آرشیف

2015-1-26

محمد دین محبت انوری

دل ز دیـــــدار استاد رام شد

 
از دیر زمانی به اینسو یاد نام استاد بزرگوار وگرامی استاد گل احمد نظری آریانا در ذهنم نقش بسته بود.
درین اواخرفرصت وامتیاز طلائی را در جریان سفری پرثمری یافتم وقتیکه از دیار غور به مقصد هرات باستان عزم سفر کردم .
شوق دیدن استاد به سرم باز آمد گرچه من اورا ندیده بودم ولی شیفته دیدارش بودم تا اینکه  با خود میگفتم موقع دیدار وی مبادا دل افسرده ام اسیرش نگردد که خوشبختانه لحظه ملاقات قلب ساده ام زوصل او رام گشت وگرویده خلق نیکویش گردیدم.
اول صبح روز یکشنبه ١٦ عقرب ١٣٨٩ خورشیدی حوالی ساعت ١٠ بجه قبل از ظهر در دفتر کارش موفق به زیارت استاد نامدار وسخنور شدم.
بنده با چهره وی آشنائی نداشتم رهنمائی محافظین دورازه ساختمان برایم کمک کرد تاهرچه زودتر وارد اطاق کاروی شوم.
لحظه بعد به سمت راست طبقه دوم تعمیر رسیدم ولی درین اثنا از خوشحالی احساس میکردم در روی زمین نیستم که ناگهان چشمم به مرد مسن وخوش قیافه افتاد که در کنج اطاق پهلوی کلکین روی چوکی اش نشسته بود من با عجله میخواستم از او نام استاد را بپرسم که متوجه شدم در اطاق تنها میباشد اینبار هوش وحواسم پراگنده شد وجرعت پرسیدن وگفتن حرف را از دست دادم وجودم حس کرد کسیکه میجوی همین شخص با وقار است.
حیف که بیش از ده دقیقه وقت در اختیار نداشتم تا  در کنارش بمانم اما سخنان حکیمانه وکوتاه استاد حافظه ام را تقویت کرده وسبب آرامش دل رنجدیده ام گشت.
در جریان مدت کوتاه صحبت با استاد دریافتم که عظمت او بیش از آن بوده که من تصورمیکردم مهرو خاطره صحبت وی درضمیر و روانم باقی مانده ودر هر جایکه باشم مشتاق دیدار وگفتار استاد  مهربان خواهم بود.
من در  روشنی نور چشمان استاد یک دریا معانی ، حکمت ،عرفان وفضیلت را دیدم.
این مرد کهن با  متانت وپایمردی نقاب نا امیدی را از صورت فرهنگ اصیل جامعه برداشته وقدم های بلندی برشامخ قلعه های فرهنگی میهن عزیز گذاشته ومیگذارد. عمر طولانی وصحت کامل نصیبش باد!
 
پایان
کابل
عقرب ١٣٨٩