانده استثنايي و منحصر به فرد در جهاد و مبارزۀ مسلحانه ي افغانستان تبارز کرد. او در اين سالها ميان مردم و مجاهدين به آمرصاحب معروف گرديد و در وادي پنجشير و بيرون از آن به ويژه در دوسوي هندوکش به رهبر دوست داشتني و با نفوذ مبدل شد. او در اين دوران، جهاد و مقاومت ملي و مردمي را عليه اشغال شوروي و حاکميت محصول اشغال در مناطق تحت فرمان و نفوذ خود به جنگ منظم چريکي و سازمان يافته تبديل کرد. او انديشه و اندوخته هاي بسياري را در عرصۀ اين جنگ به کار بست و به عنوان تجارب ارزشمند مقاومت و دفاع در برابر استبداد و تجاوز به نسل هاي آيندۀ جامعۀ انساني به ميراث گذاشت. آنگونه که خود از تئوري و عمل گذشتگان علم جنگ به ويژه نبرد آزاديبخش گوريلايي دردوران جهاد و مقاومت بهره برد. رويکرد و منابع انديشه ها و اندوخته هاي او در جنگ، مطالعۀ تئوري و تجارب رهبران و شخصيت هاي مختلف انقلابي و نظامي جهان و تجارب خود و ياران همرزم وهمسنگرش بود. او هيچگاه در درازناي عمر خويش در مدرسۀ نظامي (به استثناي شرکت در يک کورس کوتاه تعليمات نظامي در زمستان 1353 باجمعي از اعضاي جريان اسلامي در پاکستان) داخل و خارج کشور آموزش نظامي نياموخت و در جنگي بيرون از وطن خود مشارکت نورزيد. 
احمدشاه مسعود با آغاز دو بارۀ جنگ بعد از شکست و جراحات خودش در تابستان 1358 که با تجاوز قواي شوروي در زمستان اين سال وارد مرحلۀ جديد جهاد مسلحانه شد، کار را با انتخاب داوطلبانۀ افراد جوان و تعليمات نظامي آنها براي تداوم نبرد آغاز کرد. او در انتخاب نيروي رزمي و يا سرباز گيري که آن نيروها به مجاهدين شهرت يافتند معيار هاي معيني را در نظر مي گرفت:
 به تجرد افراد ارجحيت داده مي شد.
توجه به عمل مي آمد تا مجاهد يگانه فرزند پسر خانواده نباشد.
 اعتقاد ديني و اخلاقيات اسلامي افراد از موضوعات ديگر مورد عنايت در انتخاب نيرو هاي مجاهد بود. بعد از سرباز گيري و انتخاب مجاهدين، آموزش و تعليمات نظامي و سياسي ـ اعتقادي براي آنها اجباري محسوب مي شد. احمد شاه مسعود در دوران جهاد، نيروهاي مجاهدين را در سه گونه قطعات و دسته هاي نظامي تقسيم بندي کرد:
1 ـ قطعات محلي
2 ـ قطعات متحرک
3 ـ قطعات مرکزي
در حاليکه هرسه قطعۀ مذکور تحت تعليمات نظامي و سياسي ـ اعتقادي قرار مي گرفتند، اما زمان و محتواي تعليمات براي اين قطعات متفاوت بود. تعليمات سياسي ـ اعتقادي شامل تربيه و تعليم اسلامي و فهم انگيزه ها و عوامل جهاد و مقاومت بود که مجاهد به صورت آگاهانه به سوي معرکۀ نبرد برود. قطعات متحرک و مرکزي بيشتر از قطعات محلي تحت تعليم و تربيه قرار مي گرفتند و نيروي هاي اصلي رزمي را در جنگ و عمليات محاربوي تشکيل مي دادند. قطعات در جريان تعليم وعمليات نظامي مکلف به پوشيدن لباس نظامي  متشکل از دريشي خاکستري يا سبز رنگ و کلاه  پکول بودند. 
احمدشاه مسعود در تمام دوره هاي جهاد و مقاومت به مشارکت همگاني و بسيج عمومي مردم وارائۀ خدمات اجتماعي توجه جدي مبذول داشت. او در مشارکت مردم به جهاد تنها به انتخاب مجاهدين و تشکيل قطعات بسنده نکرد. يکي از توانايي ها و ابتکارات شگفت انگيز او در رهبري و فرماندهي جهاد، بسيج همگاني در کنار جهاد و مبارزۀ مسلحانه بود. او به اقشار و طبقات مختلف اجتماعي زمينۀ کار و فعاليت مساعد مي کرد و آنها را در ادارۀ محل و منطقۀ خود و کمک به جهاد سهيم مي ساخت. بدين منظور شوراهاي مختلفي چون شوراي علماء، شوراي ريش سفيدان، کميته هاي مختلف کاري در عرصه هاي گوناگون حيات اجتماعي تشکيل داد. و درعقب جبهۀ نبرد ارائه خدمات اجتماعي به مردم همچون اعمار و تأسيس مکاتب، کلينيک هاي صحي، جاده سازي و ترميم جاده ها و پل ها، انجام امور فرهنگي، ادارۀ منطقه و تأمين امنيت را هرگز فراموش نکرد. 
احمد شاه مسعود در دورۀ اشغال شوروي ده حملۀ نيروهاي مشترک شوروي و حکومت حزب دمکراتيک خلق را در وادي پنجشير دفع کرد. قواي اشغالگر شوروي و نيروهاي رژيم دست نشاندۀ شان اولين بار در حمل 1359 به پنجشير هجوم آوردند. حملات بعدي آنها بالترتيب در: سنبلۀ 1359، قوس 1359، اسد 1360، ثور 1361، سرطان 1361، حمل 1363، سنبله 1363، عقرب 1363 و سرطان 1364 به وقوع پيوست. اين حملات که هربار براي تسخير پنجشير و نابودي مسعود و نيروهايش برنامه ريزي شد، برخلاف، در اثر مقاومت منظم با رهبري و فرماندهي مبتکرانه و دقيق مسعود به تقويت و شهرت او انجاميد. در حاليکه شوروي ها و رژيم حزب دمکراتيک خلق هزاران نيروي خود را براي نابودي مسعود و مجاهدانش از دست دادند اما هرگز به چنين آرزويي دست نيافتند. 
شوروي ها بعد از حملۀ ششم در سرطان 1361 به احمدشاه مسعود پيشنهاد مذاکرۀ آتش بس کردند. مسعود بعد از بررسي و مشورت هاي لازم و مذاکرات متعدد با نمايندگان شوروي که در آن نقشي به حکومت حزب دمکراتيک خلق قايل نشد، معاهدۀ آتش بس را با جنرالان شوروي امضاء کرد. اعتبار معاهدۀ آتش بس بعد از يکسال تمديد که شامل سراسر وادي پنجشير و ولسوالي اندراب در شمال مي گرديد تا کمتر از دوسال ادامه يافت. احمدشاه مسعود در اين مدت به اهداف مهم ايجاد تشکل همآهنگ سازي مجاهدين در داخل کشور و گسترش پايگاه جنگ و مقاومت که در دسترسي به آن معاهدۀ آتش بس را امضاء کرده بود، دست يافت. او در حاليکه به جنگ عليه قواي شوروي همچنان در مناطق بيرون از پنجشير و خارج از محدودۀ آتش بس ادامه داد، "شوراي نظار" را به مثابۀ يک تشکّل واحد فراقومي و فراگروهي مجاهدين به وجود آورد تا جهاد مسلحانه و مقاومت ملي را در برابر اشغال شوروي به نتيجه و کمال مطلوب برساند. وي در اولين گام فرماندهان و مسوولان جمعيت اسلامي ولايات پروان، کاپيسا، کابل، بغلان، کندز، بدخشان و تخار را به تاريخ پانزدهم قوس 1362 در منطقه ي شرشر اشکمش ولايت تخار گرد هم آورد و اساس تشکّل نظامي ـ سياسي شوراي نظار را گذاشت. در اين اجلاس تأسيس و گسترش مناطق پايگاهي مورد تصويب قرار گرفت و پس از آن چهار پايگاه منظم عملياتي و نظامي را در ولسوالي هاي خوست و فرنگ بغلان، فرخار و اشکمش تخار و کشم  بدخشان ايجاد کرد. با ايجاد اين پايگاه ها به کميت و کيفيت نيروهاي خود افزود و قواي شوروي را همچون وادي پنجشير در يک منطقه ي وسيع کوهستاني درگير جنگ ساخت. 
احمدشاه مسعود بعد از اولين اجلاس فرماندهان جهاد و تأسيس شوراي نظار به جلسات رسمي شوراي مذکور ادامه داد و مبناي کار و فعاليت خود را در تمام عرصه ها بر سيستم شورا و مشورت ميان فرماندهان و مسؤلان بنا نهاد. او تا سقوط رژيم حزب دمکراتيک خلق در ثور 1371 پنج بار ديگر جلسات رسمي اعضاي شوراي نظار متشکل از زبده ترين فرماندهان و مسئولان ولايات را داير کرد. در اين اجلاس تصاميم مختلفي در مورد گسترش و توسعۀ مناطق پايگاهي، گسترش قلمرو شوراي نظار به ولايت شرقي، تصرف مراکز نظامي و گارنيزيونهاي رژيم در مناطق کوهستاني اطراف شهرها و موضوعات ديگري گرفته شد. 
يکي از شگفتي هاي استعداد و ابتکار احمدشاه مسعود در دوران جهاد تخلیۀ وادي پنجشير از مردم و عقب نشيني نيروهاي او درحمل 1363 قبل از هجوم هفتم قواي شوروي از اين وادي بود. ترک داوطلبانه ي مردم از خانه و زادگاه شان ميزان نفوذ و محبوبيت مسعود را نزد مردم به نمايش گذاشت. احمد شاه مسعود با اين تدبير، هم مردم را از ضربات و تلفات سنگين و مهلک و هم نيروهاي خود را از سرکوبي و نابودي يورش هفتم قواي شوروي به پنجشير که با دقت و مهارت در مسکو طرح شده بود، نجات داد. حملۀ هفتم شوروي ها درحمل 1363 از بزرگترين حملات قواي شوروي در پنجشير و همچنان از بزرگترين حملات آنها در طول اشغال به يکي از مناطق کشور بود. عقب نشيني قبل از اين حمله تا آخرين فرصت به گونه اي برنامه ريزي گرديد که ارتش سرخ وکي جي بي نتوانستند از آن آگاه شوند. در نتيجۀ آن يورش هزاران نيروي ارتش سرخ و قواي حکومت مورد حمايت شان در کابل به وادي پنجشير بعد از بمباران ده ها فروند هواپيماي استراتژيکTU 16  از مراکز نظامي شوروي در آسياي ميانه، به هدر رفت. قواي شوروي و حکومت حزب دمکراتيک خلق با اين حمله بعد از ويراني خانه هاي بدون ساکنانش که در نتيجۀ مين گذاري هاي مجاهدين تلفات زيادي را متحمل مي شدند به برپايي قرارگاه ها و مراکز نظامي پرداختند. اما با بازگشت مجاهدين و شروع عمليات نظامي در تابستان همان سال به تدريج تا سالهاي ديگرآن مراکز نظامي به تصرف مجاهدين درآمد. 
پس ازحملۀ هفتم از شدت و گستردگي حملات قواي شوروي در پنجشير کاسته شد. از يکسو فشار و سنگيني آتش جنگ ارتش سرخ که تا قبل از آن در پنجشير متمرکز گرديده بود به پايگاه هاي جديد و مناطق بيرون از آن تقسيم شد و از جانب ديگر تاکتيک آنها در نحوۀ حمله و يورش که به شکل کلاسيک با بمباران شديد هوايي وآتش سنگين قواي راکت و توپخانه و سپس پيشروي قواي پياده و زرهي صورت مي گرفت، تغيير يافت. حملات جديد شوروي ها به صورت ناگهاني و با فرود نيروهاي پياده به وسيلۀ ده ها و صدها چرخبال (هليکوپتر) انجام مي يافت. نيروهاي شوروي و رژيم مورد حمايت شان در کابل چندبار خواستند تا با اينگونه يورشهاي ناگهاني اقدام به دستگيري و يا نابودي احمدشاه مسعود نمايند، اما هر بار تلاش شان به نتيجه نرسيد. مسعود بعد ازحملۀ هفتم اکثراً در پايگاه هاي جديد در شمال کشور به سربرد و در تقويت و گسترش پايگاه ها و همآهنگي بيشتر مجاهدين ساير ولايات از طريق شوراي نظار تلاش ورزيد. او بعد از جلسۀ سوم شوراي نظار در دلو 1364 که در آن به تصرف مراکز نظامي و گارنيزيون هاي رژيم در اطراف شهرها توافق به عمل آمد به عمليات هاي منظم و مهمي در ولايات شمال شرقي کشور پرداخت. وي با تصرف گارنيزيون فرخار در اسد 1365، گارنيزيون نهرين در عقرب 1365، گارنيزيون کلفگان در سرطان 1366 گارنيزيون کران و منجان در عقرب 1366 و گارنيزيون بورکه در قوس 1366 يک منطقۀ وسيع و به هم پيوستۀ کوهستاني را در شمال شرق به دست آورد. او با تسلط به اين مناطق ابتکار نظامي را از دشمن گرفت و براي واردشدن به مرحلۀ مهم تعرض استراتژيک در جنگ چريکي غرض تصرف شهرها، طرح ايجاد ارتش