X

آرشیف

یادم نمی روی بخدا هیچگاه وطن
ای مایه‌ی سرور من و انتباه وطن

تا چند پای قاتل پیر و جوان تو
گاهی نبینمش به در دادگاه وطن

ای سالهاست شب پی شب میکند گذر
اما نشد این همه شب صبحگاه وطن

دزدان می برند همه ی لعل و یاقوتت
ما می کشیم حسرت و افسوس و آه وطن

ای هموطن کنید به هم باید اتحاد
تا رفته رفته میشود آخر تباه وطن

یا رب ذلیل و در به درش خواهم از خدای
آن دشمن پلید ترا رو سیاه وطن

محمد اسحاق ثنا
ونکوور

X

به اشتراک بگذارید

Share

نظر تانرا بنویسد

کامنت

نوشتن دیدگاه

دیدگاهی بنویسید

مطالب مرتبط

پیوند با کانال جام غور در یوتوب