آرشیف

2018-4-18

محمد نعیم جوهر

دلم گرفت

بی پرده بار بار نوشتم دلم گرفت
از بسکه آ شکارنوشتم دلم گرفت

ازحالِ زاروسینهٌ بریان خودهمیش
با چشمِ اشکبار نوشتم دلم گرفت

بردادگاهی عقل وخردصادقانه باز
از جورِ  روزگار  نوشتم  دلم  گرفت

صدهاکتیبه  بر در  ودیوار  ها زدم
صدها‌رقم شعارنوشتم دلم گرفت

باخون دل به دفترودیوانِ روزگار
از سینهٌ فگار نوشتم  دلم گرفت

برنوکرانِ سفله پرستِ دیارِخویش
نفرین بیشمار نوشتم دلم  گرفت

آتش به میهنم ز هوا وزمین  فتاد
از بس‌ ز انتحارنوشتم  دلم گرفت

برکورمغزِ جاهلِ دورانِ  خویشتن
وزتاریخِ  غبار نوشتم  دلم گرفت

(ملزم) بیادِآن غزلِ شوخ وشنگِ تو
حرفِ به یادگار ‌ نوشتم دلم گرفت

عریان نگشت ز(جوهرِ)آینه قسمتم
از   تیغِ   آبدار  نوشتم  دلم  گرفت

جوهر
02/04/2018
المان